مهرداد خدیر/mehrdadkhadir@yahoo.com
«سیم و یوسف» یا «سنگ و آبگینه»؟!
تشنج و اختلال در سخنرانی هاشمی رفسنجانی در روز 15 خرداد، در قم و در حالی که تلویزیون نیز مراسم را به صورت مستقیم پخش میکرد از یک نظر بیسابقه و بیبدیل است و در عین حال از این حیث که در سالهای گذشته و برای دیگر شخصیتهای سیاسی نیز رخ داده است میتوان آن را مسبوق به سابقه نیز دانست.
با این حال از وجه نخست و به عنوان اتفاقی قابل تامل و حتی منحصر به فرد میتوان به جنبههای گوناگون این ماجرا پرداخت. زیرا این رخداد هر سه عنصر مهم خبری را واجد است: کی (چه کسی)، کی (چه زمانی) و کجا (چه مکانی)؟
ـ کی (چه کسی)؟ آن که مورد تعرض و توهین قرار گرفته هاشمی رفسنجانی است. مردی که در تمام 26 سال گذشته مرد شماره 2 انقلاب خوانده شده است. چه به روزگاری که رییس مجلس بود و قائم مقام رهبری و رییس جمهوری نیز بودند رسانههای خارجی او را مرد شماره 2 میخواندند. چه به هنگامی که پس از درگذشت رهبر فقید انقلاب و انتخاب آیتالله خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی رییس جمهور شد و رسماً و مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، رییس جمهوری عالیترین مقام رسمی کشور پس از رهبری است. دومین دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی که به پایان میرسید، این پرسش در محافل سیاسی مطرح شد که با منع قانون اساسی جایگاه مرد شماره 2 چه خواهد شد؟
همین نگرانی بود که سبب شد، آیت الله طاهری امام جمعه وقت اصفهان و عطاءالله مهاجرانی آشکارا پیشنهاد کنند ترتیبی اتخاذ شود که به خاطر مصالح انقلاب، امکان تمدید یک دوره دیگر ریاست جمهوری وی فراهم آید. مشابه این اتفاق را در کشورهای دیگر نیز شاهد بودهایم که برای امکان استمرار اقتدار یک فرد دوره ریاست جمهوری تمدید میشد. شبیه کاری که با فشار سوریه در لبنان انجام شد و اکنون امیل لحود سومین دوره را پشت سر میگذارد. مخالفت صریح شخص رهبری و خود هاشمی و چهرههای سیاسی از هر دو طیف چپ و راست آن زمان این پروژه را در عمل منتفی کرد. اما آیت الله خامنهای برای حفظ جایگاه یار چهل ساله تدبیر دیگری اندیشید و او را به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کرد، شورای عالی مستشاران رهبری که به حل اختلافات شورای نگهبان و مجلس رسیدگی میکند سیاستهای کلان نظام را ترسیم میکند و به موارد ارجاع شده از سوی رهبری بر میرسد.
این در حالی بود که پیش از آن ریاست مجمع با ریاست جمهوری بود و همان زمان روشن شد که رییسجمهوری بعدی ـ هر که باشد ـ اگرچه در قانون اساسی مرد شماره 2 خوانده میشود اما در مجمع تشخیص مصلحت باید پایین دست رییس مجمع بنشیند تا معلوم شود که «رییسجمهور» در ایران، بیشتر رییس دولت است و نه رییس «جمهور». چه، رییس، مرئوس نمیشود. این موقعیت اما برای هاشمی کفایت نمیکرد و دوستتر میداشت که بار دیگر عنوانی انتخابی هم داشته باشد.
هرچند دوباره تلاش او برای ورود به مجلس و کسب مجدد ریاست جمهوری ناکام ماند اما مادام که محمد خاتمی رییس جمهور بود، شأن او پاس داشته میشد و از استقرار رییس جمهور جدید در مرداد 85 بود که هاشمی دوره تازهای را آغاز کرد. دورهای که اگرچه عنوان ریاست مجمع را همچنان برعهده دارد اما با حذف مدیران همفکر او و انتقاد از تمام روشهای وی در تمام موضعگیریهای محمود احمدینژاد چینی اقتدار گذشته ترک برداشته است. هاشمی رفسنجانی را دوست و دشمن، شناسنامه انقلاب میداند و هرقدر هم پارهای انتقادات را وارد بداند برای او بسیار ثقیل است که در چهل و سومین سالگرد 15 خرداد 1342 مورد تعرض افرادی قرار گیرد که هیچیک در آن روز که او و معدودی دیگر در کنار امام خمینی بودند اساساً به دنیا نیامده بودند. با این وصف روشن است که هرچند پیش از این در قم چهرههایی چون سیدهادی خامنهای، عباس عبدی، عبدالکریم سروش و بهزداد نبوی و اندکی نیز محمد خاتمی مورد تعرض واقع شده بودند اما حکایت هاشمی رفسنجانی جداست زیرا که وی همواره نمادی از قدرت پنداشته شده حال آن که نامهای پیش گفته منتقد بودهاند.
