مهدی قنواتی
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 57 چالشها و فرصتهایی توأمان در سطح منطقه و جهان ایجاد شد که قدرتهای جهانی برای پیروزی در این چالشها کوشیدند از فرصتهای منطقهای به سود خود بهرهبرداری نمایند. اما اینان نیات درونی خود را در قفای مرعی داشتن رسوم دیپلماتیک و عرف بینالملل پنهان کرده بودند تا فرصت مناسب برای پیگیری آشکار نیات درونیشان حاصل شود.
براین مبنا، در آغازین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی دولت عراق به جهت رعایت عرف بینالملل اخبار منتشره در باب حمایتش از بازگشت محمدرضا پهلوی به ایران را تکذیب و تاکید کرد که سیاست خود را برقراری محکمترین علایق برادری با تمام ملتها و عدم مداخله در امور داخلی آنان و احترام به آرمانهای مشروع اعلام کرد.
این اظهارات در حالی بود که زمامداران عراق به یقین از فرصت تاریخی که جهت جهش موقعیت و قدرت خود با انتقال قدرت و تغییر حکومت در ایران برایشان فراهم آمده بود آگاهی داشتند.
پنج ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، 1385/04/25 صدام حسین به جای احمد حسن البکر رئیس جمهوری عراق شد. وی جاهطلب و جسورتر بود، میدانست تغییر قدرت در ایران موجب فروپاشی قدرت مسلط خلیج فارس شده است، نکتهای که خواب آرام آمریکا را آشفته ساخته و این کشور برای در امان ماندن منافعاش از خطرات این امر حاضر است بهای بسیاری را پرداخت نماید، بهایی که عراق برای ایجاد تغییر در جغرافیای سرزمیناش به آن نیاز داشت. صدام حسین میکوشید عراق را به کانون اصلی تصمیمگیری در خلیج فارس و جهان عرب تبدیل نماید زیرا در خلیج فارس عربستان که از شانس بیشتری در این زمینه برخوردار بود درگیر ناآرامیهای داخلی بود و هر آن بیم تغییر حکومت در آن میرفت. در جهان عرب هم به دلیل امضای معاهده کمپ دیوید و گسترش روابط با اسرائیل، مصر منزوی شده بود و شانسی برای برتری در جهان عرب نداشت.
تحقیق این آرزوها دارای یک پیش شرط اساسی بود. جغرافیای عراق مانع از دسترسی آسان این کشور به خلیج فارس بود و این اشکال قدرت نظامی و اقتصادی عراق را شکننده نموده بود. دو راه حل برای رفع این اشکال بزرگ وجود داشت. نخست، تسلط عراق بر جزیرههای وربه و بوبیان کویت و دوم، تسلط بر خوزستان ایران. با یک حساب سرانگشتی تسلط بر خوزستان ایران که بسیاری از کشورهای اروپایی به همراه آمریکا حاضر به پرداخت هزینه آن بودند راه حل بهتری برای تحقق آرزوهای عراق بود. از این رو برای رسیدن به فاز نهایی تسلط بر خوزستان یعنی جنگ؛ عراق از سه راهکار ادعای اراضی، ادعای قومی و حملات نظامی برای بالا بردن سطح تنش با ایران بهره برد و همزمان هم در مجامع بین المللی فعالیت تبلیغی و روانی خود را برای برخورداری از حمایت خارجی و معرفی ایران به عنوان عامل اصلی گسترش تنش در منطقه آغاز نمود.
چنانکه در تاریخ 1359/06/13 وزارت خارجه عراق نامهای برای هشت شخصیت جهانی، سازمان بینالمللی و منطقهای ذیل ارسال نمود:
«دبیرکل سازمان ملل متحد، رئیس تشخیص کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد، فیدل کاسترو، سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب، سازمان وحدت آفریقا، بازار مشترک اروپا، سازمان جنوب شرقی آسیا و سازمان کشورهای قاره آمریکا با» اینگونه فعالیتهای دیپلماتیک عراق میکوشید ذهن جامعه جهانی را متوجه حقانیت خود و تجاوزگری ایران نمود و زمینه را برای جنگ نهایی آماده کند.
در 26 شهریور 59 عراقیها گام بلند دیگری به سوی جنگ برداشتند. در این روز مقامات این کشور معاهده الجزیره را که ضامن حفظ صلح بین ایران و عراق بود به طور یکجانبه لغو کردند و این گام آخر مقدمه چینیهای عراقیها برای جنگ با ایران بود.
متعاقب شلیک یک گلوله تانک تی 72- در پادگان بعقوبه در ساعت 11 صبح روز 31 شهریور بوسیله صدام رئیس جمهوری عراق جنگ رسما آغاز شد. و این امر در حالی روی داد که پیش از آغاز رسمی جنگ، ایران 636 بار مورد حمله نیروی عراقیها قرار گرفته بود و خسارتهای چندی متحمل شده بود.
آری، در 31 شهریور جنگی توسط دولت عراق آغاز شد که در هشت سال تداومش مجامع بینالمللی مصرانه میکوشیدند عراق را از گناه آغاز جنگ مبرا نمایند. اما وقتی چنگ و دندان عراق را به روی خویش دیدند در 18 آذر 1370 به توسط سازمان ملل متحد عراق را مسئول آغز جنگ ایران و عراق اعلام نمودند و خود تن به حقیقتی دادند که سالها از اعلام رسمیاش خودداری میکردند.