تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۹۱۱۹۵

آیت‌الله دکتر سیدمصطفی محقق داماد
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

تَبَارَکَ الذِی نَزلَ الفُرقَانَ عَلَی عَبدِهِ لَیکُونَ لِلعالَمینَ نَذیِراً
بزرگوار است آن(خداوندی) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا بیم دهنده ای برای جهانیان باشد.
فرقان(25)/1
در جلسه قبل سخن بدین جا رسید که علیرغم دغدغه خاطر شریف نبوی نسبت به غیر عقلانی شدن دین اسلام، با کمال تاءسف باید اعتراف کرد که پس از رحلت رسول(ص) این پدیده تلخ پیش آمد. بیش و کم ها، کاستی و افزون ها در دین بسیار شد و درست همان گونه که آن بزرگوار پیش بینی می کرد، اسلام همچون پوستینی شد که وارونه پوشیده باشند. چه رازها و چه رمزها مسیحی وار در دین هویدا شد و چه فرار و گریزها از عقل و خرد به بهانه تمسّک به دین ارائه گردید.
در عین حال در برابر آن گریز از عقل و کوشش برای غیر عقلانی کردن و راز آلود کردن دین، کوشش هایی نیز برای فهم رسالت حقیقی قرآن انجام شده است.
اقبال لاهوری و اندیشه او
در این زمینه به دو شخصیت، یکی افراطی و پرشور و دیگری خردمند و متین می توان اشاره کرد. مورد اولی اقبال است. مرحوم اقبال لاهوری شاعر و متفکر برجستهء عالم اسلام است. وی با آن که در انگلستان درس خوانده، امّا همواره روح شرقی و تعصب شرقی خود را حفظ کرده است. اینجانب به سبب کنجکاوی های شخصی حتی نامه های خصوصی او را در کتابخانه شخصی او در لاهور بررسی کرده ام. وی از آن متفکرانی است که به شدت درد دین دارد و نمی تواند بپذیرد که اسلام با آن گذشتهء پرافتخار و فرهنگ غنی، در چنین وضعی باشد. به همین سبب در شناخت روح اسلام و این که چه باید کرد، نظریه پردازی های جالبی کرده است.
عقل استقرائی در اندیشه اقبال
به عقیدهء اقبال، پیامبر اسلام در نقطه اتّصال میان جهان قدیم و جهان جدید ایستاده است. تا آنجا که به وحی مربوط می شود، پیامبر(ص) متعلق به جهان قدیم است. امّا آنجا که روح اسلام و قرآن به میان می آید، پیامبر(ص) به جهان جدید تعلق دارد. از نظر وی الهام و وحی، امر تازه ای نیست، به همهء پیامبران پیشین هم وحی شده است، امّا محتوای الهام پیامبر اسلام(ص) با دیگران متفاوت است. به نظر اقبال، تولد پیامبر(ص) همان تولد«عقل استقرایی» یعنی عقل تجربی است و ضرورت پایان یافتن رسالت با ظهور پیامبر(ص) برای بشر کشف می شود و بشر باید هوشمندانه بپذیرد که نمی تواند بیش از این در دورهء کودکی باقی بماند؛ یعنی با نزول قرآن کار هدایت انسان به عهدهء خود او و عقل او گذاشته می شود.1
این سخن درستی است و درستی آن در چهارچوب تفکر دینی وقتی روشن می شود که دورهء ختم رسالت را با دوره های پیشین مقایسه کنیم. ضمن آنکه متوجه باشیم که به دام ختم دیانت نیفتیم.
