تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۹۰۸۶۱
نگاهی به ابعاد شخصیتی حضرت امام خمینی(ره)
آیةالله جعفر سبحانی اشاره: هاضمه زمان، حوادث تلخ و شیرین و رویدادهای بزرگ و کوچک را در خود هضم کرده و به تحلیل می‌برد، و رویداد، هرچند عظیم و شورآفرین و غوغابرانگیز باشد، تا مدتی می‌تواند در هاضمه جهان باقی بماند و افکار را متوجه خود سازد. اما گذشت شب و روز، ورق خوردن صفحات ایام، رفته رفته حادثه را کم‌رنگ‌تر می‌سازد و از فروغ آن می‌کاهد و بتدریج به صورت مرکبی بر صفحات تاریخ درمی‌آید و احیاناً در تاریخ هم نمی‌توان برای آن‌جای روشنی پیدا کرد. در این میان، برخی از حوادث، از این سنت کاملاً مستثنی می‌باشند و هرگز هاضمه جهان، هرچند هم قوی و نیرومند باشد، قادر به هضم و حل آنها نیست. تو گویی این حوادث هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود و گذشت زمان آن را فرسوده ننموده و از طراوت آن نمی‌کاهد. این نوع از حوادث استثنایی به خاطر ویژگی خاص خود، از اثبات استواری برخوردارند. این ویژگی عبارت است از پیوند رویداد به دین و آیین یک ملت از یک طرف و پیوند دین با فطرت انسان از طرف دیگر و نتیجه این دو جهت، ثابت ماندن حادثه در قلوب و نفوس ملتها است. آفرینش انسان با دین و گرایش به ماورای طبیعت عجین و آمیخته است و هرگز از او جدا نمی‌شود و تا انسان انسان است، پیوسته طبیعت او با چنین کشش و تمایلاتی همراه است و طبعاً حادثه‌ای که پیوند مستقیم با تمایلات درونی و ابدی انسان دارد، هرگز به دست فراموشی سپرده نمی‌شود، و این اصل یک اصل کلی است که شرق و غرب نمی‌شناسد. روی این اصل هرگز جامعه اسلامی و تاریخ بشریت، شخصیت ممتاز و کم‌نظیر حضرت امام خمینی(ره) را که با افکار و اندیشه‌های بلند و سعی و تلاشهای صادقانه خود مسیر تاریخ را دگرگون کرده فراموش نخواهد کرد. شخصیتی که توانست در پرتو اعتماد به لطف الهی و ایمان به هدف، نظام کهن دو هزار و پانصد ساله را به زباله‌دان تاریخ بریزد و به جامعه اسلامی هویت تازه‌ای بخشد و گرد خود فراموشی را از چهره آنان بزداید و آنان را با شخصیت واقعی خود آشنا سازد. این شخصیت و این رویداد به خاطر پیوندی که با دین و ایمان مردم دارد، ثابت و پابرجا خواهد بود و گرد نسیان هرگز بر روی آن نخواهد نشست. شخصیت حضرت امام(ره)، بنیانگذار انقلاب اسلامی و بیدارکننده جامعه مستضعفان و محرومان ـ ابعاد مختلف و گوناگونی دارد که هرگز نمی‌توان حق همه آنها را در این گفتار ادا نمود. ایشان به طور خلاصه، انسان کاملی بود که علم و عمل را به هم آمیخته و عرفان و اخلاق را در خود مجسم نموده و با فقاهت و اجتهاد واقع‌بینانه، بیانگر احکام و سیاست و حقوق اسلامی بوده است. ایشان نه تنهادر مراحل علمی پیشتاز این مسیر بوده، بلکه در مراحل اجتماعی و سیاسی یک فرد آگاه از وضع زمان و آشنا به درد و درمان بود و نهیب او بر مستکبران و سلطه‌جویان، تازیانه‌ای بود که پشت آنان را می‌لرزاند و نقشه‌های آنان را در باد می‌داد. مقام عرفانی و فلسفی، فقاهت و اجتهاد، ذوق ادبی و آشنایی او به لطایف کلام، آگاهی او از سیاستهای جهانی و اخلاق آموزنده و سازنده او، مناجاتهای تکان‌دهنده نیمه شب وی همه و همه پرتویی از ابعاد گسترده شخصیت ایشان می‌باشند، ولی آن چه می‌توان در این باره گفت، این است که او دارای دو خصیصه گرانقدر بود که همه آثار و تجلیات را به دنبال داشت: 1- ایمان اصیل و نیرومند به مبدا و معاد 2- عشق به هدف و آرمانهای اسلامی و ایثارگری همه جانبه در راه آن. این دو عنصر از صفات بارز و عناصر چشمگیر شخصیت او به شمار می‌رود. گفتنی است:‌نگاشته حاضر، وام گرفته از پایگاه اینترنتی مرکز جهانی علوم اسلامی است، که با توجه به محتوای ارجمندی که دارد، در این ایام که مقارن با سفر آن پیر فرزانه است، تقدیم خوانندگان ارجمند می‌‌گردد.

