تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۹۰۷۴۸
گفتگو با دکتر موسى حقانى استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران
دکتر موسى حقانى اشاره : از زمانى که بیگانگان در کشور ما به دخالت پرداخته و با گستاخى هاى وصف نا پذیر و بر اثر بى کفایتى دولتمردان قاجار و پهلوى به تحقیر ملت پرداختند و کشور عزیز اسلامى ما را مورد هجوم و تاخت و تاز قرار دادند همواره علما و مردم مذهبى ایران با شیوه هاى مختلف و عندالزوم با صدور فرمان جهاد به صورت کفن پوش در برابر بیگانگان ظاهر مى شدند. بنا براین آغاز جنبش ها در تاریخ معاصر مقارن با آغاز سلطه گرى کشور هاى استعمارى است . نهضت مشروطیت از جمله نهضت‌هاى ضد استبدادى ملت مسلمان ایران است که تاثیرات انکار نا پذیرى در پیروزى انقلاب اسلامى داشته که در گفتگو با دکتر موسى حقانى محقق تاریخ معاصر ایران به بررسى این دو نهضت ، شباهت‌ها و تفاوت‌ها آن‌ها پرداخته ایم.

*نهضت مشروطه و انقلاب اسلامى دو پدیده و تحول عمده تاریخى در عرصه سیاسى - اجتماعى و فرهنگى کشور ما در دوران معاصر است . بعضى بر این عقیده اند که تحولات تاریخى بى تاثیراز تحولات گذشته خود نیستند بر این اساس مى توان گفت که انقلاب اسلامى بى تاثیر از نهضت مشروطه نبوده است . به نظر شما این دو واقعه تاریخى از چه نقاط اشتراک و افتراقى بر خوردارند؟
** نهضت مشروطیت و نهضت حضرت امام خمینى (ره) که منجر به انقلاب اسلامى شد از این حیث که هر دو نهضت ضد استبدادى بودند . شباهت داشتند. یک نکته اى در انقلاب اسلامى بود که در نهضت مشروطه نبود و آن جنبه ضد استعمارى انقلاب اسلامى است. اشتراک بعدى این دو ، غلبه جریان دینى از جهت تعداد ، رهبرى و حداقل در شروع نهضت است. ما مى بینیم که در نهضت مشروطه جریان دینى حضور پررنگى دارد هر چند که این جریان متشتت است اما رهبرى نهضت در دست علما ا ست و در انقلاب اسلامى هم ما شاهد حضور جدى جریان دینى هستیم. اما در انقلاب اسلامى رهبرى مانند مشروطه متشتت نیست بلکه رهبرى دینى نهضت واحد است. هر دو نهضت به دنبال اجراى قوانین اسلام و اداره کردن کشور بر اساس قوانین اسلامى هستند که در مشروطه این خواسته نه تنها تحقق پیدا نکرد بلکه به سمت و سوى دیگر هم رفت، هدف اولیه اجراى قوانین اسلام بود. مثلا در ابتدا هدف تاسیس عدالت خانه بود که یک بحث کاملا اسلامى و بومى به شمار مى رفت و بر خلاف خود مشروطه که از جهت ساختارى و تعریف و معنا نسبتى با اسلام ندارد. بعدا تعریف خاصى از مشروطه شد که آن را برخى از روشنفکران ارائه کردند همچنین برخى از علما ء در تعریف خود ضد دینى بین مشروطه و اسلام نمى دیدند در آن تعریف مشروطه به جاى عدالت خانه پذیرفته شد.
