تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۹۱۱۸۶

حمیرا عمرانی
کودتاى سوم اسفند 1299 سرآغاز یک دوره سیاسى خاص همراه با تحولات اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سیاسى در ایران بود.
اساس این تحولات تثبیت نظام سیاسى، ترویج ناسیونالیسم باستان گرایانه افراطى با تأکید بر اصالت و اهمیت نژاد آریایى و تجددطلبى به شیوه اروپایى بود.
تجددطلبى، با بهره گیرى از الگوهاى اروپایى، مهم‌ترین رکن پیشرفت اجتماعى محسوب مى شد. انتخاب شیوه زندگى به روش اروپایى از دوران قاجاریه آغاز شده بود. لیکن در دوران پهلوى به صورت یک دستورالعمل حکومتى براى دگرگونى زندگى ایرانى دیکته شد.
به طور کلى سیاست‌هاى فرهنگى پهلوى در چند مرحله شکل گرفت:
1- وضع قوانین غیرشرعى و تجدید سازمان عدلیه
2- ایجاد سازمان‌هاى آموزشى به شیوه نوین
3- متحدالشکل کردن لباس و رواج پوشاک اروپایى
به منظور تغییر فرم لباس، کشف حجاب زنان و تغییر پوشش مردان از همان آغاز سلطنت رضاشاه جزو دستور کار حکومت قرار گرفت. این طرح تنها مخصوص کشور ایران نبود، بلکه به طور هم زمان در سه کشور ترکیه، افغانستان و ایران اجرا شد. به همین دلیل علاوه بر برنامه هایى که در داخل کشور انجام مى شد، حرکت هایى نیز خارج از مرزهاى ایران صورت مى پذیرفت تا روند کشف حجاب و تغییر لباس را تسریع بخشد.
نخستین حرکت‌ها، توسط نویسندگان وابسته در مطبوعات و کتاب ها برداشته شد. مقالات و دست نوشته ها تحت این عنوان که تجددمآبى مانعى در مقابل دین نیست و شیوه نوین زندگى گامى در جهت آزادسازى زنان و رهایى نیروهاى تولید است قلم زدند.
علاوه بر این برنامه هایى مانند تئاترهاى نمایشى، فیلم، برگزارى جشن ها و سخنرانى ها تهیه و اجرا شد. زمینه سازى هاى مذکور با توجه به ریشه هاى عمیق مذهبى در جامعه ایرانى بود. با وجود تمام توجیهاتى که در این زمینه انجام مى شد، حساسیت فوق العاده مردم در طبقات مختلف اجتماع سبب شد این حرکت بسیار بطنى و کند صورت پذیرد.
جمعیت ها و انجمن هاى زنان که از آغاز مشروطیت اعلام موجودیت کرده بودند و اغلب مؤسسان آن ها زنان وابسته به مردان عرصه سیاست و مطبوعات بودند با اجراى نمایش، جلسات سخنرانى و برنامه هاى آموزشى به تبلیغ سیاست هاى فرهنگى دولت با محوریت رفع حجاب مى پرداختند. به عنوان نمونه «جمعیت نسوان وطن خواه» در 17تیرماه 1305ش به بهانه «ترویج معارف و بسط افکار و تهذیب اخلاق و ترقى زنان تئاترى با عنوان تمدن نسوان به معرض نمایش گذاشت. با درج این خبر علماى تهران مانند سید حسن مدرس، آیت الله فیروزآبادى، سید محمد بهبهانى و میرزاهاشم آشتیانى در نامه اى به رییس الوزرا (مستوقى الممالک) خواستار جلوگیرى از نمایش شدند. رضاشاه دریافته بود که براى جریان کشف حجاب نمى تواند به مردم اتکا کند. به همین دلیل فرمان کشف حجاب را از سیاسیون و دولتیان آغاز کرد.
در روز اول فروردین 1306هـ.ش خانواده رضاشاه بر طبق رسم دیرینه اى که اغلب خانواده هاى ایرانى در هنگام تحویل سال نو به اماکن مقدس مى روند، راهى قم شدند و در حرم مطهر حضرت معصومه بدون حجاب حضور یافتند، این عمل خشم مردم را برانگیخت. روحانى اى به نام سید ناظم واعظ مردم را رهبرى مى کرد. خبر به مرحوم حاج شیخ محمدتقى بافقى رسید. وى به خانواده رضاخان پیام داد: «اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید باز هم حق ندارید در این مکان حضور یابید.» پیام مؤثر واقع نشد. بافقى شخصاً به حرم مى رود و به آنان تذکر مى دهد. این حادثه منجر به تظاهرات مردم شد. رضاخان شخصاً با یک واحد موتوریزه به قم رفت. با چکمه وارد صحن مطهر شد و شیخ محمدتقى بافقى را مورد ضرب و شتم قرار داد. شیخ محمد پس از این واقعه مدتى زندانى شد و تا پایان عمر تحت نظر یک بازرس اداره آگاهى زندگى کرد.
