1- سید مهدی هاشمی یکی از بستگان نزدیک حسینعلی منتظری بود که پس از اعلام خطر امام خمینی نسبت به فعالیتهای سیاسی وی از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شد و سرانجام با حکم دادگاه ویژه روحانیت اعدام شد.
اما اعدام سید مهدی هاشمی پایان کار گروهی که با نام " باند سید مهدی هاشمی " خوانده می شدند نبود. باند سید مهدی هاشمی که با تیتر خط3 در عرصه سیاسی و مدیریتی نظام نمود پیدا کرده بود، پس از اعدام سردسته گروه (سید مهدی هاشمی) و مفتی گروه (امید نجف آبادی) به حیات خود ادامه داد. و تعدادی از سیاسیونی که سید مهدی هاشمی در اعترافاتش آنان را همدست خود خوانده بود، به برخی مناصب مهم دستن یافتند.
2- سید مهدی هاشمی در اعترافاتش میگوید: هر گاه میخواستیم مطلبی را به آقای منتظری القا کنیم، ع.ن را نزد او میفرستادیم و بعد خیرش را در رادیو و تلوزیون اعلام میکردیم.
ع.ن بنا به دلایلی مدتها از صحنه سیاسی کشور کنار گذاشته شد. هر چند برخی کودکان غیر ممیز رسانهای چندی پیش برای به صحنه آوردن وی، سخنرانی 8 سال پیش او را منتشر کردند. ع.ن در آن سخنرانی ولایت فقیه را محدود و مشروط و مقید و با اختیارات کم تعریف کرده بود. این کودکان نابالغ گمان میکردند با این کار میتوانند ع.ن را برای روز مبادا! و جهت خوشامد بزرگان خود مصادره کنند.
3- یکی دیگر از اعضای باند سید مهدی هاشمی که علت عدم بازداشت و بازجویی از وی در دهه 60 را نفوذ در این پرونده میدانند، م.ع است. که خواهرش زهره .ع و شوهر وی جواد قدیری را که از اعضای رده بالای مجاهدین خلق (منافقین) بودهاند، از کشور فراری داده است. زهره.ع هم اکنون از بالاترین کادرهای منافقین به حساب میآید. بسیاری معتقدند که واسطه روابط سید مهدی هاشمی و منافقین که مورد حساسیت شدید امام قرار داشت، همین خواهر و برادر بودهاند.
م.ع از کلیدهای باند سید مهدی هاشمی در دهه 80 است.
4- و اما گزارشی گویا از آخرین نقشه عملیاتی این باند به نقل از سر دبیر روزنامه سیاست روز:
همزمان با شکلگیری «ستاد تخریبی» جریانهای شکست خورده انتخابات سوم تیر ماه، بازماندگان باند مهدی هاشمی معدوم نیز تحرکات تبلیغاتی خود را علیه دولت آغاز کردند. این جریان در هماهنگی منظمی با رسانههای خارج کشور جهتگیری اصلی خود را بر تخریب «پور محمدی» و «محسنی اژهای» متمرکز کردهاند.
نمایشگاهی که سال 1377 از سوی وزارت اطلاعات، برای توصیف جنایتهای این باند تشکیل شد، این گروه تروریستی را «پیچک انحراف» نامید و ما نیز به دلیل حسن انتخاب این نام، گروهک مذکور را با همین عنوان توصیف میکنیم.
پیچک انحراف یک بار دیگر در ماههای نخست دولت آقای خاتمی فعالیت خود را در قم و اصفهان ساماندهی کرد. این بار ع.ن و تعدادی از مدیران ارشد دولتی نیز به حمایت از آنان پرداختند. اوج این تحریک در 13 رجب سال 1376 و از پی سخنرانی آقای منتظری به نمایش درآمد. اما از پی بروز قتلهای آذر ماه 1377 عوامل این باند، اصفهان و نجفآباد را جولانگاه خود ساخته بودند ولی ماجرا با حضور پرشور مردم اصفهان در یک راهپیمائی باشکوه پایان یافت.
اکنون در ماههای نخست دولت آقای احمدی نژاد هم پیچک انحراف عوامل این باند میکوشد در فضاسازی علیه دولت به جمع مخالفان دولت بپیوندد. اما از آنجائی که بستگان سببی و حزبی عقبه این باند، جز در یک «روزنامه شبه روشنفکر» داخلی و نیز چند مسوولیت میانمایه دولتی جای زیادی در مهندسی سیاسی کشور ندارند، محور فعالیتهای پیچک انحراف در خارج از کشور شکل گرفته است.
