تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۹۱۱۶۰
آیت الله جوادى آملی

گروه فرهنگی: این محفل که به پاس احترام به سالگرد شهیدى است که عمرش را در خدمت علم و اتحاد بین علما و دانشمندان سپرى کرد، تشکیل شد . بنابراین مجلسى است مورد عنایت خدا؛
آن محفلى که مورد عنایت حق است، ادبى دارد . ادب اینگونه از محافل را قرآن بیان کرد . به رسول خدا (ص) فرمود : و اذا جآء ک الذین یومنون بآیاتنا فقل سلام علیکم . فرمود : وقتى با مومنین برخورد کردید، آنها که براى شنیدن آیات حق به حضور تو آمدند، آنها که براى استماع وحى آسمانى در محضرت نشسته اند، ادب آن مجلس را رعایت کن، به آنها سلام بکن . بگو سلام علیکم . اوساط از اهل محضر سلام را از تو دریافت مى کنند و آن اوحدى از اهل محفل از من سلام مى گیرند . این کریمه را در سوره انعام تلاوت مى کنید: ‌ و اذا جآء ک الذین یومنون بآیاتنا فقل سلام علیکم. سلام مرا به آنها برسان، یا خودت سلام بکن . این حرمت محفل علم است که خدا به پیامبرش دستور مى دهد : به حاضران درود بفرست . ما هم به پاس احترام به این ادب دینى به عرض حضار گرانقدر درود مى فرستیم و عرض مى کنیم : سلام علیکم.
این محفل به منظور اتحاد دو قشر روحانى و دانشگاهى است . تحکیم پیوند بین دانشگاه و فیضیه است، برقرارى ارتباط بین علماو دانشمندان است . اصولا مى شود بین دو عالم اختلاف رخنه کند ؟! مى شود عالمى با دانشمندى نسازد ؟! مى شود دانشمندى هماهنگ عالم نباشد ؟! آنکه علم را آفرید، آنکه جان را آفرید و آنکه به جان علم داد به نام آنکه جان را فکرت آموخت، که لطیف تر از بیان بلند فردوسى است که فرمود : به نام خداوند جان و خرد، این عارف نامور شبستر (رضوان الله علیهما) فرمود : به نام آنکه جان را فکرت آموخت . آنکه از ذهن فردوسى نگذشت، بر زبان این عارف نامى گذشت که هم جان را خدا داد، هم علم و فکرت را خدا آفرید، و هم این فکرت را به آن جان خدا داد . کسى نمى تواند بگوید : من خودم عالم شدم.
آن مکتب که عالم، علم، تعلم را آفرید، نگفت : علماء دشمن کسانى اند! فرمود : الناس اعداء ما جهلوا آنچه را که نمى دانند در اثر جهل است. هرگز بین علم و علم اختلافى نیست . هرگز بین عالم و عالم شکافى نیست . عالم از آن نظر که جاهل است، گرفتار شکاف است . از آن بعد که نمى داند دست به اختلاف مى زند . از آن جهت که جاهل است، زبان به شکاف دراز مى کند . الناس اعداء ما جهلوا . چه کنیم که اختلاف رفع شود ؟ چه کنیم که جهل بر طرف شود ؟ اگر جهل بر طرف شد، اگر علم آمد و اگر شبستان جان جا براى اهرمن جهل نبود، اختلاف نیست .
براى این منظور که هیچ اختلافى رخنه نکند و هیچ شکافى پیدا نشود، امام دوم حسن بن على (ع) فرمود : کونوا اوعیه العلم و مصابیح الهدى . بکوشید که وعاء دانش و چراغ هدایت باشید . نه جان را از دانش تهى کنید و نه به علم بسنده کنید . هم وعاء دانش بودن، هم چراغ هدایت بودن لازم است . عالم شوید که راه را ببینید . چراغ هدایت باشید که راه را به دیگران هم نشان بدهید . کونوا اوعیه العلم و مصابیح الهدى . هم وعاء دانش بودن، هم چراغ هدایت شدن . تا آنجا که علم است، نور است . اگر نور است، اختلاف نیست . تا آنجا که جهل است، تیرگى است . اگر تاریکى است، اختلاف است . هرگز جهل با جهل نمى سازد، هرگز جهل هم با علم نمى سازد . نه جاهل با جاهل مى تواند پیوند برقرار کند، نه جاهل با عالم مى تواند پیوندى مستحکم کند .
