محمد پهلوانی
تشکیل ائتلاف “اصلاح طلبان”ناشى از برطرف شدن اختلافات بنیادى یا عقلانیت سیاسى نبود، خیز کوتاهى براى ورود مجدد به قدرت بود. “ملت کار را تمام کرد”، این جمله تیتر روزنامه کیهان در روز 4 تیرماه یعنى درست بعد از پیروزى احمدىنژاد در نهمین انتخابات ریاست جمهورى ایران بود. تیترى معنادار که حکایت از شعف وصفناپذیر اصولگرایان به جهت حاکمیت ارزشهاى دینى و انقلابى و تسریع در مبارزه با فساد و تبعیض و خدمترسانى بیشتر به ملت داشت، آرمانهایى که 16 سال در انتظار آن ریاضت کشیده بودند و به تحقق آن با دیده حسرت مىنگریستند. حکایت پیروزى احمدىنژاد و پدیدار شدن طلیعه خدمترسانى شبانهروز به ملت و تلاش براى عدالتگسترى به رغم شکلگیرى جنبش 6 روزه علیه او (در دومین دور انتخابات سال 84) و تداوم سخن پراکنىهاى توهینآمیز، حکایتى بىنظیر و فراموشناشدنى است. جمله “ملت کار را تمام کرد” یعنى ملت این هوشمندى را به رغم جو مسموم آن ایام نشان داد و مسیر توسعه و سعادت کشور را به مسیر اصلى خود هدایت کرد. از این رو، افراطیون اصلاحطلبان که سالها در قدرت بودند تلاش مىکنند با اهرمهاى ایدئولوژیک، جنگ روانى و تهمت، افترا و ارائه تحلیلهاى غلط، اصولگرایان و در صدر آن،دولت نهم و شخص آقاى دکتر احمدىنژاد را تحت فشار قرار دهند و با این رویکرد، اولا انتقام خود را از ملت به خاطر انتخابشان بگیرند، ثانیا در راه خدمترسانى دولت، مانع ایجاد کنند تا دولت را ناکارآمد جلوه دهند. از این زمان به بعد، افراطیون اصلاحطلب براى اینکه فشارهاى قدرت طلبانه آنان شکلى باجخواهانه نگیرد، دغدغه خود را دغدغههاى مردم، کارشناسان و متخصصان گرفتهاند و خود را حامى مردم معرفى مىکنند. آنان آنقدر در این حس ظاهر فریب خود غوطهور شدهاند که گویى در دوران حاکمیتشان در دو رکن اساسى کشور، دولت و مجلس، کشورى سراسر گل و بلبل و عارى از هرگونه فساد و تورم و... براى ملت ساخته بودند و قاعدتا در این مدت کوتاه عمر دولت نهم که همه زحمات آنان به هدر رفته بود، محق بودند که شدیدترین، منسجمترین و بىمنطقترین هجمهها و تبلیغات روانى را علیه دولت به کار بندند.
قاطبه ملت ایران، روزگار دشوارى را پیش رو دارند. بعید است افراطیون جناحهاى مختلف بگذارند شیرینى خدمات مجلس و دولت اصولگرا در کام ملت باقى بماند زیرا آنان نه مىخواهند و نه مىتوانند بپذیرند که در سالهاى حاکمیت خود، آن طور که شایسته ملت خوب ایران بود بدانها خدمت نکردند. از سوى دیگر مىماند مردمى که شاهد هستند مدیران رابطهاى و فامیلى دیروز و مدعیان تخصصگرایى امروز که ناقد دولتند، سفرههاى آنان را رنگین نکردند و حتى تکه قرص دموکراسى و مردمسالارى حقیقى را نیز بر سر سفرههایشان نیاوردند. به رغم آنکه اصلاحاتیان با شعار بسط توسعه سیاسى و اصلاحات، گام در عرصه اجرایى و تقنینى نهاده بودند، حتى در تحقق همان شعارهاى خود نیز فرو ماندند.