آگاهی از وضع جهان
امام صادق(ع) در حدیث کوتاهی چنین می‌فرماید: «انسان آگاه از اوضاع و شرایط زمان هرگز غافل‌گیر حوادث غیرمترقبه نمی‌شود.»
در این حدیث، یکی از شرایط رهبری بیان شده است، رهبر باید با دید نافذ از حوادث تلخ و ناگواری که در کمین امت او است از قبل آگاه باشد و برای آن چاره بیندیشد.
یکی از ابعاد شخصیتی حضرت امام(ره)، آگاهی او از وضع جهان و شرایط زمان بود و حرکتهای سیاسی و الحادی را که در جهان بر ضد اسلام در حال شکل گرفتن بود، به خوبی می‌شناخت و همه را مدنظر داشت و اگر از دوران جوانی دارای چنین خصیصه‌ای نبود، هرگز در دوران پیری نمی‌توانست انقلاب اسلامی را با چنین صلابت و استواری، متجاوز از ده سال رهبری کند و دشمنان را به تعجب و شگفتی وادارد.
ایشان به خاطر چنین خصیصه‌ای، از دوران جوانی، رجال صالح و خائن کشور را می‌شناخت، و تا آن جا که امکانات زمان اجازه می‌داد، از طرق مختلف، مسایل سیاسی را تعقیب می‌‌کرد.
در دوران پراختناق حکومت «رضاخان» که از سال 1304 شمسی آغاز شد و در شهریور 1320 به پایان رسید، تمام وسایل در اختیار دولت بود و کمتر کتابی حتی دور از سیاست به چاپ می‌رسید، ولی پس از شهریور 20 و ورود متفقین به ایران و شعله‌ور شدن آتش جنگ جهانی، زنجیرها از قلم و بیان برداشته شد و حضرت امام از این فرصت استفاده کرد در رساله «اسرار هزار ساله» به بیان حقایق پرداخت و پرده‌ها را بالا زد.
قلم شیوا و بیان لطیف و در عین حال شورانگیز کتاب «کشف‌الاسرار» توانست روح تازه‌ای در قلوب مسلمانان ایران بدمد. ایشان تحت عنوان «چرا رضاخان با علما بد بود؟» ماهیت زشت حکومت رضاخانی را تشریح و مقام گرانقدر روحانیت را برای مردم روشن کرد.
کتاب «کشف‌الاسرار» نه تنها یک کتاب عقیدتی و فکری است، بلکه یک کتاب کاملاً سیاسی نیز می‌باشد. با آن که حضرت امام به خاطر دوری از تظاهر آن را بدون ذکر نام مؤلف چاپ کرد و مایل نبود که مؤلف آن شناخته شود، ولی به حکم این که هر عملی که خالصانه برای خدا باشد بیشتر رشد می‌‌‌کند، نشر کتاب بدون نام مؤلف، سبب اشتهار بیشتر نویسنده شد و در هر حال هر کس آن کتاب را بخواند اذعان می‌کند که ایشان از همان دوران دیرینه، دارای افکار بلند سیاسی بوده و پیوسته می‌‌خواسته نظام اسلامی را جایگزین نظامهای فاسد کند.
متفقین در سالهای 1324 - 1325 ایران را ترک کردند و بار دیگر استعمار مصلحت دید که فرزند رضاخان بر سر کار باشد و برنامه پدر را با ریاکاری خاصی تعقیب کند و به مرور زمان، استبداد را بار دیگر به ایران بازگردانید و هرچه پیش می‌رفت بر قدرت نظام افزوده می‌شد. امام را در این دوران یعنی از سالهای 25 تا 40 کاملاً ساکت و آرام می‌بینیم که تنها به تدریس فقه و اصول و اخلاق و فلسفه می‌پرداخت و کمتر در مسایل سیاسی بحث می‌کرد. اما چه شد که ایشان از سالهای 1325 تا 1340 از تحرک باز ایستاد در این جا نکته‌‌‌‌‌ای است و آن این که:
مرحوم آیةالله بروجردی در سال 1324 که برای معالجه از بروجرد به تهران آمده بود، بنا به درخواست زعما و فضلای قم، در این شهر اقامت گزید و پس از درگذشت آیة‌الله اصفهانی در سال 1325، رشته زعامت را به دست گرفت و رسالت رهبری را به دوش کشید.