در انقلاب اسلامى از همان ابتدا رهبرى انقلاب تاکید داشتند که نهضت ما یک نهضت دینى است و اساسا نهضت امام خمینی(ره) پس از به بن بست رسیدن تمام تحرکات سیاسى ، نهضت ها جنبش ها و انقلاب هاى معاصر شکل گرفت و رخ داد. ما پس از کودتاى 28 مرداد عملا هیچ حرکتى را که بخواهد تحرکات گسترده اى در کشور بوجود آورد نمى بینیم . بعضى ها دچار سر خوردگى شدند و منزوى گشتند ، بعضى ها اساسابه انقلاب اعتقادى نداشتند مثل نهضت آزادى و ملى مذهبى ها انها نهایتا مى خواستند که شاه سلطنت کند ولى حکومت نکند. به همین جهت تا روز هاى پایانى انقلاب اسلامى همراهى از این گروهها براى انقلاب ندیدیم و نقش تر مز را هم سعى مى کردند ایفا کنند. وقتى همه این جریانها شکست خود نهضت امام خمینى (ره) مطرح شد آن هم در اوج حفقان رژیم پهلوى و قدت نماى آن بطورى که نهضت 15 خرداد 1342به شدت سر کوب شد که نشان مى داد رژیم دراوج قدرت قرار دارد. هر چند که در طرف مقابل تشتت هایى دیده مى شد و هنوز به این نتیجه نرسیده بودندکه مى بایست به سمت بر اندازى رژیم پهلوى و انقلاب حرکت کنند. این در اوج خفقان شاهنشاهى که ساواک هم تاسیس شده است.
ساواک یک نهاد امنیتى بود که با سازمانهاى چون موساد و سیا در ارتباط بود و از حمایت هاى آنها برخوردار بود. اساسا ساواک براى مقابله با حر کت هاى ضد رژیم تاسیس شده که بطور وحشیانه اى برخورد مى کردند. در اوج این خفقان قدرت رژیم ، حضرت امام حرکت انقلابى خود رابا قاطعیت تمام شروع مى کنند .ایشان هم امریکا هم اسرائیل و هم شخص شاه را مورد هجوم قرار مى دهند. در تاریخ ادبیات سیاسى ایران ما یک چنین پدیده اى را سراغ نداریم. که به این شکل یک رهبر دینى با قاطعیت در مقابل شاه مى ایستد و او را با الفاظى چون ، بد بخت و بیچاره ، مورد خطاب قرار مى دهد.
به نظر مى رسد رهبر دینى و تقاضا و تمناى اداره جامعه بر اساس احکام اسلام از ویژگیهاى مشترک هر دو نهضت است.
*اینک حضرت امام (ره) شخص شاه را مورد خطاب قرار مى دادند. یک نکته جالباست. بعضى سعى بر آن داشتند تا علت اصلى مشکلات جامعه را به دربار وزرا و اطرافیان شاه نسبت دهند اما امام مستقما به مبارزه با شاه برخاست . آیا در مشروطه هم علما مستقیما با شخص شاه وارد مبارزه شدند؟
**امام در ابتدا حرکت هر چند که مى دانستند شاه ام الفساد است . اما پرهیز داشتند از این که بخواهند با شاه مستقیم برخورد کنند. البته این کار به لحاظ محاسبات شخصى ، یا سیاسى نیست بلکه علت این است که جامعه به جایى نرسیده که بتواند با شاه تقابل مستقیم کند و حضرت امام (ره) هم سعى داشتند تا آن جا که ممکن است از روش هاى مسالمت آمیز براى حل مسائل استفاده کنند . حداقل این که حجت را تمام کنند چرا که ایشان مى خواستند انقلاب به راه بیاندازند . قطعاً انقلاب درگیرى و کشت و کشتار دارد . اتفاقا خیلى از افراد محافظه کار امام را از این باب مورد هجوم قرار مى دادند که چرا انقلاب را به سمت خشونت کشانده اید . در شرایط سخت آن دوره امام اعلام کرد که تقیه حرام است در شرایطى که هم اسلام و هم ایران در معرض نا بودى قرار داشت و اگر نهضت امام نبود قطعا رژیم پهلویى طرح هاى آمریکایى که توسط مشا وران آمریکایى به او ارائه مى شد چیزى از اسلام و ایران باقى نمى گذاشتند . تصمیم حضرت امام (ره) یک تصمیم اساسى و سر نوشت ساز بود . امام تا قبل از این که جامعه را به این فهم و درک برساند که دیگر با این شاه و حکومت امیدى به بقاى اسلام نیست از روش مقابله مستقیم استفاده نمى کردند .