براى اینکه ریشه اختلاف برطرف شود، آن علم که نور است باید احیاء شود و تلاش وحى آسمانى این است که انسان نور بشود و در بین مردم به عنوان نور زندگى کند و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس باشد . اگر حوزه نور شد، اگر دانشگاه نور شد، هرگز عاملى نمى تواند با شکاف در این جدار مستحکم رخنه کند! هیچ میسر نیست و اگر نور نشد، نه تنها دانشگاه را از حوزه، بلکه در خود حوزه و در خود دانشگاه شکاف رخنه مى کند . کدام علم است که دین این همه تلاش مى کند که بشر براى فراگیرى او هیچ بهانه اى را نتراشد و از هیچ عامل توان فرسائى هم نهراسد . این کدام علم است ؟
نامه اى را ابن عربى براى امام رازى نوشت، در آن نامه مرقوم فرمود : شنیده ام که در جلسه درس به این مطلب متذکر شدى که در سى سال قبل مثلا مبناى فکرى داشتى و تا کنون بر آن مبنا مشى مى کردی، الآن متوجه شدى که باطل بود و اشک مى ریزى . اگر روزى روشن شود که مبناى کنونى ات هم باطل هست، چه مى کنى ؟! آنگاه در آن نامه مرقوم فرمود : علمى بیاموز که با مرگ تو نمیرد! دانشى فراگیر که با تو بیاید . نه دیگر دانش ها بد است، خوب است . نه دیگرعلم ها کم ارج است، نه پر بها است . ولى دانشى فرا بگیر که ابدى باشد . علمى فراهم کن که جاوید باشد . با مرگت نمیرد .
آنگاه بررسى کرد، فرمود : علوم تجربى در عین حال که براى به زیستى دنیا عامل موثرى است، با مرگ عالم مى میرد . کسى که از هندسه آگاهى داشت، بعد از مرگ این علم فروغى ندارد. از او نمى خواهند که راهى بساز، خانه اى بنا کن! طب با مرگ طبیب مى میرد بعد از مرگ از طبیب نمى خواهند بیمارى را معاینه کن، مریضى را درمان کن! سخن گفتن، درس گفتن، کتاب نوشتن، معلم شدن، مولف شدن، واعظ شدن با مرگ انسان مى میرد . بعد از مرگ نمى گویند : کتابى تالیف کن، جلسه سخنرانى را اداره کن، درسى بگو و مانند آن! چى مى ماند ؟ کدام علم است که بعد از مرگ نه تنها نمى میرد، بلکه شکوفا مى شود ؟ کدام علم است که با مرگ زنده تر مى شود ؟ کدام دانش است که دنیا او را پوشانده و مرگ او را شکوفا کرده است ؟ آن علم به مبداء است و توحید که این فروغ فردا شکوفا مى شود . علم به معاد و قیامت است که فردا زنده تر مى شود . علم به وحى و عصمت و طهارت است که به مرگ زنده تر مى شود . ایمان به فرشته ها است که بعد از مرگ بازتر مى شود . علم به اسماء حسناى خداست که با مرگ زنده تر مى شود . این علوم جاوید و ابدى اند . به سراغ فراگیرى این علم برو که هم دنیایت را روشن کند، هم بعد از مرگ در پرتو آن علم روشن زنده بمانیم . اگر علمى اینچنین و فروغى آنچنان پیدا شد، نه تنها در داخله حوزه شکاف رخنه نمى کند، نه تنها در درون دانشگاه اختلاف پیدا نمى شود، بلکه امتى و ملتى در پرتو این نور راه را پیدا مى کنند و طى مى کنند .