امام که خود یکی از دعوت‌کنندگان مرحوم آقای بروجردی به قم بود، وقتی چنین مرجعی را پذیرای مسئولیت دید، احساس آرامش کرده، دیگر وظیفه ندید مسایل سیاسی را مستقیماً تعقیب کند.
ایشان در عین حال، مسأله مهم «النصیحة الائمة المسلمین» را فراموش نمی‌کرد و در مواقع حساس مشورت و یادآوری لازم را انجام می‌داد.
با درگذشت مرحوم آیة‌الله بروجردی نقطه عطف در تاریخ حیات امام(ره) آغاز شد. مرحوم آیةالله بروجردی در فروردین‌ماه 1341 وفات کرد و شاه که مدتها انتظار چنین فرصتی را می‌کشید تا برنامه‌های خائنانه خود را یکی پس از دیگری به اجرا درآورد، فرصت را مناسب دید تا به تضعیف مرجعیت در ایران بپردازد. او گاهی در سخنان خود می‌گفت: اکنون موانع برداشته شده و باید برنامه‌های اصلاحی اجرا شود و دیگر در ایران شخصیت مهمی که مانع از اجرای برنامه‌های ما باشد، به چشم نمی‌خورد.
چیزی نگذشت که تصویب آیین‌نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی پیش آمد که در آن اهانت خاصی به کتاب مقدس آسمانی ما شد و پاره‌ای از قوانین رسمی آن زیرپا گذارده شده بود.
طرح آیین‌نامه «انجمنهای ایالتی و ولایتی» یک طرح آزمایشی بود تا هیأت حاکمه از واکنش آن در محافل روحانی و پایه علاقه آنان به حفظ اصول اسلام آگاه شوند.
رئوس طرح در روزنامه‌های عصر پایتخت، یعنی کیهان و اطلاعات آن روز در نیمه مهرماه 1341 چاپ شد. نگارنده در جلسات خصوصی شاهد انتقادهای امام خمینی(ره) از دولت و سوءنیت آن نسبت به اسلام بود، امام سپس داماد خود، مرحوم اشراقی را احضار و درخواست نمود که به منزل آیة‌الله حائری برود و از ایشان درخواست نماید که مراجع وقت را به منزل خویش دعوت کنند تا درباره این تصویب نامه به طور دسته جمعی تصمیم بگیرند.
اجتماع باشکوه مراجع در آن شب در خانه آیة‌الله حائری نشانه وحدت و یگانگی بود و تلگرامهای همگان حاکی از ثبات و مقاومت روحانیت، در برابر توطئه‌های شاه به شمار می‌رفت، ولی در این میان تلگرام امام از صلابت و سازش‌ناپذیری خاصی حکایت می‌کرد.
در این نهضت، که دو ماه به طول انجامید، نامه‌های امام به اطراف، ملت را با شخصیت آگاه او آشنا ساخت و مردم بتدریج رهبر خود را شناختند.
جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی به پایان رسید اما دولت وقت با ریاکاری خاصی، تصویب نامه را پس گرفت، ولی با نیرنگ دیگری پس از چندماه تحت عنوان لوایح شش‌گانه راه خود را تعقیب کرد که در آن حق و باطل را به هم آمیخته بود.
در چنین شرایطی صلابت امام و استواری و استقامت او بیش از پیش آشکار شد و با تحریم رفراندوم و مقاومت در برابر فشار دستگاه و اعلام عزای ملی، ضربه محکمی بر حیثیت هیأت حاکمه وارد آورد. در این اوضاع و شرایط امام در پانزده خرداد 1342 دستگیر شد و انتشار خبر دستگیری امام غوغایی در تهران به پا کرد که در نتیجه آن عده‌ای از فرزندان اسلام به وسیله دژخیمان شاه به شهادت رسیدند و روز پانزده خرداد برای همیشه روز عزا اعلام شد.
امام پس از هشت ماه، سرانجام بر اثر فشارهای داخلی و خارجی آزاد شد و به قم بازگشت.
چیزی نگذشته بود که مصونیت مستشاران آمریکایی (کاپیتولاسیون) در آبان ماه 1343 پیش آمد و مجلس شورای آن روز ذلت اسلام و مسلمانان را با تصویب آن امضا کرد.