واقعه ضرب و شتم سید محمد بافقى زمینه هاى یک شورش مردمى را فراهم کرد. اما شیخ محمد عبدالکریم حائرى یزدى به منظور جلوگیرى از کشتار مردم فتوایى صادر کرد که ضمن آن صحبت و مذاکره در مورد واقعه را حرام دانسته بود. این فتوا باعث شد مردم آرام بگیرند، ولى مخالفت مردم با مسأله کشف حجاب از بین نرفت.
پس از خانواده سلطنتى سیاسیون و کارمندان دولتى به شکل نیمه رسمى تشویق مى شدند که خانواده هاى خود را به لباس غربى ملبس کنند و حجاب زنان را بردارند و این امر را به اقوام خود تسرى دهند. در گام او این افراد ملزم بودند که در خانه هاى خود لباس هاى مدغربى بپوشند.
کشف حجاب و تغییر فرم لباس، یک اندیشه مستقل حکومتى نبود که توسط یک شخص «رضاشاه» اتخاذ شده باشد. بلکه یک برنامه هماهنگ استعمارى محسوب مى شد که به طور هم زمان به خصوص در سه کشور ترکیه، ایران و افغانستان اجرا شد. مجریان این طرح، در ترکیه مصطفى کمال آتاتورک، در ایران رضاشاه و در افغانستان امان الله خان بودند. اینان با توجه به زمینه هاى اجتماعى و فرهنگى جامعه خود هر یک به شیوه خاصى برنامه هاى خود را پیش مى بردند. مهم ترین دلیل بر وجود اندیشه استعمارى در پشت برنامه کشف حجاب حرکت هایى بود که در جامعه بین المللى انجام مى شد. به عنوان مثال در یازدهمین مجمع عمومى بین المللى که از 8 شهریور تا 7 دى ماه 1309 ش تشکیل شد، رفتار شرقیان با زنان در دستور کار این مجمع قرار گرفت. در همین سال به دستور رضاشاه تمام زنانى که مایل بودند مى توانستند چادر از سرشان بردارند و شهربانى اجازه حمایت از آنان را داشت.
در سال 1311هـ.ش با اجازه رضاشاه کنگره اتحاد زنان شرق در تالار وزارت فرهنگ تشکیل شد. مباحث این کنگره «ترقیات روزافزون زن هاى اروپایى و محرومیت هاى زنان کشورهاى اسلامى و لزوم اقدامات جدى از سوى زنان روشنفکر بود.
با نخست‌وزیرى «محمدعلى فروغى» روند سیاست هاى تجددطلبى سرعت گرفت. سفر رضاشاه به ترکیه از 12 خرداد تا 14 تیرماه 1313 محرک دیگرى در کشف حجاب بود و رضاشاه پس از این سفر برنامه هاى خود را در این زمینه تسریع نمود. با آغاز سال 1314 ش برداشتن حجاب علنى تر شد. پس از تعطیلات نوروز 30 تن از زنان در یک تظاهرات هماهنگ با حکومت بدون چادر در خیابان ها ظاهر شدند. در فروردین ماه همان سال عده اى از دختران یکى از مدارس شیراز در مراسم جشن سال نو، در مقابل تماشاچیان به ورزش ژیمناستیک مشغول شدند. دو تن از روحانیون سرشناس که در مجلس مذکور حضور داشتند به عنوان مخالفت آن جا را ترک کردند. سید حسام الدین فال امیرى نیز در یک سخنرانى به این اقدام اعتراض کرد، اما بلافاصله دستگیر و زندانى شد. آنچه در خور توجه است، مسأله نقش مطبوعات و تبلیغاتى است که در آن پیرامون استقبال مردم از کشف حجاب درج مى شد. در اغلب روزنامه ها هیچ اشاره اى به مخالفت ها و دستگیرى ها نمى شد. مطالعه و بررسى روزنامه ها در این تاریخ خود یکى از مباحث جالب توجه در ارتباط با کشف حجاب مى‌باشد.