در بیانات مولى الموحدین امیر المومنین (ع) آمده است که فرمود : لیس رجل ( در جواب نامه اى که مرقوم فرمود ) لیس رجل فاعلم احرص على الثناء امه محمد و الفتها منی(5). فرمود : بدان! احدى مانند على مردم را به اتحاد دعوت نمى کند . احدى مانند من زمینه پیوند مردم را فراهم نمى کند . نه تنها من داعیه اتحاد دارم، حریص به اتحاد م .
اینکه رهبر کبیر انقلاب بیش از دیگران حریص به وحدت است، چون راه امیرالمومنین را طى مى کند . حضرتش فرمود : هیچ فردى مانند من به وحدت و الفت مردم حریص نیست . ابتغى بذلک حسن الثواب و کرم المآب. این کار را براى رضاى خدا و سعادت آینده انجام مى دهند و مى کوشند . آن علم را که خود زمینه وحدت و اتحاد فراهم کند، على یاد دیگران داد .
فرمود : اگر چیزى را دانستى و انجام ندادی، این خود جهل است . لا تجعلوا علمکم جهلا و یقینکم شکا اذا علمتم فاعملوا و اذا تیقنتم فاقدموا . فرمود : علم تان را جهل نکنید . یقین تان را شک نسازید . علمى که به عمل ننشیند، همان جهل است . عالم بى عمل جاهل است و جاهل داعیه اختلاف دارد . الناس اعداء ما جهلوا . اگر علم به عمل ننشست، جهل است و جهل زمینه اختلاف . فرمود : یقین تان را شک نکنید . و اگر به چیزى یقین داشتید، اقدام کنید و اگر علم به عمل ننشست، جهل است و جهل همیشه داعیه اختلاف داشت و دارد . رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ینفعه . چه بسا عالم و دانشمندى که کشته جهل اند . علم او به حال او نافع نیست؛ او گرچه عالم است، ولى جاهل است .
در این دین که بیش از هر چیز مردم را به وحدت دعوت مى کندو در کنار این دعوت آن داعیه را دارد که در تمام زمین و در طول زمان به دنبال علم بروید، فرمود : جهل در مقابل علم نیست . جهل در مقابل عقل است، نه در مقابل علم! در این جوامع روائى ما بین جهل و علم مقابله نیست، بین عقل و جهل است که تقابل است . کتاب العقل والجهل؛ علم ممکن است جهل باشد، ممکن است جهل نباشد . علم مقابل ندارد، عقل است که مقابل دارد . مقابل عقل، جهل است خواه جهلى که انسان نداند، خواه جهلى که انسان بداند و نکند که همان علم مى شود جهل . فرمود : رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ینفعه . در عین حال که علم است، جهل است . چون علم یعنى نور و چون این علم همراهش هزارها برکت است، لذا همین على بن ابیطالب (ع) فرمود : قطع العلم عذر المتعلمین . بهانه جویان در پرتو علم بى بهانه اند . احدى حق بهانه گیرى ندارد، چون این نور را خدا به او داد . این فرهنگ غنى را خدا به او اعطا کرد؛ عالم اگر اختلاف کرد و اختلاف داشت، پیش خدا هیچ عذرى ندارد .
آنقدر این گرانمایه هست که فرمودند : هم پهنه زمین جاى فراگیرى علم است، هم سینه زمان . نه تنها اطلبوا العلم‌ و لو بالصین، وقتى خداى متعالى به موساى کلیم (سلام الله علیه) دستور مى دهد : آن بنده اى که از علم لدن استفاده کرد، از او بهره بگیر، این مى گوید : لا ابرح حتى ابلغ مجمع البحرین او امضى حقبا. « حقب » گفتند از امام معصوم (ع) رسیده است که هشتاد سال است . موساى کلیم مامور شد یک قرن هم که شد حرکت کند تا مطلبى را بیاموزد . پس سینه زمین و دل زمان در متن وحى آسمانى جاى فراگیرى علم است، اما کدام علم ؟ اگر آن علم باشد نور است و اگر آن نور باشد، وحدت است که هرگز عالم با عالم دشمن نیست . هرگز عالم هم با جاهل دشمن نیست . عداوت از جهل بر مى خیزد، عداوت از ندانستن بر مى خیزد . آن علمى که به عمل ننشست، او جهل است . باید کوشید علمى فراهم کرد که نور باشد و به عمل بنشیند تا نه راه براى غرب باشد، نه زمینه نفوذ براى شرق . آنگاه مى توان به بیگانه ها گفت : نه که بر یک پایه اى استوار بود .
