تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۹۰۸۷۱
بررسی ویژگیهای زمامداران و مجریان حکومت اسلامی
دکتر پریچهر ساروی ـ مژگان قادرزاده اشاره: آنچه می‌خوانید به بررسی عوامل مؤثر در ایجاد جامعه مطلوب از دیدگاه امام علی(ع) در نهج‌البلاغه خواهد پرداخت، که از جمله مهم‌ترین آنها، بیان اوصاف و ویژگی‌های افراد چنین جامعه‌ای و نقش هرکدام از این اوصاف در ایجاد آن و نیز وظایف مردم و زمامداران به عنوان ارکان اصلی جامعه، به ویژه وظایف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اخلاقی می‌باشد و در نهایت، این نکته که از نمونه اعلای چنین جامعه‌ای، جامعه مهدی موعود(عج) می‌باشد، که بیان خواهد شد.

جامعه
از لحاظ لغوی، جامعه از جمع به معنی گرد آوردن چیزی از تفرقه و جدایی است و «تجمع» و «المجموع» نیز به معنای کسانی است که از اینجا و آنجا گردهم آمده باشند.
از لحاظ معنای اصطلاحی تعاریف گوناگونی را برای جامعه ذکر نموده‌اند: «آبریل» و همکارانش عقیده دارند که جامعه عبارت است از گروهی از افراد بشری که در سیستمهای خودکفا با هم شریک بوده، قادر هستند نسبت به کسانی که زندگی فردی دارند، ادامه موجودیت بیشتری دهند. به نظر «میچل» این واژه آن قدر گسترش پیدا کرده که معمولاً با واژه «امت» و حتی با مجموعه گسترش یافته‌ای از یک دوره از زمان مترادف شده است.
ساموئل کینگ می‌گوید: جامعه مجموعه‌ای از افراد است که بر اثر سنن، آداب و رسوم، شیوه‌های زندگی و فرهنگ مشترک به هم پیوسته‌اند و در آن جامعه، هر فرد احساس می‌کند که به آن تعلق دارد.
به عقیده «گیدنز» جامعه دسته‌ای از مردم هستند که به خاطر نیل به هدف عام‌المنفعه‌ای در حال همکاری و تعامل با یکدیگر زندگی می‌کنند.
از دید «دورکیم»، جامعه تنها مجموعه‌ای از افراد نیست؛ منظومه‌ای است که از اتحاد افراد به وجود آمده است. واقعیت خاصی با صفات خاصی است. شکی نیست که اگر شعورهای فردی نبود، هیچ امر جمعی تشکیل نمی‌شد. اما برای آنکه امور اجتماعی به وجود آید، این شعورها باید به نحوی به هم بپیوندند، و با هم ترکیب شوند.
در بیشتر این تعاریف، جامعه به عنوان گروهی از افراد که دارای فرهنگ، آداب و رسوم مشترک هستند و در جهت اهداف خاصی با هم تعاون و همکاری دارند، قلمداد شده است.
منشأ پیدایش جامعه
در کلام حضرت علی(ع) عوامل مؤثر در اجتماعی زیستن انسان و در نتیجه، تشکیل جامعه این‌گونه بیان شده است:
الف: نیاز انسانها به همکاری با یکدیگر برای رشد معنوی
انسانها در امور معنوی، پیمودن ارزشهای انسانی، نجات از تاریکی‌‌ها و ظلمات احتیاج به همکاری و همیاری دیگران دارند. امام علی(ع) در این مورد می‌فرمایند: «همواره با اجتماعات بزرگ باشید که دست خدا با جماعت است. از پراکندگی بپرهیزید که دوری‌کننده از مردم بهره شیطان است، چنان که گوسفند تنها طعمه گرگ است.»(1)
ب: نیاز انسان به همکاری دیگران برای دفاع از خویش
انسان برای دفاع از خود به کمک همنوع خود محتاج است؛ زیرا خداوند زمانی که طبیعت حیوانات را مقرر ساخت و توانایی‌ها را بین آنها تقسیم کرد، به بسیاری از حیوانات، توانایی و قدرت بیشتری نسبت به انسان عطا نمود... بنابراین، از دفع تجاوز حیوانات به تنهایی ناتوان است. از این رو، در تمام این امور چاره‌ای جز همکاری با همنوع خویش ندارد.
