در حوزه اندیشه بشری، چند دیدگاه کلی در این زمینه وجود دارد:
الف) برخی افراطگرایان حوزه الهیات از آغاز ظهور مسیحیت با ادعای برتری ایمان گفتند: وحی از سوی خدا به بشر عطا شده تا جایگزین همه معارف شود و چون خدا به ما سخن گفته و راه وبرنامه به ما داده، به تفکر عقلی و فلسفی نیاز نداریم.
ب) در برابر این گروه، یک دسته به اصالت عقل معتقدند و میپندارند که انسان با چراغ عقل میتواند مسیر خود را روشن کند و راه کمال را بپیماید و نیازی به شریعت و دین ندارد. دین برای مردم عامی است نه متفکران و خردمندان.
ج) دسته سومی نیز هستند که دیدگاه معقول و واقعگرایانه دارند و معتقدند: بین عقل و وحی، و عقل و ایمان هماهنگی وجود دارد و هر یک نقشی خاص در راهیابی انسان به واقع ایفا میکنند. اینان میگویند: ایمان و علم و عقل، دو نوع معرفت جدای از هم هستند که هریک وظیفهای خاص دارد و هیچ یک جایگزین دیگری نمیشود، زیرا ایمان، پذیرفتن چیزی است که خدا آن را وحی کرده3 و علم، پذیرش چیزی است که به گونهای طبیعی در پرتو عقل کشف میشود.4 به واقع انسان باید با استفاده از این دو منبع، به حیات انسانی و معنوی برسد و سیر کمال را ادامه دهد. این حقیقت از دیرباز مورد توجه دانشوران بوده است.
مفسر کبیر قرآن، علامه طباطبایی(ره) در تفسیر «کیست که زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد» میفرماید: «مقصود از اخراج زندهها اخراج انسان زنده از انسان مرده و به عکس خواهد بود و ما قبلا بیان کردیم که حیات مخصوص به انسان عبارت است از این که انسان دارای نعمت عقل و دین باشد، پس منظور از اخراج انسان زنده از مرده و به عکس، این است که خدای تعالی از انسانی بیعقل و دین، انسانی دارای عقل و دین و دارای سعادت انسانیت خارج میکند و به عکس از انسانی دارای سعادت انسانیت، انسانی خارج میسازد که فاقد آن است».5
رابطه عقل و دین در قرآن و روایات
قرآن کریم سه دیدگاه کلی را که در قالب موضعگیری در برابر وحی و دعوت پیامبران ابراز میشده در آیاتش منعکس کرده است:
1- گروه ملحدان و کافران که وحی را دستاورد گمان و پندار مدعیان نبوت دانسته و اصولا اصالت و واقعیتی برای آن قائل نبودهاند تا آن را با عقل مقایسه کنند.
قرآن بعضی از این گونه افراد نقل میکند که: «و هنگامی که آیات ما بر آنها خوانده میشود، میگویند: «شنیدیم (چیز مهمی نیست) و اگر بخواهیم مثل آن را میگوییم، اینها همان افسانههای پیشینیان است».6
از برخی دیگر نقل میکند که در برابر شعیب پیامبر(ع) موضع گرفته و گفتند: «ای شعیب! بسیار از آنچه را میگویی ما نمیفهمیم»7؛ یعنی مطالب تو برای ما قابل فهم نیست.
از اینگونه موضعگیریها روشن میشود که ملحدان و کافران چیزی را که از ماورای ماده سرچشمه گرفته باشد قبول نداشتند، زیرا آنان ابزار شناخت را منحصر در حس، و راه شناخت را محدود دراثبات و ابطال تجربی میدانستند و به وحی اعتقاد نداشتند.
2- گروه دوم کسانی هستند که وحی را به صورت یکی از منابع شناخت پذیرفته ولی راه افراط و یا تفریط را پیش گرفتهاند. گروهی عقل را معیار سنجش شرع دانستهاند، هر چند عقل، منسوب به هوا و آلوده به هوس باشد و هر آن چه را که در ظرف فهم و درک آن نگنجد رد میکنند. قرآن مجید درباره این گروه میگوید: «چنین نیست که هر گاه پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به وی خودداری ورزیدند) پس عدهای را تکذیب کرده و جمعی را به قتل رساندید».8
اینان آن چیزهایی را که شرایع انبیاء آورده و مطابق تمایلاتشان نبوده، رد کرده و در برابر پیامبران موضع خصمانه گرفتند.
این گروه کسانی هستند که خواسته و سود و زیان خود را معیار پذیرش تعالیم دین قرار میدهند و پندار خویش را بر وحی ترجیح میدهند. به واقع اینان هواگرا هستند نه عقلگرا.