امام با سخنرانی گرم و شورانگیز و هیجان‌آفرین و با پرخاشگری خاص خود، انقلاب نوینی را به پا کرد که منجر به دستگیری و تبعید ایشان به ترکیه گشت.
هیأت حاکمه سرانجام پس از سنجشها و محاسبات فراوان تصمیم گرفت در سال 1346 امام را از ترکیه، به نجف اشرف تبعید کند تا در آن محیط علمی محصور گردد و سخنان او کمتر شنیده شود. ولی این رهبر آگاه در اقامت چهارده ساله خود در نجف، تمام حرکتها را در ایران زیرنظر داشت و به هسته‌های مقاومت کمک می‌نمود و از طریق نامه و سخنرانی و ارسال پیامها بر شور مردم و هیجان آنان می‌افزود.
سرانجام دستگاه بر اثر بی‌خردی با نشر مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات بر ضد امام، گور خود را به دست خود کند. این بار، یک نهضت گسترده همه جانبه به وجود آمد که دیگر دستگاه نتوانست آن را مهار کند و این انقلاب از دی ماه 1356 تا 22 بهمن 1357 ادامه یافت.
اعتصابهای دسته جمعی روحانیون، حوزه‌های علمیه، دانشگاهها، مراکز صنعتی، و اداری و سرانجام نیروهای نظامی سبب شد، رژیم 2500 ساله در 22 بهمن 57 فروریخته و به تاریخ سپرده شود.
امام از 22 بهمن به عنوان یک مرجع و رهبر سیاسی ودینی مطلق شناخته شده و با درایت و ژرف‌بینی خاصی بسیاری از توطئه‌ها را خنثی نمود و توانست پس از ده سال رهبری، نظام باشکوه اسلامی را به امتی که تربیت کرده بود تحویل دهد.
بعد فلسفی و عرفانی
آگاهی از بعد فلسفی و عرفانی او در گرو این است که سیر رشد علمی امام را از درون جوانی تا دوران مرجعیت را مرور کنیم.
امام در یک بیت علمی در بیستم جمادی‌الثانی 1320 چشم به دنیا گشود، ولی در همان دوران کودکی پدر را از دست داد و در تکفل برادر ارجمندش جناب آیة‌الله پسندیده درآمد و در آغوش گرم او بزرگ شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی، بینش نافذ و نگاههای حساس او از نبوغ و استعداد خاص وی حاکی بود. وی ادبیات فارسی و عربی را تا معانی و بیان و بدیع در همان زادگاهش تحصیل کرد و سپس برای تحصیلات بالاتر در سال 1329 به شهرستان اراک مهاجرت نمود. شهرستان اراک در آن روز شاهد تأسیس حوزه جدیدی بود که به وسیله بزرگ مرد الهی آیة‌الله حائری (رحمه‌‌الله) پی‌ریزی شده بود. وی در سال 1332 این حوزه را تأسیس نموده و تا سال 1340 آن را اداره کرد و فضلا را از اطراف و اکناف در آن جا گرد آورد.
حضرت امام پس از انتقال آیه‌الله حائری به شهرستان قم و تصمیم بر تأسیس حوزه جدید در این شهر، بلافاصله از شهرستان اراک به قم مهاجرت نمود و سطوح عالی را از محضر اساتید بزرگی از جمله مرحوم آیة‌الله حاج سیدمحمدتقی خوانساری فراگرفت. پس از چهار سال اقامت در قم شایستگی آن را پیدا کرد که از سال 1344 به درس آیة‌الله حائری راه یابد و تا سال 1355 از حوزه فقهی و اصولی مرحوم حائری بهره‌مند شود. ایشان بخشی از درسهای مهم استاد خود را به رشته تحریر درآورد تا آنجا که آخرین نظریات فقهی و اصولی آیة‌الله حائری را در کتابچه خاصی به نام «فوائد» گردآوری نمود.
تأسیس حوزه در قم سبب شد که شخصیتهای بزرگ فلسفی و عرفانی برای بهره‌رسانی و بهره‌گیری از حرم اهل بیت در آن جا رحل اقامت افکنند و در این میان می‌توان از دو شخصیت بزرگ، مرحوم آیة‌الله شاه‌آبادی و مرحوم آیة‌الله رفیعی قزوینی نام برد.
حضرت امام پنج سال تمام، عرفان را نزد آیة‌الله شاه‌آبادی تحصیل و فلسفه را از مرحوم آیة‌الله رفیعی آموخت، ولی در میان این دو نفر به مرحوم شاه‌آبادی عشق می‌ورزید و می‌گفت: من تاکنون انسانی به این لطافت طبع ندیده‌ام و می‌افزود: من در نخستین برخورد به ایشان پیشنهاد تدریس اسفار نمودم.