امام علی(ع) ضمن خطبه‌ای فرمودند: «ای مردم! انسان هرچند که ثروتمند باشد، از عشیره‌اش بی‌نیاز نیست که از او با دست و زبانش دفاع کند.»(2) از سخنان ایشان استنباط می‌شود که انسان زندگی اجتماعی را به عنوان یک راه تحمیلی نپذیرفته است، بلکه سعادت و کمال خود را وابسته به همکاری و معاونت دیگران می‌داند.
ج: نیاز انسان به عاطفه و محبت
این گونه عواطف بین انسانها که به طوری فطری در وجود آدمی نهاده شده است، موجب می‌شود که انسان به دیگران احساس نیاز کند و در نتیجه، زمینه اجتماعی زیستن را سبب شود، چنان که امام علی(ع) در ادامه همان خطبه فرمودند: «عشیره زمانی که حادثه‌ای پیش آید، پرعاطفه‌ترین مردم نسبت به او هستند.»
د: عدم توانایی انسان در رفع همه نیازمندیها
امام علی(ع) در یکی از خطبه‌هایشان از همکاری و تعاون با لفظ «ید» به معنای دست تعبیر کرده‌اند: کسی که یاری خود را از کسانش دریغ داشته، یک دست را از آنان بازداشته و دستهایی را از یاری خود بازداشته است.(3) شاید بتوان از گفتار امام(ع) این‌گونه استنباط کرد که چون انسان همه نیازهای خود را نمی‌تواند برطرف سازد، بنابراین، به یاری دیگران نیاز دارد.
نوعی زمینه تأثیر و تأثر میان انسانها وجود دارد که اگر موانعی به وجود نیاید و عوارضی که آنان را از یکدیگر جدا کنند، بروز نکند، احساس اتصال طبیعی و قرارداد اجتماعی تثبیت می‌شود و اتصالی در لذت و الم و سود و زیان و شکست و پیروزی میان آنان به وجود می‌آید.(4)
ویژگی‌های جامعه مطلوب از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع)
جامعه چیزی جدا از افراد نمی‌باشد و افراد هستند که موجبات تشکیل جامعه اسلامی را فراهم می‌آورند. بنابراین، جامعه مطلوب جامعه‌ای است که افراد آن را ویژگیهای والای انسانی برخوردار بوده، کلیه اعمال، افکار و نیات آنان در راستای همان هدفی باشد که به خاطر آن آفریده شده و در حقیقت به خاطر همان کنار هم گرد آمده‌اند.
به عبارت دیگر، جامعه مطلوب مجموعه‌ای از افراد مؤمن، متعهد، عادل و عالم است که مصداق آیه (والذین آمنوا و عملوا الصالحات) می‌باشند؛ یعنی هم به تعالیم اسلامی ایمان آورده‌اند و هم نظام ارزشی و رفتاری این دین مقدس را چه در زمینه اخلاق و چه در زمینه‌‌های دیگر به کار بسته‌اند. اما باید به این نکته وجود داشت که افراد جامعه به دو رکن اصلی تقسیم می‌شوند: رکنی از آنان را مردم و رکنی دیگر را زمامداران تشکیل می‌دهند و در تشکیل جامعه مطلوب هر دو رکن مؤثرند.
کلیه صفات و وظایفی که در نهج‌البلاغه برای افراد جامعه مطلوب ذکر شده به چهار دسته قابل تقسیم است؛ زیرا برخی از صفات و خصوصیات، کلی و مربوط به همه افراد جامعه است و برخی از ویژگی‌ها، بیشتر، لازمه زمامداران می‌باشد. همچنین هر یک از زمامداران و مردم وظایف خاصی در برابر یکدیگر دارند که هرکدام به طور جداگانه قابل بررسی است.
