حسن فتحی
WWW.hassanfathi.blogfa.com
ترکمنستان در شرایطی که هنوز گرمی نفسهای صفر مراد نیازاف را حس میکند انتخاباتی را برای جانشینی او برگزار کرد که از آن چندان بوی آزادی و تکثر استشمام نمیشد. زیرا با وجود این که چندین نفر به رقابت با یکدیگر پرداخته بودند اما اکثراً آنها را باید سیاهی لشکرهایی به حساب آورد که فقط برای داغ کردن تنور انتخابات به میدان آمده و باید نقش رقیب را در مقابل نامزد اصلی ایفا میکردند.
اگرچه این وضعیت در مقایسه با چیزی که در زمان نیازاف دیده میشد نوعی پیشرفت و تحول به شمار میرود اما آنچه در چنین انتخاباتی وجود ندارد در حقیقت دموکراسی و آزادی انتخاب است. سالها قبل کسی در باره انتخابات ریاست جمهوری شوروی پیشین گفته بود که انتخابات در این کشور مشابه مسابقه اسب دوانی است که در آن فقط یک اسب شرکت کرده باشد. این اسب حتی اگر به آهستگی راه برود و خود را به هیچ وجه به زحمت نیندازد برنده است زیرا رقیبی ندارد که او را تهدید کند. ترکمنستان در زمان صفر مراد نیازاف در همان مسیری قدم بر میداشت که قبل از او استالین و برژنف در شوروی طی کرده بودند. او هم که در مکتب آنها آموزش دیده و رشد یافته بود به آموزگارانش تأسی جسته و راه استبداد و دیکتاتوری را پیش گرفته بود. پس از او هم کسی یا کسانی که میخواهند راه نیازاف را دامه بدهند ناگزیر هستند در همان مسیر حرکت کنند زیرا راه و روش دیگری را نیاموختهاند. پیدایش این وضعیت تعجببرانگیز نیست به این دلیل استبداد و دیکتاتوری، مستبد پرورش میدهد و دموکراسی، لیبرال و آزادیخواه. در این رابطه این گفته یک کارشناس امور شوروی مصداق پیدا میکند که مشکل اینجاست که نظام های اقتدارگرایانه مثل نظام سیاسی شوروی، بیشتر برژنف تولید میکند تا گورباچف.
لذا در ترکمنستان هم باید شاهد ظهور نیازافها بود تا یک رهبر لیبرال. همچنین برژنف بارها اعلام کرده بود که یا به خواسته من عمل کنید و یا منتظر آدم بدتری به جای من باشید.
این شرایط در ترکمنستان به وجود آمد و در نظر است پس از نیازاف نیز استمرار یابد. زیرا شواهد امر نشان از این واقعیت دارد که برخلاف آنچه درباره تکثرگرایی و آزادی احزاب عنوان شده هنوز شرایطی برای بازگشت مخالفان به کشور اعلام نشده و مشکلات بسیاری بر سر راه آنها ایجاد شده است. یکی از دلایل حفظ دوران نیازاف با وجود این که 6 نفر در انتخابات ریاست جمهوری به رقابت برخاستهاند عدم حضور افراد صاحب نفوذ خصوصاً اپوزیسیون در انتخابات است، به همین دلیل از همان ابتدا و حتی از وقتی که اعلام شد قربانعلی وردی محمداف جانشین صفرمراد نیازاف شده مشخص بود که او دومین رهبر ترکمنستان پس از استقلال این جمهوری از شوروی خواهد بود. او که مشاور نیازاف بوده برای این که وانمود سازد اصلاح طلب است شعار اصلاحات داده و وانمود کرد که مخالف انحصار طلبی است ولی شعار با عمل تفاوت اساسی داشته و هنوز محقق نشده است. اگر چه ممکن است با تثبیت ریاست جمهوری محمداف او اصلاحات را آغاز کند اما شواهد موجود آینده روشنی را نمیتواند ترسیم کند لذا دورنمای آینده بسیار تیره و تار به نظر میرسد.
نیازاف در طول بیش از 2 دهه که بر ترکمنستان حکومت کرد این جمهوری را به یک شوروی کوچک تبدیل کرده و خودش نیز به خوبی نقش استالین را ایفا نمود. مهمترین دستاورد او که کیش شخصیت و نظام تک حزبی بود هنوز به قوت خود باقی است و محمداف نیز با وجود تمامی و عدهها نتوانسته تغییری در آن به وجود بیاورد ولی وعده داده که بهرهوری از شبکه اینترنت را گسترش داده و برخی محدودیتها را از بین خواهد برد.
حضور بیش از 98 درصدی مردم در پای صندوقهای رای در حالی که ناظران بینالمللی و مطبوعات حضوری فعال نداشتند جالب توجه بود. اولین انتخابات ترکمنستان که در آن 6 کاندیدا حضور داشتند را میتوان از یک زاویه، رقابت انحصاری وردی محمداف به حساب آورد زیرا کسانی اجازه رقابت با او یافتهاند که وزنهای به حساب نیامده و جایگاه خاصی در جامعه نداشتند. همچنین از زاویهی دیگری میتوان این انتخابات را حتی به دلیل حضور فرمایشی و یا نمایشی 6 نفر در صحنه متفاوت با آن چیزی دانست که در زمان حیات صفر مراد نیازاف روی میداد.
