حسین مکی - ابوالفضل شکوری - عبدالمجید معادیخواه- مهدی کلهر- حسین مدرسی در باره مدرس میگویند. جهاد دانشگاهی اصفهان در دهم آذرماه سال 1365 به مناسبت سالگرد درگذشت مدرس اقدام به برگزاری بزرگداشت ویژه ایشان نمود. در این بزرگداشت شخصیت ها و صاحبنظران زیادی حضور داشته و میزگردی با حضور افراد یاد شده برگزار شده نتایج آن بزرگداشت در یادنامهای با شمارگان اندک توسط این نهاد به چاپ رسید از آنجا که در این میزگرد مطالب قابل توجه رد و بدل شد که در کتابهای متداول کمتر دیده شده است این روزنامه قسمت اول این میزگرد را به مناسبت دهم آذر سالگرد وفات (شهادت) مدرس برای خوانندگان منتشر مینماید.
ضمنا عباس نصر مجری این برنامه بوده است که از افراد فوق پرسش به عمل آورده است.
*سوال: از سوالاتی که آمده نوشتهاند مدرس یک انسان کامل نبود جا دارد قسمتی از نقاط ضعف ایشان گفته شود لطفا به طور کوتاه بیان فرمایید.
**استاد مکی - عرض کنم البته گل بیعیب خداست مرحوم مدرس در زندگی خصوصیاش من خیال نمیکنم دچار کوچکترین لغزشی شده باشد، و اگر هم گاهی دچار اشتباهاتی شده که یکی دو موردش را بنده در کتاب زندگی مدرس توجه دادهام. یکی موافقت با اعطاء فرماندهی کل قوا به سردار سپه بوده و علتش هم این بود . اگر کسی کوچک ترین معذرتی از مدرس می خواست یا توسلی به او میجست، حتی اگر بزرگترین دشمنی را با مرحوم مدرس کرده بود مرحوم مدرس از او صرفنظر میکرد و او را جزو دوستان خودش قرار میداد، سردار سپه رفته داخل خانه مدرس ، گفته من از این تاریخ در اختیار شما هستم. هر امری بفرمایید اطاعت میکنم و بعد هم آن تظاهراتی را میکرده اما وقتی که قانون فرماندهی کل قوا را میگیرد دو مرتبه شروع میکند به مخالفت با مرحوم مدرس ، یعنی برخلاف نظر مدرس عمل میکند او هم باهاش میجنگد.
در حقیقت اشتباهی هم اگر کرده باشد اشتباهش همین بود. شکوری - یک نکتهای در اینجا بنده دارم.
مکی - خواهش میکنم.
شکوری - عرض کنم که مرحوم مدرس از لحاظ سیاست خارجی یک مبنایی داشته است ایشان در مقابل خارجیها به شدت انعطاف ناپذیر بودند، اما در مقابل عوامل بومی ولو منحرف هم بودند، مثلا شخصی مثل میرزاده عشقی ، که بعدا هم شهید شد: بعد از آنی که آن هجونامه را، یک شعر معروفی (مکی - این مجلس چهارم به خدا ننگ بشر بود - دیدی چه خبر بود) را در هجو مرحوم مدرس میسراید وقتی که به طرف مدرس میآید و توبه میکند، مدرس بهش میفرماید، گذشته ها را فراموش کن ، به این شرط بیا که از گذشتهها اصلا حرفی نزنی ، این است که ایشان اگر در مقابل رضاخان هم آن اوایل یک موضع مثلا به ظاهر ملایمانهای داشته باشد. من فکر میکنم که ناشی از اشتباهش نبوده ناشی از آن موضع و بینش سیاسی خاصی بوده که عرض کردم (مکی - میخواسته ازش استفاده بکند)
کلهر- برای این که قضیه یک قدری باز شود من تصور میکنم که هر دو بخش را باید راجع به مرحوم مدرس بررسی کرد. یکی این که اولا نظام ارزشی که مرحوم مدرس بهش معتقد بود چه هست ، و اگر اختلافی ما داشته باشیم با آن نظام، آن مورد بحث قرار بگیرد و مورد دوم این است که حالا اگر در مورد اولی اختلاف نبود. در دوم- یعنی در مصادیق ، ممکن است شخص اشتباه بکند، در تاریخ زیاد داریم کسانی را که دچار اشتباه در تشخیص مصداق میشوند. ما نمونههای زیادی هم داریم که میگوید، فلان موضوع را درک نکردم. حالا درک میکنم، این گونه باید باشد. مدرس یکی از شاخصهایش همین گونه حرکت کردن است. یعنی تز دارد. برای حرکت کردن ارزشها و ضد ارزشهایی را برای خودش حل کرده، در آن چارچوب حرکت کرده، تابع هوای نفس هم نیست و صراحت هم دارد. در قسمت دوم چرا ، ممکن است بشر اشتباه بکند. یک دفعه مثلا تصورش این باشد که فلان شخص میتواند خادم ملت باشد به دلایلی ریایی که او دارد، نفاقی که او دارد، و بعد هم او متوجه بشود یا نشود.
