تکثر قومى - فرقه اى یکى از شاخصه هاى بافت جمعیتى خاورمیانه است و آمریکا، انگلستان، اسرائیل و رسانه هاى صوتى - تصویرى وابسته به آنان با آگاهى از این ویژگى برنامه ریزى مى کنند و همسو با گسترش ناسیونالیسم قومى، حمایت از جریان هاى افراطى وهابیت و سلفى گرى را نیز به منظور ایجاد اختلاف میان شیعه و سنى افزایش مى دهند که در صورت عدم تبیین یک راهکار و استراتژى مناسب وحدت و همبستگى امت اسلامى را با چالش مواجه مى نماید که در صورت تحقق مى تواند تهدیدهاى نوینى را نیز علیه امنیت ملى و منطقه اى ایران ایجاد نماید. در این میان افغانستان، عراق، ایران، بحرین، سوریه و پاکستان از مهم ترین کشورهاى منطقه هستند که پتانسیل لازم براى ایجاد مناقشات فرقه اى را دارا هستند.
تحلیل گران اطلاعاتى آمریکا، انگلستان و اسرائیل، قومیت و فرقه گرایى را دو عامل بالقوه تنش زا مى دانند که مى تواند بستر لازم براى واگرایى و تفرقه در جهان اسلام را فراهم کند و ذهنیت جوامع اسلامى را از اهداف سیاسى - نظامى آنان در خاورمیانه منحرف نماید. در شرایط کنونى نوک پیکان حملات آنان در جهت تضعیف اقتدار و مشروعیت ایدئولوژیک ایران، ایجاد ناامنى در داخل و جلوگیرى از شکل گیرى نظام امنیت دسته جمعى توسط کشورهاى اسلامى منطقه است، بطورى که ایالات متحده در دکترین قدیمى خود مبنى بر نظریه برخورد با تمدن هاى ساموئل هانتینگتون که در آن تقابل میان اسلام و مسیحیت پیش بینى شده بود، تغییر راهبرد داده است و در این راستا براى پیشبرد اهداف خود از تحریک و ایجاد فرقه اى گوناگون بهره بردارى مى نماید.
در این چهار چوب مشاهده مى گردد جبهه گیرى و تحرکات تهدیدزاى جدیدى با عناوین فرقه گرایى در خاورمیانه در حال شکل گیرى است که نمونه هاى آن عبارتند از:
ـ حمایت آشکار مصر و عربستان از گروه هاى سنى عراق و لبنان و تلاش براى تضعیف جایگاه شیعیان در هرم قدرت.
ـ حرکات خزنده و تحریک کننده سلفى هاى کویت، امارات و عربستان که به اندیشه هاى سیاسى - فقهى محمد عبد الوهاب متمایل مى باشند. لازم به ذکر است پیروان سلفیه، عقاید مسلمین صدر اسلام و سلف صالح را به دلیل اینکه به پیامبر اکرم (ص) و زمان نزول وحى نزدیک است به عنوان حجت تلقى مى کنند و به نوعى جزم گرایى عقیده دارند.
ـ تاکید پادشاه اردن به شکل گیرى هلال شیعه در ایران، عراق، لبنان با حمایت جمهورى اسلامى ایران.
ـ حمایت پاکستان و گروه هاى سلفى عربستان از طالبان براى تقویت موضع آنان در قبال شیعیان افغانستان.
در این میان رژیم صهیونیستى نیز برنامه ریزى مى کند با تقابل میان شیعه و سنى در لبنان و سوریه به اهداف زیر دست یابد: - وجود همسایگانى ضعیف به عنوان یکى از ارکان دکترین امنیت ملى اسرائیل - کاهش قدرت مانور و چانه زنى جمهورى اسلامى ایران در معادلات سیاسى - امنیتى خاورمیانه - افزایش چالش میان ایران و کشورهاى عرب سنى مذهب منطقه - ارایه یک چهره خشن از اسلام و عدم وجود تفاهم میان فرقه هاى مختلف اسلامى .