در مقابل این دیدگاه افراطی عقلگرا، گروه دیگری بودند که جنبه تفریط را گرفته و عقل را یگانه وسیله و ابزار ورود به شریعت دانستهاند و میگویند: انسان به وسیله عقل به خدا توجه و نیاز به هدایت الهی را درک میکند و پیامبر را میشناسد، لکن پس از آن، عقل معزول میشود و باید به آنچه از نبی و وصی به او رسیده بسنده کند. این گروه نیز از نقش عقل در تشخیص و تمییز وحی و آسیبشناسی دینی غافلاند و توجه ندارند که پس از اثبات اصل وحی در دایره شریعت نیازمند به عقل و رعایت قوانین کلی آن هستند و در بسیاری از موارد باید برای فهم متون دینی و صحت و سقم روایات از عقل بهره گرفت.
3- دسته سوم کسانی هستند که جایگاه وحی و عقل را به روشنی دریافته و حوزه هر یک را به خوبی میشناسند و میپذیرند. اینان به تعبیر قرآن مجید «صاحبان خرد و اندیشهاند».
در نظر این افراد، عقل برای برخی از اصول و مبادی عقلی و احکام مترتب بر آن، معیار است و شرع نیز در این موارد سخنی بر خلاف عقل ندارد تا با آن سنجیده شود. البته عدم مخالفت وحی و دین با موازین عقل به این معنا نیست که وحی در زمینه معارف عقلی دین بینظر باشد، بلکه به این معنا است که در این موارد نظر دین همان نظر عقل است و جنبه ارشادی دارد. پیامبران نیز در بیداری عقل میکوشیدند تا در پرتو آن، مردم حقایق را گنجینههای عقل را بر آدمیان آشکار سازند.9
امام موسی کاظم(ع) فرموده: «خداوند را بر آدمیان دو حجت است: یکی درونی، یعنی عقل و دیگری بیرونی یعنی پیامبران.»10
نسبت عقل و دین در تاریخ اسلام
در تاریخ تفکر اسلامی و مباحث درون دینی نیز در تبیین نسبت میان عقل و دین، سه دسته مشاهده میشود که سه دیدگاه متفاوت دارند:
1- ظاهر گرایان جمود اندیش که ظواهر دینی و نصوص راحتی در اصول اعتقادات ملاک قرار داده و هر گونه اندیشه در معارف دینی را ممنوع دانستهاند و معتقدند بعضی از معارف دینی با عقل قابل ادراک نیست.
2- عقلگرایان که معتقدند همه معارف دینی با عقل قابل درک است.
3- گروهی که عقل و نقل را هم آهنگ یکدیگر دانستهاند و میگویند: همانگونه که وحی و شریعت از منابع شناخت انسان است، عقل نیز از منابع معرفت انسانی است و حق با همین گروه است. نظر اسلام واقعی نیز همین است؛ زیرا در سرتاسر تعالیم دین اسلام این هم آهنگی به چشم میخورد. کسانی که عقیده به تضاد بین عقل و دین دارند، یا از اسلام بیاطلاعاند و یا مغرضاند.11
اصبغبننباته از امام علی(ع) نقل کرده که فرمود: جبرئیل بر آدم(ع) فرود آمد، گفت: ای آدم! من مأمورم تو را مخیر سازم به این که یکی از این سه چیز را انتخاب کنی و دو تای دیگر را رها سازی. گفت: کدام سه چیز؟ گفت: عقل، حیا و دین گفت: بروید و او را رها کنید. گفتند: ما مأموریم هر جا که عقل است با آن باشیم. جبرئیل گفت: باشید و عروج کرد.12
شهید مطهری میگوید: «این پیوندی که میان عقل و دین اسلام هست، در مورد هیچ دینی وجود ندارد. شما از علمای هر دین دیگری بپرسید چه رابطهای میان دین و عقل هست، میگویند: هیچ، اصلا عقل را با دین چه کار؟ مسیحیت از تثلیث شروع میشود و در این مورد حرفی میزنند که اگر بگویم با عقل جور در نمیآید، میگویند در نیاید. آنها وقتی میگویند: ایمان و تعبد، مقصودشان پشت پا زدن به عقل و تسلیم کورکورانه در مقابل دین است. در اسلام کورکورانه نیست، تسلیمی که ضد عقل باشد، نیست.البته تسلیمی که مافوق عقل باشد. هست... که آن، خودش مطابق حکمت عقل است. عقل هم میگوید: جایی که اطلاع نداری حرف بزرگتر را بپذیرد».13