معادیخواه - بنده نظرم این است که معلوم باشد که به هرحال الان که ما داریم قضاوت هایمان را مطرح میکنیم رضاخانی است که به سلطنت رسیده و بعد از آن که به سلطنت رسیده تغییراتی نیز در او پیداشده غیر از آنچه که به اصطلاح خودش را نشان داده تغییراتی هم کرده، که ما نباید این معنا را از نظر دور بداریم که خود قدرت فسادآور است. داستان معروفی ملای رومی دارد، که یک مارگیری را مطرح میکند که این اژدهای خیلی مهیبی را توی کوههای سرد و یخزده آورد بعد که گرم شد فاجعه آفرید. به هر حال رضاخان یک وقتی بوده که همانطور که دیروز مطرح شد مراجعه تقلید از سلطنتش حمایت میکردند. به هر حال تبریک بهش گفتند و از کسانی هم به سلطنتش رای دادند که از نظر ما بسیار محترمند.
مکی - همه مجتهدند.
معادیخواه- بنا براین اگر فرض را اینجوری میکردیم حالا ما یکی از مسایل مشکلمان در تاریخ این طرح ( اما و اگرها)ست، خیلی مشکل است ما الان مواجه هستیم با رضاخانی که آمده عامل استعمار شده مملکتی را به نابودی کشیده ، فجایعی را به بار آورده و حالا داریم برمیگردیم که مرحوم مدرس به فرماندهی کل قوای او رای داده ، الان ما گرفتاریمان این هست که رضاخان بعد از سلطنت را داریم ارزیابی میکنیم.
مکی - عرض می کنم که باید آقایان روحانیونی که تشریف دارند بنده را ببخشند که بنده در وظیفهشان دخالت میکنم . در اجتهاد یک باب ما داریم باب اجتهاد یعنی اگر از مجتهدی سوال کردند که آقا در وضو آب را از اینجا (پایین به بالا) بریزیم یا از آن طرف بریزیم. اگر درست گفت دوتا ثواب بهش میدهند و اگر اشتباه گفت باز یک ثواب بهش میدهند.
به هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی دارد به یوسف میتوان بخشید تقصیر زلیخا را مدرس این قدر محاسن داشته که حالا یک فرماندهی کل قواش را هم اگر اشتباه کرده باشد باز نیتش این بوده مطابق فتوای تمام مراجع، او مجتهد مسلم بوده تشخیص هم این بوده است.
مدرسی - معذرت میخواهم یک نکتهای را اجازه بدهید من اینجا بگویم. اصلا در همین فرماندهی کل قوا رضاخان از مدرس قول گرفت که او مخالفت نکند با آن فرماندهی کل قوا و در مجلس هم ایشان مخالفت نکرد. مکی- خوب ضمنی مخالفت نکرد
مکی- بله همین است.
مدرسی - در مجلس هم ایشان مخالفت نکرد یعنی رای به فرماندهی کل قوای رضاخان نداده فقط مخالفت نکرده.
مکی - بله رای نداده
مدرسی - یعنی اگر مخالفت میکرد تصویب نمیشد مدرس در مجلس تنها مخالفت نکرد. نه این که رای داده باشد.
مکی - بله اگر مخالفت میکرد تصویب نمیشد. مدرسی - بنابراین رای به آن معنی نداد.
