تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۹۰۷۳۷
رضا عباسپور

بنیادگراى مسیحى در گذشته بر سلوک اخلاقى صحیح تکیه داشته، ولى در دهه‌هاى گذشته صرفا سیاسى شده است. به بنیادگرایان لقب تجدید حیات یافته نیز داده مى‌شود این مسئله شامل یک نوع تجربه بیدارى معنوى و یا صرفا به افکار سیاسى خاص است.
آنها معتقدند تاریخ بشر در طى نبردى در آخرالزمان به نام آرماگدون به پایان مى‌رسد و نقطه اوج آن ظهور دوباره مسیح است. پس از آن، داورى نهایى براى همه مردگان و زندگان انجام مى‌شود. این جریان معتقد است: خداوند مقرر کرده است که بشر هفت مرحله یا هفت مشیت الهى را از سر بگذراند که یکى از آنها نبرد هسته‌اى آرماگدون است. با آغاز این جنگ وحشتناک، رستگار شدگان به آسمان‌ها عروج خواهند کرد و از مصیبت جنگ در امان خواهند بود. (1)
مسیحیانى که پروتستان انجیلى شمرده مى‌شوند و ظاهرا به درجات مختلف داراى چنین عقایدى هستند، بزرگترین فرقه مسیحى در آمریکا را به وجود آورده‌اند، اگرچه روشن نیست که چه بخشى از آنها اصولا به این عقاید باور دارند و چه بخشى ندارند. به هر حال، بر مبناى چنین عقایدى راست مسیحى در آمریکا برقرارى صلحى پایدار، جامع و حقیقى در خاورمیانه را تا قبل از آمدن منجى وقوع نبرد نهایى نه تنها مشکل بلکه غیرممکن مى‌داند و نسبت به تلاش‌هایى از نوع روند صلح و موافقت نامه‌هاى اسلو به دید شک مى‌نگرد. (2)
یکى دیگر از مبانى اعتقادى کلیساى انجیلی، اعتقاد به حضرت مسیح به عنوان تنها منجى است. برنامه‌هاى عامه‌پسند تلویزیونى کشیشان پروتستان در آمریکا که حدود 60 میلیون بیننده دارند، پیوسته مى‌کوشد مردم را متقاعد سازند که به جاى “صلح” باید در پى “جنگ” باشند. آنها با نقل آیات انجیل سعى مى‌کنند ثابت کنند که ما در دوره آخرالزمان هستیم. اینان چون اعتقاد دارند اسرائیل باید مقر فرود آمدن دومین ظهور مسیح باشد، سعى دارند پرستش سرزمین اسرائیل را به یک آیین مذهبى بدل سازند. (3)
در اوایل دهه 90، آمریکائیان به بیش از 1400 رادیوى مذهبى گوش مى‌دادند. اکثریت هنگفتى از 80000 کشیش بنیادگراى پروتستان که روزانه از 400 ایستگاه رادیویى سخن پراکنى مى‌کنند، خواهان مشیت الهى‌گرایى هستند برخى از مشهورترین این افراد عبارتند از: پاتریک رابرتسون، جیمى سواگارت، جیم باکر و جرى فال ول. مدرسه‌هاى انجیلى بسیاری، چه فرقه‌اى و چه فرافرقه‌اى در سراسر آمریکا اصول خداشناسى آرماگدون را برپایه پرستش اسرائیل تعلیم مى‌دهند. تعداد این مدارس در حدود 200 موسسه و داراى حدود 100000 دانشجو مى‌باشند. این دانشجویان پس از فراغت از تحصیل، کشیش پروتستان مى‌شوند، به میان مردم مى‌روند و این دیدگاه را تبلیغ مى‌کنند. (4)
مدارس انجیلى آمریکا واقعه آرماگدون را تنها حادثه‌اى مى‌دانند که بازگشت دوباره مسیح به زمین را ممکن مى‌سازد و بر اساس این تحلیل، درباره آن و نزدیک بودن و قوعش به تبلیغ پرداخته‌اند. آرماگدون این گروه همان حادثه عظیمى است که پیش از ظهور مهدی- عجل‌الله تعالى فرجه- رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگى که ائمه ما- علیهم‌السلام- آن را “قرتیسیا” خوانده‌اند. (5)