تا پیش از این هر چند مدت کوتاه، پیامبری برای هدایت بشر می آمد، زیرا بشر در دورهء طفولیت به سر می برد و نیاز هدایت دائمی از بیرون داشت. اکنون با ظهور اسلام بشر با میراث علمی و فرهنگی مکتوبی که دارد و با تجربه های نفسانی و تربیتی و با تکیه بر عقلی رشد یافته، می تواند زندگی خردمندانه ای بر پایه عقل خود داشته باشد. رمز توجه مداوم قرآن به عقل، و اهمیتی که این کتاب مبین به طبیعت و به تاریخ بشری به عنوان منابع معرفت بشری می دهد، در همین امر است. اینها جنبه هایی از پدیدار شدن دورهء جدید یعنی ختم رسالت و واگذاری حیات اجتماعی و فردی انسان برعهدهء عقل است. کتاب های حدیث به ویژه کتاب های حدیث شیعه سرشار از سخنانی است که تکیه بر عقل، ستودن عقل و به کار بردن آن، به عنوان وجه ممیزهء برجستهء انسان، در آنها دیده می شود.
عقل و جهل در احادیث
باب اول همهء کتاب های حدیث از اصول کافی گرفته تا بحارالانوار، باب یا کتاب «العقل و الجهل» است. در احادیثی که از پیامبر(ص) اسلام نقل شده تأکید بر عقل بسیار آشکار و روشن است. برخی احادیث مثل «اول ما خلق الله هو العقل»2 را می‌توان در آنها دید که هر چند در ادبیات اسلامی تفسیرهائی از آن مبتنی بر همان اندیشهء متافیزیکی کردن دین دیده می شود، امّا در عین حال تفسیر همین حدیث نیز می تواند این باشد که عقل ارجمندترین چیزی است که خدا آفریده است. این اوّلیت، تقدم بالشرف است، زیرا عقل شریف ترین چیز است. ارجمند داشتن عقل هم یعنی این که انسان از نقطهء مقابل آن، یعنی جهل، و پیروی کورکورانه و پذیرش امرونهی بدون تفکر و تعقل بپرهیزد.
اکنون جای آن است که به شخصیت دومی که در آغاز بحث به وی اشاره شد، بپردازیم. این چهره برجسته که در تاریخ شیعه اهمیت فراوان دارد، شیخ حرّانی است. شیخ حرّانی مصداق واقعی یک عالم اسلامی است. وی مسیحیِ مسلمان شدهء شیعه است. و در نتیجه به آموزه های مسیحی اشراف کامل دارد. همین اشراف وی به آموزه های مسیحی و بعد توجه و علاقهء وی به اسلام سبب شده است تا نوعی مقایسه ضمنی در اندیشهء او پدید آید. بنابراین، وی به جنبهء اصیل اسلام که وجه تمایز میان اسلام و مسیحیت و ادیان دیگر است، توجه می کند. وی احادیثی نیز از امام صادق(ص) دربارهء انجیل و حضرت عیسی روایت کرده است که نظر امام صادق(ع) در آن منعکس شده، البته این احادیث در دیگر منابع حدیث مثل صحاح سته دیده نمی شود.
حدیث عقل در کتاب تحف العقول حرّانی
در گفتار قبل گفته شد که بسیاری از افرادی که با سابقه در سایر ادیان به دین اسلام می گرویدند، ذهنیت پیشین آنان به علت عدم قدرت تحلیل برای آنان باعث زیان و خسارت بود، چرا که یافته های جدید را همانند سابق تفسیر می کردند. امّا در میان آنان کسانی بودند که دارای قدرت تحلیل بودند و نه تنها مضرّ نبودند، بلکه برای خود و دیگران مفید واقع می شدند، چرا که قدرت مقایسه داشتند و با توجه به مقایسه ای که در ذهن داشتند، می اندیشیدند.
ویژگی مهمی که در این شخصیت دینی دیده می شود، با توجه به تجربه دینی گذشتهء او، این است که به جنبهء عقلانی اسلام توجه بسیار دارد. وی در کتاب مهم تحف العقول که شاید بتوان گفت یک بخش مهم از روابط فرهنگی شیعه با مسیحیت، با این کتاب مطرح می شود، احادیثی را نقل کرده است که در آنها تاءکید می شود در اسلام، دین بدون تعقل پذیرفته نیست.
