ابوالقاسم جعفری
تاریخ تمدنهای بزرگ با اعتقاد به ماوراءالطبیعه و عالم غیب پیوندی عمیق و ناگسستنی دارد. در دل هر تمدنی، صفیر بیدارباش مصلحان و یکتاپرستان از یکسو و سفره طمعبرانگیز مفسدان و مشرکان از سوی دیگر، دنیا را به صحنه نبردی دایمی تبدیل کرده است. حتی در تمدنهای هند و چین نیز آثاری از یکتاپرستی و اعتقاد به نیرویی بینهایت در ورای طبیعت که به تدبیر جهان میپردازد مشاهده میشود. به عنوان مثال، «اوپانیشاد»ها و «بهگود گیتا» اندیشه وحدت وجود را مطرح میکنند که در آن خدا، در عین حال که عین هستی و همه هستی است، مشخصا مصداق یکی از موجودات نیست و این امر همان تشخص ناپذیری خدا است. البته گاهی نیز صفات متناقضی را به او نسبت میدهند و یا «منسیوس» که بزرگترین فیلسوف مکتب ادیبان پس از کنفوسیوس در چین است میگوید: انسان با پروراندن ذهن خویش تا آخرین حد امکان میتواند طبیعت را بشناسد و با شناخت طبیعت میتواند آسمان (خدا) را بشناسد. (1)
با این وجود، گواهی تاریخ و یافتههای باستانشناسان در مورد جبهه توحید عادلانه نیست. آثاری که از بتها و بتکدهها به جای مانده است بسیار بیشتر از مفاهیم بلند توحیدی و حکمی است که در برخی کتیبهها و متون مقدس ادیان باقی مانده است. بتهای ریز و درشت و معابد زرق و برقدار در نگارش تاریخ بیش از سخنان حکیمانه عارفانی که از شهرت گریزان بودند و چه بسا مخاطبی درخور پیدا نمیکردند، انعکاس یافته است. پس نباید در مطالعه تاریخ از این نکته مهم غفلت کرد و دنیای گذشته را کاملا عجین شرک و بتپرستی دانست. خدای موحدان، نه قابل تصور و تصویر بود و نه در مکان و زمان خاصی میگنجید. از سوی دیگر نگارش و گزارشهای تاریخی در انحصار دربار و جریان غالب بوده است و شاهان و فرمانروایان، گزارش نبردها و نام و نسب خود را بر مطالب دیگر ترجیح میدادند.
پس باید اذعان داشت که ناگفتهها و گمشدههای تاریخ بشر در مورد یگانهپرستان بسیار است. شاید این دو جریان اعتقادی یعنی توحید و شرک را بتوان با دو اصطلاح قرآنی «کوثر» و «تکاثر» منطبق کرد. تکاثریان کسانی هستند که به دلیل برخورداری ثروت، غافل میشوند و برای فخرفروشی به شمارش اموات خود میپردازند و تکاثر ثروت و حسب و نسب آنان را غره میسازد: «الهاکم التکاثر». در مقابل این جریان، کوثریان قرار دارند که مصداق «خیر کثیر» برای مردم بودند که به محوریت عصمت در برابر جریان «تکاثر» ایستادند. در یک طرف، مشرکان و کافران بودند و در سوی دیگر، پیامبر اکرم (ص)، ائمه اطهار(ع) و پیروان آنان.
فرایند «مرجعیت» ادامه همان جریان کوثر است که از طریق آن، وراثت علمی نبی اکرم (ص) ادامه مییابد. با وجود مرجعیت، جریان توحید و راه انبیا ادامه پیدا میکند و جریان مقابل، یعنی تکاثر، ابتر میماند. انبیاء الهی پرچمداران توحید و بیداری مردم بودند و از طریق وحی، پیام الهی را دریافت کرده و به مردم ابلاغ میکردند. آموزههای آنان، تنها شامل اعمال عبادی و روحانی پیچیده و مبارزه با طاغوتهای زمان نبود، بلکه شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که ثابت میکند امور به ظاهر سادهای چون طهارت و نظافت را نیز ابتدا انبیا به انسانها آموختند.