اینان براى نشر افکار اصولگرایى در نسل‌هاى بعدى و مجهزسازى صحنه نمایش بین‌المللى براى جنگ هسته‌اى در هجوم به سرزمین مسلمانان، علاوه بر تمام مساجد فلسطین و در راس آن مسجدالاقصى آماده شده‌اند. (6)
بحث آخرالزمان در فرقه‌هاى مختلف مسیحیت به گونه‌هاى مختلف مطرح شده است و حتى در داخل جریان راست مسیحى نیز تفاوت‌هایى در نگر‌ش‌هاى بخش‌هاى مختلف آن به مسئله آخرالزمان و ربط آن با کشور اسرائیل وجود دارد. برخى از اینان حاکمیت خدا را به گونه‌اى موسع مى‌بینند و بر این مبنا معتقدند که خدا قادر به انجام هر آنچه که اراده کند، هست و لذا ضرورتى نیست که به وسیله بخصوصى (دولت بخصوصی) وجود داشته باشد تا خدا بتواند هدف بخصوصى را محقق سازد. (7)
اسرائیل دیر یا زود با خطر شکست نظامى روبه‌رو خواهد شد چنانکه در 1973 به این مرحله نزدیک شد، ناگزیر دست به سلاح‌هاى هسته‌اى خواهد برد. با پیامدهایى که انسان ترجیح مى‌دهد راجع به آنها نیندیشد. اگر هم این حوادث اتفاق نیفتد، به قعر ذلت اجتماعی، اخلاقى و سیاسى فرو خواهد رفت. (8)
به علاوه موضوع تشکیل اسرائیل تا جنگ دوم به عنوان موضوعى جدى مطرح نبوده تنها بعد از این جنگ جدى نشد. این واقعیت که نزدیک به دو هزار سال اعتقادى که رژیم اسرائیل از محورهاى آن به شمار مى‌رود، نقشى در مسیحیت نداشته است، از بزرگترین نقاط ضعف این اعتقاد است. در بین برخى از انجیلى‌ها اعتقاد راسخى وجود دارد مبنى بر اینکه شکل‌گیرى حکومت ضدمسیح نزدیک است و در اثر آن یک دیکتاتورى سیاسى و اقتصادى شدید حاکم خواهد شد به نحوى که حتى براى خرید و فروش معمولى نیز احتیاج به کسب اجازه قبلى خواهد بود. اینان اعتقاد دارند که براى تقویت چنین رژیمى یک پیامبر دروغین توانا و یک مذهب جهانى به وجود خواهد آمد. (9)
مسیحیان صهیونیست خود را مدافع یهودیان و بخصوص اسرائیل مى‌دانند آنها از سیاست‌هاى اسرائیل، چه خوب و چه بد حمایت مى‌کنند. این حمایت، ضدیت با افراد منتقد و دشمن اسرائیل را هم شامل مى‌شود. در نتیجه، اکثر آنها هیچ‌گونه احساس غم‌خوارانه‌اى نسبت به فلسطینیان ندارند و مخالف هرگونه راه‌‌حل صلح‌طلبانه که ممکن است منجر به ملى‌شدن فلسطین شود، هستند. از نظر آنها، خداوند این سرزمین را به یهودیان بخشیده است. (10)
هر زمان که این بنیادگرایان مسیحى مورد تائید اسرائیل واقع شود، اسرائیل به نام دین به آنها اجازه چنین کارى مى‌دهد، در حالى که پول‌ها و امکانات را براى تخریب مسجدالاقصى و برپایى هیکل یهودى به جاى آن جمع مى‌کنند، آنها تخریب مسجدالاقصى و برپایى هیکل یهودى را خواست و اراده خدا مى‌دانند! مسیحیان صهیونیست از اسرائیل حمایت مى‌کنند به عقیده مسیحیان صهیونیست و جدایى‌طلبان، حمایت نکردن از اسرائیل قرار گرفتن در صف مخالفین با اهداف خداست. حمایت از اسرائیل از طریق اشکال مختلفى صورت مى‌گیرد:
1- مالى 2- نظامى 3- تبلیغات 4- خدمت در نیروى نظامى اسرائیل 5- تکفل بازگرداندن جمعیت مهاجر یهود 6- شر دولتى 7- دعا براى اسرائیل 8- اقدامات سیاسى 9- حمایت‌هاى متفرقه. (11)
اعضاى این جنبش معتقدند حق الهی، قانونى و تاریخى یهودیان است که به سرزمین اسرائیل (فلسطین) بازگردند و خداوند با ملت‌هایى که اسرائیل همکارى کنند کمک خواهد کرد.