1- اوصاف مشترک مردم و زمامداران
تقوا: این کلمه از مصدر «وقایه» به معنای حفظ و نگهداری و خویشتن بانی می‌باشد. در بیانات امام علی(ع)، مردم و زمامداران همواره به تقوای الهی سفارش شده‌اند. ایشان در یکی از نخستین خطبه‌های مربوط به شرایط بحرانی آغاز خلافت خویش فرمودند: «ای مردم! خطاکاری‌ها، چون اسبهای بدرفتارند و خطاکاران بر آن سوار، عنان گشاده می‌تازند تا سوار خود را به آتش در اندازند.»(5) آن حضرت تأثیر و پیامد تقوای الهی بر فرد و جامعه را نیز بیان نموده‌اند:‌ «ای بندگان! به درستی که تقوای الهی کلید درستی و... آزادی از هر بندگی و نجات از هر بدبختی است و به وسیله آن، انسان به هدفش می‌رسد و از شر دشمن نجات می‌یابد و به آرزوهایش نایل می‌گردد.(6) تقوا در درجه اول به طور مستقیم از ناحیه اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می‌دهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد می‌کند، رشته حرص، طمع، حسد، شهوت و خشم را از گردنش برمی‌دارد، ولی به طور غیرمستقیم در زندگی اجتماعی هم آزادی بخش انسان است، رقیتها و بندگی‌های اجتماعی نتیجه رقیت معنوی است. آن کس که بنده و مطیع پول و مقام است نمی‌تواند از جنبه اجتماعی آزاد زندگی کند. پس تقوا نه تنها قید و محدودیت نیست، بلکه عین حرمت و آزادی است.(7)
امام(ع) علاوه بر اینکه مردم را به طور عام به تقوا سفارش می‌نمودند، زمامداران را به طور خاص بدان توصیه می‌کردند. از جمله به «معقل بن قیس ریاحی» در زمان انتخاب وی به عنوان فرماندهی نیروی شام فرمودند: «تقوا را پاس‌دار در پیشگاه پروردگاری که او را دیدار خواهی کرد.»
زهد: حضرت ضمن توصیه مردم به زهد، آن را چنین تعریف کرده‌اند: «ای مردم! زاهد راستین یعنی در ازای آرزوها را بریدن و نعمتها را سپاسگزار بودن و در حریم محرمات، پارسایی گزیدن.»(8)
تبعات آرزوهای طولانی را نیز توضیح داده‌اند: هرکس آرزو را طولانی کند به بدکرداری دچار می‌شود. در ازای آرزو، آخرت را به فراموشی می‌سپارد. کمی آرزو عبارت است از آگاهی انسان از واقعیت زندگی و اینکه مرگ امروز و فردا خواهد رسید که این توجه، آزمندی را از دل و جان او می‌زداید. گزاردن شکر نعمت، عبارت است از انجام کار خیر و فایده رساندن به مردم، زیرا منظور از شکر، تنها شکر لفظی و زبانی نیست که در پیشرفت جامعه تأثیری نداشته باشد، بلکه مراد شکر عملی است.
اما پرهیز از محرمات، نتیجه طبیعی درک و شناخت واقعیت جهان هستی و دنیای مادی است. وقتی می‌دانیم دنیا ناپایدار است و همواره به یک حال نمی‌ماند، چرا آن‌قدر آزمندانه جانفشانی کنیم و چرا به قدر و اندازه از آن برنگیریم؟
امام علی(ع) در جهت توصیه زمامداران به زهد، به زندگی زاهدانه پیامبر اسلام(ص) اشاره کرده‌اند: «از دنیا چندان نخورد که دهان را پرکند و بدان چندان نگریست که گوشه چشم بدان افکند.»(9)
ایشان درباره خود به عنوان سیره عملی زهد، در نامه‌ای به «عثمان بن حنیف» چنین نگاشته‌اند: «بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان.»(10) آن حضرت تأثیر و پیامدهای زهد را نیز گوشزد نموده‌اند: «آن کسی که به مقدار نیاز اکتفا کند به آسایش و راحتی دست یابد و در آرامش مسکن گزیند»(11) اگر انسان دل به دنیا نسپارد هرگز برای رسیدن به جاه و مقام دست و پا نمی‌زند و برای ماندن در ریاست و قدرت به ستم نمی‌گراید و به انواع بیماریهای نفسانی گرفتار نمی‌شود.