استاد علامه طباطبائى (ره)؛ وقتى بحر العلوم در فوائد رجالیه اش نقل کرد، خواجه نصیر الدین طوسى در جلسه تدریس نام سید مرتضى را که برد، گفت : قال السید المرتضى (صلوات الله علیه)، با اعجاب حضار روبرو شد . آنگاه براى رفع این تعجب فرمود : کیف لا یصلى على المرتضى ؟! استاد علامه طباطبائى که این همه شاگردان، چه مفتحش، چه مطهرى اش، چه بهشتى اش (رضوان الله علیهم) که شبنمى است که بر بحر مى کشد رقمی، در آن تفسیر قیم المیزان فرمودند : تا انسان پایگاه فرهنگى نداشته باشد، ممکن نیست در برابر بیگانه بایستد! همانطورى که اشاره فرمودند تمدن فرهنگى سى ساله اخیر حوزه علمیه در پرتو تدریس فلسفه استاد، تفسیر استاد، حدیث استاد، کلام استاد، عرفان استاد و دیگر شعب بود!
آن هم نکته اى دارد که چرا حوزه خاموش ماند ؟! چون چراغ حوزه را که قرآن بود خاموش کرده اند . هرگز فقه خشک، اصول خشک، رجال تلخ نور نمى دهد!! آنچه نور مى دهد، آنچه فروغ است، آنچه همراه روشن کردن روشنگرى هائى را دارد « قرآن » است که از حوزه ها رفته بود! یک سیزدهم قرآن درباره فروع دین است . دوازده سیزدهم قرآن در حوزه ها نبود!! در ذیل این آیه کریمه مى فرمودند : یا اهل الکتاب لستم على شیء حتى تقیموا التورات والانجیل. شما وقتى مى توانید وحى آسمانى تان را اقامه کنید که بر یک فرهنگ ریشه اى استوار باشید . على شى ء باشید تا اقامه دین؛ لستم على شیء . شما که پایه اى ندارید؛
گرچه دیگرى یا دیگران معنا کردند : لستم على شى ء حتى تقیموا التورات . تا تورات را اقامه نکردید، ارجى ندارید؛ ولى پند و ظریف کارى تفسیرى این است؛ فرمود : لستم على شیء، شما بر یک پایه اى استوار نیستید، حتى تقیموا التورات!‌ تا دین تان را اقامه کنید، تا قرآن تان را اقامه کنید . اول پایه فکرى فراهم کنید، اول فرهنگ اعتقادى فراهم کنید، اول موحد باشید، اول با وحى آسمانى آنچنان که هست آشنا بشوید، بعد بتوانید دین تان را اقامه کنید . اگر انسان على شیء بود، پایه فرهنگى داشت، هم مى تواند، به غرب مى گوید : نه . هم مى تواند به شرق بگوید : نه! چون آن مکتب، همان مکتب حسین بن على (ع) است که فرمود‌: لو لم یکن لى فى الدنیا ملجاء و لا ماوى لما بایعت یزید بن معاویه. اگر هیچ جائى در روى زمین براى من نباشد، اهل سازش نیستم . چرا ؟ چون بر یک پایه اى متین استوار و محکم و مستحکم قرار گرفته است . اگر آن علم باشد، خود به خود وحدت است . خود به خود اتحاد است‌. باید کوشید که نه تنها این پیوند سورى را برقرار کرد، باید کوشید که علم را از دین جدا نکرد! چون خطر جدائى دین از علم کمتر از خطر جدائى دین از سیاست نیست! چه کنیم که عالم ما روشن باشد‌؟ چه کنیم که فقیه ما بیدار باشد ؟
آن فقیهى چون صاحب جواهر (ره) که مى گوید : حرمت علم نه در حد یک وضو گرفتن و نماز خواندن است؛ این لطیفه را این فقیه نامور امامیه بیان فرمود‌. فرمود : وضو گرفتن با دو کیلومتر کار حل است . اگر کسى براى تحصیل آب یکى دو کیلومتر حرکت کرد و آب گیرش نیامد، تیمم! اما براى علم این فقیه مى گوید : رسول الله فرمود: تا چین برو! مسئله دو کیلومتر نیست پس به اندازه وضو گرفتن نیست . آن بدل دارد، این بدلى ندارد .
