تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۹۱۲۱۸

دکتر بهروز هادی زنوز
دکتر عظیمى در شمار معدود اقتصاددانانى بود که نه تنها در میان دانشگاهیان و متخصصان و دانشجویان این رشته بلکه در محافل دولتى و نزد کارشناسان رشته هاى مختلف علوم اجتماعى محترم داشته مى شد. او به عنوان انسانى فرهیخته و در میان دوستان و مردم آران و کاشان نیز طرفداران بسیار داشت. به راستى این مرد بزرگ داراى چه خصائل اخلاقى و علمى بود که قلوب همگان را به سوى خود جلب مى کرد. من در این زمینه مایلم به چند نکته از خصایل فردى او و دیدگاه هاى علمى او اشاره اى داشته باشم. یکى از مهمترین نکاتى که در برخورد با دکتر عظیمى برجسته بود و همه دوست و دشمن به او اعتراف داشتند، فروتنى و تواضع آقاى دکتر عظیمى بود.
حسین فروتنى و تواضع را هرگز از دست نداد. اعتدال در رفتار و گفتار و متانت ذاتى یکى از عوامل مهم جذب دوست و دشمن به او بود. کسى را ندیدیم که از دست و زبان او آزرده شود. او به رغم آنکه منتقد جدى نظم موجود جامعه در حال گذار ایران بود هرگز نقد خود را به تیرهاى زهرآگین طنز و تحقیر آغشته نکرد. به همین دلیل همگان با احترام نظرات انتقادى او را مى شنیدند و پند مى گرفتند. دومین نکته اى که در خصلت هاى شخصى حسین برجسته بود مردم دوستى و وطن پرستى او بود. حسین را مى توان یکى از مردمى ترین _ بدون اغراق این را مى گویم چون ما خیلى تمایل به اغراق داریم در بزرگداشت دوستانمان ولى آنچه که من اینجا مى گویم از صمیم قلب است _ اقتصاددانان کشور دانست چرا که او طرفدار جدى فقرزدایى، توزیع عادلانه ثروت و درآمد و عدالت اجتماعى بود. او در منطقه محروم پرورش یافت و با رنج و محنت مردم حاشیه کویر از نزدیک آشنا شد. او هرگز این تجربه را فراموش نکرد و عدالت اجتماعى را بخش مهمى از توسعه اقتصادى مى دانست. او به نقش سرمایه انسانى در توسعه و عامل فرهنگ و آموزش بها مى داد. او طرفدار توسعه انسانى به معناى دقیق کلمه بود. پایان نامه حسین که در زمینه توزیع درآمد در ایران بود خود گواه این مدعا است.
نکته سومى که به تفکر علمى حسین بازمى گردد تفکر تاریخى او بود. معدود هستند اقتصاددانانى که معاصراند و به تاریخ علاقه مند هستند و یا از تاریخ چیز زیادى مى دانند. او تحولات درازمدت اقتصادى را در سیر تاریخ مورد تجزیه و تحلیل قرار مى داد. از این نظر مى توان او را همردیف همایون کاتوزیان و دکتر پاکدامن که سمت استادى براى حسین داشت و همچنین دکتر احمد اشرف دانست. او در کتاب مدارهاى توسعه نیافتگى در اقتصاد ایران جامعه سنتى را در مقابل جامعه صنعتى یا مدرن قرار داد. ویژگى هاى این دو جامعه را برجسته کرد. در تحلیل وضعیت ایران او جامعه ایران را جامعه اى در حال گذار ارزیابى مى کرد. او تقدم بازسازى فرهنگى و علمى را به توسعه اقتصادى از تجربه دوره رنسانس اروپا به عاریت گرفته بود. او نقش مهم عامل تکنولوژى را در توسعه اقتصادى به خوبى از تجربه صنعتى شدن اروپا دریافته بود، در عین حال او با کاستى هاى ذاتى اقتصاد بازار و جامعه سرمایه دارى از دریچه اعتراضات و تحولات سیاسى و اجتماعى 3 دهه 90میلادى آشنا شده بود. او جامعه رفاه بعد از جنگ جهانى دوم را محصول یک فرآیند طولانى در تحول یک نظام سرمایه دارى مى دید. یکى از ویژگى هاى دکتر حسین عظیمى مطرح کردن تحولات اندیشه هاى اقتصادى در بستر تاریخى بود. این مسئله نه تنها اهمیت پداکوژیکى و آموزشى داشت بلکه اهمیت روش شناسى نیز داشت به این معنى که علم اقتصاد را علم بدون تاریخ و جهانشمول نمى دانست. از این طریق دانشجویان اقتصاد با نظریه آدام اسمیت در سده 18 که همزمان با پایه گذارى جامعه مدرن در اقتصاد بازار به معناى امروزى است آشنا مى شدند. از منظر او با نظریه مارکس در سده 19 که همزمان با انقلابات سیاسى و تحولات عظیم اجتماعى بود آشنا مى شدند. پیدایش اقتصاد کلان را که همزمان با بحران ادوارى جامعه سرمایه دارى بود فرا مى گرفتند و متوجه مى شدند که اصلاح گر بزرگ نظام سرمایه دارى است. او به خوبى آگاه بود که شرایطى که جوامع در حال گذار سده 20 براى صنعتى شدن و پیشرفت اقتصادى با آن مواجه بودند به کلى متفاوت از شرایط اقتصادهاى پیشرفته است. نظریه اقتصادى متغیر را براى جهان در حال توسعه نظریه توسعه اقتصادى مى دانست. او نیک مى دانست که در این جوامع تعامل هاى سنتى در هم ریخته و تعادل هاى جدید حاصل نیامده است. به عبارتى دیگر به گفته او این جوامع هنوز در تلاطم التهاب و رنج طبیعى هستند و باید دنیاى خود را سراپا دگرگون سازند. او به اثر وجودى سلطه اقتصادى و انفجار انتظارات در جوامع در حال گذار وقوف کامل داشت. او با عامل زمان و محدودیت فرصت براى دستیابى به رشد و توسعه پایدار آگاه بود و بالاخره دستیابى به رقابت کامل را در عصر پیشرفت هاى فنى و سلطه انحصارات سرابى دست نیافتنى مى دانست.