به نقش جمعیت ها و انجمن هاى زنان تا حدودى اشاره شد. به دلیل اهمیت فعالیت آن‌ها، حکومت تصمیم گرفت با یک سازماندهى جدید این جمعیت ها را در راستاى اهداف خود قرار دهد. به همین منظور در اردیبهشت 1314جمعى از زنان تجددخواه که عمدتاً وابستگان تراز اول مردان سیاسى بودند به دعوت وزیر معارف گردهم جمع شدند و کانون بانوان را تأسیس نمودند. در این کانون سخنرانى ها و سمینارهاى معدودى در حمایت از کشف حجاب برگزار مى‌شد.
در اوایل خردادماه 1314 رضاشاه با احضار هیأت دولت صریحاً اظهار داشت ما باید صورتاً و سنتاً غربى شویم. باید در قدم اول کلاه ها به شاپو تبدیل شود و در مجالس کلاه را به عادت غربى ها باید بردارند. و نیز باید شروع به رفع حجاب زن ها نمایند و چون براى عامه مردم مشکل است وزرا و معاونان باید پیشقدم شوند و هفته اى یک بار باید با خانم هاى خود در کلوپ ایران مجتمع شوند.
شاه همچنین به حکمت دستور داد که در مدارس دخترانه، معلم و شاگردان باید بدون حجاب باشند و در صورت امتناع آنان را به مدارس راه ندهند.
به این ترتیب سیاست هاى حکومت به منظور کشف حجاب که تا آغاز سال 1314 بسیار بطئى و کند بود، در 1314 سرعت گرفت و اقشار مختلف جامعه را شامل شد. نخستین حرکت هاى مذهبى به صورت نمایشى از قم، مشهد، تهران و شیراز آغاز شد، تا جایى که شهر مشهد خود حادثه ساز تاریخ خاصى در این ماجرا گردید.
زمانى که فرمان تغییر لباس و برداشتن حجاب به مشهد صادر شد، مردم عکس العمل شدیدى نشان دادند. رهبرى مردم را علما و روحانیون مشهد به عهده داشتند و با تلگرافى به رضا شاه اعتراض خود را اعلام کردند.
پس از ارسال تلگراف، صد و پنجاه نفر از علما و معتمدین مشهد به دستور رضاشاه توقیف و زندانى شدند. عده زیادى از مردم در حرم حضرت رضا(ع) متحصن شدند و اعلام کردند تا مسأله حجاب رفع نشود از حرم خارج نمى شوند. در این میان فردى به نام بهلول و از راه طبس و گناباد وارد مشهد شد. او خطیب توانمندى بود. وارد حرم شد و بر منبر رفت. در مورد تغییر لباس و کلاه پهلوى سخنرانى هاى مفصلى ایراد کرد. هر لحظه تعداد مردم بیشتر مى شد. فتح الله پاکروان پدر سرلشکر حسن پاکروان که استاندار خراسان بود به سرهنگ بیات رییس شهربانى دستور داد بهلول را دستگیر کنند. شخصى به نام اسدى که نایب التولیه آستان قدس رضوى بود از سرهنگ بیات خواست در این مورد دخالت نکند و خودش بهلول را در یکى از حجره هاى آستان زندانى کرد.
عصر همان روز بهلول با اصرار مردم آزاد شد. فرمانده لشکر مشهد به نام سرتیپ ایرج مطبوعى وضعیت فوق را به رضاخان گزارش داد. رضاخان هم دستور داد سربازان به صحن حرم وارد شوند. گروهى از سربازان حرم را محاصره مى کنند. مطبوعى در اقدام به این عمل تعلل مى کند و به رضاخان مى گوید بهتر است کمى سیاست به خرج بدهیم چون ممکن است در شهر اغتشاش بشود. به دلیل همین پاسخ، رضاخان خشمگین شد و سرتیپ البرز را به مشهد فرستاد. جمعیت داخل حرم نیز هر لحظه بیشتر مى شد، به همین دلیل گروه هاى سرباز وارد صحن امام رضا شدند و به مردم حمله کردند. براساس گزارش روزنامه کیهان 25 نفر در این درگیرى کشته شدند ولى تعداد قابل توجهى از مردم مورد ضرب و شتم سربازان قرار گرفتند و زخمى شدند.
به این ترتیب اعتراضات مردمى به راحتى توسط قواى دولتى سرکوب مى‌شد و حکومت بر مظاهر مذهبى و فرهنگى هجوم مى‌برد و اهداف خود را پیش مى‌برد، همچنین رهبران و گروه‌هاى معترض را به شیوه‌اى خاص سرکوب مى‌کرد.