صبر: یعنی خویشتن‌داری در برابر مشکلات. امیرالمؤمنین(ع) صبر را به کشتی نجات تشبیه نموده و در توصیف صبر پیشگان فرمودند: «خالق و آفریدگار در روح و جانشان جلوه کرده و غیرخدا در نظرشان کوچک است... در مشکلات خونسرد و آرام و در ناگواریها شکیبا و بردبار و در موقع نعمت و راحتی شکرگزارند.»(12) هیچ ملتی نمی‌تواند مدعی شود که هیچ‌گاه گرفتار مصایب و مشکلات نمی‌گردد. بر مردم و زمامداران است که در مشکلات آرامش خود را از دست ندهند.
امام علی(ع) در طول حکومت خود بارها مردم و زمامداران را به آن سفارش نمودند: عمل، عمل... صبر. «بر شما باد شکیبایی که شکیبایی نسبت به ایمان، چون سر است نسبت به تن و خیری نیست در تنی که سر نداشته باشد و در ایمانی که با شکیبایی همراه نباشد.»(13)
آن حضرت نه تنها در کلام، بلکه در زندگی خود نیز همواره صبر را تعلیم داده است، چنان که در شرایط بحرانی پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) صبر بی‌نظیر امام(ع) بود که جامعه را از تفرقه نجات داد. خود آن حضرت در این باره فرموده‌اند: «دامن از خلافت برچیدم و پهلو از آن پیچیدم و بیندیشیدم که یا صبر پیشه سازم یا بدون باور بستیزم. چون نیک سنجیدم صبر را خردمندانه‌تر یافتم.»(14)
2- اوصاف ویژه زمامداران
عدل: از نظر آن حضرت این خصوصیت از مهمترین خصوصیاتی است که انسانها باید آن را دارا باشند: «بدان که برترین بندگان خدا نزد او پیشوایی است عادل، هدایت شده و راهبر.»(15)
زمانی که زمامداران جامعه‌ای عادل باشند، مسلماً در اداره امور نیز عدالت را رعایت خواهند کرد و در نتیجه، همه امور به نحو مطلوب و درست در جایگاه اصلی خویش قرار خواهد گرفت. البته کسی می‌تواند عادل باشد که هوا و هوس را از خود دور کرده باشد؛ چنان که ایشان نخستین نشانه عدل را بیرون کردن هوا و هوس از دل دانسته‌اند و درباره خود به عنوان نمونه عملی انسان عادل فرمودند: «اگر هوا و هوس بر من چیره شده بود و تنها منفعت خودم را در نظر گرفته بودم، عدالت را برنمی‌تابیدم، اما هیهات که چنین شود. اگر می‌خواستم به این عسل پالوده و آن مغز گندم و این بافته‌های ابریشمین راه می‌‌یافتم، اما هیهات که هوا و هوس بر من چیره شود و شکمبارگی به طعام‌های لذیذ وادارم کند.(16)
علم: از نظر حضرت علی (ع) زمامداران در هر مرتبه‌ای از سمتهای حکومتی باید علم لازم و متناسب با آن مرتبه را داشته باشند: «سزاوارترین مردم به خلافت... داناترینشان به دستورات خداوند است.(17) و نتیجه حکومت نادان بر مردم را نیز تذکر داده‌اند: «و شما خوب می‌دانید که جایز نیست امامت مسلمانان را نادانان عهده‌دار شوند تا با نادانی خویش مسلمانان را گمراه نمایند.»(18)
و نیز در نامه‌ای به مصریان، که همراه مالک اشتر بود ـ چون او را به حکومت آن سرزمین گماشت ـ آورده‌اند: «نگرانی من از آن است که نابخردان این امت زمامداری را به دست آورند و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بندگی و خدمت خود گیرند.(19)
در جهت استفاده از علم و تخصص دانشمندان هم به مالک اشتر توصیه نمودند: «با دانشمندان زیاد به گفتگو بنشین و با حکما و متخصصان نیز بسیار به بحث بپرداز. این بحث و گفتگو درباره مسایلی باشد که به وسیله آن وضع کشورت سامان می‌پذیرد.»(20)
هوشیاری: امام علی(ع) در عین اینکه با دشمنان مدارا می‌کردند، همواره مراقب کردار و اعمال آنها بوده، با هوشیاری و درایت، اعمال آنها را زیرنظر داشتند. حضرت تعبیر لطیفی در این باره دارند: «به خدا سوگند! من چون کفتار نیستم که با ضربه‌های طولانی، خوابش کنند تا شکارچی به او برسد و نخجیر گیر در راهش او را بفریبد.»(21)
این توصیه را همواره به کارگزاران خویش نیز داشتند. در عهدنامه معروف خود به مالک اشتر ضمن سفارش او به صلح و دوستی با دشمن، از وی خواستند که بعد از صلح از دشمن برحذر باشد؛ زیرا چه بسا دشمن خود را به او نزدیک کند و سپس غافل سازد. پس باید احتیاط پیشه کند و از گمان نیکو در این زمینه بپرهیزد.