عنصر «کی» ـ چه کسی ـ از این حیث مهم است که این کس، هاشمی است.
ـ کی (چه زمانی)؟ ـ این اتفاق در بامداد 15 خرداد 1385 رخ داد. در سالگرد واقعه 15 خرداد 1342، اگر سال پیش و در جریان فعالیتهای انتخاباتی هاشمی اتفاق افتاد چنین واکنشهایی را برنمیانگیخت اما درست در سالگرد 15 خرداد رخ میدهد. به هاشمی هر انتقادی از حیث عملکرد اجرایی او وارد باشد چه کسی میتواند او را در بیان رخداد 15 خرداد از منظر نظام جمهوری اسلامی صالح نداند؟
ـ کجا (چه مکانی)؟ ـ از نظر موقعیت محلی نیز این اشاره قابل توجه است که در حرم حضرت معصومه(س) این اتفاق افتاده است که علیالقاعده مدعیان باید حرمت آن را پاس میداشتند.
با این حال گروهها و چهرههای سیاسی واکنشهای متفاوتی داشتند. این تفاوت از این حیث اهمیت مییابد که در عین محکوم کردن ابراز میشد. نمونههایی از آن قابل ذکر است:
ـ روزنامه جمهوری اسلامی که حامی هاشمی رفسنجانی است و به همین دلیل حساب خود را از اصولگرایان جدا کرده و با شاخص و محک هاشمی نیروهای دیگر را ارزیابی میکند و از دو زاویه برخورد کرده است.
«همان عوامی که [در ایام انتخابات سال گذشته] به تخریب شخصیت هاشمی پرداختند در پی ایجاد اخلال و اغتشاش در مراسم 15 خرداد بودند. این عده را که اغلب کارکنان یک مرکز خاص هستند مردم میشناسند و اگر دستگاه قضایی در همان زمان [در ایام انتخابات و پس از آن] برخورد قاطعی با آنها میکرد و این افراد اختلاف افکن را از جرگه روحانیت خارج میساخت و به مجازات میرساند امروز مردم قم آبروی خود را در کشور این گونه در خطر نمیدیدند.»
ـ حسین شریعتمداری در کیهان اما انگشت خود را البته با قید احتمال به جای دیگری نشانه گرفت. در حالی که تصاویر معترضان هم منتشر شده و معلوم است که چه ارتباطاتی دارند او ترجیح داد اینگونه احتمال دهد: «یک جریان افراطی و مشکوک داخلی نیز میتواند در میدان اتهام باشد. جریانی که زمانی بدترین اهانتها را نسبت به اقای هاشمی روا میداشت و مدتی بعد به بهانه حمایت از نامزدی ایشان در انتخابات ریاست جمهوری باز هم سخیفترین و زشتترین نوع به اصطلاح حمایت از آقای هاشمی را ارایه کرد.»
این در حالی است که همان روز، جمهوری اسلامی خبر داده بود: «از چند روز قبل از 15 خرداد، اخلالگران در تماسهای تلفنی تلاش کرده بودند آیتالله مسعودی خیمنی را وادار به لغو سخنرانی آقای هاشمی کنند ولی پس از این موافق به این کار نشدند تهدید کردند در این سخنرانی اخلال میکنند.» این روزنامه حتی مدعی شد که فرد سازمان دهنده را میشناسد: «توطئه افراد فریبخورده با سفرهای متعدد یکی از عناصر ناراحت که در افراد تفرقه و تحریک عناصر کم اطلاع علیه مسئولان نظام فعالیت میکند ارتباط دارد.»
