ابوالقاسم قاسمزاده
تقاضای "وسلی کلارک" فرمانده سابقه ناتو به همراهی شش ژنرال بازنشسته دیگر آمریکایی از جرج بوش برای کنار گذاشتن "دونالد رامسفلد" وزیر دفاع آمریکا موضوع خبری روز شده است. شبکه خبری آمریکایی فاکس نیوز نوشته است رامسفلد به دلیل شیوه مدیریتش در جنگ عراق، اعتماد برخی افسران حاضر در ارتش و مشغول به خدمت را از دست داده است، آنها احساس میکنند او به توصیههای نظامیان توجهی نمیکند."
ژنرال کلارک که فرماندهی ناتو را در گذشته به عهده داشت از شخصیتهای صاحب شهرت در میان سیاستمداران و نظامیان آمریکایی است. او در سال 2004 یکی از نامزدهای اولیه حزب دمکرات برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود. خبر تقاضای نظامیان برای کنارهگیری رامسفلد، آنگاه فراگیر شد که روزنامه واشنگتن پست نوشت "تنها راه پیروزی آمریکا در جنگ عراق کنار گذاشتن" رامسفلد است. "این روزنامه در گزارش خبری خود نوشت، "اخیراً هنگامی که از یکی از افسران ارتش که دارای تجربه زیادی در جنگ عراق بود، پرسیدم، چه تعداد از همتایان او خواستار کنار گذاشتن رامسفلد هستند، پاسخ داد حدود 75 درصد." واکنش فوری جرج بوش به این اخبار در نامهای که در حمایت کامل از رامسفلد و قدردانی از مدیریت او به عنوان وزیر دفاع دولت خود، به روزنامهها فرستاد، موجب تشدید فضای خبری برای تردید در ادامه کار رامسفلد شده است. جرج بوش در پایان نامه خود نوشته است" ... انرژی زیاد و ثبات قدم دونالد رامسفلد در هدایت پنتاگون دقیقاً همان چیزی است که در این مقطع حیاتی به آن نیازمندیم. او از حمایت کامل من برخوردار است و عمیقاً از او سپاسگزارم.
رامسفلد از دوستان قدیمی و خانوادگی بوش و از سرمایهداران بزرگ نفتی همراه خانواده رئیس جمهور آمریکا است. او معتقد به "اراده منجر به اقدام" از منظر بکارگیری "قدرت" برای اعمال "هژمونی آمریکا" است. سخنان او همواره برای دولت جرج بوش مساله ساز بوده است. زیرا رامسفلد، در هر سخنرانی و مصاحبه مطبوعاتی از موضع برتری قدرت آمریکا و تئوری "یکجانبهگرایی" حمایت کرده است. اروپاییها، هنوز سخنرانی او را که گفته بود، مسئولین کشورهای اروپایی پیر و فرتوت هستند، از یاد نبردهاند، اگرچه آن سخنان منجر به عذرخواهی رامسفلد شد. چهره و گفتار رامسفلد در داخل و خارج از آمریکا چندان مردم پسند و مطلوب نیست. ژنرال کلارک به عنوان یکی از بلندپایهترین ژنرال سابق ارتش این کشور که در میان نظامیان آمریکایی دارای محبوبیت است درباره دلیل تقاضای خود و همراهان ارتشی برای کنارهگیری رامسفلد گفته است:
... رامسفد پیش از آنکه فرآیند دیپلماتیک به پایان برسد، آمریکا را به سوی جنگ سوق داد و این رویکرد اشتباهی بزرگ بود. "این گفته کلارک با رفتار و روش رامسفلد منطبق است. زیرا رامسفلد اولویت را به قدرت نظامی آمریکا میدهد و سیاستمداران را آنگاه دعوت به میدان کار میکند که قدرت نظامی و جنگی آمریکا، بسترسازی مناسب را کرده باشد. در چنین فضای خبری، درگیری لفظی کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا با رامسفلد پس از اظهارات خانم رایس درباره اشتباهات تاکتیکی آمریکا در عراق که منجر به مخالفت و نقد گفتههای وزیر خارجه از سوی وزیر دفاع آمریکا شد، صحنه خبرسازی را علیه او آمادهتر کرده است. به طوری که روزنامه واشنگتن پست نوشته است: "... رامسفلد تاریخ مصرفش گذشته، او حتی با کاندولیزا رایس وزیر خارجه نیز درگیر شده است." سیمای جنگ طلبی رامسفلد از او فردی خشن ساخته که در سالهای پایانی دوران ریاست جمهوری جرج بوش، چندان برای او کارساز نیست. آنچه که در این روزها در رسانههای آمریکا و در محافل سیاسی این کشور، اخبار مربوطه به رامسفلد را موضوع روز کرده است، از یکطرف اختلاف در دولت جرج بوش برای ادامه مسیر تئوری نو محافظهکاران واشنگتن با گرایش خشونت طلبی رامسفلد و همراهان او است و از سوی دیگر نگرانی گروهی از سیاستمداران برجسته آمریکا از هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواهان در کنگره و سنای این کشور برای ورود دولت آمریکا به جنگ دیگر است. این عدم رضایت در ارتش آمریکا تا حد کنار گذاشتن رامسفلد از وزارت دفاع ظهور و بروز پیدا کرده است. جرج بوش برای دو سال پایانی دوران ریاست جمهوری در داخل و خارج از آمریکا با چالشهای گوناگون مواجه شه است. جنگ در عراق و کشته شدن هر روز نظامیان آمریکا در این کشور اشغال شده، گروههای مختلف از مردم و سیاستمداران آمریکائی را به اعتراض واداشته است. آنچه که به عنوان نظریه محافظهکاران جدید با دولت جرج بوش به مردم آمریکا و جهان اعلان گردید، اکنون توسط نظریهپردازان سیاسی در آمریکا مورد نقد قرار گرفته و پایان همراه با شکست آن را هر روز در مجامع علمی و سیاسی و در رسانه میگویند و مینویسند. دولت جرج بوش اکنون در مرز دو انتخاب: سیاست تعدیل و آرامسازی یا ادامه راه گذشته و تشدید آن، به خصوص در حوزه خاورمیانه قرار گرفته است.