*سوال: سوالی آمده که یک سوال اصولی واساسی به ذهن میرسد و این هست که به نظر شما چرا مدرس از منبر و موقعیت روحانی برای مقاصد سیاسی استفاده نکرد و خودش رسانه عملیهای ننوشت و چرا از قدرت مراجع تقلید استفاده نکرد؟
** شکوری - بله بنده یک سری نکاتی دارم و آقای معادیخواه هم ممکن است داشته باشد.
اما این که چرا ایشان رساله عملیه منتشر نکردند؟ ما اگر تاریخ حوزههای قدیم را یک تورقی بکنیم . یک سیری در آن داشته باشیم مشخص میشود که مدعیان مرجعیت در کنار مراجع واقعی و دارای شرایط نیز زیاد بوده است یعنی علاوه بر این که در آن زمان مجتهدین و مراجع بزرگی همچون نائینی و آن افرادی که مشهور هستند دارای اجتهاد هستند. و وجود داشتند یک سری هم گاهی قلابی میآمدند یک رساله عملیهای میدادند که برای اهداف خاصی بود و این در تاریخ مضبوط هست. لذا این که مدرس در آن زمان در مقابل مراجع دیگر کف نفس کرد در واقع فداکاری کرد و ایثار کرد و خودش را به عنوان مرجع نخواست مطرح کند، این نشانه سلامت شخصیت ایشان است ، نشانه شهامت و گذشتی که در همه زمینه ها و روحیه عدم ریاست طلبی دارد ، ولی این باعث این نشد که در عین حال وظایف سیاسی را که ایشان داشتند از آن کوتاهی کنند. مدرس خوب ، کسی است که حوزه علمیه نجف با آن عظمت در آن زمان ایشان را به عنوان مجتهد طراز اول (منکی - واعلم) فرستادهاند برای مجلس، که عضو آن پنج نفر مجتهد باشد که نقش شورای نگهبان را حالا در واقع داشته باشد . خوب از امضا کنندگان این دستور، خود آخوند خراسانی بوده و ملا عبداله مازندرانی که از مراجع مسلم و معروف آن زمان بودند مدرس آن زمان در برابر اساتید خود نخواست رساله عملیه بدهد. آخوند خراسانی آن زمان مرجع بود و یک فضولی ممکن بود به حساب بیاید. و این از نقاط مثبت ایشان است. لذا میبینیم که مردم با مدرس بودند. زمانی که مدرس در مجلس سیلی خورد توسط آن مزدور رضاخان، (مکی - احیاالسلطنه) میبینیم که تمام مغازهها را بستند و مردم ریختند در کوچه و بازار و خیابان و یک تظاهرات عمومی در تهران راه افتاد و این نشان میدهد که مدرس از مردم جدا نبود.
معادیخواه: من تصور می کنم در این سوالی که طرح شده ذهن سوالکننده به یک قیاسی، گرفتار است. ما وقتی کیفیت حضور حضرت امام را در صحنه میبینیم، میبینیم از یک پایگاه دیگری وارد سیاست میشود. وقتی برمیگردیم در تاریخ مرحوم مدرس را نگاه میکنیم، میبینیم وضع دیگری دارد. خوب مرحوم مدرس بیشتر در یک جایگاه رسمی مثل مجلس از موضع نمایندگی نظارت بر قوانین حضور پیدا میکند و از اینجا درگیریهایش شروع میشود و پیکارش با جریانهای خطرناک، بیگانه، از این موضع است. اما حضرت امام از یک موضع دیگری وارد می شود. از پایگاه یک مرجع تقلید وارد مبارزه میشود.
از یک پایگاه صددرصد مردم غیررسمی و بهعنوان مخالف رژیم. اول معترض به رژیم و بعد بهعنوان مخالف رژیم و حرفهایی که میزند. در کرسی تدریس و در حوزه علمیه حرف میزند. حالا آن موقعی که در قم تشریف داشتند. بعد در نجف، بعد هم که برمیگردند بازهم همیشه آن ارتباط مردمی را حفظ میکنند و از موضع یک کسی که مرجع دینی جامعه است و با مردمی که او را بهعنوان مرجعیت تقلید قبول دارند حرف میزند بیشتر ما امام را در یک همچنین صحنههایی میبینیم. این صحبت پیش میآید که خوب مرحوم مدرس بیشتر در مجلس و از یک کرسی رسمی حرف میزده و وارد صحنه سیاسی میشده. اما باز این قیاس غلط است. یعنی شرایط حضرت امام بهطور کلی با شرایط مرحوم مدرس تفاوت غیرقابل قیاسی دارد. یعنی آن روزی که مرحوم مدرس وارد صحنه سیاست شد اصلا روحانیت به معنی اعم را من میگیرم. در حوزههای علمیه و محافل دینی، محافل مقدسین واقعا مساله دخالت در سیاست را نمیپذیرفت، ولو اینکه برای نظارت بر قوانین شخصی را به مجلس میفرستادند. اما ذهنیت روحانیت در آن روز با ذهنیت امروز جامعه اصلا قابل مقایسه نیست یعنی اگر فرض کنید مرحوم مدرس در مجلس حضور پیدا نمیکرد و از یک جایگا قانونی مطالب خودش را عنوان نمیکرد و در یک همچنین جایی درگیریهایش شروع نمیشد مجال حضور در هیچ صحنهای اصلا به او داده نمیشد. مرحوم مدرس یک خطشکن بزرگ در تاریخ معاصر ما است که با داشتن یک شرایط بسیار بالا، کسی که نمیتواند هیچ فردی او را زیر سوال بکشد و کار او را بهعنوان یک کاری که حجت نباشد و سند نباشد تلقی بکند. یک کسی که خودش را تثبیت کرده در یک جایگاه بسیار معتبری از جایگاههای حوزهای. این شخص آمده پشت پا زده و همه آن چیزهایی که جاذبه داشته بر آن کسی که جنبههای مادی را میبیند و در حقیقت خودش را قربانی کرده قهرمانی اخلاقی بسیار کمنظیری را در تاریخ انجام داده برای اینکار این مرز دین و سیاست را بشکند. حضور در سیاست را حل بکند. من این را میخواستم عرض کنم که واقعا اگر ما بخواهیم بدانیم که مرحوم مدرس این پشت پا زدنش به کرسی فتوا مرجعیت را، خودش رسما مطرح میکند، مدرس آدم صریحی است. میگوید که من در خودم میدیدم که نه تنها مرجع تقلید بشوم، بلکه اصلا راه و رسم درس و بحث حوزهای را نشان بدهم. اصلا نشان بدهم روحانیت یعنی چیست. میگوید افسوس که من تشخیص دادم که بیایم در سیاست دخالت کنم و چون تکلیف خود را تشخیص دادم که بیایم در سیاست دخالت کنم در حالی که آینده روشن خود را میدیدم که مرجعیت تقلید هست و آن روز بالاترین سمتی بود که میتوانست برای مرحوم مدرس عنوان بشود. پشت پا زدم به کرسی فتوا و مرجعیت و آمدم در محیط آلوده سیاست آن روز و این جوشکنی مرحوم مدرس و به هم زدن آن شرایط حاکم بر همه جای جامعه ما و از جمله در حوزههای علمیه ما از فرازهای برجستهای است که واقعا در شناخت شهید مدرس در خور تجلیل فراوان است که حالا به دلیل کم بودن وقت و کم بودن فرصت از همین اشاره من استفاده میکنم و اکتفا میکنم.
*سوال: بعضی از صحبتها مجددا سوال آورد مثلا آقای شکوری اظهار داشتند افرادی رساله قلابی نوشتهاند. بلافاصله در مجلس مساله ایجاد کرده و نوشتهاند که این افراد چه کسانی بودند؟ و در برابر چه کسانی نوشتند؟
**شکوری- باید عرض کنم که یک کتاب خاطرهای است از شخصی بهنام ابراهیم زنجانی (مکی - دادستان محکمه شیخفضلالله نوری است) و کسی است که تنها او کیفرخواست اعدام برای مرحوم شیخ شهید صادر کرده (مکی - نه تنها برای او، برای چند نفر دیگر هم صادر کرده) ایشان یکی از آخوندهای باسواد (مکی - مجتهد هم بوده) زمان خودش بوده (مکی - وکیل هم بوده - خنده حضار.) بله در این خاطرهای که ایشان دارند (معادیخواه - اتفاقا من هم داشتم تحریک میشدم از این طرف بگویم، خیلی هم آدم پدرسوختهای بوده خنده حضار( )مکی - اتفاقا پسرش هم متقاعد شده که پدرش اعدام بشود و او هم خیلی متعصب بود. در اوایلی است که رضاخان مقتدر این مملکت بود) به هر حال از موضوع خارج نشویم. اختصارا این کتاب، تاریخچه حوزه علمیه نجف هم بهشمار میآمد. البته هنوز خطی است و چاپ نشده است. البته در عین اینکه ایشان آدم منفی بودند و حتی بنا به بعضی از روایات عضو بعضی (مکی - فراماسونری) از جریانهای فراماسونری بودند. در عین حال کتابشان راجع به تاریخ حوزه نجف دارای بخشی از واقعیتهای تکاندهنده است. از جمله درباره رسالههایی که در آن زمان توسط بعضی از افراد نوشته میشد. ایشان مینویسند که حتی میبردند در کاروانسراها این رسالهها را و در مقابل رسالههای علمیه مراجع مسلم، مانند مرحوم سید کاظم یزدی و مرحوم آخوند خراسانی که اینها مراجع و مجتهدین مسلم بودند، توزیع میکردند، حال یا استعمار یا ناآگاهی خود افراد ریاستطلبی باعث شد که یکسری افراد ابتدایی که شاید لازم نباشد که ما اینها را اسم ببریم رساله مینوشتند و اینها را در کاروانسراهایی که در نجف و کربلا بوده و زایرین آنجا میرفتند، یک پولی هم حتی لای این کتابها میگذاشتند و به زائرین میدادند که ببرند در محل و منطقه خودشان تبلیغ کنند. یک مرجعی مثلا از این طریق در مقابل مراجع روشن آن زمان مثل آخوند خراسانی و امثال آنها بهوجود میآمد. همین جریانی که زمان ما هم در مقابل امام، مرجعیت امام، شما در حوزه علمیه نجف و قم دیدید که لازم نیست ما اسم ببریم. معروف هستند کسانی که ساواک مراجعتراشی کرده است. یک همچو جوی اجمالا بوده است.