بعضى از راهکارهاى فراروى جمهورى اسلامى ایران به عنوان یکى از کشورهاى مهم جهان اسلام عبارتند از:
1- افزایش رایزنى میان اندیشمندان اسلامى حوزه هاى علمیه قم و نجف و گسترش فعالیت هاى مجمع تقریب مذاهب اسلامى. 2- افزایش رایزنى هاى سیاسى - فرهنگى کارگزاران نظام با مراجع تقلید. در این میان کارشناسان و کارگزاران سیاسى - امنیتى نظام، نقش مهمى را در اطلاع رسانى به نخبگان حوزه و تبیین اهداف غرب و رژیم صهیونیستى براى تغییر مهندسى سیاسى، امنیتى و فرهنگى خاورمیانه با استفاده از ابزار فرقه گرایى به عهده دارند. 3- انسجام راهبردى و رویه اى میان نهادهاى مسوول و تاثیر گذار که مهم ترین آنان عبارتند از: - رسانه هاى صوتى، تصویرى، دیدارى و اینترنتى
در این میان صدا وسیما با دعوت از روشنفکران دینى و ارایه برنامه هاى هدفمند بویژه در شبکه برون مرزى و استانى که در آن اقلیت هاى قومى و هموطنان سنى مذهب وجود دارند، نقش مهمى را در انسجام وحدت میان شیعه و سنى به عهده دارند. - سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى - ستاد اقامه نماز جمعه، از طریق مدیریت و هدفمند کردن خطبه هاى امامان جمعه بویژه در استان هاى مرزى - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى . 4- جلوگیرى از افراط و تفریط در مراسم مذهبى (با توجه به افزایش فعالیت شیعیان غالى در پاکستان و گسترش رفتار آنان در ایران) . 5- برگزارى همایش هایى توسط NGOها و مراکز آکادمیک در داخل کشور با محوریت وحدت جهان اسلام 6- آسیب شناسى موارد تنش زاى قومى - فرقه اى در منطقه که در این میان نقش رایزن هاى فرهنگى - اطلاعاتى در سفارتخانه هاى ایران در کشورهاى همسایه برجسته است . 7- ایجاد میز مخصوص مطالعات مربوط به قومیت ها و فرقه هاى مختلف با استفاده از پژوهشگران کارآمد و نخبه در وزارتخانه هاى اطلاعات و امور خارجه . در پایان مى توان گفت راهبرد امریکا، انگلستان و اسرائیل در قبال ایران در سال 2007بصورت تلفیقى از تهدید هاى برون مرزى - درون مرزى است. براى هر موضوع تنش زا سه فاز مشکل، چالش و بحران وجود دارد. براى مثال پرونده هسته اى ایران پس از تصویب قطعنامه 1737وارد فاز چالشى شده است و آمریکا در سال 2007برنامه ریزى مى کند آن را وارد فاز بحران نماید. در زمینه تهدیدهاى بالقوه درون مرزى نیز هم اکنون دو عامل قومیت گرایى و فرقه گرایى در فاز مشکل قرار دارند و راهکارهاى وزارتخانه هاى اطلاعات، امور خارجه و شوراى عالى امنیت ملى بایستى جلوگیرى از وارد شدن این دو مقوله در فاز چالشى باشد زیرا هزینه کنترل مشکل براى نهاد هاى سیاسى - امنیتى کمتر از کنترل چالشى است و از طرفى امکان نتیجه بخشى آن نیز بیشتر است. در نتیجه نهادهاى سیاسى - امنیتى ضرورت دارد، فعالیت هاى مشکوک آمریکا، انگلستان و رژیم صهیونیستى در منطقه که بر دو عامل تضعیف وحدت جهان اسلام و تهدید امنیت ملى ایران متمرکز شده است را بصورت کامل رصد نمایند، زیرا یکى از راهبردهاى آنان در سال 2007 تبدیل مشکلات قومى - فرقه اى به تعارض و سپس تبدیل آن به منازعات قومى و فرقه اى محلى، کشورى و منطقه اى با گسترش تمایلات ناسیونالیسم قومى - فرقه اى است.