تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۹۱۱۱۲

جریان پرونده هسته‌ای دارد به جاهای باریک می‌کشد و در واقع اعلام استراتژی بوش درباره عراق را باید بیشتر متوجه ایران و تعیین تکلیف پرونده هسته‌ای و بطور کلی نقش ایران در آینده خاورمیانه دانست و طبعا آمریکا از همه امکانات خود و دیگران در این ‌باره استفاده خواهد کرد. در عالم سیاست تحلیل رخدادها و پیش‌بینی وقایع و سیاست‌گذاریهایی که معطوف به اینها و تامین منافع آتی باشد از وظایف عادی و روزمره احزاب و گروهها و نیروهای سیاسی به ویژه اداره کنندگان یک کشور و دولتمردان حاکم به شمار می‌رود اما این لزوما به معنای آن نیست که اینها (حتی با احتمال کمترین خطا) بتواند ضامن موقعیت بازیگر صحنه باشد وبدا به حال بازیگرانی که در همین سطوح دچار خطا در تحلیل و تصمیم‌گیری باشند! بررسی وقایع بصورت اسلایدی و روند رویدادها پس از روی کار آمدن دولت نهم در رابطه با سیاست خارجی و به ویژه پرونده هسته‌ای و مدیریت آن با تیم جدید نشان دهنده حظاها[خطاها] و اشتباهات پی در پی درتحلیل رخدادها و پیش‌بینی وقایع و سیاست‌گذاریهای نادرست توسط افراد دست‌اندر کار و نهادهای تصمیم‌گیری است بگونه‌ای که امروز شرایط بجایی رسیده است که قدرت مانور ایران در هر گونه تصمیم‌گیری کاهش یافته و با گذشت زمان این وضعیت بدتر می‌شود. از طرف دیگر دمکرات‌های آمریکا که در هر دو مجلس این کشور اکثریت را در دست دارند، در تلاشند تا مانع از تصمیمات و اقدامات تکروانه‌ی بوش در رابطه با ایران شوند. "هاری‌رید" رهبر فراکسیون دموکرات‌ها در سنای آمریکا گفت که رئیس جمهوری از این اقتدار برخوردار نیست که بدون موافقت کنگره، به ایران ضربه نظامی وارد کند". در مقابل،کاخ سفید به دموکرات‌ها انتقاد می‌کند که هیاهوی بیهوده به راه انداخته‌اند. داناپرینو سخنگوی کاخ سفید گفت که تحریکاتی اگر صورت می‌گیرد از طرف ایران است که در مورد عراق مداخله می‌کند، وی افزود: ما در چارچوب عراق ، با این مساله مقابله خواهیم کرد. هر چند آمریکا قادر به اقدام مؤثری علیه ایران نیست، اما باید به نکات زیر توجه شود: پیروزی دموکرات‌ها تنها با اختلاف 3 درصد ممکن شد. علاوه بر این، دموکرات‌ها برخلاف نئومحافظه‌کاران جمهوری‌خواه که حدود سی‌سال است کار فکری و تئوریک کرده‌اند و در محافل فکری، رسانه‌ای و مراکز امنیتی این کشور نفوذ زیادی پیدا کرده‌اند، برنامه مهمی در سیاست خارجی و داخلی نداشتند، دلیل پیروزی آنها نارضایتی مردم از پیامدهای سیاست‌های نومحافظه‌کاران در خاورمیانه (فرسایشی شدن جنگ در عراق، تشدید حملات تروریستی و پیروزی شیعیان در این کشور، پیروزی حزب‌الله در لبنان و حماس در فلسطین، قدرت یافتن ایران) بود و نه نارضایتی از خود سیاست‌ها و اهداف نومحافظه‌کاری.
