تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۹۱۲۲۷

على نمازی
روز 27 دى ماه، در نیم قرن پیشتر یعنى سال 1334، ابرمردانى که در دل دوران ظلمانى و ظلم‌‌مآبی، غریو عدالتخواهى و عزت‌طلبى مسلمین را سر دادند، پذیراى شهادت گشتند. قیام شجاعانه و بى‌باکانه شهید نواب صفوى و یارانش، احیاى امر ائمه علیهم‌السلام بود، چرا که عدالت و استقلال همه جانبه در تمامى عرصه‌هاى فرهنگی، سیاسى و اقتصادى مسلمین، راه مستقیمى است که حضرت ائمه معصومین تعلیم فرمودند.
غیرت دینی، درس جاودانه اولیاى دین است که شهداى دى ماه 1334، با آن تجدید میثاق کردند و با اهداى خون خویش، به همه مومنین در جامعه اسلامى آن را بار دیگر گوشزد نمودند. تالیفات و بیانات احمد کسروى در فضاى فرهنگى پس از شهریور 1320، به مثابه نشانه‌اى از ظهور آزاد هتاکى علیه دین به شمار مى‌آمد. بسیارى از مراجع و عالمان دینی، وى را مرتد اعلام نمودند. سید مجتبى نواب صفوى ابتدا با وى به گفتگو و مذاکره پرداخت، اما با اثبات کینه‌توزى و لجاج وى علیه دین، نهایتا سید حسین امامى از یاران نواب، حکم شرع درباره مرتد را بر وى جارى ساخت تا فضاى فرهنگى از لوث وجود چنین عناصرى پاک شود یا عناصر مشابه، از آزادى عمل و بیان برخوردار نشوند. تاریخ تاثیر تام این اقدام انقلابى یاران نواب را به خوبى نشان مى‌دهد.
توجه نواب نه تنها به عرصه فرهنگ بلکه به عرصه سیاست نیز معطوف بود. عبدالحسین هژیر، عامل اصلى مشورت دهنده به شاه که دستکارى در نتایج انتخابات دوره شانزدهم علیه آزادیخواهان را رقم زد و واکنش‌هاى جبهه ملى را خنثى نمود، توسط یاران نواب از میان برداشته شد. سید حسین امامى که مجرى این اقدام ( و نیز اقدام پیشین درباره کسروی) بود، توسط دژخیمان رژیم شاه به شهادت رسید اما انتخابات دوره شانزدهم تجدید شد و نمایندگان واقعى مردم راهى مجلس شدند تا نهضت ملى شدن صنعت نفت را پایه‌ریزى کنند. در واقع، ایران ملى شدن صنعت نفت خویش را به نوعى مدیون نواب صفوى و یاران اوست.
در اقدام بعدی، طهماسبى از دیگر یاران شهید نواب صفوی، رزم‌آرا چهره اقتدارگرا و خشن و مظهر خودکامگى و بیگانه‌پرستى را که علیه فعالان نهضت ملى شدن نفت، فعالیت مى‌کرد با شلیک گلوله از پاى درآورد تا مصدق از جبهه ملى بر مسند نخست وزیرى بنشیند و دست انگلیس از صنعت نفت کوتاه شود. نواب صفوى و یارانش که پیشتر، از جبهه ملى پیمان گرفته بودند تا پس از دستیابى به قدرت اسلام و احکام نورانى قرآن را مد نظر بگیرند، این بار با عهدشکنى اعضاى جبهه ملى مواجه شدند. نواب صفوى زبان به گلایه گشود، اما به دستور دولت مصدق و با بهانه‌اى واهى به همراه یارانش زندانى شد و شدیدا مورد ضرب و شتم واقع گردید.
نواب صفوى با ناامیدى از جبهه ملی، صریحا درصدد استقرار حکومت اسلامى برآمد و اعلام داشت “دربار و دولت تا زمانى که در برابر احکام اسلام سر تسلیم فرود نیاورند قانونیت ندارند.”‌شهید نواب صفوى و یارانش در اعتراض به تصمیم شاه مبنى بر امضاى پیمان نظامى بغداد که جایگاه آمریکا و سلطه‌اش را بر ایران و کشورهاى منطقه تثبیت مى‌نمود، تصمیم به از میان برداشتن عامل این امضا یعنى وزیر دربار گرفتند. ترور علا نافرجام ماند و رژیم سفاک، براى دستگیرى سران فدائیان اسلام بسیج شد. آنان پنج روز در منزل آیت‌الله طالقانى مخفى شدند، اما با تغییر مکان به نقطه‌اى دیگر یعنى خانه حمید ذوالقدر در آبان ماه 1334 دستگیر شدند. نواب صفوى پیش از اجراى حکم اعدام، با آب گرم در زندان غسل نمودتا رنگ از رخساره‌اش نرود و دشمن او را به ترس متهم نکند. او در هنگام تیرباران، خواست چشمانش باز باشد تا تیرهایى را که به شهادتش منجر مى‌شوند ببیند. او و یارانش، خلیل طهماسبی، سید محمد واحدى و مظفر على ذوالقدر (ضارب علا) شروع به اذان گفتن نمودند و با بیان شهادت ولوی، صوت پاک شهید نواب براى همیشه خاموش شد تا یاد و خاطره او، آثار باقیه فعالیت‌هایش و تعالیم جاودانه او زنده بمانند و زمینه‌ساز انقلاب عظیم 1357 شوند.
مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین على دوانى مى‌نویسد: “یکى از آقایان مى‌گفت همین که رادیو خبر را پخش کرد به خانه آیت‌الله بروجردى رفتیم و دیدیم رنگشان مثل گچ سفید است و پى در پى مى‌گفتند به من گفتند که آنها را اعدام نمى‌کنند. این چه تامینى بود؟ شنیدیم آیت‌الله بروجردى تا در قید حیات بودند به مادر مرحوم واحدى کمک مالى مى‌کردند.”(1) از این بیان و نظایر آن روشن مى‌شود که عملکرد و روش سیاسی- انقلابى‌اى که شهید نواب صفوى و یارانش اتخاذ کرده بودند، نه تنها مورد نهى وانکار بالاترین مقام دینى تشیع یعنى آیت‌الله بروجردى نبوده است بلکه حتى از سوى ایشان تائید و چه بسا، به طور سرى و مخفیانه مورد مساعدت مالى نیز قرار مى‌گرفته است.
زندگى شخصى شهید نواب صفوى نیز درس‌هاى اخلاقى ماندگارى براى مطالعه کنندگان تاریخ دارد. ایشان در درس و بحث، کوشا و داراى ذهنى فعال بود که علامه امینی، فاضل تونى و آیت‌الله طالقانى بر این امر تصریح نموده‌اند و صلاحیت علمى ایشان را مورد تاکید قرار داده‌اند. ایشان اهتمام به امر مسلمین را فروگذار نمى‌نمود. او حتى نسبت به وضع فلسطینیان اهتمام داشت به طورى که یک زمان براى جهاد در فلسطین نام نویسى نمود. او در موتمر اسلامى شرکت کرد و در بیت‌المقدس به ایراد سخنرانى‌هاى آتشین پرداخت. همسر شهید نواب، خانم نیرالسادات نواب احتشام، یاد مى‌کند که ایشان فهرستى از نیازمندان و ثروتمندان تهیه کرده بود و برنامه‌اى مى‌ریخت که هر خانواده محتاج، با واسطه خود ایشان، تحت تکلف یک خانواده متمکن قرار گیرد بدون آنکه این دو خانواده یکدیگر را بشناسند وآبروى خانواده فقیر به مخاطره بیفتد. شهید نواب با آنکه شجاع و بى‌باک بود در منزل و در رفتار با اهل وعیال بسیار مهربان و پرعاطفه بود و همسر ایشان تعریف مى‌کند که “من در تمام طول زندگى با آقا، کوچک‌ترین خشونت و اذیتى از ایشان ندیدم.”(2)
ایشان در عبادت، حالت عجیبى از خشوع و خضوع داشتند و بسیار روزه مى‌گرفتند. شب زنده‌داری، دعا براى شهادت، توسل به اهل بیت علیهم السلام خصوصا شهید کربلا از شاخصه‌هاى عبادى ایشان بود. استاد فتحى یکن، رهبر جماعت اسلا‌مى لبنان یاد مى‌کند که در جریان موتمر اسلامی، یک شب در هتل قلعه تا صبح پاى صحبت نواب نشستم. هنگام طلوع فجر که همه سرگرم گفتگو بودیم، ناگهان بانگ الله‌اکبر موذن در فضا طنین انداخت. تمام اعضاى بدن نواب به پشت تکان خورد و سپس آرام گرفت. سر به پایین انداخت و در خلسه‌اى فرو رفت که هرگز نظیر آن را ندیده بودم. با جان و دل جملات موذن را تکرار مى‌کرد و سپس سر بلند کرد، گویى از دنیاى دیگر بازگشته است. به چهره‌اش نگاه کردم اشک از چشمانش سرازیر شده بود. پرسیدم: نواب چه شده است؟ در حالى که همچنان اثر خلسه در وى بود، گفت: اى برادر به خدا سوگند هر وقت صداى الله اکبر موذن به گوشم مى‌رسد احساس مى‌کنم دنیا در چشمانم آنچنان رنگ مى‌بازد و بى‌ارزش مى‌شود که گویى یک پشه کوچک است که مى‌توانم آن را زیر پا خرد کنم و به راهم ادامه دهم. دیگر جز قدرت و عظمت خداوند چیزى را حس نمى‌کنم.(3)