در همین راستا یک نهاد وابسته به دولت فرانسه، موسوم به دیدهبان حقوق بشر براساس خاطرات آقای منتظری مدعی شد، غلامحسین محسنی اژهای وزیر اطلاعات و مصطفی پور محمدی وزیر کشور دولت محمود احمدی نژاد، عامل جنایت زندانیان سیاسی و مطبوعات هستند!
بررسی این تحرکات معنادار، ارتباط منظم آن با عوامل باند مهدی هاشمی را آشکار میسازد. چه آن که «گاف» یکی از عوامل این باند که در فعالیتهای مافیائی- اقتصادی دست داشت و اغلب نقش حامی مالی این باند را ایفا میکرد، سالها پیش به اروپا گریخت. وی در سوئیس، فرانسه، آلمان و اتیالیا ضمن ادامه فعالیتهای اقتصادی خویش، با نهادهای موسوم به حامی حقوق بشر، از جمله دیدهبان حقوق بشر مرتبط شد.
شیرمحمدی سردبیر سیاست روز، از بررسی ادعاهای گروهی به نام دیدهبان حقوق بشر که به دولت فرانسه وابسته است، مینویسد:
اما پیوند بیت آقای منتظری با این فضا سازی خبری تنها به خاطرات ایشان متوقف نمیشود. احمد منتظری فرزند وی نیز در گفتگو با بی بی سی ادعاهای پدر را تکرار میکند.
پیوند طراحان این ادعاها با بیت آقای منتظری پیوندی قدیمی است. اساسا مستند بخش اعظم خاطرات آقای منتظری همان عوامل پیچک انحراف و نیز گروهک های لیبرال و شبه مذهبی است که آقای منتظری همواره ارتباط خویش را با آنها تائید میکرد. واقعیتی که بعدها در قالب توصیههای حضرت امام (ره) مبنی بر پرهیز از همنشینی با این گروهکها به ایشان تکرار میشد، اما شاگرد با این پندهای استاد نمیتوانست خود را از دام مطرفیتی که در قالب باند مهدی هاشمی شکل گرفته بودند نجات دهد.
خاطرات ایشان که اغلب براساس استناد اطلاعات همین افراد تهیه شد اکنون با خبرسازی بازماندگان همین باند در خارج از کشور مستند گزارشهای مداخله جویان و بیگانگان قرار میگیرد.
و بالاخره مهمترین افشاگری سیاست روز این گونه صورت میپذیرد:
اما حامیان این باند در آن سوی آب چه کسانی هستند. این حامیان بخشی به طور مستقیم و بخشی ارتباط ارگانیک و سازمانی ندارند اما هنگامی که جهت گیری عوامل این باند، رویکرد تخریبی علیه نظام می یابد یکدیگر را می یابند.
از عوامل مستقیم باند مهدی هاشمی، «ن-گاف» است. «ن-گاف» نه تنها حامی مالی باند موصوف است بلکه با اتکا به اخبار و اطلاعاتی که از داخل میگیرد، همسو با این باند جریانهای تبلیغاتی را علیه کشور حمایت میکند.
«گاف» که اهل استان اصفهان است، سالهاست که در سوئیس، فرانسه و ایتالیا فعالیت میکند. او حتی پیش از انقلاب اسلامی به عنوان "کلاهبردار" به زندان محکوم شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از زندان اصفهان گریخت و به سرعت در ردهای رهبری کادر باند موصوف مستقر شد.
وی پس از پیروزی انقلاب با حمایت"مهدی هاشمی" با گذرنامه دیپلماتیک به خارج از کشور رفت و متصدی روابط فرا قانونی باند هاشمی با معمر قذافی رهبر لیبی، مافیایی ایتالیا و باندهای مافیایی سوئیس شد: همزمان با شناسایی و پیگرد باند هاشمی از سوی وزارت اطلاعات " گاف" راهی برای گریز این باند از پیگردهای قانونی را جستجو کرد.
این راه، افشای اغراقآمیز اخباری درباره روابط مکفارلین با ایران بود، این پروژه که همزمان به چالش کشیدن دولت ایالات متحده را نیز هدف قرار داده بود، از راه "شکرچی" یکی از سرکردگان باندهای مافیایی لبنان، در مطبوعات بیروت آغاز شد.
ماجرای "مکفارلین" حتی به تحقیق و تفحص کنگره نمایندگان از دولت ریگان کشیده شد. درباره "گاف" و هم دستانش "قاف" و "ر" سخن بسیار میتوان گفت اما از آنجایی که فارغ این بحث است به فرصتی دیگر موکل میشود.
یکی دیگر از حلقههای ارتباطی پیچک انحراف با بیگانگان شخصی با نام "ل" است. او که حقوقدانی کهنه کار و نزدیک به گروهکهای شبهه مذهبی داخل کشور است سالهاست در فرانسه در نهادی شبهه حقوق بشری علیه ایران فعالیت میکند. لام، سوابق ارتباطی خود و خواهرزادگانش را با گروهک تروریستی مجاهدین خلق پنهان نمیکند. وی با این که همسویی کاملی با باند هاشمی ندارد در موضع فضاسازی حقوق بشری علیه ایران با این جربان همسو میشود و مقابل گاف که کارگزار اقتصادی و مالی است، وجه حقوقی و رسانهای حمایت از پیچک را برعهده میگیرد.
شیر محمدی در انتهای گزارشش با زیر تیتر "پروژهای برای فردا" خاطر نشان میکند:
اما چالش حقوق بشر علیه ایران با کدام هدف ساماندهی میشود؟ این چالش آفرینی که همزمان با شکلگیری دولت نهم شدت یافته است، برای فرادی روزی که ایران از چالش مذاکرات هستهای پیروز درآید، ساخته میشود. به ویژه پس از آنکه نشست اخیر آژانس ایران موفقتر از پیش ظاهر شد، ضرورت طراحی و تعمیق چالشی جدید عیله کشورمان برای دشمنان شدت مییابد و این جاست که پیچک انحراف نیز این ضرورت را احساس میکند و به آن پاسخ مثبت میدهد. برای تدارک این چالش البته غیراز "گاف" و "لام" عوامل چند حزب و گروهگ داخلی بازماندگان پیچک انحراف در قم و اصفهان و نیز فعالان رسانهای اپوزسیون و لابی بهائیت مانند "عباس. الف" "عباس. میم" و نیز "علیرضا.نون" همچنین خانمها "کاف" ، "عین" و "هیکس" آماده همکاری و خبرسازی هستند.
البته آنها آزادند که طرحهای توجهی ضد تبلیغاتی خود را تدارک ببیند و در پوشش این طرحها بودجههای کلانی از لابی بهائیت و صهیونیسم دریافت کنند. بالاخره زندگی پرخرج آنها هم باید طوری بگذرد اما نهادهای مسئول کشورمان در داخل نیز وظیفه ملی دارند مراقب بازماندگان پیچک انحراف باشند .
5- و اما بخوانید مقلهای از کیهان را درباره نامهای که به امضای جمعی از نمایندگان، علیه رئیس جمهور وقت و به قصد تخریبهای پی در پی علیه معظمله، ارسال شد و بعدها معلوم شد...
"مدتهاست بنا داشتیم حضور رسیده و عرایضی را پیرامون وضعیت اسفبار عمومی جامعه و انقلاب معروض داریم اما به دلیل برخوردها و قضاوتهایی که حتی در مورد ملاقاتها میشود و بنا بر مصالحی بهتر دیدیم که بخشی از عرایض را کتبا تقدیم حضور کنیم...
اما ما نمایندگان با توجه به همه مفاسد و هواهای نفسانی و سیاست بازیها و سبک و سنگین کردنهای آقایان و اینکه با ادامه این وضع تنها چیزی که مطرح نیست خدمت صادقانه به مردم است چه حجت شرعی داریم... جز عصیان و یارای ممتنع و باز هم سکوت و منتظر قضا و قدر؟! والسلام علیک و رحمهالله و برکاته"
آنچه خواندید صدر و ذیل نامه سرگشادهای بود که با امضای " جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در تاریخ 28/6/64 خطاب به" حضرت حجت السلام و المسلمین برادر خامنهای رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران " منتشر شد. این نامه که در آن اهانتهای وقیحانهای به مسئولین نظام دیده میشد در 8 صفحه تنظیم شده بود.
پس از پیگیریهای اطلاعاتی به دنبال فرمان حضرت امام (ره)، مشخص شد که تهیه کنندگان این نامه مهدی هاشمی و باند مرموز او بودهاند و امضای این نامه نیز جعلی بوده است. مهدی هاشمی دستگیر شد و نخستین جلسه دادگاه او 19 تیر 1366 تشکیل گردید.
"سازماندهی و رهبری گروههای متعدد ترور و آدمربایی... سرقت اسناد طبقه بندی شده... تلاش برای تضعیف رهبری انقلاب... ایجاد سوء ظن و بدبینی نسبت به مسئولین نظام جمهوری اسلامی به وسیله نشر اکاذیب و افترا و تهمت در قالب اطلاعیه و شبنامههای بینام و نشان (یا) با عناوین و امضاهای جعلی" همگی بخشهایی از اتهامات او بودند که در کیفر خواست دادستان آمده بود. مهدی هاشمی به جرایم خود اعتراف کرد و درششمین روز از مهرماه سال 66 اعدام شد.