ـ برخی ضمن محکوم کردن سکوت، خود او را در مقابل حمله به دیگران مورد انتقاد قرار دادند. یک عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت: ما توهین به هاشمی را محکوم میکنیم همچنان که پیش از این توهین به خاتمی، نوری، مهاجرانی، نبوی و سروش را محکوم کردیم اما سکوت آقای هاشمی در دوران گذشته نیز جای گله دارد. محمد توسلی رییس دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران اما اندکی به عقبتر میرود و میگوید: «در دهه 60 که همین اتفاق برای فعالان نهضت میافتاد ایشان اظهار میکرد که این حرکات، مردمی و خودجوش است و ما میگفتیم اگر جلوی این حرکتهای خلاف قانون گرفته نشود این شتر روزی جلوی در خانه شما هم خواهد خوابید. اگر آن روز جلوی اعمال خلاف قانون را میگرفتند امروز شاهد چنین حرکتهایی نبودیم.» عضو به عقب نرود. یعنی 20 سال به عقب نرود بلکه به همین یک ماه پیش اشاره میکند. هادی قابل به مقاله نشریه موسسه آیت الله مصباح یزدی اشاره میکند که در آن تلویحاً از شورای نگهبان خواسته شده بود صلاحیت محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی برای انتخابات خبرگان تایید نشود.
خبرگان میتواند کلید این قضیه باشد. هشدار به هاشمی که کاندیدای خبرگان نشود تا با توجه به بیماری آیتالله مشکینی و انصراف هاشمی و امتناع آیتالله امینی، ریاست خبرگان به چهره مورد علاقه منتقدان روحانی هاشمی برسد.
از سوی دیگر این گمانه را نباید از نظر دور داشت که این تلاش، مقدمهای برای حذف او از تریبون نماز جمعه باشد. نماز جمعه، تریبون نیمه رسمی نظام است اما پس از روی کار آمدن احمدینژاد چهار امام جمعه موقت موضع واحدی در قبال دولت او ندارند. هاشمی رفسنجانی، با 26 سال سابقه امامت جمعه در تهران (از جمعه 12 تیر 1360) به مثابه سخنگوی نظام موضع میگیرد در حالی که نه سیاستهای دولت در ادبیات پرخاشی نسبت به کشورهای طرف ایران در پرونده هستهای را تایید میکند و همواره بر «تدبیر» تاکید میورزد و نه تعریف کنونی از «عدالت» را میپذیرد و معتقد است: عدالت با بردن پول نفت و با کمیته امداد محقق نمیشود و نه از حذف مدیران سابقهدار راضی است. البته اینها طبیعی است زیرا وی در مرحله اول و دوم مهمترین رقیب رییس کنونی دولت بود. دیگری آیت الله احمد جنتی است که هفتهای نیست در ستایش احمدینژاد سخنی نگوید. یک هفته در باب «الهام» بودن نامه او به جرج بوش سخن میگوید و چند هفته بعد (همین جمعه گذشته) نامه مکتوب مهدی کروبی را در خطبههای نماز جمعه پاسخ میدهد.
کروبی از به کارگیری واژه «الهام» و تشبیه نامه به مکتوب امام برای گورباچف انتقاد کرده بود. آقای جنتی، مهمترین حامی احمدینژاد است در حالی که تصور میشد برای رفع شبهه از حمایت شورای نگهبان در مقام داور انتخاباتی این قدر به صراحت تریبون نماز جمعه را به سخنگوی دولت بدل نکند. سومین امام جمعه موقت تهران، چهرهای محافظهکار است که جامعه روحانیت مبارز را به حمایت از هاشمی سوق داد ولی موضع فعلی وی سکوت است و به کلیات بسنده میکند.
آیتالله امامی کاشانی اما در کلاسهای درس مدرسه عالی شهید مطهری کتمان نمیکند که ترجیح میداد یک روحانی آن هم از جنس هاشمی به ریاست جمهوری میرسید. چهارمی که به تازگی منصوب شده نیز از دولت احمدینژاد حمایت میکند. اما نه به آن سبب که همچون احمد جنتی شأن مستقلی برای او قایل باشد بلکه از این رو که مقام رهبری چنین خواسته است.