*مقابله مستقیم از چه زمانى آغاز شد؟
**بحث مقابله مستقیم با شاه بعد از خشونت هاى رژیم پهلوى در حمله به فیضیه قم و بعد در 15 خرداد شروع شدکه در آن زمان حضرت امام (ره) مجبور شدند صراحتا شاه را هدف حملات خود قرار دهند . شاه پس از سخنرانى بهمن 1341 که در قم انجام داد و به شدت علما را مورد اهانت قرار داد و گفت اصلاحات آمریکایى باید به هر قیمتى انجام شود . او در آنجا نشان داد که مستقیما وارد صحنه شده است . تا قبل از این شاه مستقیما وارد صحنه نمى شد . آمریکایى با معامله اى که بر سر نخست وزیرى على امینى با شاه کردند ، شاه را به این نتیجه رساندند که یا خود باید اصلاحات آمریکایى را در کشور پیاده کند و یا خود آنها کس دیگرى به جاى او مى گذارند. شاه حاضر بود براى ماندن در حکومت هر کارى انجام دهد. از جمله کشار مردم و نا بودى اسلام. شاه راه اول را انتخاب کرده بود و مستقیما وارد صحنه شد، دیگر در اینجا نمى شد گناهان حکومت را به گردن افراد دیگر انداخت بلکه عامل اصلى خود شاه بود. از این جا بود که امام وارد مبارزه مستقیم با شاه شد.
امام بعد از کشتار فیضیه 15 خرداد بخصوص مطرح شدن بحث کا پیتولا سیون بود و راهى جز مقابله مستقیم قابل تصور نبود. ایشان در سخنرانى هاى خود تقیه را حرام کردند و به شدت نسبت به خطر نفوذ آمریکایى هاو بهائیت اسرائیل هشدار مى دادند . امام به عنوان رهبر دینى جامعه در آن شرایط وظیفه خود مى دانستند که از تمامیت ارضى کشور، استقلال کشور تشیع و اسلام دفاع کنند ، این وظیفه باعث شد که امام (ره ) تقیه را حرام بدانند و مبارزه علنى خود را به شاه آغاز کنند.
*به همین جهت است که یکى از عوامل پیروزى انقلاب اسلامى را رهبرى آن مى دانند در انقلاب اسلامى ایران ، همه گروه هاى حاضر در صحنه از یک رهبر دستور مى گرفتند ، و پیرو دستورات او بودند لذا در انقلاب ما شاهد یک انسجام و وحدت نسبى بین نیرو هاى ضد رژیم شاه بودیم . و اما در مشرو طیت با تشتت رهبرى مواجه هستیم.
عده اى در نجف ، عده اى در تهران و عده اى هم در قم حضور داشتند ویا مى توان گفت نوع اعمال رهبرى یکى از عوامل افتراق دو نهضت است ؟ و دیگر آن که آیا مى توان گقت عا مل مهم شکست مشروطه نبود رهبرى واحد و عامل پیروزى انقلاب وجود رهبرى واحد بود ؟
**رهبرى در نهضت مشرو طیت دو مشکل داشت . یک مشکل این که خود رهبرى دچار تشتت و تعدد بود و رهبرى از صحنه دور بود و بعضا اطلاعات صحیح و دقیقى به آن داده نمى شد مشکل دیگر این بود که عناصر تاثیر گذار بر هبرى نهضت مشروطه عناصر نا بابى بودند که در بیت مراجع در نجف نفوذ کرده بودندو اخبار ایران را کاملا کانالیزه و سا زماندهى شده در اختیارمراجع قرار مى دادند و در تصمیم گیرى آنان اثر مى گذاشتند . اما ما این دو مشکل را در انقلاب اسلامى نمى بینیم . در انقلاب اسلامى ما اختلاف تفسیر بر سر انقلاب اسلامى و ایجاد حکومت اسلامى نداریم اما در مشرو طه اختلاف است چرا که مفهوم مشرو طه در فرهنگ سیاسى ما چند پهلو و نا مانوس بود . بعضى ها مرا دشان از مشروطه به مشروط کردن قدرت حا کم بر اساس قواعد و قوانین بود . اما نمى گفتند که منشا” این قواعد و قوانین چه باید باشد و از کجا باید گرفته شود.
