تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۹۱۰۶۱

یوشکا فیشر
نسبت موجود در روابط قدرت در خاورمیانه به طور دائم در حال لرزه بوده و یا در واقع در حال زیرورو شدن است. هرچند تاثیر آن تا به امروز به برقراری زنجیره وار دموکراسی منجر نشده و به جای آن ما اکنون در معرض خطر سقوط زنجیره ای به جهنم آشوب و بی نظمی قرار گرفته ایم. نقش ایالات متحده آمریکا با تصمیم اولی برای جنگ با عراق و آزادی کویت در 1991 به عنوان تنها قدرت نظامی هژمونیک در منطقه آغاز شد. تصمیم بعدی برای جنگ دیگر با عراق و سپس اشغال آن کشور در مارچ 1991 این هژمونی را به مسئولیت مستقیم ایالات متحده برای آینده خاورمیانه تغییر شکل داد. نقشی که ایالات متحده به عنوان قدرت سرنوشت ساز برای خود اختیار کرد دارای دو پیامد تعیین کننده در خاورمیانه بود.
اگر ایالات متحده در استفاده از قدرت نظامی خود موفق می گردید، نتیجه آن می توانست یک خاورمیانه جدید و دموکراتیک باشد، لیکن چنانچه علی رغم قدرت نظامی خود شکست می خورد، پیامد آن ایجاد یک خلا قدرت و عدم ثبات در منطقه بود. فعلا آن گونه که مشاهده می شود این سناریوی دوم است که به واقعیت تبدیل گردیده، هرچند که البته از همان اول هم روشن بود که نتیجه دخالت نظامی آمریکا چیزی جز این نخواهد بود. سرشت و خصلت جنگ در عراق از ماموریتی برای استقرار دموکراسی به وظیفه ای برای ایجاد ثبات و آنهم با هزینه و خسارت های بالا تبدیل شده است. به جای سازماندهی مجدد در روابط قدرت در منطقه که ابتدا مورد نظر بود، اکنون هدف صرفاً حفظ وضعیت موجود است.
بیشترین مایه امیدواری برای ایالات متحده در این لحظه خارج شده از عراق با حفظ آبرو است. انتخابات اخیر آمریکا در حکم رفراندومی برای جنگ عراق بود. نتیجه آن در عمل جدول زمان بندی شده برای «عراقی کردن» و بازگشت ایالات متحده است ـ و آنهم قبل از انتخابات ریاست جمهوری بعدی. در پشت پایان کاملاً قابل پیش بینی ماموریت آمریکا برای ایجاد ثبات در عراق، یک جنگ داخلی در کمین نشسته است و احتمال دارد که تبدیل به یک جنگ برای تسلط بر عراق، خلیج (فارس)، لبنان مناطق فلسطینی و فراتر از آن شود. علاوه بر آن یک مخاطره بسیار بحرانی وجود دارد که خلا قدرت به وجود آمده در عراق، مناقشه اعراب ـ اسرائیلی، مشکلات عراق و افغانستان را در یک ابربحران منطقه ای به هم بیامیزد.
نظر به عقب نشینی آمریکا، تمامی قدرت ها و نقش آفرینان منطقه اکنون در حال ارزیابی مجدد علائق و اهداف خود هستند و این ادعا برای سه کانون اصلی بحران صادق است. ایران، سوریه، عربستان سعودی، مصر، اردن، پاکستان، ترکیه و اسرائیل در اینجا نقش آفرینان اصلی خواهند بود. همراه با جنگ عراق ایالات متحده موقعیت یک جانبه ی قدرت خود در خاورمیانه و نقاط دیگر را از دست داد. بنابراین در پشت سر قدرت های منطقه ای ابرقدرت های جهانی امروز و فردا هستند که نقش اصلی را بازی خواهند کرد، در درجه اول ایالات متحده، روسیه، چین و هند. امید آن است که اروپا نیز در میان آنها قرار داشته باشد که امنیت آن نیز در همانجا تعیین می شود. بنابراین این دیگر عراق نیست که در مخاطره قرار گرفته، بلکه آینده کل منطقه است و از این رو باید خوشحال باشیم اگر زمانی آشوب فعلی فقط و فقط به همان کشور عراق محدود باقی بماند. وقوف واشنگتن به این نکته که عراق دیگر نمی تواند فتح شود، یا حتی به وضعیت با ثبات برسد مگر آنکه ساختار های منطقه ای تغییر کند، دیگر دیر شده است ـ و شاید حتی خیلی دیر.
واشنگتن باید با متحدین خود به توافق برسد و با تمامی بازیکنان دیگر وارد مذاکره های مستقیم شود تا بتواند برای یک موافقت منطقه ای جدید تلاش نموده و سرانجام در آن به موفقیت رسد. اگر این جایگزینی خط مشی یک سال پیش یا حتی تابستان گذشته انجام شده بود چشم انداز موفقیت در آن به مراتب بهتر از حالا بود. و با گذشت هر یک روز، موقعیت آمریکا در منطقه بیشتر تضعیف شده و شانس های یک استراتژی سیاسی موفقیت آمیز بازهم دور تر خواهد شد. اگر غرب ـ یعنی آمریکا و اروپا ـ بی درنگ، قاطعانه و با یک استراتژی مشترک دست به اقدام بزند، هنوز هم شانسی برای ایجاد ثبات در وضعیت فعلی منطقه باقی خواهد ماند. لیکن لازمه رسیدن به آن متوازن ساختن یا حداقل ایجاد تعادل در منافع اغلب بازیگران مهم در منطقه است. معنای آن این است که باید یک استراتژی مبتنی بر قدرت و نفوذ سیاسی فعال باشد و نه بر تهدید به دخالت نظامی یا تغییر رژیم. لازمه موثر بودن این استراتژی از یک طرف یک تهدید واقع گرایانه برای منزوی ساختن طرف هایی است که همچنان به سست کردن ثبات منطقه ادامه می دهند و از طرف دیگر یک بازدارندگی فعال است و البته بدون پیشرفت قابل توجه در مناقشه عربی ـ اسرائیلی امیدی به موفقیت آن وجود ندارد.
خط مشی جدید برای خاورمیانه باید در درجه اول بر 3 مورد مهم متمرکز باشد؛ 1- پیشنهاد همه جانبه به سوریه و توافق بر سر مناقشه های موجود. 2ـ ابتکار عمل قاطع و واقع گرایانه برای حل مناقشه اعراب ـ اسرائیلی. 3ـ معماری امنیت منطقه ای که مبتنی بر ثبات عراق و افغانستان باشد.