تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۹۰۸۶۲

رامین رهبر یعقوبی
تشکیل گروه های فشار ریشه در تاریخ کهن دارد. در ایالت متحده از واژه «لابی» نیز برای اطلاق به گروه های فشار استفاده می شود. اما کارشناسان امور بین الملل پیدایش گروه های فشار را ناشی از عدم اعتماد افکار عمومی نسبت به سیاستمداران حاکم، کاهش مشارکت مردم در احزاب سیاسی و کاهش مشارکت مردم در انتخابات می دانند. همین کارشناسان عوامل بسیاری را برای برخورد با این قبیل گروه های فشار مطرح می کنند. این عوامل بسیار متنوع هستند و انواع رفراندوم و ایجاد دموکراسی غالب را شامل می شوند. اغلب کشورهایی که از گروه های فشار قدرتمند برخوردارند دارای بدنه های غیرمنتخب در دستگاه دولتی هستند و نظام حکومتی آن ها ضعیف ارزیابی می شود.
هنگامی که الکسی دو توکویل فیلسوف سیاسی مشهور قرن نوزدهم فرانسه به ایالات متحده سفر کرد تحت تاثیر زندگی سیاسی مردم آمریکا قرار گرفت، زیرا دریافته بود که اغلب مردم آمریکا در انجمن ها و نهادها ی محلی عضو هستند و دولت این کشور هیچ نظارتی بر این نهادها ندارد. توکویل می پنداشت که وجود نهادها و انجمن های مردمی و محلی سبب می شود قدرت از بدنه مرکزی حاکمیت جدا شود و به مردم انتقال یابد. این موضوع توکویل را به یاد گروه های فشار در جوامع بدوی و نقش آنها در کنترل سیاست های دولت انداخت. او اعتقاد داشت که سلامت دموکراسی در جدال میان گروه های فشار و آرمان های ملی گرایانه به خطر می افتد و گروه های فشاری که دارای خط مشی سیاسی هستند در صورتی که قدرت را به دست گیرند می توانند خط مشی خود را به مردم و دولت دیکته کنند.
تا همین اواخر نیز بسیاری از سیاستمداران به گفته های توکویل اعتقاد داشتند، ولی مطالعه رفتار سیاسی ایالات متحده در نیم قرن اخیر سبب شده که بعضی از نظریه های مربوط به تاثیر سیاسی گروه های فشار بر سیاست دولت ها تغییر کند. درایالات متحده امروز گروه های فشار دارا ی گرایش های متعدد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هستند و ساختار این گروه های فشار با گروه های فشاری که نظام های دیکتاتوری وجود دارد اختلاف زیادی دارد. این امر عمدتا ناشی از آن است که منافع ملی در ایالات متحده به منافع گروهی و انجمنی شکسته می شود و هر یک از دسته های اجتماعی سعی می کنند منافع خود را دنبال کنند. گاهی این انجمن ها از چنان قدرتی برخوردارند که می توانند سیاستمدار انتخاب شده مردمی را از انجام اقدام هایی در جهت رفاه رای دهندگان خود منع کنند.
مانکور اولسن اقتصاددان معاصر آمریکایی در سال 1965 میلادی کتابی در مورد « منطق اقدام های موثر » منتشر کرد و در آن نقش گروه های فشار را مورد بررسی قرار داد. او در کتاب خود نوشت که گروه های فشار از دید اقتصاددانان کمابیش مشابه یکدیگر هستند و از ایجاد اقتصاد باز و آزاد جلوگیری می کنند. مانکور اولسن سپس به ایجاد گروه های فشار در عالم سیاست اشاره کرده و معتقد است که عالم سیاست نیز از همین قواعد تبعیت می کند. او با ذکر مثالی می گوید، فرض کنیم پنج شرکت تولید خودرو وجود داشته باشد و این پنج شرکت با یکدیگر تبانی کنند که بهای خودرو را افزایش دهند در صورتی که این شرکت ها موفق به دستیابی به توافق شوند، می توانند بهای خودروهایشان را در بازار بالا ببرند و هر یک از آنان یک پنجم منافع حاصل را کسب کند. همین امر سبب ایجاد یک لابی و یا گروهی می شود که توان کنترل بازار را دارد.  موفقیت این عده به بهای زیان مصرف کنندگان خودرو تمام می شود. ایجاد اتحاد فکری و عقیدتی میان پنج تولید کننده خودرو کار چندان سختی نیست. ولی ایجاد یک ائتلاف عمومی میان مصرف کنندگان خودرو از هیچ کس بر نمی آید زیرا مصرف کنندگان خودرو طیف وسیعی از مردم را شامل می شود و مقدار زیانی که هر یک از این مصرف کنندگان متحمل می شوند بسیار ناچیز است.  درست در همین مقطع زمانی است که واکنش مردم نسبت به گروه فشار تغییر می کند. افراد جامعه در این لحظه با خود فکر می کنند این فشاری است که به همه مردم می آید و از دست من کاری بر نمی آید. در این مرحله وحشتناک ترین تفکری که ممکن است به ذهن افراد فرضی مثال ما خطور کند این است که اگر به خودرو دسترسی پیدا نکردیم شاید بتوانیم از خودروی دیگران استفاده کنیم.
مانکور اولسن در مطالعات خود به نتایج جالبی نیز دست یافت. او در کتاب خود مدعی شد که کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان که پس از جنگ دوم جهانی بسیاری از نهادها، انجمن ها و لابی های خود را از دست داده اند نسبت به کشوری نظیر انگلیس از امکان بهتری برای پویایی سیاسی و اقتصادی برخوردارند. دلیل اصلی این موضوع می تواند آن باشد که در طول جنگ جهانی دوم بسیاری از لابی های فشار انگلیس فعال بودند و فعالیت های خود را حتی پس از پایان جنگ جهانی دوم حفظ کردند. اولسن در ادامه متذکر می شود که جامعه انگلیس دارای نهاد ها و انجمن های کهنه متعددی است.
این امر سبب شده که این جامعه در قبال تغییر شرایط سیاسی و نوآوری در فناوری مدرن به نحوی واپس گرا مقاومت کند و نتواند به سرعت خود را با این تغییرات وفق دهد.