آیتالله خامنهای در یک ماه اخیر دوبار به صراحت از دولت کنونی حمایت کردند. یک مرتبه در دیدار با نمایندگان مجلس و مرتبه بعد یک هفته بعدتر در مراسم سالگرد درگذشت رهبر فقید انقلاب با این جمله که «دولت کنونی یکی از محبوبترین دولتهای پس از مشروطه است.» از یاد نبردهایم که هشت سال پیش و در چنین روزهایی نیز برای اولین بار هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران با شعارهای مخالف روبهرو شد. این اتفاق پس از آن رخ داد که به انتقاد از نحوه برخورد با مدیرانی پرداخت که اشارهای غیرمستقیم به بازداشت 11 روزه غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران از 13 تا 24 فروردین 1377 بود. گروهی شعار سردادند: «غارتگر بیتالمال اعدام باید گردد» و هاشمی به سرعت خطبه را به پایان رساند. دوشنبه هفته گذشته نیز چنین کرد. دفتر او چنین گزارش داده است: «پس از تلاش سازمان یافته 4 تا 5 نفر برای برهم زدن نظم مراسم سخنرانی که با شعارهای قاطع و کوبنده اکثریت حاضران مواجه شدند، آیت الله هاشمی رفسنجانی در پایان سخنرانی با جمعبندی مطالب خود و تشکر و قدردانی از هوشیاری و درایت حاضران و توصیه و تاکید بر حفظ وحدت و آرامش در میان ابراز احساسات گرم جمعیت، جلسه را ترک کرد.»
این در حالی است که برخی خبرگزاریها ترک جلسه را با سرعت و شتاب بیشتری گزارش داده بودند. مادام که هاشمی از نماز جمعه سخن میگوید این امکان را دارد که مواضع مورد نظر خود را با مردم اعم از نیروهای وفادار حاضر در نماز جمعه و دیگر شنوندگان مطرح کند و بعید نیست که هدف اصلی معترضان این باشد که او دیگر در نماز جمعه نیز حاضر نشود اما سال پیش دیدیم که در اولین نماز جمعه پس از سوم تیر (مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری) حاضر شد و صحنه را ترک نکرد. روشن است که مواضع اخیر او به مذاق اصولگرایان خوش نمیآید. سال گذشته و یک روز قبل از این که کاندیداتوری خود را در 20 اردیبهشت 84 رسماً اعلام کند از جمله تغییراتی که در بیانیهای که احتمالاً به قلم «نوبخت» بود، داد این بود که به واژه دموکراسی، کلمه اقتصادی را اضافه کرد اما اکنون بدون هیچ قیدی واژه دموکراسی را به کار میبرد و عملاً پذیرفته است برخلاف آن چه میپنداشت و تبلیغ میکرد توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی مقدم است و همین آخرین نماز جمعه قبل از 15 خرداد بود که گفت: مردم، آزادی، توسعه، امنیت، رفاه و آموزش میخواهندو آزادی را قبل از بقیه گفت. شاید عدهای ترجیح میدهند که این هاشمی که از نظر آنان هاشمی دیگری است و مخالف او هم دشمن پیغمبر نیست، دیگر از تریبون نماز جمعه سخن نگوید و همچنان سخنگوی نظام در کلیت آن شناخته نشود.
خاویر سولانا رییس کمیسیون سیاست خارجی اتحادیه اروپا به تهران آمد تا بسته پیشنهادی پنج کشور عضو دایم شورای امنیت به اضافه آلمان موسوم به 1+5 را به مقامات ایرانی بدهد. همراهان سولانا گفتند که وی در ملاقاتهای خود در تهران درصدد مذاکره و چانهزنی برنخواهد آمد بلکه «آخرین پیشنهاد» را تسلیم ایران کرده است. پیشنهادهای 1+5 در اجلاس وزیران امور خارجه 6 کشور ـ که چین و روسیه را نیز در بر میگیرد ـ به تصویب رسید و انتشار نیافت تا ایران، امکان بررسی داشته باشد. با این وصف درباره مشوقها گفته شده که مهمترین آنها کمکهای خارجی به ایجاد نیروگاههای هستهای صنعتی، تأمین سوخت موردنیاز رآکتورهای اتمی، امکانات تجاری به نفع ایران و کمک در سازمان تجارت جهانی است.