ایشان با استاد خود چنان عارفانه و مؤدبانه رفتار می‌کرد که اگر روزی درس تا دو ساعت هم به طول می‌انجامید، اظهار خستگی نمی‌کرد و اگر استاد به خاطر عذر خاصی مثلا پنج دقیقه درس می‌گفت باز هم اعتراض نمی‌نمود و این خصیصه را استاد وی نیز به دیگران یادآور می‌شد.
ایشان در مسایل عرفانی و فلسفی، به حق استاد مسلم بود و برخلاف بسیاری از استادان فلسفه و عرفان که فقط به تقریر و تبیین مسایل اکتفا می‌کنند و چه بسیار خود نیز به کنه مطلب نرسند، مسایل الهیات را به حق چشیده بود و آن چه را می‌گفت از صمیم دل بیان می‌کرد و در برخی از مسایل به حد شهود رسیده بود.
ایشان در عین علاقه به هر دو علم، کشش خاصی به عرفان نظری و عملی داشت. اثر ممتاز او در این فن نشانه نبوغ او است. «مصباح الهدایه فی الولایه و الخلافه» بحثی عرفانی در اسما و صفات می‌باشد که به حق از نادرترین آثار زمان است و کمتر عارفی می‌تواند به عمق آن نوشته‌ها پی برد.
بعد اخلاقی امام
پس از درگذشت مرحوم آیة‌الله حائری، امام خمینی(ره) عصرهای پنج‌شنبه و جمعه درسی را به عنوان درس اخلاق آغاز نمودند که خاری در چشم حاکمان روز بود. ایشان این بحث را به عنوان درس اخلاق آغاز کرد و از نظر قانونی حکم دیگر دروس حوزه را داشت و چون در آن روز تمام اجتماعات ممنوع بود. جز تدریس، از این جهت نمی‌توانستند جلوی آن را بگیرند.
امام در این درس، نکات آموزنده اخلاقی آمیخته با مسایل عرفانی و سیاسی بیان می‌کردند و گاهی به خاطر مزاحمت دستگاه و جلوگیری از تدریس، محل درس را از مدرسه فیضیه به مدرسه حاج ملاصادق منتقل می‌نمود و در هر حال، در همان شرایط کتاب ارزنده‌ای را به نام «الاربعین» نوشت که عصاره درسهای اخلاق او در روزهای پنج‌شنبه و جمعه در سنوات پس از درگذشت آیة‌الله حائری تا سال 1358 هجری قمری بود و خوشبختانه این کتاب که بر اثر هجوم وحشیانه دستگاه به بیت امام ناپدید شده بود، سالها بعد به دست آمد و به زیور طبع آراسته گردید. کسانی که از این درس و آن مجلس روحانی خاطراتی دارند، می‌توانند تأثیر سخن امام را در دگرگونی قلب و روح انسان کاملاً به یادآوردند. درس اخلاق حضرت امام، آن‌چنان دگرگونی عظیمی در طلاب و فضلای آن زمان پدید آورده بود که مسأله سیروسلوک بتدریج در میان فضلا برای خود جایی باز می‌کرد و غالباً کوشش می‌کردند که گفتار و رفتار خود را با اخلاق اسلامی وفق دهند.
در تقید امام نسبت به مسایل اخلاقی همین بس که اگر در مجلسی کسی سخنی را می‌گفت که از آن بوی تعرض به مسلمانی به مشام می‌رسید، با رنجش شدید امام روبرو می‌شد و امام از ادامه سخن وی جلوگیری می‌کرد.
نمونه گویای دیگری از تقید او به اخلاق اسلامی، این که ایشان در مدرسه فیضیه برای جمعی فلسفه تدریس می‌کردند. روزی یکی از مدرسین قم که از شرایط جایگاه درس آگاه نبود، برای یک نفر کتاب شرح لمعه را تدریس می‌کرد. وقتی امام وارد مدرسه شدند و دیدند او مشغول تدریس است، بلافاصله بیرون آمده و به هیچ وقت حاضر نشدند که آن روز در آن مرکز درس بگویند و فرمودند: ایشان قبل از ما شروع به درس کرده و حق سبقت با اوست. ایشان سالها در برخی از مساجد تدریس می‌کردند و در آغاز ورود دو رکعت نماز تحیت مسجد را به جا می‌آوردند آن‌گاه تدریس را آغاز می‌کردند و تا شایستگی افراد را برای درسی که می‌گفت احراز نمی‌کردند به او اجازه شرکت نمی‌دادند.