...امروز بعد از گشت 16 سال هنوز هم نمیتوان ادعا کرد که باندی که مهدی هاشمی معدوم در آن فعال بود، کاملا منهدم شده است. همچنین نمیتوان اطمینان داشت که باندهای مشابهی شکل نگرفته باشند. والله اعلم.
اشاره نویسنده این تحلیل به نامهنگاریهای افراطی اعضای باند سید مهدی هاشمی در مجلس ششم بود. نامه هایی که به نظر می رسید هیچ هدفی جز انتقامگیری از راس نظام ندارد.
6- اعضای باند سید مهدی هاشمی دوست داشتند خط 3 نامیده شوند تا اولا خود را متمایز از دیگران نشان دهند و ثانیاً با ناپدید کردن خط ارتباطی خود با برخی سیاسیون وقت که البته افشای ارتباط با آنان، صرفا هزینه بر بود، هم از پشتیبانی آنان استفاده لازم را ببرند و هم از پرداخت هزینه مبرا شوند. اگر چه باقیماندههای باند مهدی هاشمی و گردانندگان آن سازمان و گروه سیاسی، امروز شاکله اصلی یک حزب و یک سازمان سیاسی اصلاح طلب را تشکیل میدهند. در آن زمان طیفی از این جمع به تخریب نظام و قتل افراد میپرداخت وطیف نفوذی در بدنه مسئولین نظام هم به پاک کردن اثر انگشت آنان و مختومه کردن پرونده های تشکیل شده. امروز مشابهت تفکرات و رفتارهای خط 3 و جریان سوم (که امروزه ادعای وجود و تاثیر گذاری در عرصه سیاسی را دارد) لااقل در حوزه رسانهای زیاد است، جایی که از سوی بزرگترها تخریبها و اهانتها، این بار به وسیله کودکان نابالغ سیاسی علیه شخصیت گرانقدری چون آیت الله مصباح در طول هشت سال گذشته پیگیری شد والبته کودکان نابالغ سعی کردهاند در تمام این دوران رد پای ارتباطات هزینه بر خود با یک جریان قدرت- ثروت را به هر نحو ممکن پاک کنند. در این میان البته نباید ناگفته بماند که تفاوت میان راس مدعیان خط 3 و جریان سوم نیز بسیار زیاد است. 7- در تاریخ صد سال اخیر ایران سنتی غمانگیز دیده میشود. آن گاه که علمای ربانی گنجینه علمشان در یک دست و آبرویشان در دست دیگر وارد عرصه نبرد با التقاط و بیگانه پرستی عدهای منورالفکر غرب زده شدند، ابتدا آماج حملات سنگین رسانهای و کلامی و ماکیاولیستی روشنفکران غرب زده قرار گرفتند روشنفکران، عالمان دینی را متحجر، مرتجع، فاشیست، امل، ضد مردم و طرفدار استبداد خواندند، اما زمانی که نتوانستند آنها را از صحنه بیرون برانند، دست کثیفشان را به خون طاهر علما رنگین کردند. شیخ فضل الله نوری را بر دار کردند، مدرس را در کاشمر خفه کردند، مطهری را نیمه شب ناجوانمردانه کشتند و سقف را بر سر بهشتی خراب کردند.
8- رهبر انقلاب درباره مصباح یزدی میفرماید: "بنده نزدیک به چهل سال است که آقای مصباح را میشناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسایل اساسی ارادت قلبی دارم."
و همچنین: "اگر خدای متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیتهایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر، خلا آن عزیزان را در زمان ما پر میکند."
مصباح 10 سال است که هدف حملات سنگین و ناجوانمردانه غرب زدگان دهه 80 و مواجب بگیران آنان قرار دارد. غرب زدگانی که بعضا سابقه فعالیتهای تروریستی در باند سید مهدی هاشمی را در پرونده خود دارند.
جرم مصباح این است که می خواهد حق مردم را در حکومت دینی از مسرفان بیتالمال استیفا کند و جرم اصلی مصباح این است که رهبر فرزانه انقلاب دربارهاش میگوید: من خدا را شاکرم که نسل جوان ما در سراسر کشور نسبت به ایشان (آیتالله مصباح یزدی) شدیدا علاقهمند و قدردان هستند.
9- به راستی سید مهدی هاشمی دهه 80 کیست؟