*سوال: در سوالهای رسیده آمده که خوب، با همه این گرفتاریها که مرحوم مدرس داشتند چگونه به وضع خانوادگی خود رسیدگی میکرد؟
**مکی- این نه به شخصیت مدرس ارتباطی دارد، نه آن را بالا میبرد نه پایین میبرد از وظایف شخصی است.
مدرسی- بنده سعی میکنم رفع کنم جریان زندگی ایشان را. این سوال نه تنها حالا آمده بلکه از همان اوایلی که غالبا دستاندرکاران جریان فکری مدرس بودیم این سوال بوده است. مرحوم مدرس پیش از اینکه تشریف ببرند به نجف از همین اسوه عیالی اختیار کردند و دارای چهار فرزند هم بودند و رفتند. بعد از اینکه برگشتند این عیال با چهار فرزند بودند تا زمانی که انتخاب شدند برای نمایندگی، برای نظارت بر قوانین مجلس. پس از اینکه با پسر بزرگشان مدتی رفتند در تهران، این عیالشان فوت کرد و بچهها را تقریبا بیمادر به تهران بردند. بعد از مدتی در آنجا در خانهای که گرفته بودند، خانه میرزاعبدالکریم. دختر این میرزاعبدالکریم را به زنی گرفتند، از این زن هم دارای یک پسری شدند که مهاجرت پیش آمد. دو سالی که مدرس در مهاجرت بود، موقعی که برگشتند این خانم با این پسر هر دو فوت کرده بودند و آقا موقعی که برگشتند دیگر تقریبا تا انتهای عمرشان سراغ نداریم که زنی گرفته باشند و ازدواجی کرده باشند. کارهای خانهشان هم فردی انجام میداد بهنام عموقلی که معروف است در تاریخ زندگی مدرس.
سوالات زیادی آمده راجع به رابطه مدرس و مصدق. در مورد رابطه مدرس و مصدق هماکنون از مکی میخواهیم که توضیح بدهند.
مکی- عرض بهحضورتان که در این مورد البته مسبوق هستید که دوره اول مجلس شورای ملی مرحوم مصدق از اصفهان به نمایندگی انتخاب میشود ولی اعتبارنامهاش در همان دوره رد میشود و بعد مصدق زندگیاش را رها میکند و میرود به سوئیس و تحصیل حقوق میکند، وقتی برمیگردد هنگامی بوده که کابینه مشیرالدوله بوده، آن وقت هم بایستی با کشتی بیایند. به بوشهر که میرسد که به شیراز بیاید، همانجا به استانداری شیراز انتخاب میشود. بعد در دوره پنجم مرحوم مصدق جزو لیست مرحوم مدرس قرار میگیرد.مدرس به قدری مورد وثوق مردم بوده که هر لیستی برای 12 نفر انتخابات تهران میداده مردم بدون چون و چرا رای میدادند به آنها،خود مصداق این را در مجلس خطاب به مرحوم مدرس میگوید من جز یک دفعه از شما استدعای دیگری نکردم آنهم منظورش همان قرار گرفتن در لیست مدرس بوده،مرحوم مدرس معمولا 9 نفر از 12 نفر را لیست میداد.ولی اصطکاکی که پیدا کرده بودند،دوسه مورد با هم اصطکاک پیدا کردند.یکی در مورد وقتی که آن طرفیت عجیبی را که با مرحوم مدرس سردار سپه پیدا میکند.میدانید بعد از بساط جمهوری،سردار سپه میرود به قم،متوسل به مراجع میشود و آن جا هم مراجع از ایشان حمایت میکنند...