او معجزه دست نامرئى بازار را که کشف بزرگ آدام اسمیت در علم اقتصاد است در کشورهاى در حال توسعه نمى پذیرفت. او اقتصاددانى ساختارگرا بود. چهارمین نکته اى که در نظریه هاى دکتر عظیمى بارز است و به چشم مى خورد و شاید بشود گفت که زودتر از اقتصاددانان دیگر به این مسئله وقوف داشته و در آثار خودش مکتوب کرده این رگه هاى اقتصاد نهادگرا و ساختارگرا در تفکر عظیمى است. دکتر عظیمى نه تنها عامل سلطه اقتصادى انفجار و انتظارات و محدودیت زمان و کاستى هاى اقتصاد بازار را در تحلیل خود وارد مى کرد، بلکه آگاهانه به نقش فرهنگ، سنت ها، آموزش و حکومت در توسعه اقتصادى و اجتماعى و سیاسى کشور تاکید مى کرد. او مى گفت اگر امتیاز پیشرفت اقتصادى به حکومت ها تعلق مى گیرد باید حکومت ها سهم خودشان را در عقب ماندگى اقتصادى اذعان کنند. از نظر او اندیشه ها در جامعه در حال گذار اندیشه ها و شیوه هاى تفکر باورهاى فرهنگى، روش هاى رفتارى، ذخایر علمى و فنى، ابزار و وسایل سرمایه اى و نظام هاى حکومتى باید تغییر یابد. به نظر او این همه در بطن تحول و دگرگونى جوامع قرار مى گیرد. او به دشوارى این راه پر پیچ و خم نیز وقوف داشت و مى گفت طبیعى است که چنین تغییر همه جانبه اى الزاماً در مقطع تحول تعادل هاى اساسى جامعه و نظم اجتماعى کهن را درهم مى ریزد و دورانى از سختى ها را پیش مى آورد. پنجمین نکته اى که مایلم اشاره کنم راه حلى است که عظیمى براى توسعه اقتصادى ایران دارد و این هم در قالب اقتصاد نهادگرایى جدید تا حدود زیادى مى گنجد به این معنى که به اعتقاد او این تغییر بنیادى در تلقى هاى فرهنگى جامعه است که محیط اصلى مناسب توسعه اقتصادى را فراهم مى کند و تحقق این امر در گرو بازسازى اساسى نظام آموزشى عمومى کشور است. او تحول فرهنگى را شرط لازم توسعه مى دید و همچنین سرمایه گذارى در آموزش هاى فنى و تخصصى و تامین زیرساخت هاى تحقیقاتى ارتباطى و فیزیکى را براى توسعه اقتصادى کشور مهم مى دانست. او اصلاح نظام ادارى و اجرایى کشور را ضرورى مى دید. او اصلاح نظام قضایى را مورد تاکید قرار مى داد. در یک کلام عظیمى اقتصاددان اصلاح گرا و دموکراتى بود که از زاویه تحلیل ساختارى و نهادى به اقتصاد نگاه مى کرد. ششمین ویژگى عظیمى این بود که مخاطبان خودش را نخبگان جامعه فقط قرار نمى داد. حسین مخاطبان عام را مخاطب خود مى دانست به همین دلیل زبانى بسیار ساده چه در گفتار و چه در نوشتار به کار مى بست. او سخنران قابلى بود. گفتارى شیرین و جذاب داشت هرگز سخنان خود را مزین به مباحث پیچیده و غامض نظرى و نقل قول از اینان نمى کرد. مخاطبان او چه در آثار مکتوب و چه در سخنرانى نه تنها کارشناسان فن و دانشگاهیان بلکه عموم مردم بودند. گواه این مدعا تعداد مقالاتى است که او در روزنامه ها و مجله هایى که مخاطب عام دارد نوشته در مقایسه با مقالات به اصطلاح علمى که در دانشگاه ها به چاپ مى رسید قطعاً این به این معنى نبود که او قاصر بوده باشد از بیان علمى مطالب بلکه به دنبال تاثیر گذارى مباحث خودش در میان مخاطبان عظیم تر و وسیع تر بود.
