جهان در سال گذشته میلادی شاهد حوادثی بود که کمتر از آنکه رنگ و بویی از حرکت بشر به سمت و سوی سعادت، همزیستی و برقرار شدن صلح داشته باشد بر آتش اختلافات قومی و قبیلهای و نزاعهای خونین بر سر منافع سیاسی و اقتصادی میدمید.
جهان در سال 2006 مملو از آشوب بود، از آمریکایی که مردمانش در مواجهه با بلایای طبیعی قدرت مقاومت را از دست دادند تا عراق و افغانستانی که شهروندانش یک سال را با رویای آرامش و امنیت گذراندند. آفریقا، آمریکای لاتین و حتی اروپا هم شاهد فقر فزاینده و رنج بیپایان شهروندانی بود که در سیطره حکومتهای مستبد و یا در چنبره فقر و شرایط نامساعد اقتصادی یا جان باخته و یا به شماره لحظات پایانی حیات خود نشسته بودند. سال 2006 میلادی، سالی فاجعهبار بود، در هر گوشه جهان جمعی قربانی خشونت شده بودند و حقوق انسانی بازیچه اراده سیاستمداران شده بود. جهان در سال گذشته روایتی از حرکت بشر به سمت و سوی نزاعی فراگیر و خانمانبرانداز را به نمایش گذاشت.
تحمل و تساهل سیاسی و مذهبی به حداقل رسیده بود و هر جرقهای انباری از باروت کینه و نفرت را منفجر میکرد؛ از خاورمیانه تا دارفور نفرت قومی و نژادی به اوج رسیده بود و جامعه متحد جهانی، رویایی که هرگز به معنای واقعی آن محقق نشد، نظارهگری خاموش و شاید حداکثر معترض بود.دنیای امروز اما در آغاز سال 2007 بیش و پیش از هر چیز خواهان و نیازمند تفاهم و تساهل است. آنچه که این روزها در عراق و افغانستان، در فلسطین و دارفور و در کرهشمالی شاهد هستیم و یا آنچه که در رفتار و کردار قدرتهای بزرگ متبلور شده میبینیم ناشی از فقدان این دو ویژگی است که در کنار یکدیگر میتوانند نزاع و تضاد را به همزیستی و صلح تبدیل کرده و با تقلیل خشونتها و نقض حقوق بدیهی انسانها، آرامش و ثبات را تبدیل به واقعیتی عینی کنند. فلسطین امروز به همان میزان که نیازمند عزمی جهانی برای متوقف کردن جنایات صهیونیستهاست، خود از فقدان تفاهم میان مبارزانش رنج میبرد. تا زمانی که فتح و حماس سلاح به سوی یکدیگر نشانه رفتهاند، چه نیازی به دخالت صهیونیستهاست؟لبنان شاهد زدوخوردهای سیاسی میان گروههایی است که گویی خاطره تلخ جنگهای داخلی را فراموش کردهاند. ناتوانی گروههای مختلف قومی، مذهبی و یا سیاسی در نشستن بر پشت یک میز تنها وقوع فاجعه را نزدیکتر میکند.عراق صحنه خونبار جنگی قومی و مذهبی است. تندرویان و تروریستها در پناه دمیدن بر آتش اختلافات فرقهای جولان میدهند و همه را از دم تیغ میگذرانند.
همبستگی ملی و چنگزدن به باورهای مشترک به جای تاکید بر اختلافات، تنها راه به حاشیه راندن خونریزانی بیوطن است که هرگز دل در گروی سعادت عراقیها ندارند.افغانستان همچنان در آتش جنگهای فرقهای میسوزد. طالبان بار دیگر پا گرفته مینمایاند و جنگسالاران هریک از خوان پیروزی تثبیت نشده لقمهای چرب و شیرین برای خود میطلبند. بیتوجهی نسبت به لزوم رسیدن به تفاهم و تحمل یکدیگر تنها هموار کردن راه بازگشت طالبان است.
دارفور سرزمینی است که فجایع انسانی آن تنها مصداقی از نژادپرستی و قومگرایی افراطی هستند. بیتوجهی جامعه بینالملل هم در این میان بر وخامت اوضاع افزوده است. سرنوشت دارفور چنان به سرنوشت قاره سیاه گره خورده است که سهلانگاری در ممانعت از نسلکشی حاضر تنها به گسترش دامنه آشوب میانجامد.فقر در رکود اقتصادی در اروپا، افزایش شکاف طبقاتی در جوامع پیشرفته و رویکردهای افراطی ضد مهاجرت و خارجی ستیزانه به سرعت رویای اروپای متحد را متلاشی کرده و قاره کهن را هزار پاره خواهند کرد. موضع منفی اقلیتها در قبال دولت و تلاش اکثریت برای تحمیل ارزشهای خود، باعث شکلگیری دوقطبی اجتماعی میشود که در نهایت با نابود کردن همان تساهل حداقلی موجود، جوامع غربی را از درون میپاشاند.
و...
ذکر همین چند نمونه گذرا شاید کافی باشد تا اهمیت تفاهم و تساهل در هزاره سوم و سالهای پیش رو مشخص گردد. سال جدید میلادی که با نام پیامبر مهر و مهربانی، عیسی مسیح(ع) مزین شده است اگر با افزایش درک متقابل انسانها و جوامع انسانی از یکدیگر و تلاش آنها برای حفظ حریم و حقوق دیگران همراه باشد، میتوان انتظار داشت که بشر با جان بهدر بردن از ورطه جنگ و درگیری به سمت و سوی سعادت گام بردارد و اگر اینچنین نباشد باید گوش به ندای شوم طبلهای جنگ سپرد و به انتظار فاجعه نشست.