هیچگاه برای او کمیت شاگرد مطرح نبود، او به کیفیت بیش از حد علاقه داشت. از این جهت به مرحوم آیة‌الله شهید مطهری بیش از حد ارج می‌نهاد و سخنان او را به خوبی گوش می‌کرد و من خود قسمتی از نوشته‌های امام را دیده‌ام که اعتراضهای شهید مطهری را به صورت پرسش و پاسخ در کتاب خود آورده و به تحلیل اشکال او پرداخته است.
بعد فقاهت و اجتهاد
حضرت امام یازده سال تمام از درس خارج فقه و اصول مؤسس حوزه، آیة‌الله حائری بهره‌مند شدند و پس از درگذشت او، به تدریس سطوح عالی پرداخت و هیچگاه رشته بحث او درباره این دو علم از هم نگسست. علاوه بر تدریس با جمعی از فضلای بزرگ حوزه مانند مرحوم آیة‌الله محقق داماد و آیة‌الله حاج سیداحمد زنجانی مباحثه مشترک فقهی داشتند.
آن‌گاه که مرحوم آیة‌الله بروجردی در سال 1346 هجری قمری به قم آمد، یکی از شخصیتهایی که به درس ایشان گرمی خاصی بخشید، حضرت امام بود.
مرحوم بروجردی از نظر روش فقهی با مرحوم حائری تفاوت آشکاری داشت. مرحوم حائری به بحث و تحقیق و ژرفنگری بیش از تتبع می‌پرداخت، در حالی که مرحوم بروجردی به تتبع در تاریخ مسأله و فتاوای فقهای عامه و خاصه در نخستین قرون و کاوش در رجال سند بیش از امور دیگر، عنایت می‌ورزید و از نظر عمق بحثها نیز در سطح بالاتری قرار داشت.
حضرت امام با شرکت در درس مرحوم بروجردی به مزایای درس ایشان پی برد و پیوسته فضلا را برای پیگیری از روش ایشان دعوت می‌نمود. آن حضرت در درس مرحوم بروجردی از سال 1364 تا سال 1370 هجری قمری شرکت داشت و در نتیجه مزایای روش هر دو استاد را به هم آمیخت و خود صاحب سبک و روشی در فقه و اصول شد و از ترکیب هر دو روش، یعنی عنایت بر تحلیل و ژرفنگری و بحثهای عمیق، به ضمیمه تتبع در تاریخ مسأله و اقوال پیشینیان، بنیاد نوینی را پی‌ریزی کرد و از سال 1364 قمری به درخواست گروهی از فضلا، درس خارج اصولی را از مباحث «قطع» آغاز نمود و این دوره در سال 1370 قمری به پایان رسید. ایشان متجاوز از دو دوره کامل، اصول را تدریس کردند و در هر دوره نظریات جدیدی را در اصول عرضه می‌نمودند و درسهای معظم‌له با آخرین نظریات خود در سه جلد به نام «تهذیب الاصول» منتشر و هم اکنون مورد استفاده مدرسان خارج اصول قرار گرفته است.
از نظر فقهی کتابهای «زکات» و «طهارت»، «مکاسب محرمه»، «بیع و خیارات» و برخی از ابواب مخصوص را تدریس نموده و خوشبختانه قسمت اعظم آنها به قلم خود حضرت امام به نگارش درآمده که از آنها می‌توان کتابهای یاد شده در ذیل را نام برد:
1- «الطهارة» در دو جلد که در قم چاپ شده است.
2- «المکاسب المحرمة» در دو جلد که در قم طبع گردیده است.
3- «کتاب البیع و الخیارات» که قسمتی را در قم و قسمت مهمتری را در نجف تدریس نموده و همه این مباحث منتشر شده است.
علاوه بر این نگارش، تعلیقه بر کتاب «وسیلة النجاة» مرحوم «سیداصفهانی» و یا تعلیقه بر عروه الوثقی، تألیف مرحوم «سید یزدی» تقریباً یک دوره فقه را با دقت مطالعه فرموده و خلاصه نظریات هر دو در این دو تعلیقه آورده‌اند.
ایشان تعلیقه فقهی خود را بر «وسیلة النجاة» در سال 1365 «هـ‌.ق» آغاز نموده و در سال 1372 «هـ .ق» به پایان رساند و در این مدت کمتر به کارهای غیرفقهی مشغول بود و بیش از پیش به نگارش این تعلیقه می‌پرداخت و تعلیقه بر عروه‌الوثقی را منتزع از این تعلیقه می‌دانست و اصولاً در میان کتابهای فقهی که اخیراً نگارش یافته «وسیله» مرحوم سید را کتاب گرانقدری می‌شمرد.