کدام علم است که این فقیه مى گوید : حرمتش با حرمت عبادت ها قابل قیاس نیست ؟! این کدام علم است ؟ اگر آن علم از دین جدا نشد، همان علم مى شود : فروغ! چه کنیم که دین ما جان علم ما و علم ما قالب این قلب باشد ؟ چه کنیم ؟ راه اش را قرآن نشان داد؛‌ و فرمود : همانطورى که خطر انفکاک دین از سیاست را لمس کرده اید، خطر جدائى دین از علم را هم احساس کنید . همه علوم را به عنوان خطوط کلى و اصیل قرآن ترسیم مى کند . منتها همانطورى که علم فقه را و دیگر اصول و علوم رائج اسلامى را با ترسیم خطوط کلى اکتفا مى کند و تبیینش را به وسیله روایات و افکار انسانى و اسلامى واگذار مى کند، علوم تجربى را هم اینچنین مى کند .
اگر جریان اختر شناسى را قرآن مطرح مى کند، جریان معدن شناسی، زیست شناسی، گیاه شناسی، جانور شناسى و دیگر رشته هاى علوم تجربى را قرآن طرح مى کند، دو جدار براى این علم مى کشد . شما مى بینید علوم تجربى که بشر دارد اول و آخرش باز است . علم درباره چیزهائى بحث مى کند که مى گوید : این پدیده قبلا چى بود، الآن چیست، بعدا چى مى شود . این سیر ارضى و طبیعى ها را تبیین مى کند و تمام شد . ولى قرآن وقتى خطوط کلى علوم تجربى را طرح مى کند، یک آغاز و یک انجامى براى او بیان مى کند . مى گوید : خداست که این کارها را کرده است، براى نیل به هدف و قیامت . در هیچ مسئله علمى شما نمى بینید که قرآن براى او جدار و دیوارى رسم نکرده باشد، براى او آغاز و انجامى بیان نکرده باشد . براى او مبداء و معادى بیان نکرده باشد . براى او آفریدگار و حسابرسى معین نکرده باشد و نگفته باشد اوست که آفرید براى فلان هدف! اوست که خلق کرد براى فلان مقصد . اوست که ساخت براى فلان کار، اوست که پرداخت براى فلان هدف .
این مبداء و منتها، آغاز و انجام، توحید و معاد که از علوم گرفته شد، قهرا شکاف را به همراه دارد . قهرا مى شود جهل . قهرا نور نیست . و همچنین آنچه که در حوزه ها آموخته مى شود؛
علامه به حوزه آمد؛ دید در این حوزه تفسیر نیست، در این حوزه علوم عقلى نیست، در این حوزه فلسفه نیست، در این حوزه ملل و نحل نیست، در این حوزه حدیث نیست، در این حوزه مسائل اعتقادى و کلامى نیست، مگر در حاشیه بحث! آمد؛ روح بلند علامه را؛ چون حرمت به استاد، بها دادن به شاگردان چون مطهرى و مفتح و دیگر شهدا و شاگردان آن مرد الهى است. (رضوان الله علیهم اجمعین).
در زندگى نامه علامه خوانده اید، آن ده سالى که در تبریز ماند، آن را دوران خسارت روح به شمار آورد . با اینکه بسیارى از رساله هاى سنگین و عمیق علمى را در تبریز تالیف کرد . بیش از ده رساله پر محتوا را در آنجا نوشت، ولى مى گوید : من خسارت روحى را در تبریز پرداختم این غرامت عمر من است! وقتى آن رساله ها را در کنار تفسیر المیزان مى گذارد، مى گوید : من خسارت هاى روحى دیده ام . حشر با توده مردم را گرچه کم بود با حشر با شاگردانى که بسیارى از مسائل با سئوالهاى خوبحل مى شود، مى سنجد، مى گوید : در تبریز من گرفتار غرامت روحى بودم . آمد، شاگردانى را پروراند، علومى را احیاء کرد . مسائل عقلى را و مسائل ماوراء طبیعت را، آنجا که بالاتر از قلمرو احساس، بالاتر از دسترسى تجربه است، آنها را فراهم کرد . یک دوره فلسفه کامل را، چه سطحش و چه خارجش از ابتدائى ترین کتاب هاى فلسفه تا دوره نهائى اش تدریس کرد .