برخى از آنها علاوه بر مشرو ط کردن قدرت به مشروط کردن اسلام نیز قائل بودند یعنى مى خواستند حضور اسلام در صحنه هاى اجتماعى - سیاسى مشروط شود . به عبارتى به دنبال نوعى سکولار کردن جا معه ایران بودند . برخى هم از مشرو طه ، اجراى احکام اسلام را برداشت مى کردند . وقتى یک چنین برداشت هایى از یک مفهوم و مقو له سیاسى در اذهان وجود داشته باشد طبیعى است که اجماع بسیار سخت و تا حدى غیر ممکن است . برخى علما در نجف موافق مشرو طه بودند اما مشروطه خواهى آنها از سر اسلام خواهى و ضدیت با ظلم بود و نه از سر استبداد. همه علما نوعى ملاحظه داشتند و برروى دیگر سکه نگاه مى کردند . که عملا غرب گرایى و سکولاریسم بود . این تاملات و ملاحظات و اتفاقاتى که در کشور افتاد چند گانگى در رهبرى را تشدید مى کرد و به اختلاف و پراکندگى نیرو ها منجر مى شد . در این میان نیرو هاى منسجم و متشکلى چون احزاب و انجمن ها نهایت استفاده را کردند و سوا رمشرو طه خواهى و آزادى خواهى مردم شدند. در انفلاب اسلامى ما این پدیده را نداریم.
امام (ره) به عنوان یک رهبر و مرجع مطرح بودند مراجع دیگر نیز امام را تائید مى کردند و اساسا شرایط به گونه اى نبود که کسى بخواهد مخالف دید گاه هاى امام (ره) عمل کند و اگر کسى هم در موضع مخالفت امام (ره) قرار مى گرفت خود به خود بواسطه مردم کنار زده مى شد . تفا وت دیگر ى که در این زمینه بین انقلاب اسلامى و نهضت مشروطه وجود داردروشن بودن مفهوم جمهورى اسلامى است در کلیات این مفهوم بحثى و اختلافى نیست و کا ملا معلوم است که ملت و نهضت چه چیزى را دنبال مى کنند در مشروطه معلوم نبود. اگر چه علما به اتفاق اجراى قوانین اسلام را مى خواستند اما به سمت روشن کردن این موضوع نر فتند .
*هم در نهضت مشروطه و هم در انقلاب اسلامى علاوه بر علمادینى و نیروهاى مذهبى گروه‌هاى دیگرى نیز وجود داشتند. نوع و شیوه فعالیت این گرو ه هادر مشرو طه و انقلاب اسلامى چگونه است و چه تفاوت‌هاى با یکدیگر دارند. نوع برخورد امام (ره) در انقلاب اسلامى با این گروه‌ها به چه صورت بود ؟
**حضرت امام (ره) از همان ابتد ا نسبت به همکارى با گرو ه ها و عناصر مشکوک حساسیت داشتند ، در حالى که این موضوع در مشرو طه وجود نداشت .
امام (ره) تکلیف خود را با گرو ه هاى مشکوک از همان ابتدا روشن کردند . امام (ره) قائل به مبارزه مسلحانه نبودند بلکه مى گفتند باید در جان مردم مسلمان تغییر و تحول ایجاد شود . و همواره متکى به مردم بودند به نظرامام (ره) با انقلاب درونى و همراهى این مردم سیلى به راه خواهد افتاد که هیچ سدى نمى تواند در مقابل این سیل بایستد . در مشرو طه این کار صورت نگرفت . مرحوم ملا عبدالله ما زندرانى در نا مه اى که به میرزا محمد على بادامچى تبریزى نوشتند تعبیرى در این خصوص دارند . ایشان در آن نامه مى نویسند : (( بعضى مواد فاسد مملکت هم وارد این جریان شدند )) منظور از عناصر فاسد ، نیرو هاى لیبرال، افراطى و سکولار است . ایشان در ادامه مى نویسند بعضى از مومنین خالى الغرض ، نسبت به این مسئله موضع گیرى کرده اند . او مى گوید هدف ما که سر کوبى استبداد بود تصور مى کردیم که این نیرو ها کارى نمى توانند انجام دهند و پس از آنکه استبداد از بین رفت اینها هم خود به خود از بین مى روند . )) این تحلیل درست نبود واشتباه بودن این تحلیل بعد ها ثابت شد. همین نیرو هاى فاسد مملکت، کسانى بودند که به بیگانه متکى بودند.