از آگاهان بپرسید
نیاز انسان برای تعالی، از نظافت و طهارت ظاهری گرفته تا پیچیدهترین اعمال عبادی و نکتههای اعتقادی را شامل میشود. با وجود چنین وسعتی در آموزههای دینی و با توجه به این که زندگی افراد محدود است و تنها در یک یا چند رشته علمی یا مهارت عملی میتوانند برجسته شوند، پس باید در باقی مسایل ـ و به ویژه اعتقادات ـ از آگاهان بپرسند. پرسش از آگاهان نه تنها وظیفهای عقلی، بلکه وظیفهای شرعی نیز هست. قرآن کریم میفرماید: «از آگاهان بپرسید اگر نمیدانید» (انبیا: 7).
این آگاهان چه کسانی هستند؟ این آگاهان در مرحله نخست پیامبر اکرم (ص) و جانشینان آن بزرگواراند. اما روشن است که همیشه وجود معصوم در دسترس نیست پس قرآن کریم دستور دیگری دارد: «و ما کان المؤمنون لینفروا کافّه فلولا نفر من کلّ فرقه طائفه لیتفقّهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم یحذرون؛ شایسته نیست مؤمنان همگی کوچ کنند. چرا که از هر گروهی طایفهای از آنان کوچ نمیکنند تا در دین آگاه شوند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنان را انذار کنند. شاید بترسند و خوددداری کنند» (توبه: 122). در اصطلاح ادبی (لولا) تحضیضیّه است و امر بعد از خودش را واجب میکند؛ یعنی هجرت علمی (نفر) برای هر گروهی از هر جامعه اسلامی واجب است. چون این نفر ضرورت دارد (تفقه) و (انذار) هم، که هدف نفر را تشکیل میدهند، واجب میشوند؛ یعنی الزاما گروهی باید به سوی اجتهاد و فهم دین گام بردارند. از سوی دیگر، اگرچه تفقه به خودی خود امر مطلوبی است اما از جهت اینکه نوعی تحذر به دنبال خود دارد کارکرد جمعی پیدا کرده و از این نظر مطلوبیت دیگری مییابد. به عبارت دیگر، وقتی که فقیه، انذار میکند، تحذر باید تحقق یابد. تحذر را صرفاً یک خوف و تأثر نفسانی و درونی نمیدانند، بلکه آن را تاثیر و نتیجه انذار در رفتار و کردار آدمی معنی میکنند. از این رو، تحذر به انذار فقیه لازم است و این همان تقلید و مصداق پیروی از قول و فتوای آگاهان است. روشن است که این آگاهان معصوم نبوده و از خود مردم هستند. از مصادیق روشن انذار، تبیین احکام الهی و بیان واجبات و محرمات است. فقیه باید احکامی که ترک آنها موجب کیفر خواهد بود، به مردم بگوید و بر مردم نیز واجب است که با رعایت آنها از کیفر و عقوبت اخروی دور شوند. فقط خدا میداند که این آیه شریفه چه تعداد عالم، فقیه و دانشمند به عالم اسلام هدیه کرده است. کارکرد و تأثیر فرهنگی آیه نفر بر جوامع اسلامی و به تبع آن بر جهان علمی قبل از رنسانس، بسیار وسیع بوده و به راستی شگفتانگیز است.
وظیفه فقیه صرفا روایت و نقل ساده روایات نیست، بلکه وظیفه اصلی او درک عمیق از مفاهیم و متون دینی و داشتن قدرت استنباط احکام شرعی است. در غیر این صورت "انذار" محقق نمیشود. از سوی دیگر، کسی که در علوم دینی به معانی آیات و روایات دسترسی پیدا کرد، نمیتواند آنها را کتمان کند: «انّ الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیّناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون؛ آنان که دلایل روشن و وسیله هدایتی را که نازل کردهایم، بعد از آن که در کتاب بیان ساختیم، کتمان میکنند، خدا آنان را لعنت میکند و همه لعنتکنندگان نیز آنان را لعنت میکنند» (بقره: 159).