یکی از احادیث جالبی که وی نقل می کند این است که پیغمبر فرمود: انما یدرک الخیر کلّه بالعقل و لا دین لمن لاعقل له3. یعنی خیر، خوبی و سعادتمندی در زندگی دنیا و در آخرت، همه برپایهء عقل است. عقل یعنی تعقل و تفکر و آن کس که عقل ندارد، دین ندارد. معنای این سخن که هرکس عقل ندارد، دین ندارد، این است که دین بدون تعقل ارزشی ندارد. دین بدون خردورزی، بدون تاءمل و تعقل، دین نیست؛ یعنی عمل دینی به طور کورکورانه و بدون تعقل به هیچ وجه نمی تواند ارزش دینی داشته باشد و اساس عمل دینی تعقل است.
حدیث دیگری که در همین مورد نقل شده، باز هم دنیا و آخرت را مبتنی بر عقل می داند، حدیثی است که شیخ صدوق از امام مجتبی(ع) روایت کرده است: بالعقلِ تدرک الداران جمیعاً و من حُرمَ من العقل حُرمهما جمیعاً؛ 4یعنی دنیا و آخرت را تنها با عقل می توان کسب کرد و آن کس که از تعقل محروم شود، از دنیا و آخرت محروم شده است.
درجات اخروی در سایه عقل است
و نیز در حدیث دیگری که از امام صادق(ص) روایت شده است می گوید: قال رسول الله(ص) لقوم اثنی علی رجل: کیف عقل الرجل؟ قالوا یا رسول الله(ص) نخبرک عن اجتهاده فی العباده و اصناف الخیر و تساءلنا عن عقله؟ عده ای نزد پیامبر(ص) از شخصی تعریف و تمجید کردند، از جهد و کوشش وی در عبادت و کارها و اعمال عبادی وی سخن گفتند، امّا پیامبر(ص) از آنها پرسید: کیف عقله؟ عقل او چگونه است؟ تمجید کنندگان که به ظاهر رابطه ای بین آنچه گفته بودند با پرسش پیامبر(ص) نمی دیدند، گفتند: ما دربارهء دین او و عبادت او حرف می زنیم و شما از عقل او سئوال می کنید؟ پاسخ پیامبر(ص) بسیار قابل تاءمل است، مخصوصا در دنیای امروز این موضوع برای همهء ما امری ملموس و عینی است. پیامبر(ص) می فرماید: زیان انسان بی عقل برای جامعه از زیان بدی های انسان بدکار فاجر بسیار عظیم تر و بزرگ تر است. ان الا حمق یصیب بحمقه اعظم من فجور الفاجر؛ یعنی ضرر دیندار بی عقل از ضرر بی دین عاقل بیشتر است.
در ادامة همین گفتگو، پیامبر(ص) رسیدن به درجات قرب را در نزد پروردگار به میزان عقل افراد مشروط می سازد و می گوید: و انما یرتَفع العباد غداً فی الدَرجات و ینالُون الزلفی عن ربّهم علی قدر عقولهم؛5 یعنی بهشت و قرب الهی با حماقت و نادانی به دست نمی آید.
پیامبر(ص) می گوید بهشت، که همان قرب الهی است، در صورتی به کسی داده می شود که به لحاظ تعقل و خرد ارتقاء پیدا کند. علی قدر عقولهم، یعنی به اندازهء عقلشان. به قول مولوی، حق، همنشین هر نادان و احمقی نمی شود:
دیده بینا از لقای حق شود
حق کجا همراز هر احمق شود؟6
منظور این است که بهشت جای گاوان و خران و حیوانات نیست، جای ابلهان نیست.