وقتی هیأت حاکمه ایشان را در سال 1343 هجری شمسی به ترکیه تبعید کرد در آن جا تصمیم گرفت به بازنویسی وسیله و افزودن مسایل مورد حاجت بر آن کتاب همت گمارد که آن را به نام «تحریرالوسیله» منتشر نمود. از این جهت، این کتاب که قسمتی از آن در هنگام تبعید در ترکیه و قسمتی دیگر پس از ورود به نجف نگارش یافته، یک دوره متن فقهی است که روشنگر استادی و ژرف‌نگری ایشان در فقاهت می‌باشد.
فتاوای حضرت امام پس از انقلاب که در آنها به توضیح مسایل مستحدثه همت گمارده شده است، اثر فقهی ارزشمندی است که می‌تواند از بعد فقهی او بیان خاصی داشته باشد.
ایشان برخلاف اندیشه‌های نارسا که از مغز افراد خام و ناوارد به فقه، تراوش می‌کند، به فقه سنتی و جواهری علاقه وافر داشتند و اصولاً روش دیگری را صحیح نمی‌دانستند.
حتی روزی به او پیشنهاد شد که در کتابهای درسی حوزه مانند «شفا» و «اسفار» دگرگونی ایجاد شود، ایشان با این دگرگونی مخالفت ورزید و گفت آسان‌گرایی و تلخیص کتابهای بزرگ، از ژرف بینی طلاب می‌کاهد. اصالتها را حفظ کنید و روشهای جدید را تا آزمون صحیحی روی آن انجام نگرفته به کار نبندید.
بعد عبادی امام:
حضرت امام از نخستین دوران جوانی، با هر نوع ریاکاری مخالفت می‌ورزید و در عین حال که در روز، بسان دیگر طلاب و فضلا به تحصیل می‌پرداخت و در مجالس انس شرکت می‌نمود، در اغلب پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها برای تفریح به خارج قم می‌رفت و از چنین مجالسی بهره می‌گرفت، ولی در دل شب بسان پرهیزکاران وارسته به راز و نیاز با معبود می‌پرداخت و از همان دوران جوانی و از 27 سالگی تا لحظه‌ای که توان داشت، نماز شب ایشان ترک نشد و در سخت‌ترین لحظات، حتی شبی که از پاریس به تهران بازمی‌گشت، نماز شب را در هواپیما به جا آورد. امام (ره) در میان ادعیه به «صحیفه سجادیه» علاقه خاصی داشت و معتقد بود که در لابه‌لای ادعیه، یک رشته مسایل عرفانی و فلسفی هست که اندیشه هیچ فیلسوفی به آنها نرسیده است و در میان مناجاتها به مناجات شعبانیه عشق می‌ورزید و در ماه رمضان به خواندن ادعیه تقید خاصی داشت. در سال 1347 هجری قمری بر دعای سحر که از امام باقر (ع) نقل شده است شرح زیبایی نوشته که دلهای عارفان و عاشقان به سر ملکوتی را تکان می‌دهد. ایشان در میان زیارتها به «زیارت جامعه» بیش از همه علاقه داشت و در تمام حرمهای ائمه اهل بیت (ع) به خواندن آن کاملاً مقید بود.
به هنگام نماز غرق در عزوجلال الهی بود و در این راستا دو کتاب ارزشمند ایشان بیان‌گر بحثهای عرفانی و الهی اوست. این دو کتاب یکی به نام «آداب الصلاه» و دیگری به نام «اسرار الصلاه» است که هر دو از کتابهای نفیسی است که کمتر می‌توان برای آنها نظیری یافت، به ویژه کتاب «اسرار الصلاه» که به حق کتاب «اسرار الصلاه» است، در حالی که دیگر کتابهایی که به این نام منتشر شده از نظر او «آداب الصلاه» به شمار می‌روند نه «اسرار الصلاة».
ایشان در میان فلاسفه، شیفته مکتب صدرالمتالهین و در میان عرفا و محققان عرفان، به قاضی سعید قمی علاقه سرشاری داشتند، تا آن‌جا که کتاب توحید او را شخصا استنساخ نموده و افکار بلند او را بسیار می‌ستودند و در میان دیگر کتابهای قاضی سعید قمی به کتاب «اربعین» او ارج می‌نهادند.