در آیه شریفه فوق، کتمان، منحصر به نشانههای نبوت نیست، بلکه نرساندن احکام الهی و وظایف شرعی به مردم را نیز دربر میگیرد. از سوی دیگر مردم نیز باید پذیرای این ابلاغ احکام باشند و به کسی که توانایی استنباط احکام از راه صحیح شرعی را دارد، مراجعه نمایند. پس بر مجتهد واجب است که اجتهاد کند و نظرش را باز گوید و بر غیر مجتهد لازم است که بدان عمل کند. این مفهوم همان مراجعه به فقیه یا تقلید است. در روایات نیز این معنی تایید شده است. (2) شناخت زیباییها و ژرفای سخنان معصومین (ع)، تخصص ویژهای میطلبد که از ادبیات عرب تا علم اصول استنباط را دربر میگیرد (3). روشن است که فائده فتوا دادن به این است که دیگران بر آن فتوا ترتیب اثر بدهند و بر طبق آن عمل کنند. پس اگر مردم بخواهند از معصوم اطاعت کنند باید در مسایل دینی از یک مجتهد تقلید کنند.
جایگاه عقل در تقلید
تقلید در معارف اسلامی، بسیار محدود است. نخستین مسألهای که در رسالههای علمیه مطرح میشود، این است که «تقلید در اعتقادات جایز نیست، همچنین در اعمال و دستورات غیرانتقادی که ضروری دین باشد نیز تقلید لازم نیست...» به این ترتیب، تقلید در بخش احکام، آن هم نه خود احکام، بلکه فروع آن مجاز است. در فروع و آنچه ضروری دین شمرده میشود، تقلید جایز نیست. تقلید، در فروع فروع است. مثلاً در اعتقاد به وجوب و ضروری بودن نماز، حج، زکات، روزه و مانند آن تقلید جایی ندارد و این احکام را هر مسلمانی باید از روی آگاهی و تحقیق باور داشته باشد و فقط در کیفیت اقامه آن اعمال میبایست تقلید کرد. در اسلام تحقیق وتفکر و تعلیم و تعلم، برترین اعمال شمرده شده است(4). در اسلام، اساس ایمان بر تحقیق و تعقل است. اگر مقلد در فروع دین تقلید میکند، دلیل و حجت دارد. اما در اصول دین چنین دلیل و اجازهای را ندارد. از این رو بخشی از زندگی هر مسلمانی میبایست به تحقیق در مسایل اساسی دینی اختصاص یابد.
در مورد جایگاه و رابطه عقل و دین نظر غالب دانشمندان شیعی که جریان اجتهاد بر مبنای آن است، بر این است که العقل مصباحالدین؛ یعنی عقل چراغ دین است و همچنانکه از آغاز حرکت و ورود به خانه تا پایان راه به چراغ نیاز است، از ابتدای پذیرش دین تا به انتهای اصول و فروع احکام، عقاید، اخلاق و مانند آن به عقل نیاز داریم. اگر مسلمان محققانه به وجود خداوند، نبوت و جهان آخرت اعتقاد پیدا کرد، از گناه و معصیت رویگردان خواهد شد. شاید بتوان گفت که بزرگترین مشکل ما بیتوجهی به این نخستین مساله رساله باشد. در اصول دین، برای هر مسلمانی آن اندازه آگاهی که او را قانع کند و باعث ایمان و اطمینان او شود کافی است ولی بالاتر بردن کیفیت و میزان اعتقاد همواره مطلوب شارع بوده است.
سه راه پیشرو
اگر پذیرفتیم که خداوند از ما تکلیفی میخواهد و یک مسلمان مومن، یله و رها نیست و برای هدف والایی به دنیا آمده است، در مقام تکلیف، سه راه پیشروی خود دارد. نخست اینکه کمر همت ببندد و بخشی از عمر خود را به آموزش علوم دینی و رشتههای شانزدهگانه آن اختصاص دهد. دوم اینکه احتیاط کند و راه سوم، تقلید در فروعات فقهی است که به نظر میرسد برای کسانی که فرصت تحصیل و تحقیق ندارند انتخابی کاملا منطقی است. پس این سه راه چنیناند:
1- اجتهاد: روشن است که این کار برای همه افراد مقدور نیست. از یک طرف کتابهای روایی گسترده و متنوّعاند. از طرف دیگر، کتابهای فقیهان گذشته که نظراتشان در کشف سیره علما بسیار مهم است به مرور زمان حجم عظیمی را تشکیل داده است. همچنین قواعد و فروع فقهی و اصولی نیز فراوان است و علوم مقدماتی ویژهای هم که فراگیری آنها به عنوان مقدمه اجتهاد لازم است، بر این حجم افزوده میشود. از این رو است که امکان دسترسی به اجتهاد برای همه وجود ندارد. بنابراین باید عدهای اختصاصاً به این کار بپردازند و در این زمینه صاحبنظر شوند.
