تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۹۰۹۹۶
حکومت علوی و اندیشه انقلاب اسلامی

محمدرضا اسدزاده
سیاست در اندیشه علی(ع)، بستر سازی و حرکت برای اصلاح مردم با هدایت آنها در جهت رفاه این جهانی و سعادت آن جهانی است. امیر‌المؤمنان علی(ع) می‌فرماید: «حسن السیاسه قوام الرعیه، نیکویی و درستی سیاست، برپا کردن و قوام بخشیدن به مردم است.»
در اندیشه سیاسی علی(ع) تعریف سیاست هیچگاه به مفهوم قدرت‌مداری، خود رأیی، تحکم و زورگویی نیست، بلکه مدیریت صحیح امور در جهت خدمت به مردم، تحقق عدالت و فراهم کردن زمینه تربیت مردم است. حضرت امیر(ع)، زمامداران قدرت مدار و خودکامه را، سیاستمدار و شایسته قرار گرفتن در جایگاه سیاست مردمان نمی‌داند، لذا در نامه‌ای به معاویه می‌نویسد: «... ای معاویه!‌ از کی شما سیاستمداران مردم و سرپرستان کار این امت بوده‌اید؟... تو را می‌ترسانم از این که پیوسته در فریب آرزوها گرفتار باشی و در آشکار و نهان، دوگانه باشی.» (نامه 10نهج‌البلاغه)
همین اندیشه در آغاز حرکت انقلاب در تفکر امام خمینی(ره) نیز ظهور و بروز داشت. امام در بیان خاطره‌ای از زندان در سال 1342 درباره طرز تلقی غلط دست‌اندرکاران نظام سیاسی پهلوی از سیاست می‌گوید:
«آن مردک [یکی از مقامات دولتی ایران] وقتی که آمد (در زندان) پیش من، گفت: سیاست عبارت از بدذاتی، دروغگویی و ... خلاصه پدر سوختگی است و این را بگذار برای ما! ‌راست هم می‌گفت. اگر سیاست عبارت از اینهاست، مخصوص آنها می‌باشد. اسلام که سیاست دارد، مسلمانان که دارای سیاست می‌باشند، ائمه هدی علیم‌السلام، که «سیاسه العباد» هستند، غیر این معنایی است که او گفت.»
حکومت در اندیشه علی(ع)
نوع رفتار حکومتی و مدیریتی کاملاً‌ متأثر از نوع درک از مفهوم حکومت است و هرگونه که حکومت فهمیده شود، به تناسب آن فهم و دریافت، رفتار حکومتی شکل می‌گیرد. در قرون گذشته تاکنون همواره مفهوم حکومت چنان از جایگاه حقیقی خود دور شده است که حکومت به مفهوم سیاست بی‌قید و مستبدانه و بی‌حد و مرز حاکمان در آمده و به صورت سلطه بر مردمان و دست به دست کردن اموال، گروه گروه کردن جامعه و برآوردن برخی گروه‌ها و به زیر کشیدن برخی دیگر جلوه کرده است. بسیاری از حاکمان مفهوم حکومت را با خودرأیی و خودکامگی مترادف می‌دیده‌اند و حکومت را به مفهوم حکمفرمایی می‌دانسته‌اند. براین اساس، حکومت را حق خویش دانسته و بالطبع برای دیگران هیچ‌گونه حقی در حکومت و مدیریت جامعه قائل نبوده‌اند.
اما مفهوم حکومت در نهج‌البلاغه و در اندیشه امام علی(ع) عمیقاً‌ با مفاهیم رایج گذشته و حال در جامعه متفاوت است. مفاهیم مدیریت،‌ محبت، مشارکت، هدایت و خدمت، شاکله اصلی مفهوم حکومت را در اندیشه علوی با خود دارند. علی(ع) در نامه‌ای که به «اشعث بن قیس» ‌استاندار آذربایجان نوشته مفهوم کهن و رایج حکومت را رد کرده است. اشعث که پیش از شکل‌گیری حکومت امام علی(ع) و در دوران حکومت خلیفه سوم به استانداری منصوب شده بود از حکومت درکی طبق فهم رایج آن دوره؛ یعنی تسلط و خودمحوری داشت. البته امام(ع) پس از مدتی کوتاه او را از استانداری آذربایجان عزل کرد.