رسیدیم به بحث معاد؛ فرمود : هنوز روزگار، روزگار معاد نیست! هنوز بشر یا این جامعه یا این حوزه یا این نسل آماده هضم مسائل مرگ و بعد از مرگ نیست! در نوشته هاى فارسى و تازى اش شما مسئله معاد را نمى بینید . یک گوشه اى را در پایان اصول فلسفه اشاره کرد و چون هنوز مسئله معاد روزى جامعه نشد، شهید مطهرى هم دو خط اشاره کرد که مسئله معاد، مسائل پیچیده اى دارد . براى اینکه این مسئله؛ مرگ یعنى چه، برزخ یعنى چه، قبر یعنى چه، سئوال در قبر یعنى چه،‌کتاب یعنى چه، میزان یعنى چه، بهشت یعنى چه، جهنم یعنى چه، قیامت یعنى چه، میزان اعمال یعنى چه، حضور اعمال یعنى چه، حضور اولین و آخرین در یک صحنه یعنى چه، دیدن فرشته ها یعنى چه و دیگر هزارها یعنى چه و یعنى چه طرح مى شود معاد را شروع کرد، اما نه عمومى .
گذشته از آن درس عمومی، یک درس خصوصى در شب هاى پنج شنبه و جمعه داشتند و مسئله معاد را در عصرها که اعضاى آن مجلس به ده نفر نمى رسید، آن هم سیار در منزل ها . آن جسله شبانه پنجشنبه و جمعه وقتى مسائل فلسفى تمام شد، تمهید القواعد ابن ترکه را شروع کردند که آنجا هم حضور همه آزاد نبود . آنقدر حوزه بسته بود و آنقدر فشار بود که رفقاى جلسه شب ما نمى دانستند در عصر یک مسئله اى است به نام معاد و حضار جلسه عصر هم نمى دانستند شب محفلى است به نام بحث تمهید القواعد! مى فرمود : هنوز مسئله معاد وقت آن نرسید . اگر این مسائل عرضه بشود آنچه که هست، نه تنها علم به او نمى جنگد، علم شیفته معرفت است . نور طالب نور است . عالم طالب عالم است . هرگز نور از نور نمى رمد . هرگز دانش از دانش جدا نمى شود . هرگز عالم از عالم جدا نخواهد شد . دین اگر جانب علم شد، علم اگر در خدمت دین بود و اگر این معجون قرآنى در حوزه و دانشگاه پیاده شد، یعنى انسان متفکر اندیشمند هر مطلبى را با آن آغازین انجام خواند و یافت، مى شود نور؛ و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس . و هرگز بین علم و علم، بین عالم و عالم اختلاف نخواهد بود .
یادى از شهید مفتح کرده باشیم؛ مفتح (رضوان الله علیه) از افراد خاصى بود که حضورش در جلسه معاد آزاد بود! اینقدر مورد اعتماد دوستان و مورد تقرب استاد علامه طباطبائى (رضوان الله علیه)؛ امیدواریم این روز را گرامى بداریم و یادش را زنده نگه بداریم .
گرامى داشتن این روز و احیاى آن نام و یاد در پرتو فرا گرفتن علمى است که نور باشد و دانشى است که چراغ هدایت باشد .
باز بیان امام دوم حسن بن على (ع) را در پایان عرائضم تکرار مى کنم که آن ولى الله اعظم فرمود : کونوا اوعیه العلم و مصابیح الهدى . یعنى مومنین، مردم! ظرف دانش و چراغ هدایت باشید.