شجاعت: امام(ع) لزوم شجاعت و تهور زمامداران حکومت اسلامی را در ارتباط با وظایف دینی و مسئولیت‌های حکومتی همواره گوشزد کرده‌اند: «برای فرماندهی سپاه افرادی را از خاندان... دلاور و سلحشور انتخاب کن. در مشورت خویش نیز افراد ترسو را که در انجام دادن کارها تو را ضعیف می‌کنند راه مده؛(22) زیرا چنین افرادی معمولاً کسانی را که مبادرت بر انجام کاری می‌ورزند، یا از عواقب کارها و یا از سختی‌ مشکلات آن ترسانده، مانع پیشبرد امور خواهند شد.
قاطعیت: زمامداران جامعه اسلامی باید در موارد مختلف از قبیل امور جنگی، برخورد با دشمنان و اجرای عدالت قاطعیت لازم داشته باشند.
امام علی(ع) در طول دوران حاکمیت خویش قاطعانه با سه گروه قاسطین، ناکثین و مارقین جنگیدند و در برخورد با این جریانهای انحرافی هیچ گونه سازشی از خود نشان ندادند.
خودشان در این باره فرموده‌اند: «به جان خویشتن سوگند، که در کشتن و پیکار با کسانی که با حق مخالفت می‌کنند و در گمراهی قدم برمی‌‌دارند، سستی نپذیرم و هرگز سازش نکنم.»(23) قاطعیت آن حضرت تمام زمینه‌ها را دربر می‌گرفت. چنان که در جایی در ارتباط با بیت‌المال فرمودند:‌ «اگر اموال بیت‌المال به کابین زنان انتقال یافته یا بهای کنیزکان شده باشد آن را به بیت‌المال برمی‌گردانم.»(24) درباره پیامد این خصلت نیز فرمودند: کسی که در اجرای حق مدارا نکند و سازش کار نباشد و از آزمندی پیروی نکند می‌تواند امر خدای را به پای دارد.(25)
وفای به عهد: هیچ عاملی مانند بی‌وفایی به تعهدها در شکستن نمی‌باشد؛ زیرا این امر زمینه‌های بی‌اعتمادی را در تشکیلات و روحیه نفاق و دورویی را در افراد فراهم می‌آورد. چنان که آن حضرت نیز در این باره فرموده‌اند: خلف وعده سبب برانگیختن خشم خدا و مردم می‌شود. زمانی مردم، امام(ع) را به دلیل وفای به عهد خود ساده‌لوح و بی‌تجربه در امور سیاسی تصور می‌کردند. آن حضرت فرمودند: «به خدا سوگند، معاویه زیرک‌تر از من نیست، اما شیوه او پیمان‌شکنی و گناه کاری است. اگر پیمان شکنی ناخوشایند نبود زیرک‌تر از من وجود نداشت، اما هر پیمان شکنی گناه است و هرچه گناه را برانگیزاند کفر است.»(26)