شاید بعضى ها بگویند که حسین اقتصاددانى عوام گرا بود اما اگر حتى این اتهام را بپذیریم نمى شود گفت که به هیچ وجه حسین اقتصاددانى عوام فریب بود. هرگز او در این نقش ظاهر نشد و صداقت کارشناسى و دانشگاهى خود را از دست نداد چون مخاطبان او زبان او را به خوبى مى فهمیدند و سخنانش از دل برمى آمد در جان مى نشست. اینها رمز ماندگارى و بزرگوارى دکتر عظیمى است و راز محبت بى دریغ صاحبان اندیشه ها و موقعیت هاى مختلف او است. اگر نبود مردم دوستى حسین، اگر نبود مردم دارى حسین و گرمى مصاحبت او و مهر و محبت او هرگز او در اواخر عمر خودش موفق نمى شد که بیش از 30 موسسه تخصصى را و بیشتر نخبگان فکرى این مملکت را به هم اندیشى فرابخواند و همگان با خوشرویى جواب مثبت بدهند و آن سمینار بى همتاى چالش هاى اقتصاد ایران را برگزار کند و بالاخره در پایان باید از جفایى که به حسین رفت هم سخن بگویم. کار او در سازمان برنامه و بى مهرى هایى که در زمان آقاى زنجانى دید، کارشکنى هایى که برخى از دوستان در دانشگاه تهران براى عضویت علمى حسین در دانشگاه ایجاد کردند، کج خلقى ها و کج مدارى هایى که بعد پذیرش پست معاونت آقاى دکتر ستارى فر در موسسه آموزش و برنامه ریزى از اندیشمندانى که خود را در مرتبه فیلسوف اقتصادى مى دانند دید و خم به ابرو نیاورد و حسن خلق خود را از دست نداد. سمینارى که به قیمت جانش تمام شد و توصیه هاى او در برنامه چهارم به کار بسته نشد همه اینها جفاهایى است که بر حسین رفت. به یک معنى حسین عظیمى را مى توان هم محصول جامعه در حال گذار ایران دانست و هم قربانى تنگ نظرى ها و سیاست بازى هاى یک جامعه سنتى و عقب مانده. رفتارى که در مقاطع مختلف با او شد خاطره اى تلخ و آموزنده به جاى گذاشت. در پایان عذر مى خواهم که به طول انجامید صحبت من. عرض من این است که اگر مى خواهیم یاد و خاطره حسین گرامى باشد پیشنهاد من این است که از سال آینده همایشى را به نام دکتر حسین عظیمى هر سال در زمینه مباحث اساسى توسعه اقتصادى در ایران بر پا کنیم. در چنین همایشى مى شود به نگاه حسین نسبت به مسائل مختلف توسعه به طور علمى و دقیق پرداخت در عین حال به اندیشمندان حوزه اقتصاد و علوم اجتماعى فرصت داد که مباحث اساسى توسعه اقتصادى ایران را مطرح کنند. روحش گرامى و یادش گرامى باشد. تشکر مى کنم.
زمانى که او با صدایى نسبتاً تکیده پشت سخن گاه این گونه آغاز مى کند: «جهان یادگار است و ما رفتنى/ به گیتى نماند به جز گفتنى.» شاید عده خیلى کمى از حاضران در مى یابند چرا عظیمى در شروع سخنان از رفتن صحبت مى کند ولى شاید هیچ کس نمى داند که او اندکى دیگر خواهد رفت و گفته هایش بر جاى خواهد ماند. امروز من مى خواهم در ابعاد شخصیت اجتماعى عظیمى صحبت کنم. به نظر من هر اندیشمندى دو شخصیت علمى و اجتماعى دارد که اگرچه این دو به هم مرتبط اند اما الزاماً هم سو نیستند شاید به طور کلى براى اهل علم نظرات علمى یک اندیشمند کفایت کند ولى براى کسانى که علم را انسانى مى نگرند و به ویژه براى مردم عادى شخصیت اجتماعى او نیز بسیار مهم است. در واقع اینان انتظار دارند که اندیشمندانى که منادى بهره ورى انسان ها هستند در زندگى اجتماعى خود نخستین مجرى عقایدشان یا پیرو آرمان هاى والاى انسانى باشند. در وجود عظیمى دو زندگى علمى و اجتماعى درهم تنیده شده است. در نظریه توسعه عظیمى انسان در کانون توجه است. او پس از اینکه توسعه اقتصادى را فرآیندى تاریخى مى داند که طى آن مبانى علمى و فنى جامعه از سنتى به مدرن متحول مى شود یک درخت توسعه اى تصویر مى کند که ریشه آن تغییر باورهاى علمى، خوراکش آموزش هاى تخصصى، سرمایه لازم براى فعالیت هاى توسعه اى، تنه و شاخ و برگش را نظام مناسب اقتصادى و حفظ ثبات نظام و بالاخره در شرایط وجود تمام این عوامل میوه این درخت رفع فقر و محرومیت، استقلال، خوداتکایى و تامین اجتماعى و اقتصادى است.