به عنوان مثال، مجلس ششم در راهى گام بر مىداشت که گویى مردم را به کلى فراموش کرده و هرچه از نظر مىگذراند مربوط به قشر خاصى از احزاب طالب قدرت بود. به طورى که پس از مطرح شدن بحث اعتبارنامه منتخب مردم اراک، اکثریت نمایندگان به اعتبارنامه وى راى منفى داده و او را لایق نمایندگى مردم ندانستند، چنانچه آقاى على شکورى راد با گفتار زورمدارانه، عدم تبرى جستن نماینده مردم اراک از شوراى نگهبان قانون اساسى را عنوان مىکند و چنین بیان مىکند: “اگر نماینده اراک از اقدام شوراى نگهبان تبرى مىجست و نمایندگان را در مورد اعتراضشان ذىحق مىدانست ما به اعتبارنامه او راى مىدادیم.”(1)
آنان که امروز مدعى نخبهگرایى و گردش نخبگان هستند، دیروز که بر اریکه قدرت بودند، به خاطر بىاهمیتى به این مهم، اعتراض دوستان و همفکران خویش را نیز درآورده بودند، چنانچه آقاى کواکبیان دبیرکل حزب مردمسالارى بیان نمود: “اعضاى دولت آقاى خاتمی، همان عناصرى بودند که در دولت آقاى هاشمى بودند، به جز دو سه نفر. شما کدام چهره جدید را در دولت آقاى خاتمى مىدیدید که در دولت آقاى هاشمى نمىدیدید. نگرانى ما هم همیشه همین بود. بحث کنگره سوم ما هم موضوع گردش نخبگان بود. ما مىگفتیم کافى است، 20 سال وزیر بودید، حالا بروید استراحت کنید و اجازه بدهید چهرههاى جدید و تازه نفس بیایند. این ایرادى است که به دولت آقاى خاتمى گرفته مىشود، چرا که نتوانست تحولات مورد نظر مردم را برآورده کند.”(2)
آنان که امروز مدعى تصمیمات کارشناسانه و انتخاب مدیران متخصص و با تجربه و مشارکت همه آحاد در تصمیمات جزء و کلان هستند در میدان عمل، عدم کارشناسى و عدم تخصص گرایى و انحصارگرایى در تصمیماتشان موج مىزند. آن گونه که “اکثر تصمیمگیرىها حاصل توافق کارگزاران و مشارکت بود. مثلا در انتخاب ملک مدنى مىتوان گفت که وى حداقل شرایط براى شهردار شدن را نداشت؛ ولى این مباحث آن موقع بین دعواها گم شد. به عنوان مثال، در قانون است که شهردار تهران باید حداقل فوقلیسانس داشته باشد که ایشان فوق دیپلم نساجى بود و برخلاف قانون که باید شهردار در جلسه رسمى انتخاب شود، من [آقاى کواکبیان] شنیدم که در منزل یکى از آقایان، ملک مدنى انتخاب شد و بعدا آوردند و در شورا امضا کردند.”(3)
على ایحال، رفتار دوستان و یاران دیروز اصلاحاتیان براى آنان هزینه سنگینى دارد. هزینههایى که شاید بسیارى از عقلاى اصلاحاتیان مایل به پرداخت آنها نباشند. افراطیون اصلاحطلب دیروز که مسئولیت رفتار سابق خود را بر عهده نمىگیرند اینک تمام کارهایشان را به پاى کلیه اصلاحطلبان مىنویسند. پس بسیار عاقلانه است که عقلاى اصلاحطلب، با تبرى از پیامدهاى ناگوار و نامطلوب عملکرد افراطیون، راه خود را جدا کنند و با قرار گرفتن تحت سقف واحد ائتلاف و وحدت، شانههاى خود را گرانبار افراطکارىهاى سابق ننمایند. ائتلاف اصلاح طلبان، بیانگر هدف آنان براى راهیابى مجدد به قدرت است. اصلاحاتیان مىدانند اگر اصولگرایى با رویکرد دولت فعلی، به طور کامل تحقق یابد و ملت، طعم شیرین خدمترسانى توام با عدالتگسترى را بچشد، ادبار ملت نسبت به افراطکارى اصلاحاتیان همچنان مستدام خواهد بود. پس باید طرحى نو دراندازند تا آرامش نسبى داشته باشند. این آرامش نسبى با راهیابى حداقلى به شوراهاى شهر و روستا ایجاد شده است. اما آیا خیز بلندتر آنان براى انتخابات مهم بعدی، خیزى امیدبخش خواهد بود؟ ائتلاف اصلاحطلبان، ناشى از برطرف شدن اختلافات بنیادى میان آنان نبود و معلوم نیست که در بحبوحه قدرت طلبى و تقسیم غنائم آن، “پطروسی” پیدا شود تا سوراخ ایجاد شده در سد اصلاحطلبى را در شبى سرد و تاریک با انگشت اشاره نگاه دارد تا فردا که صبح دولت دیگرى مىدمد کسى از آنان به قدرت برسد.(4)