لذا مواجهه و رویارویى با اسرائیل یعنى مقابله با خدا و این مفهوم همان سخنانى است که “روهر حسیون” سناتور کنگره آمریکا در سال 1981 در نشست صهیونیست‌ ها اظهار داشت. آمریکا به این خاطر با برکت است که ما یهودیان پناهنده به کشورمان را پذیرفتیم و به آنان احترام مى‌گذاریم و از اسرائیل دفاع مى‌کنیم، زیرا ما به حق اسرائیل در سرزمین (فلسطین) اعتراف کردیم. اکنون این اعتقادات در نظر مردم آمریکا مخصوصا راست‌گرایان دینى آنها تقویت شده است. (12)
ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و فلسطینى‌ها سه موجودیت ملى هستند که آنچنان از لحاظ قوا نابرابرند که مرتبط کردنشان در عبارتى ساده کارى عبث است. آمریکا نیرومندترین کشور جهان است. اسرائیل به عنوان چهارمین قدرت نظامى دنیا شناخته مى‌شود و مادام که آمریکا آن را به عنوان “سرمایه‌اى استراتژیکی” بشناسد و امکاناتش را فراهم کند مى‌تواند این موقعیت را حفظ کند. اما فلسطینى‌ها، برخلاف حتى براى زنده ماندن هویت ملیشان نیز امید چندانى ندارند. هر سه آنها در روابطى سه‌جانبه و سرنوشت‌ساز به هم پیوسته شده‌اند و در محدوده همین مثلث، رو به سوى مصیبت دارند. (13)
این بنیادگرایان سعى مى‌کنند تا این عقیده را در باورهاى ملت آمریکایى وارد سازند که تائید اسرائیل اختیارى نیست بلکه قضاى الهى است و اینکه ایستادگى در برابر اسرائیل ایستادگى در برابر خداوند است که خشم و غضبش را بر مى‌انگیزاند. وسایل تبلیغات، آموزش رسانه‌هاى گروهی، موسسات اقتصادی، سیاسی، پژوهشى و گردشی. همگى سالانه اموال زیادى را جمع کرده و به عنوان تامین سرمایه براى برپایى هیکل، کشتار مردان و زنان و پیروان فلسطینى و حمایت از مبارزه‌طلبى اسرائیل به اسرائیل مى‌فرستند. (14)
این مسیحیان صهیونیست مى‌گویند: قوانینى که توسط بشر وضع شده است نباید در اسرائیل اجرا گردد. در میان تمام ملت‌هاى روى زمین، فقط و فقط اسرائیلى‌ها هستند که مى‌توانند این قوانینى که بشر وضع کرده است را نادیده بگیرند. اسرائیل فقط و فقط باید قوانین خدا را اجرا کند. به اعتقاد صهیونیست‌ها جنگ بین مسیحاى موعود و رجال در 200 مایلى جنوب شرقى حیفا و 15 مایلى از شرق و مغرب عالم در محل شهر باستانى “میتگرون” در منطقه آرماگدون اتفاق مى‌افتد که در این جنگ پیروزى از آن یهودیان است، ایستگاه‌هاى ماهواره‌اى غرب و اسرائیل دائم در صدد تبلیغ این جنگ به منظور آمادگى هرچه بیشتر نیروهاى خودى مى‌باشند. (15)