در حالات خاصی که فقط نزدیکان او می‌توانستند شاهد آن باشند، گاهی با مطالعه برخی از کتابهای عرفانی اشکهای چشم او مرواریدوار بر گونه‌هایش می‌غلتیدند.
بعد ادبی و سبک نگارش
امام(ره) از روز نخست، انسان باذوقی بود که با نگارش، رابطه خاصی داشت و از موهبت خط زیبای نستعلیق بهره‌مند بود که خط او جزو خطوط درجه یک به شمار می‌رود و هم اکنون برخی از کتابهای او که در سالهای 1346 و 1349 نگاشته است، حاکی از قدرت انگشتان او در آفرینش اثر هنری است.
ایشان از قریحه شعری خاصی برخوردار بودند که فقط این ذوق را در خدمت اهل‌بیت(ع) به کار می‌بردند. بهاریه‌های ایشان در میلاد امام زمان(ع) زینت‌بخش محافل ادبی و ولایی حوزه علمیه قم در دوران مرحوم آیة‌الله حائری بود. ایشان دیوان قطوری به اندازه دیوان حافظ داشتند که متأسفانه از خانه ایشان به سرقت رفت و تاکنون اثری از آن به دست نیامده است. ولی در عین حال ارادتمندان او برخی از بهاریه‌های وی را استنساخ کرده و قسمتی از آنها توسط فرزند عزیز ایشان، مرحوم حجه‌الاسلام آقای سیداحمد خمینی گردآوری شد.
امام(ره) در نویسندگی از جملات کوتاه ولی کوبنده بهره می‌گرفت و از کلمات زیبا و روح‌افزای عارفان، آمیخته با شیوه پرخاشگری موحدان بر مشرکان و ملحدان، استفاده می‌کرد و اعلامیه‌های ایشان از آغاز نهضت تا آخرین روزها بر این نکته گواهی می‌دهند.
ایشان علم عروض و قوافی را نزد مرحوم «حاج شیخ محمدرضا اصفهانی» مؤلف کتاب «نقد فلسفه داروین» آموخته و از هیأت قدیم و جدید اطلاع داشتند.
آثار عملی و تألیفات
از رهبر عالی قدر انقلاب آثار علمی فراوانی باقی مانده است این آثار عبارتند از:
1- «شرح دعای سحر» که در سال 1347 قمری نگاشته است.
2- «اربعین حدیث» که تألیف آن در سال 1358 قمری پایان پذیرفته است.
3- کشف‌الاسرار که در ظرف دو ماه آن را تألیف نموده و در سال 1323 شمسی منتشر شده است.
4- شرحی بر حدیث «راس الجالوت» توضیح مناظره حضرت رضا(ع) با پیروان مذاهب مختلف.
5- آداب الصلوه.
6- اسرار الصلوه.
7- مصباح الهدایه فی الولایه و الخلافه.
8- حاشیه بر «فصوص» تعالیقی که بر حواشی کتاب نوشته و بعد از آن استخراج و چاپ شده است.
9- حاشیه‌ای بر «مصباح الانس».
10- شرح حدیث «جنود عقل» که به اتمام نرسید.
11- رساله‌ای پیرامون قاعده «من ملک شیئا ملک الاقرار به».
12- رساله‌ای در قاعده لاضرر.
13- رساله‌ای در طب و اراده، جبر و تفویض.
14- یک دوره اصول مربوط به خلاصه بحثهای ایشان برای فضلا.
15- رساله‌ای در اجتهاد و تقلید که جزو همان بحثهای اصولی است.
16- رساله‌ای در قواعد چهارگانه قاعده اصاله الصحه، قاعده فراغ، قاعده ید، و قرعه که همگی جزو بحثهای دوره اصلی ایشان می‌باشد.
17- تحریر الوسیله که شرح آن گذشت.
18- رساله‌ای در «ولایت فقیه» که در نجف اشرف نوشته است.
19- «مکاسب محرمه» که در دو جلد چاپ شده است.
20- کتاب «بیع و خیارات» که در نجف اشرف تنظیم نموده و به زیور طبع آراسته شده است.
21- «الفوائد» که در آن افکار و اندیشه‌های مخصوص استاد بزرگوارش مرحوم حائری را ضبط کرده است.
22- تقریر درس مرحوم آیة‌الله بروجردی از ابتدا، تا اول بحث «حجیت ظن».
23- دیوان شعر که متاسفانه این دیوان مانند برخی دیگر از آثار علمی او مفقود است.
24- «صحیفه نور» که مجموعه‌ای از سخنرانیها و آثار فکری و اجتماعی این شخصیت بزرگ در آن گرد آمده است.