نامه علی(ع) به اشعث‌بن قیس در تبیین نگاه امام علی(ع) به حکومت و دریافت آن حضرت از مفهوم حکومت بسیار درخور توجه است. علی(ع) این برداشت از زمامداری و کارگزاری را که حکومت همچون طعمه‌ای در اختیار زمامداران و وسیله آب و نان کارگزاران است که هرگونه بخواهند می‌توانند عمل کنند و هرگونه که میل کنند، می‌توانند تصرف کنند را به شدت نفی کرده و بیان می‌کند که حکومت و مسئولیت امانتی است برگردن زمامداران که باید در خدمت آن امانت باشند نه مسلط بر آن.در نامه صریحاً به ضرورت پاسخگو بودن کارگزاران حکومت، امانت‌داری از اموال و امکانات،‌ پرهیز از ویژه‌خواری، خودکامگی و خودرایی اشاره می‌فرمایند.
همچنین امیر مومنان علی(ع) حکومت را حق فاسدان و نابخردان نمی‌داند و همواره نگرانی خود را از اینکه حکومت به دست ناصالحان و نابخردان بیفتد اعلام می‌کند. آن حضرت در نامه‌های متعدد، از جمله به مالک و نامه‌ای به مصریان و نیز روایات متعدد به این نکته اشاره دارد که «نگرانی من از آن است که نابخردان و فاجران این امت، زمامداری را به دست بگیرند و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بندگی و خدمت گیرند و با صالحان در پیکار باشند و فاسقان را یاران خود سازند.»
تفکر امام علی(ع) در نهج‌البلاغه را باید دقیقاً اساس پایه‌ریزی تفکر ولایت فقیه در نهضت‌اسلامی امام خمینی دانست. حکومت مد نظر امام‌خمینی، با انواع حکومت‌های دیگر از جمله مشروطه سلطنتی، جمهوری و دموکراسی تفاوت‌های عمده‌ای دارد.
بنیانگذار جمهوری اسلامی، در زمینه مسئله حکومت و نظام سیاسی، همیشه از منظر خاص اسلامی سخن می‌گفت که در اساس با رویکردهای متداول در غرب به امر حکومت و قدرت سیاسی هیچ‌گونه همخوانی نداشت. اما حکومت در اسلام را به مفهوم تبعیت از قانون می‌داند و در ضرورت استقرار حکومت می‌گوید: «مجموعه قوانین برای اصلاح جامعه کافی نیست. برای اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر بشود، به قوه اجراییه و مجری احتیاج است. به همین جهت خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون، یعنی احکام شرع، یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است.» همچنین استقرار نظام جمهوری اسلامی را نیز نه ادامه جنبش‌های سیاسی ـ اجتماعی عصر حاضر، بلکه مبتنی بر نهضت انبیا می‌داند: «ما که نهضت کردیم، برای اسلام نهضت کردیم. جمهوری، جمهوری اسلامی است و نهضت برای اسلام، همان دنباله نهضت انبیاست.» پس بر همین اساس نظریه ولایت فقیه را در جهت تحقق آرمان‌های بزرگ علوی و اسلامی طرح‌ریزی کرده است تا اولاً حکومت به دست افراد نااهل و ناصالح نیفتد و ثانیاً روند و مسیر تفکر حاکمان برای مدیریت در چنین ساختاری منطبق با مفاهیم اسلامی و دینی باشد.
در اندیشه سیاسی و سیره حکومتی امام علی(ع) حکومت و مدیریت در همه مراتبش، حق شایستگان است و تا کسی از ویژگی‌ها و شرایط لازم که اهلیت حکومت و مدیریت را فراهم می‌کند، برخوردار نباشد، حق حکومت نمی‌یابد، چرا که اگر کسانی بدون صلاحیت‌های لازم در مصدر امور قرار بگیرند، جز تباهگری به بار نخواهند آورد. البته اگر کسانی نیز همه صلاحیت‌ها را داشته باشند، ولی اقبال مردم به ایشان تحقق نیابد، حکومت و مدیریت برای آنان محقق نمی‌شود. برهمین اساس علی(ع) در خطبه 74 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «همانا می‌دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم.»‌ و نیز در خطبه دوم کتاب درباره بیعت مردم با آن حضرت، می‌فرماید: «اکنون حق به شایسته آن رسید و به جایگاه اصلی آن باز گردید.»
خط مشی سیاسی در نهج‌البلاغه
خطوط کلی سیاست و مشی سیاسی حضرت امیر به خوبی در نهج‌البلاغه مطرح و بیان شده است. در بررسی موضوعی اندیشه سیاسی امام علی(ع) می‌توان به چند دسته کلی اشاره کرد: اول تأکید آن حضرت به حفظ حدود الهی و قانون‌گرایی است. «به خدا سوگند! اگر اقالیم هفتگانه را با آنچه در زیر آسمان‌هاست، به من بدهند تا خداوند را با گرفتن پوست جویی از دهان مورچه‌ای نافرمانی کنم، هرگز نخواهم کرد.»(خطبه 224) دوم صراحت و صداقت امام در امر حکومت است. سیاست علی (ع) با شفافیت و صراحت‌ورزی میسر می‌شود. چنانکه در خطبه‌های 108 و 154 می‌فرماید: «حاکم مردم باید با مردم خود، با صداقت و راستی سخن بگوید.» همچنین ایشان در نامه 53 نهج‌البلاغه به کارگزاران حکومتی تأکید می‌کند که«اگر مردمان بر تو گمان ستم برند، عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار ایشان را از بدگمانی بیرون آر...»