مرحوم شیخ فضل الله نورى در تعریف اینها مى گوید که اینها یک چا لاکى و زیر دستى دارند که شما حریف اینها نمى شوید. عملا هم تااین اتفاق افتاد آنها توانستند زمام امور را بدست بگیرند و بسیارى از نیرو ها را به حاشیه برانند اما این اشکال در انقلاب اسلامى وجود نداشت بلکه با تدبیر امام (ره) خنثى شد. ((المومن ینظر به نور الله)) امام(ره) با یک نور الهى این موضوعات را نگاه مى کردند امام (ره) متکى به یک تجربه تاریخى بودند ایشان به خوبى تاریخ مشروطه آشنا بودند بخوبى دوره رضا خان را درک کرده بودند . موضع گیرى امام (ره) علیه پهلوى از روى نا آگاهى نیست بلکه تجربیات بسیارى را از مشروطه به دنبال خود داشتند . ورود عناصر فاسد مملکت باعث شد که بدنه نهضت مشروطه از استحکام و صلابت لازم بر خوردار نباشد و دچار فرو پاشى شود .
*با این حال مى توان گفت که یکى از تفا وتهابا مشروطه، تحول درونى بود که در انقلاب اسلامى در جا معه رخ داده بود اما در مشروطه رخ نداده بود . آیا مى توانم بگویم از آنجا که مشروطه یک مفهوم وارداتى بود و تعبیر روشن و واحدى از آن در کشور وجود نداشت .و مردم و علما با آن غریبه بودند انقلاب درونى در مردم ایجاد نشد و لذا نهضت به پیروزى نرسید اما چون انقلاب اسلامى یک امر بومى و قابل درک و فهم بود منجر به انقلاب درونى و در نهایت انقلاب اسلامى شد؟
**انقلاب اسلامى یک جریان اصیل و ناب است اما به این معنا نیست که مشروطه و آن جریان از ابتدا یک جریان وارداتى و غیر اصیل بوده. اساس و تمنا و خواست ملت ایران بر محدود کردن استبداد ، چیز وارداتى نبوده است. علما ما سالها قبل از مشروطه از این وضع شکایت مى کنند و نگران وضعیت ایران هستند و به نظر آنان مى رسد که باید در ایران اصلاحاتى صورت بگیرد. اگر مشرو طه با همان تفسیر دینى اش که مطرح بود به پیروزى مى رسید آن هم یک نهضت اصیل مى شد . مرحوم آخوند خراسانى در تعریف مشروطه صراحتا مى گویند:(( مشروطیت در هر کشورى مبتنى بر دین آن کشور است)) و مى گویند مشرو طه در ایران باید مبتنى بر تشیع باشد. این نشان مى دهد که علماى ما به دنبال یک تعریف بومى و اصیل از مشروطه هستند . لذا نمى توانیم بگویم که نهضت مشروطه خواهى از ابتدا یک مفهوم وارداتى بوده است.
اگر چه اشکال و غالب اداره جامعه وارداتى بود اما به محتواى اسلامى آن قائل بودند به طورى که شیخ فضل الله نورى نظارت علما طراز اول را بر مصوبات مجلس مطرح مى کند. تعاریف چند پهلو نبود و عناصر فاسد مملکت به جریان راه نمى یافت و تشتت در رهبرى نبود عملا این جریان امکان پیروزى را داشت. اگر این اتفاق مى افتاد کشور ما بسیارى از ضایعات و مشکلاتى که بعد از مشروطه در دوران رضا خان و محمد رضا پهلوى با آن مواجه شد را شاهد نبود.