رقبای جرج بوش در هر دو حزب و بخصوص حزب دمکرات، بیکار نشستهاند و هر روز از مشکلات اقتصادی، اجتماعی داخلی تا عدم موفقیت سیاست خارجی دولت او را مطرح میسازند و از طریق رسانههای عمومی فشار را بر جرج بوش برای ترمیم کابینه تا پاسخگویی به سؤالات در کنگره و سنای آمریکا تشدید میکنند. سیاست خارجی دولت جرج بوش اگرچه روابط کشورهای اروپائی و آمریکا را بهبود بخشیده و موجب تقویت و گسترش "ناتو" گردیده است، اما بطور عمده سیاست خارجی او معطوف به منطقه خاورمیانه بوده و جنگ عراق و اشغال این کشور همه دستاوردهای دیگر دولت او را تحتالشعاع قرار داده است. حضور طولانی مدت سربازان آمریکائی در عراق و افزایش بحران در این کشور و کشته شدن آمریکائیها بطور روزانه برای دولت بوش باعث خبرسازی منفی شده است..
در کشورهای آمریکای لاتین با گرایش به سوی دولتهای چپ از ونزوئلا تا بولیوی، عدم توفیق آمریکا در به کارگیری دیپلماسی موردقبول در این منطقه که در همسایگی او است، اخبار دیگری از عدم موفقیت در دولت بوش را تقویت میکند، نگاهی به بحران کره در آسیای جنوب شرقی و موضوع "سلاح هستهای" در کره شمالی و عدم کارآیی سیاستهای اقتصادی آمریکا در برابر سیاستهای اقتصادی و تجاری چین از مباحث منفی دیگر در عملکرد دولت جرج بوش از نظر رقبای سیاسی او است. در چنین شرایطی "تعدیل" یا "تشدید" دو واژگان برای "انتخاب مسیر" در دو سال باقی مانده از عمر دوران ریاست جمهوری دولت جرج بوش است. تعدیل در روشها برای بازیابی دستاوردها و معرفی موفقیتهای به دست آمده یا تشدید روش گذشته در تهدید و جنگ در مناطق جهان و بخصوص در حوزه خاورمیانه که هم اکنون نیز گفتار بحرانهای متعدد است آنهم برای قدرتنمایی افزونتر.
شعار "دمکراسی" که نومحافظهکاران آن را بزرگترین محمل سیاسی خود اعلام کردهاند، اکنون به لحاظ موفقیت مخالفین آمریکا در فلسطین اشغالی با پیروزی "حماس" و در مصر با پیروزی گروه اخوان المسلمین و در اوکراین با شکست شعار "انقلاب مخملین"، به واژگان دمکراسی خوب یا بد از سوی دولتمردان آمریکا مبدل شده که بیش از هر چیز گویای برخورد دوگانه از سوی دولت جرج بوش شده است. همین برخورد دوگانه به لحاظ عملکرد جرج بوش در موضوع انرژی هستهای، نسبت به هند و ایران نیز مورد پرسش بسیاری از سیاستمداران غربی و آمریکایی قرار گرفته است. واقعیت این است که جرج بوش پایان راحت و آسودهای از دوران ریاست جمهوری خود ندارد و اکنون که عملکرد یکی از بزرگترین وزارتخانههای دولت او، یعنی "پنتاگون" به لحاظ روش کاری و دیکتاتوری رامسفلد موضوع روز در آمریکا شده است، نشانه تخریبی برای دولت او و نواختن زنگ خطر است که رئیس جمهوری کنونی آمریکا در جامعه این کشور به دروغگوی بزرگ مشهور شده است. رامسفلد کنار گذاشته شود یا همچنان در مسئولیت خود باقی بماند، به هر حال شکاف اجتماعی و سیاسی در حاکمیت، آنهم در بزرگترین و مهمترین نهاد آن یعنی ارتش آشکار گردیده است. تجربه شکست ناشی از شکاف اجتماعی در میان مردم یا در حاکمیت دولت آمریکا را بارها دولتهای این کشور تجربه کردهاند و آن را بزرگترین خطر برای آمریکا میدانند. جرج بوش که زمانی پس از حادثه 11 سپتامبر شعار میداد با "اعمال قدرت" یا اراده معطوف به اقدام، اتحاد و پیروزی را به مردم آمریکا هدیه خواهد کرد. اکنون با عدم موفقیت در سیاستهای جنگی و قدرت طلبانه خود مواجه شده است. شاید، رامسفلد از اولین قربانیها در این مسیر باشد، که بجای مقبولیت، موردنفرت مردم و سیاستمداران و ژنرالهای ارتش آمریکا قرار گرفته است.