از جمله شاخصه‌های برجسته در سیاست علوی، اعتدال و میانه‌روی و پرهیز از افراط و تفریط در تصمیمات و اقدامات سیاسی است. امیر مومنان(ع) هرگونه افراط و تفریط و انحراف به راست و چپ را گمراهی می‌دانست و در سیاست خود جز به اعتدال و میانه‌روی راه نپیمود و نیز در خطبه 16 نهج‌البلاغه صریحاً می‌فرماید: «انحراف به راست و چپ گمراهی است، راه مستقیم و میانه، جاده وسیع حق است...» در مشی علوی، سیاست عقلانی‌ای منطبق بر حکمت و عزت و مصلحت برقرار است که با دوست و دشمن خویش و بیگانه و موافق و مخالف، اعتدال را رعایت می‌کند و می‌فرماید: «دوستت را از سر اعتدال دوست بدار، شاید که روزی دشمنت گردد و دشمنت را از سر اعتدال دشمن‌دار، شاید که روزی دوستت شود.» (حکمت 268)
در مشی سیاسی حضرت امیر(ع)، کیفیت استخدام وسیله بسیار مهم است. امام(ع) هرگز برای حفظ حکومت خود و پیشبرد سیاست‌هایش از وسایل نادرست بهره نمی‌برد و هدف برای او به هیچ وجه وسیله را توجیه نمی‌کند. آن حضرت از جمله تفاوت‌های اصلی خود و سیاست معاویه‌ای را همین امر معرفی می‌کند، اما در اندیشه سیاسی علی(ع) پیش بردن امور از راه نادرست، عین شکست و نابودی است. امام در این‌باره می‌گوید: «به خدا قسم معاویه زیرک‌تر و سیاستمدارتر از من نیست. لیکن شیوه او پیمان شکنی و گنهکاری است.»(خطبه 200)
همه اینها و ناگفته‌های دیگر در کنار مهمترین و متعالی‌ترین شاخصه حکومتی امیرمومنان علی(ع)، یعنی «عدالت» نظام حکومتی کاملی را ارائه می‌کند که نمودار حاکمیت علوی است. عدالت برترین معیار سیاست علی(ع) است. از نگاه آن حضرت ملاک و معیار و میزان سیاست، عدالت است. «ملاک السیاسه‌العدل».(غررالحکم، ج20، ص611)
کارگزاران حکومت در منطق علوی، پاسداران عدالت‌اند و هیچ امر مهمی برای آنها نباید برتحقق عدالت رجحان داشته باشد.جمله معروف پیامبر که حکومت با فساد می‌ماند اما با ظلم و بی‌عدالتی باقی نخواهد ماند، از مهمترین شعارهای دوران مبارزات انقلاب اسلامی به حساب می‌آید.روایات، خطبه‌ها و نامه‌های فراوان نهج‌البلاغه در این موضوع،‌ گویای اهمیت آن است که طرح آن در این مختصر نمی‌گنجد. هور و بروز عدالت در بستر جامعه از نگاه نهج‌البلاغه شاخص‌های گوناگونی دارد. در مشی سیاسی علی(ع) انسان‌ها در برابر قانون برابرند. «بر تو باد که عدالت را درباره دوست و دشمن اجرا کنی.» (غررالحکم ج 4، ص 294)
همگان از اموال و امتیازهای عمومی به طور برابر بهره می‌برند. شایستگی معنوی و توانمندی، معیار گزینش مدیران و کارگزاران است آنچنان که در میان 51 نفر نماینده و کارگزار علی(ع) چهره‌هایی از مهاجران و انصار، یمنی‌ها و نزاری‌ها، هاشمی و غیرهاشمی، عراقی، حجازی، پیر و جوان به چشم می‌خورد. امام نظارت بر اجرای صحیح عدالت را وظیفه اصلی کارگزاران می‌داند. همچنین ارزش‌های حزبی و طبقاتی نفی می‌شود و حق ویژ‌ه‌ای برای کسی در نظر گرفته نخواهد شد. مجموعه این فرامین به طور خاص در نامه حکومتی امام علی(ع) به مالک‌اشتر نخعی طرح شده است.