عدم عقلانیت و خطر گریز از دین
به نظر می رسد انحطاط و عقب ماندگی دنیای اسلام از هنگامی شروع شد که خردورزی در آن کساد شد. هرجا بازار عقل کساد شود، بازار حماقت و نادانی رونق پیدا می کند. اسلام بی تعقل برای بشر صاحب فکر و بشر اهل اندیشه هیچ جاذبه ای ندارد، و این خطر اکنون به شدت ما را تهدید می کند. در دنیایی که خرد را صاحب عقل و منطق می داند، چگونه می توان دین را عاری از تعقل عرضه کرد و انتظار پذیرش آن را داشت؟ و اگر این جریان عقل ستیزی ادامه پیدا کند، بیم آن می رود که در آینده جوانان، مدرنیسم و تجدّد را که ظاهری آراسته به موازین عقلی دارد، بر قالب های خشک و متعصبانهء عاری از اندیشه ترجیح دهند، و این جفائی بزرگ به دین است، چرا که قشر بدون مغز را پیامبر(ص) هم نفی کرده است.
نتیجهء چنین رویدادی فاجعه بار خواهد بود، زیرا در جامعهء ایران و فرهنگ ایرانی اگر دین گریزی پای بگیرد، آن گاه همهء هویت فرهنگی و تاریخی برباد خواهد رفت، چرا که تمام فرهنگ اصیل ما دینی است و آمیخته با اندیشهء دینی. اگر دین نفی شود، کل فرهنگ نفی خواهد شد، و آن گاه دیگر برای هویت ملی و تاریخی هم چیزی باقی نمی ماند.
ما اکنون سعدی، حافظ، مولوی، فردوسی، ابن سینا، زکریای رازی و انبوهی از شخصیت های علمی و فکری را داریم که همه با هم سازنده هویت ما هستند. گریز از دین، جوانان ما را از همه آنها گریزان خواهد کرد و چنین مباد. این حادثه ای است که در غرب اتفاق افتاد، امّا نتایج آن برای جامعهء ایرانی بسیار زیانبارتر است. فاجعه آمیز است به دلیل این که همهء اصالت و هویت ما را از ما خواهد گرفت و ما را به موجودات مجهول النسبی تبدیل خواهد کرد که نه گذشته ای دارد و نه تاریخی و نه فرهنگی و این امر برای ایرانیانی که روزی پرچمدار خردورزی و علم بوده اند، بسیار تاءسف آور است.
خردورزی اسلام و جذب ایرانیان
و البته اگر نابخردی بر فضای دینی حاکم باشد، رخ دادن چنین امر تلخی بعید نیست، زیرا دورهء دین بدون تعقل و بدون اندیشه، نه امروز، که بیش از هزاران سال است که گذشته است. سابقه گریز از دین به خاطر آرایه های دینی و یا به تعبیر کلام سنّتی، تحریف تاءسیسات دینی، در ایران باستان وجود دارد که مناسب است اندکی توضیح دهم:
یکی از پرسش های مهمی که همواره مطرح بوده و اخیرا نیز مرا به اندیشه و تحقیق وادار کرده، چگونگی مسلمان شدن ایرانیان است. امروزه وقتی به دین زرتشت نگاه می کنیم و سه دستور اصلی زردتشت یعنی پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک را می نگریم، ملاحظه می کنیم این احکام چیزی نیست که انسان از آنها بگریزد، از طرف دیگر به طور یقین ایرانیان به زور شمشیر مسلمان نشدند. مسلمان شدن ایرانیان از روی اکراه و اجبار نبود. پس چه عاملی سبب شد تا مردم ایران فوج فوج به اسلام روی آورند؟