موارد دیگری نیز مطرح شده از جمله این که نیویورک تایمز نوشت: در مجموعه پیشنهادهای ارایه شده علاوه بر تضمین فروش هواپیماهای ارباس توسط کشورهای اروپایی، آمریکا نیز پذیرفته است که هواپیماهای مسافربری بوئینگ را در اختیار ایران قرار دهد. اما با این حال، خواسته اصلی ایران، اینها نیست. حق غنیسازی اورانیوم است. موضوعی که ظاهراً در پیشنهاد گنجانده نشده است. هفته پیش و بعد از آن که خاویر سولانا به ایران آمد نحوه برخورد با وی این ذهنیت را ایجاد کرده بود مناقشه هستهای از فضای تیره و تار ماههای اخیر فاصله گرفته و رو به بهبود میرود. در ایران واکنشهای مثبت ابراز شد. علی لاریجانی واژه «مثبت» را در کنار «مبهم» قرار داد. رییسجمهوری آمریکا برای نخستین بار و پس از مدتهای پیاپی لحن ستیزهجویانه قبلی را قدری ترمیم کرد و گفت: دولت ایالات متحده از این که ایران، پیشنهادهای 1+5 را جدی گرفته دلگرم شده است. بوش تصریح کرد: «آمریکا مایل به حل بحران کنونی از راههای دیپلماتیک است و افزود: «حق انتخاب با خود آنان است. من گفتهام که اگر آنها مایل باشند غنیسازی را به حالت تعلیق درآورند ایالات متحده با آنان سر میز مذاکره مینشیند.»
اما درست در حالی که بر فضای سیاسی، بیم و انتظار حاکم بود ناگهان خبری منتشر میشود که نگرانکننده و مغایر با این فضاست. بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی بدون انتظار قبلی روز پنجشنبه گزارشی منتشر کردند که میتواند مسیر را تغییر دهد. این گزارش، منفی است و ادعا میکند که ایران، غنیسازی را سرعت بخشیده است. روشن است که ایران، مباحث مربوط به سایت شیان را تایید نمیکند و نهایت این است که اصرار بر آلودگیها را که به گفته مسئولان فعلی و قبلی پرونده هستهای منشاء خارجی دارد بهانهتراشی تلقی کند اما در قبال تسریع در غنیسازی موضع مثبت و منفی اتخاذ نمیکند. ضمن این که در تازهترین خبری که آخر هفته گذشته منتشر شد، تصریح شد که تزریق گاز هگزا فلوراید به سانتریفیوژها از سر گرفته شده است. اکنون ایران است و دو گزینه. یکی این که مشوقها و پیشنهادها را بپذیرد و از غنیسازی اورانیوم بگذرد یا راهحل آبرومندانهای برای توجیه این تغییر موضع بیابد. دیگری این است که این پیشنهادها و مشوقها را به مثابه شکلاتی در قبال شیرینی اصلی بداند که جای آن را نمیگیرد.
پیش از این و در هنگامی که لاریجانی نه مسئول پرونده که منتقد آن بود تعلیق غنیسازی در قبال مشوقها را آبنبات در قبال «دُر غلتان» توصیف کرده بود و به تازگی خود آقای احمدینژاد نیز تعبیر گردو در برابر طلا را به کار برد که به نوعی پاسخ منفی تلقی میشد. اما مقام رهبری در سخنرانی 15 خرداد، اشارهای به پیشنهادها نکردند و بیشتر آمریکاییها را برحذر داشتند از این که «دست از پا خطا نکنند». چه، در غیر این صورت «جریان انرژی در منطقه به خطر خواهد افتاد».
اکنون، مقامات ارشد جمهوری اسلامی گویا با دو آموزه یا توصیه سعدی شیرازی روبهرویند و انگار استاد سخن در یک گوش یک شعر را میخواند و در گوش دیگر شعر دیگر را. اولی همان حکایت آبنبات و دُر غلتان است یا گردو و طلا و از زبان سعدی این که:
ما یوسف خود نمیفروشیم
تو سیم سیاه خود نگهدار
در این تعبیر غنیسازی، همان یوسف است که نباید بفروشیم و پیشنهادها و مشوقها «سیم سیاه» که بهای یوسف ما نیست. شبیه تعبیری که آقای جنتی روز جمعه به کار برد و گفت: پیشنهادهای اروپا به درد خودشان میخورد. آموزه دوم اما آرمانی نیست. واقعگرایانه است:
تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم
سنگی به دست دارد و ما آبگینهای
آیا ما باید قدری انعطاف نشان دهیم تا با سنگ خود آبگینه (آیینه) ما را نشکنند؟ پاسخ ایران روشن میکند که به کدام آموزه شیخ اجل عمل میکند: «سیم و یوسف» یا «سنگ و آبگینه»؟!