حتى امروز که سال‌ها از زمان تاسیس اسرائیل مى‌گذرد، مسیحیان صهیونیست تمام تلاش خود را براى جذب یهودیان از اقصى نقاط جهان به سوى اسرائیل انجام مى‌دهند. مسیحیت صهیونیست شامل ده‌ها انجمن است که مهمترین آن “سفارت مسیحیت” واقع در اورشلیم به شمار مى‌آید. مسیحیان صهیونیست بر اساس مطالب کتاب سفر پیدایش تورات تلاش مى‌کنند تا حکومت اسرائیل را از نیل تا فرات گسترش دهند. (16)
حامیان یهود که در شبکه‌هاى تلویزیونى کار مى‌کنند، در حقیقت نمایندگان صهیونیست مسیحى هستند که توانسته‌اند از طریق فعالیت خود- که بزرگترین و مهمترین جنبش نصرانى در تاریخ مسیحیت (آمریکا) به شمار مى‌رود- ساختارى تحت عنوان (کمربند تورات) در سراسر ایالت‌هاى جنوبى و مرکزى آمریکا ایجاد کنند، در این مناطق گروه‌هاى گسترده‌اى از مسیحیان تندرو و مومن به پیشگویى آرماگدون (هرمجدون) یا پایان جهان مى‌پردازند. موسسه گرس- هل- سل در کتاب تدارک جنگ بزرگ آورده است: شبکه‌هاى تلویزیونى اسرائیل مى‌کوشند مردم را متقاعد سازند که باید جنگ کنند زیرا خواست خداوند است، چون خداوند در ازل مقدور فرموده که دقیقا همین ما مردمانى که در این نسل زندگى مى‌کنیم باید به جنگ هسته‌اى دست بزنیم و با آیاتى از انجیل و گوشه‌هایى از کتاب خرقیان و دانیال نى ثابت مى‌کنند که ما دوره آخرالزمان هستیم. از نقطه نظر صهیونیستى جبهه متحدین در این جنگ شامل کشورهاى روسیه، ایران، مناطق شمالى و جنوبى آفریقا و عراق قلمداد شده است. در این دیدگاه مسیحاى یهود (مشیا) در هیئت یک ژنرال 5 ستاره به عنوان سرفرماندهى کل نیروهاى خیر، فاتحانه از دره میگرون گذشته، از دروازه اصلى وارد اورشلیم (بیت‌المقدس) مى‌گردد و در این حال تمامى ساکنان زمین حتى پیروان حقیقى مسیح مردد و حکومت ملکوت مسیح بر زمین به مرکزیت اورشلیم برگزار خواهد شد. (17)
رهبران صهیونیسم مسیحى و یهودى خود اعلام کرده‌اند مطابق تفسیر مکاشفه یوحنا در انجیل، صهیونیسم رسالت الهى دارند و براى تاسیس دولت اسرائیل بزرگ حق دارند علاوه بر سلب مالکیت فلسطینیان حتى نسل‌کشى فلسطینیان و اعراب را انجام دهند.