امروز، ما بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم تا این مسئله را بررسی کنیم. حادثه ای برای من اتفاق افتاد که مرا به تاءمل بیشتر واداشت. چند سال پیش در تعطیلات عید، در یزد فرصتی پیش آمد تا به همراه یکی از بستگانم از آتشکدهء یزد دیدن کنیم. در و دیوار آتشکده پر بود از دستورات و احکام و شعارهای دین زرتشت که هم جذّاب بود و هم معقول. سخنانی که در آنها نشاط و زندگی، زیبایی و خردمندی موج می زد. دوست همراه من همین پرسش را مطرح کرد که«این سخنان که خیلی جاذبه دارد، پس چرا ایرانیان از آن اعراض کرده و گریزان بوده اند؟» تاءمل من برای پاسخ به این پرسش، به بازخوانی برخی از جنبه های دین زرتشت انجامید. 7 سرّ گریز ایرانیان از دین زرتشت چه بود؟ و چه حادثه ای موجب شد تا آنان گریزان شوند و به اسلام بگروند؟
تحریف های غیر منطقی در دین زردتشت
این معما باید با بازنگری در آنچه متولیان دین زردتشت، مغان و موبدان، به تدریج بر آن افزودند، گشوده شود. همان سخنی که قرآن کریم درباره روحانیان مسیحی و یهودی می گوید، اینجا، دربارهء روحانیان دین زرتشت نیز صدق می کند. گویی این کلام برای همهء کسانی است که به نحوی خود را متولی دین می دانند. سختگیری های نابخردانه ای که نه در اوستا بوده است و نه در گات‌ها، تهی کردن دین از اندیشه و خردورزی و سوق دادن آن به اطاعت کورکورانه، طبقاتی کردن مردم و معتقدان به دین، و موبدان را بالاترین و مهمترین طبقهء جامعه دانستن، نفوذ همین اندیشه ها در دربار و دستگاه سیاسی ساسانیان، و خود موبدان را شایستهء ستایش و احترام خاص دانستن به دلیل حاکمیت بر آتشکده و تاءکید بر ستایش آتش تا این بازار دین فروشی گرم بماند.
محروم کردن مردم از بسیاری از حقوق طبیعی آنها به نام دین، داستان مشهور موزه دوزی که می خواست فرزندش با سواد شود و در برابر، همهء دارایی و جان خویش را بدهد و پذیرفته نشد، مشهور است. 8 تحمیل روزی هشتاد و پنج رکعت نماز، سختگیری های نابخردانه در نجس و پاکی و دیگر جنبه های زندگی عادی، این ها بود که عرصه را بر پیروان دین زرتشت تنگ کرد. از سوی دیگر معارف، سادگی و بی پیرایگی اسلام آنان را مجذوب کرد و به جان و دل آن را پذیرفتند. پیرایه ها و آرایه ها که بر شمرده شد، همه افزوده های روحانیان زرتشتی است که در اوستا و در گات ها دیده نمی‌شود.
تحریف‌های غیر منطقی در یهودیت
درست همین جریان در ادیان الهی یهود و مسیحیت اتفاق افتاده است، اصرار رسول الله(ص) در قرآن مجید بر این که پیام من دین«حنیف» است، همین نکته را می رساند. حنیف یعنی خالص و ناب، و منظور این است که من چیزی جز همان چیزی که ابراهیم و انبیای دیگر آورده اند، نیاورده ام، اصولا اسلام همان است که ابراهیم برآن بوده است. این گونه طبقه بندی هائی که تحت عنوان یهودی، نصرانی شده است، توسط متولیان دینی انجام شده و لذا می فرماید: ما کان ابراهیم یهودیّا و لا نصرانیا، و لکن کان حنیفا مسلما.9
معنای تحریف در دین
به نظر این جانب معنای تحریف عینا همین است، چون برخی چنین می اندیشند که تحریف، به معنای تحریف لفظی کتب و صحف الهی است، خیر، تحریف یعنی آغشته کردن دین به امور غیر دینی، با افزودن بر آن و یا کاستن آن. عنوان دیگر این عمل بدعت است. بدعت یعنی«ادخال ما لیس فی الدین فی الدین»: داخل کردن آنچه در دین نیست، در دین با پیرایه بستن به دین.