2- احتیاط: اگر کسی به آن دسته از احتمالها و فتواها عمل کند که یقین کند به وظیفهاش عمل کرده است، او را محتاط گویند. مثلاً اگر عدهای از مجتهدان عملی را حرام بدانند و عدهای دیگر جایز، در این صورت شخص محتاط آن عمل را ترک میکند. مشکلتر از آن، صورتی است که بعضی از مجتهدان عملی را واجب و گروهی مستحب شمارند که شخص محتاط میبایست آن را به جا آورد و مواردی مانند آن. بنابراین، عمل به احتیاط برای همه امکان ندارد؛ زیرا تشخیص مواردی که باید احتیاط کرد، کمتر از اجتهاد نیست.
3- تقلید: پس برای مومنین و کسانی که به وظیفه دینی خود میاندیشند راهی جز تقلید نمیماند. متاسفانه بسیاری در باب تقلید مسامحه میکنند و این دستور الهی را سبک میشمارند. پدران و مادران مسلمان وظیفه دارند برای فرزندان بالغ خود مجتهد و مرجع تقلیدی را مشخص کنند و آنها را به پیروی از او ترغیب نمایند. امروزه دسترسی به دفاتر مراجع تقلید از طریق تلفن و سایتهای اینترنتی بسیار آسان شده و رسالههای عملیه و توضیحالمسایل در هر شهر و آبادی پیدا میشود.
مرجعیت و سیاست
با وقوع انقلاب اسلامی ایران، کارکرد حساس و اساسی مرجعیت در عرصه جامعه و سیاست اثبات شد. از آنجا که بسیاری از احکام دینی به ویژه حدود شرعی باید توسط حکومت اجرا شود و بدون حکومت، احکام الهی معطل میماند، اسلام با سیاست ارتباط پیدا میکند. امام خمینی (ره) که با ابزارهای مختلف علمی مانند فلسفه، عرفان، کلام و مانند آن از یک سو و اصول استنباط، ادبیات، تفسیر، فقه و دیگر علوم اسلامی از سوی دیگر به منابع فقهی و حدیثی مینگریست. به این پیوند و ارتباط صحه میگذارد(5).
با وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی، نیاز به حضور مراجع در عرصه سیاسی و حل مشکلات و مسایل مستحدثه مضاعف شد. به این ترتیب نه تنها نقش علمی و معنوی مرجعیت کمرنگتر نشد، بلکه کارکرد واقعی و قابلیتهای پنهان آن روز به روز آشکارترشد.
اخلاق و معنویت
یکی از ویژگیهای حوزههای علمیه، برگزاری درسهای اخلاق و تذکر و معرفت نفس است. توجه به کیفیت عبادت و معنویت، پابهپای تحصیلات و اشتغالات علمی، عالمان شیعه را از دیگر عالمان جهان اسلام ممتاز کرده است. حکایت تاریخ از شب زندهداریها، راز و نیازها، خودسازیها و از خودگذشتگیهایی که عالمان بزرگ شیعه داشتهاند بسیار شوقانگیز است. مراجع تقلید شیعه، همانگونه که رساله عملیه مینگاشتهاند، خود، تجسم عمل و خودساختگی و مکارم اخلاق بودهاند و تاثیر رفتار الهی آنان بر شاگردان، گاه بیش از تأثیر علمی آنان بوده است. درباره شیخ مفید گفتهاند: شبها مختصری میخوابید، باقی را به نماز یا مطالعه یا تدریس با تلاوت قرآن مجید میگذرانید. (6) در حالات مرحوم میرزای شیرازی نوشتهاند: بسیاری از آیات قرآن و دعاها و زیارتها را از حفظ داشت. رقیقالقلب بود. چشمه اشکش جوشان بود. هنگام دعا با صدای بلند بسیار میگریست. (7)