رهبران دینى پروتستان، مبلغان انجیل را از مسیحى کردن یهودیان منع مى‌کنند، چرا که مطابق اعتقادات آنان یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین مهاجرت نمایند و اسرائیل بزرگ را تشکیل دهند و اقدام به ساخت معبد بزرگ نمایند. (18)
آنگاه که سپاه اسرائیل در کرانه باخترى و نوار غزه مى‌جنگد افکار و اندیشه‌هاى آرماگدونى گسترش مى‌یابد و صاحبان این اندیشه از یاد مى‌برند که سپاه اسرائیل- که پنجمین سپاه جهان شمرده مى‌شود و بر کل سپاهیان اروپا برترى دارد- با شهرنشینانى روبه‌رو مى‌شود که سلاحشان تفنگ‌هاى ابتدایى و سنگ است نه موشک‌هاى هسته‌اى و بمب‌هاى نیتروژنى (نیترونی) که جهان را نابود مى‌کند. (19)
فلسطینیان محلی، متجاوز شناخته شده و هیچ حقى در سرزمین موعود ندارند. مسیحیان صهیونیست براى توجیه موقعیت خود به کتاب مقدس استناد مى‌کنند. دکتر استفان سایزر، در رساله خود به نام “مسیحیت صهیونیستى و اثر شدید آن بر عدالت” دسته‌بندى متعددى از رفتارهایى که توسط مسیحیان صهیونیستى به عنوان دوستان حقیقى اسرائیل تعریف شده مشخص مى‌کند:
1- تشویق و دلگرمى در گفتگوهاى یهودیان و مسیحیان 2- مقابله با افکار ضدیهودى 3- آموزش با نگرش به ریشه‌هاى یهودى دین مسیح (ع) 4- اقدامات بشردوستانه در میان پناهندگان یهودى 5- مخالفت با مقامات یهودى میانه‌رو که تلاش مى‌کنند، براى آرامش در سرزمین، مصالحه کنند. 6- سوء استفاده از مسیحیت براى توجیه اعمال ضدحقوقى بشر 7- آخرت‌شناسى کتاب مقدس در معرض تبدیل شدن به پیشگویى منجر به واقعیت. (20)
این بنیادگران به عنوان یک حزب رسمى از میان احزاب، فشارهاى خود را بر سیاست وارد ساختند. جامعه، حکومت و سپاه را به سوى مواضع افراطى خود سوق مى‌دهند، مراکز قدرت اسرائیلى پذیرفته‌اند که این امر خطرى براى حکومت و دولت نخواهد داشت. کنیسه‌ها و حکومت از این مى‌ترسند که تخریب اماکن مقدس اسلامى به جنگ جهانى فراگیر کشیده شود در حالى که هنوز دقت آن طبق نقشه‌هایشان نرسیده است. (21)
خلاصه اینکه هم‌اکنون یهود نقشه‌هاى مخفیانه خود را براى تخریب مسجدالاقصى و برپایى هیکل، معبد یهود به جاى آن کشیده‌اند، زیارت شارون از این مسجد چیزى جز تحقیق و بررسى در مورد عکس‌العمل مسلمانان نیست، چرا که او مى‌خواهد نقشه خود را به اجرا گذارد و اگر ترس از مسلمانان نداشتند یهود به زودى مسجدالاقصى را تخریب کرده بود. بر ما واجب است که از تمام وسائل قدرتى که دشمن اسرائیل ستمکار را منجر به برگشتن از نقشه‌هاى مجرمانه‌اش مى‌کند، استفاده کنیم و در این راه خسته نشویم. (22)
بنیادگرایان یهودى براى گسترش تسلط خود بر حرم شریف فشارهایى را بر حکومت‌ها وارد مى‌سازند جز پارلمان اسرائیل که از کارى که منجر به تخریب اماکن مقدس اسلامى شود، جلوگیرى مى‌کند چرا که مى‌ترسد این تخریب‌ها به جنگ جهانى سوم در وقت غیرمناسب کشانده شود در حالى که با این وجود خود پارلمان یهودی، نقشه‌اى رسمى کاملا مخفیانه براى تخریب مسجدالاقصى و برپایى هیکل در کمتر از دو روز کشیده است.