به عبارت دیگر، پیروزی دمکرات‌ها به معنای شکست استراتژی جنگ پیش‌دستانه و تأکید بیش از حد بر قدرت سخت بود، برای همین، اهداف آنان برای تبدیل آمریکا به یک امپراتوری ژئوپلیتیکی و کنترل هارتلند جدید؛ یعنی خاورمیانه و قلب آن ایران (به ادعای جفری‌کمپ) و منابع انرژی آن به منظور کنترل و مهار چین، روسیه و اتحادیه اروپا در آینده و تثبیت و تداوم هژمونی جهانی این کشور به قدرت خود باقی خواهد ماند. این هدفی است که بیشتر محافل فکری آمریکا به آن اعتقاد دارند، اما در نحوه و استراتژی تحقق آن اختلاف دارند. در آمریکا به طور سنتی دو متغیر وضعیت اقتصادی و نبود جنگ در خارج بر افکار عمومی مردم در انتخابات و بر سیاست خارجی تأثیر داشته است، اما پس از 11 سپتامبر، دو متغیر مذهب (34 درصد مردم آمریکا تنها به خاطر عقاید مذهبی در انتخابات گذشته به بوش رای دادند) و امنیت نیز افزوده شده است. در این انتخابات، تنها متغیر جنگ در خارج؛ یعنی سیاست خارجی تأثیر داشت. فاکتور رشد اقتصادی و امنیت در داخل در حد قابل قبولی بود و فاکتور مذهبی در حمایت از بوش (ائتلاف نئومحافظه‌کاران با راست مذهبی) به قوت خود باقی است. برای همین، انفعال آمریکا در عراق و دست نیافتن به اهداف اعلامی، زمینه ایجاد تغییرات تاکتیکی و نه شالوده شکنانه را در سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه فراهم خواهد ساخت. با انتخاب رابرت‌گیتس به وزارت دفاع آمریکا و اکثریت یافتن دمکرات‌ها در مجلس نمایندگان و سنا، نئومحافظه‌کاران تندرو تضعیف شده و جناح میانه‌رو و عملگرای آن که بنابر مکتب واقع‌گرایی اهل داد وستد و بده‌بستان است، تقویت خواهد شد که بارها بر لزوم تعامل و مذاکره با جمهوری اسلامی ایران تأکید کرده‌اند. (گزارش شواری روابط خارجی آمریکا منتشره در سال 2004 که گیتس و بیکر، جزو امضا کنندگان آن بودند و توصیه به برقراری روابط و تعامل با ایران). یکی از پیامدهای قدرت گرفتن طیف واقعگرای جناح نئومحافظه‌کار بر سیاست خارجی آمریکا، تمرکز بر دیپلماسی نرم، چند جانبه‌گرایی، همکاری با اروپا و استفاده از ابزار سازمان‌های بین‌المللی، تمرکز بر جنگ اطلاعاتی و رسانه‌ای و استفاده از اهرام حقوق بشر و دموکراسی تحریم خواهد بود. در حقیقت، استراتژی آمریکا برای تغییر ر‍ژیم در ایران از راه اقدام نظامی به استراتژی تغییر از درون در دراز مدت معطوف خواهد شد. (توصیه گزارش شورای روابط خارجی و شخصیت‌های واقعگرا در نحوه برخورد با ایران) به عبارت دیگر، سیاست خارجی آمریکا به اروپا نزدیک‌تر می‌شود، اروپا بر استفاده از ابزارهای سیاسی و اقتصادی و اهرم سازمان‌های بین‌المللی در رویارویی با ایران تأکید می‌کند (استفاده از این اهرم‌ها در استراتژی اروپا برای اشاعه ندادن سلاح‌های هسته‌ای تأکید شده است). پیامد مهم دیگر، کنار گذاشتن طرح موضوع حمله نظامی دست‌کم در شش ماه تا یک سال آینده است. برای نخستین بار، اغلب جناح ها در آمریکا و حتی متحدان آمریکا همچون استرالیا و بریتانیا، بر لزوم مذاکره با ایران تأکید می کنند و دولت بوش نیز در داخل در این باره شدیداً تحت فشار افکار عمومی قراردارد، برای همین ، فرصتی تاریخی برای بهره برداری جمهوری اسلامی ایران از تحولات داخلی آمریکا و مذاکره با این کشور و حل مسائل مورد اختلاف بین طرفین و جهت دهی سیاست خارجی آمریکا در راستای اهداف دلخواه خود فراهم شده است. برخلاف فرصت های گذشته جهت برقراری دیالوگ بین دوکشور، این بار جمهوری اسلامی ایران هم در داخل(یک دست شدن حاکمیت) وهم در سطح منطقه (عراق،‌ افغانستان، لبنان و فلسطین) در بهترین موقعیت قدرت و آمریکا در بدترین شرایط قرار دارد، پس می تواند از موضعی برابر و حتی بالاتر با آمریکا مذاکره کند. باید توجه داشت که هم دولت بوش و هم دولت اولمرت در ضعیف ترین موقعیت سیاسی قرار دارند و این را نتیجه سیاست های جمهوری اسلامی ایران می دانند، به همین خاطر، مترصد فرصتی هستند که روند را به نفع خود معکوس نموده و اقدام به ریسک حمله نظامی و احتالی از راه اسرائیل کنند. ایران باید با استراتژی و تاکتیک حساب شده و انعطاف در سیاست خارجی به منظور بهره برداری از اختلافات دموکراتها با بوش از موضع قدرت وارد مذاکره و امتیازگیری شود.ُ