البته فکر می کنم در جای دیگر لازم است در این خصوص سخن مفصل تری ارائه دهم، ولی اجمالا این که قلمرو دین، قلمرو مخصوص به خویش است. چنانچه شخصی با اغراض و اهداف شخصی چیزی را در بیرون قلمرو دین به دین ببندد، این عمل اگر از طریق تفسیر دین صورت بگیرد، تحریف نام دارد، و چنانچه حکمی غیر دینی را در دین جای دهد، بدعت است. روحانیون یهود، خوردن طعام های گوناگونی را بر مردم به نام دین حرام ساخته بودند. قرآن می فرماید: قل لا اجد فیما اوحی الّی محرّما علی طاعم یطعمه الاّ... 10 مستفاد از این آیه آن است که روحانیون یهود محرمات زیادی را بر مردم وضع نموده بودند، خدا می فرماید، بگو ای پیامبر که من در آنچه به من وحی شده، حرامها را جز چند مورد محدود نمی یابم و بقیّه همه حلال و مجاز است، و نباید مردم را از بهره برداری ممنوع ساخت. بگذارید مردم از آنچه حلال و طیّب است بهره مند شوند، دین خدا را سخت و کریه و دشوار نسازید. یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر.11
متاءسفانه اکنون جریانی از خردگریزی و اطاعت غیر عقلانی در میان همهء مسلمان ملاحظه می کنیم که با روح اسلام در ناسازگاری است. اسلام دینی است که جهان بینی آن، خدا و انسان و جهان و مجموعهء اخلاق وتکالیف آن همه بر پایهء عقل نهاده شده است. دین و سنت آبا و اجدادی، بدون تعقل و اندیشه همان چیزی است که اسلام با ظهور خود آن را نفی کرده است. نفی دین آبا و اجدادی پاسخی است که قرآن کریم به اعراب جاهلی می دهد.
بنای عقلا در شریعت اسلامی
تمایز اساسی شریعت اسلامی عقلانی بودن است و بنابراین پذیرفتن دین و شریعت بدون تفکر و فهم درست آن هیچ ارزشی ندارد. تمام مجموعهء اخلاقی اسلام که ما آن را مطابق با فطرت می دانیم، مجموعه ای است دارای زیر ساخت عقلانی که از یک یک آنها می توان با منطق و خرد دفاع کرد. در طول تاریخ قوانین اسلام و احکام آن بر پایه اندیشیدن و تفکر صادر می شده و معنای اجتهاد نیز همین است. شریعت اسلام بنای عقلا را همواره پذیرفته است و این امر با فطرت آدمی سازگار است. 12 اکنون اگر آن نابخردی ها و سختگیری ها که گفته شد در اسلام تکرار شود، دیر نیست که جوانان جایگزین دیگری به جای دین بیابند و مفاهیم نظیر مدرنیسم و یا علم را جانشین آن کنند! ما باید بفهمیم که دوران جنینی و کودکی بشر هزاران سال است به سر آمده و ما باید از آن سختگیری ها و تعصب های نابخردانه که خدا برای مردم نخواسته است، بپرهیزیم که به قول مولوی:
سختگیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار خون آشامی است 13.
نکته ای که در نهایت این سخن می خواهم بر آن تاکید کنم، این است که عقل را مقابل دین قراردادن، ناشی از ناآگاهی و عدم آشنایی به موازین است. مقابل عقل، نقل است، نه دین. منقولات ممکن است با میزان های عقلی ناسازگار آید؛ ولی منقولات، چنین نیست که همه را بتوان به«دین» منتسب ساخت. کار عظیمی که توسط متفکران، صاحب نظران و مجتهدان در تاریخ اندیشه اسلامی انجام گرفته، بخش عمده ای از آن ارزیابی منقولات دینی است، که ناسپاسی است اگر بر زحمات آنان و حقی که بر ما دارند، شکرگزاری نشود.