گروه بنیادگرایان یهودى صهیونیست با (جوش ایموییم) پیمان‌هاى مشترکى بسته‌اند، آنها معتقدند که دوست اسرائیل دوستى کافر و کمونیست است نه دولت شرعی.
سعى مى‌کند تا پیروانش را بیفزاید و افرادى را آماده سازد تا آئین دیندارى را جدا از جامعه کمونیست غیرمومن بیاموزند. (23)
عقیده افتداء نزد بنیادگرایان یهودى به معناى انتظار ظهور مسیح یهودى‌اى است که یهود را به سرتاسر عالم مسلط خواهد کرد و قبل از ظهور شاهد حوادث و فجایع جهانی، خرابى و ویرانى هولناک و عظیم، فساد در اخلاق و رفتار خواهیم بود.‌(24)در بنیادگرایى غربی، این آرزوها و امیال سیاسى قرین شده است و دین را مرکبى براى رسیدن به اهداف سیاسى خود مى‌دانند، در دیدگاه غربی، هجرت، اقامت گزینی، اشغال، دشمنی، قتل، کشتار و طرد براى فلسطینیان است و آنها باید تلاش خود را در برپایى یک دولت بنیادگراى یهودى که تجسد زنده‌اى از ایمان بنیادگرایان و جاه‌طلبى سیاستمداران آن است، انجام دهند. پس ایجاد یک نظام غاصب تروریست نشانگر ایمان صوفیانه بنیادگرایان غربى در “زنده نگاه داشتن اسرائیل” براى شتاب و تسریع در رسیدن به عصر هزاره خوشبختى است. (25)
از طرفى نفوذ بنیادگرایان یهودى در دولت و از طرفى دیگر اعتقاد آنان بر وجوب پیروى از هر روشى براى تسلط بر زمین و افزودن آن به املاک خود با هرچه نیرو و قدرت، ایستادگى در برابر تمام دعوت‌هاى به صلح، اصرار به جمع‌آورى و تملک بیشترى از نیروهاى مسلح براى انتظار مسیح یهودى منتظر که در جنگ جهانى علیه تمام جهان آنان را رهبرى خواهد کرد، رسیدن به سیاستهاى یهود بر تمام بشر و... صلح جهانى را به مخاطره مى‌اندازد. (26)نقاط مشترک بنیادگرایان یهودى و بنیادگرایان مسیحى به شرح زیر است:
1- اینکه سرزمین مقدس براى یهود است یک وعده الهى است.
2- اینکه فلسطین سرزمینى بدون ملت براى ملتى بدون سرزمین است.
3- لازمه ظهور مسیح برپایى یک دولت عبرى است.
4- یهود ملت برگزیده خد است، هرکس آنها را دوست بدارد خدا را دوست مى‌دارد و هرکس او را لعنت کند مورد لعن خدا واقع مى‌شود.
5- دنبال کردن حرف به حرف متون عهد قدیم و تفسیر آن.
6- اسرائیل نباید سر تسلیم در مقابل قوانین بین‌المللى فرود آورد بلکه باید فقط در مقابل قوانین خدا فروتن باشد.
7- پنهان شدن در پشت متون دینى براى دستیابى به اهداف سیاسی.
8- تلاش براى تخریب مسجدالاقصى و برپایى هیکل سلیمان.
9- اعلام قدس به عنوان پایتخت همیشگى اسرائیل.
10- عدم ایمان به آخرت، حساب و... و وجوب برپایى مملکت مسیحى خدا.
11- اعتقاد به اینکه فلسطین همان نمایشنامه وقایع پایان جهان و محل ظهور دوباره مسیح است. (27)
مسئله نگران‌کننده این است که بنیادگرایان مسیحى و یهودى تلاش مى‌کنند تا حقوق مسیحیان در فلسطین را حذف و از بین ببرند و حتى مى‌خواهند تا وجود خود اینان را در فلسطین انکار کنند. به دلیل اینکه اینان عرب هستند، این اعتقاد با وجود این است که خود مى‌دانند که مسیحیت از همان جا سرچشمه گرفته است. چرا که مسیح پسر مریم در آنجا به دنیا آمده و دعوت خویش را آغاز کرده است. مشارکت و هم‌پیمانى شوم بنیادگرایان مسیحى و بنیادگرایان یهودى خطرى جدى براى صلح جهانى شمرده مى‌شود. چرا که اینان از سوء استفاده از متون دینى براى اثبات و توجیه دشمنى وحشیانه خود ضداعراب و مسلمانان... و نیز از محدود کردن این سوء استفاده‌ها از متون دینی، دست نخواهند کشید. چرا که اینان داراى ابزارهاى گوناگون تبلیغات، رسانه‌هاى گروهی، خبرگزارى‌ها، انتشارات و از همه مهمتر مالک سلاح‌هاى کشتار جمعى هستند آنچنان که مى‌توانند جهان را به مصیبت‌هایى مبتلا کنند که جز خدا کسى مقدار آن را نمى‌داند. با وجود این توافق ظاهرى و مشارکت صورى بین بنیادگرایان مسیحى و بنیادگرایان یهودی، بذرهایى از کینه ونفاق بین آن دو وجود دارد که در هنگام جنگ هم آشکار خواهد شد. از طرفى یهود، کینه و دشمنى حضرت مسیح بن مریم را دارد و به رسالت و پیامبرى وى ایمان ندارند و از طرفى مسیحیان از هر چه یهودى است کراهت دارند. (28)
هر دو گروه بنیادگرایان مسیحى و یهودى به بازگشت دوباره مسیح معتقدند، یهود، مسیح خود را کسى مى‌داند که غیریهود را اعم از مسیحی، مسلم یا مشرک را قبول ندارد، از دیدگاه یهود مسیحیان، مسلمانان و مشرکان همگى بت‌پرست و ملحدند، بر این باورند که اگر هم مسیح غیر آنان را قبول داشته باشد به ناچار باید عبد و خدمتگزار آنها باشند و... مسیحیان نیز چنین اعتقاداتى دارند و مسلمانان را امتى بت‌پرست و مشرک مى‌شمارند که مسیح آنها را نمى‌پذیرد، معتقدند، نه تنها مسلمانان به مسیح ایمان ندارند بلکه یهود (مملکت‌الله) را خواهند کشت و با مسیح خواهند جنگید و در این مبارزه، مسیح آنان را نابود و هلاک خواهد کرد، شهرهاى آنان را تخریب و نسل آنان را متقطع مى‌سازد!! یهود فراموش کرده است این مسیحیان نیز از یاد برده‌اند یا خود رابه فراموشى مى‌زنند که مسلمانان امتى هستند که به خداى یگانه و پیامبرى مسیح علیه‌السلام ایمان دارند، ایشان نیز منتظر بازگشت دوباره حضرت مسیح در آخرالزمان هستند. آنچه که مورد تاکید است آن است که تدبیر خداى متعال است که برخى را اهل جمعه (مسلمانان) و برخى را اهل شنبه (یهودیان) و برخى را اهل یک‌شنبه (مسیحیان) قرار داده است و همه اینان انتظار بازگشت دوباره مسیح را مى‌کنند. (همه ما ماه را دوست داریم، اما ماه چه کسى از ما را دوست دارد؟)‌(29)هنگامى که حضرت ظهور کنند بین آنها جدایى مى‌افتد و در این زمان است که معلوم خواهد شد چه کسى حق است و چه کسى باطل. خداى تعالى مى‌فرمایند: “و انا اوایاکم لعلى هدى او فى ضلال مبین” (نساء، 24)
همان‌گونه که شاعرمان گفت: “هرکسى ادعاى وصال لیلى را دارد اما لیلى کدام مجنون را مى‌پسندد؟” (30)