نظام حاکم بر ترکمنستان را میتوان نمونه جدید و در حقیقت الگوی نوین حکومتهای سلطهگرا و توتالیتر به حساب آورد. زیرا در طول این سالها با وجود این که دموکراسی با پیشرفت و تحولاتی مواجه بوده استبداد نیز تغییراتی یافته و خود را دگرگون کرده است به گونهای که می توان با صراحت اعلام کرد دموکراسی و استبداد در طول این سال ها خود را به روز کرده و متحول نمودهاند.
یک نظام و حکومت توتالیتر و سلطهگرا در مقطع کنونی دارای 3 رکن و ویژگی است که با آنچه در سالهای قبل از جنگ دوم جهانی در روی کره زمین مشاهده می کردیم تفاوت دارد. این تفاوت و دگرگونی را باید نتیجه رشد دموکراسی و لیبرالیسم به حساب آورد. این ارکان عبارتند از:
1- رهبری واحد که قادر باشد مخالفتها را مهار کرده و مانع رشد مخالفین و ناآرامیها شود. رهبری که مغز و مرکز هدایت نظام میباشد با اقتدار و نفوذ خود شرایطی را به وجود میآورد که همه راهها به او ختم شود به همین دلیل او موظف است تمامی کسانی را که هم طراز او بوده و یا میتوانند مشکل آفرین شوند از صحنه خارج سازد. بیرون کردن مخالفان از صحنه به دو صورت میباشد یا آنها را به زندان انداخته و از بین میبرند و یا این که به تبعید فرستاده و ارتباطشان را با مردم و تودهها قطع میکنند. زیرا با قطع رابطه آنها با مردم، در حقیقت مخالفان در انزوا اقرار گرفته و نمیتوانند بر روی تودهها و جامعه تأثیرگذار شوند.
2- ایدئولوژی واحد که موتور حرکت چنین حکومتهایی است فقط در خدمت بزرگنمایی رهبر بوده و هدفش تقدیر و ارج نهادن برکسی است که اکثر اوقات خود به وجود آورنده و تبیین کننده همان ایدئولوژی است. در شوروی، استالین با تغییراتی که در مارکسیسم ایجاد کرد به خلق استالینیسم پرداخته و آن را به ایدئولوژی برتر شوروی تبدیل کرد. همین وضعیت را در زمان هیتلر در آلمان و موسولینی در ایتالیا و مائو در چین شاهد بودیم. زیرا آنها با استحاله ایدئولوژیها، دست به ایجاد ایدئولوژیهای جدیدی زدند که محورش دیدگاهها و نظریات خودشان بود. از طریق این ایدئولوژیهای ساختگی بود که کیش شخصیت رواج یافته و استبداد و خودمحوری، درایت و عقلانیت عنوان میشود.
3- حزب واحد سومین رکن از ارکان 3 گانه نظامهای سلطهگرا و توتالیتر است که وظیفه آن کادرسازی برای نظام میباشد. در این حزب کسانی عضویت مییابند که در ایدئولوژی رسمی ذوب شده و تابع رهبری باشند.
در چنین رژیمهایی در حقیقت حزب، دولت را اداره کرده و کنترل آن را در دست دارد و از آنجا که رقابتی با دیگر احزاب و گروهها وجود ندارد مقامات کشوری از میان اعضای حزب انتخاب میشوند. این وضعیت را در زمان استالین در شوروی پیشین شاهد بودیم و در سالهای اولیه قرن بیستویکم نیز صفر مراد نیازاف آن را در ترکمنستان به اجرا گذارده بود.
حال با توجه به آنچه عنوان شد این سوال پیش میآید که آیا قربانعلی قادر است این وضعیت و شرایط را دگرگون کرده و دموکراسی را در این کشور حاکم سازد؟
تجربه نشان داده که ایجاد تغییرات در چنین نظامهایی آسان نبوده و همواره با واکنشهایی همراه است که گاهی اوقات این واکنشها بسیار حاد میباشد. زیرا با چرخش حکومت این ذهنیت برای صاحبان قدرت به وجود میآید که در پروسه تغییرات از آنها خلعید شده و آنها خانهنشین میشوند لذا باید مانع دگرگونی شده و نظام پیشین را حفظ کنند. به همین دلیل این افراد به پاسداران نظام قبلی تبدیل میشوند. البته گاهی اوقات اقدامات این عده با موفقیت همراه نبوده و با شکست مواجه میشود که نمونه بارز آن را در زمان گورباچف در شوروی شاهد بودیم.
در شوروی، ائتلاف کانونهای قدرت که شامل کا.گ.ب، ارتش و حزب میشد با زندانی کردن گورباچف درصدد جلوگیری از اصلاحات بر آمد که در نهایت شکست خورده و فروپاشی شوروی را تسریع گردد. در ترکمنستان شواهدی در دست نیست که قربانعلی و یا دیگر مقامات این کشور درصدد دست زدن به تغییرات زیربنایی باشند. ترکمنستان را باید از آرامترین جمهوریهای شوروی پیشین به حساب آورد که با تلاطم چندانی مواجه نبود. مخالفین نیازاف هم یا راهی خارج شده و یا به زندانها هدایت میشدند. به همین دلیل آنچه در انتخابات این دوره روی داد در تاریخ این کشور برای نخستین بار بود. در همین راستا قاریاف رییس کمیسیون انتخابات، حضور 6 نفر در انتخابات را گامی به سوی دموکراسی میداند در حالی که هنوز هم در این کشور یک حزب فعال بوده و احزاب دیگر اجازه فعالیت ندارند. مخالفین و منتقدان هم که در خارج به سر میبرند اجازه فعالیت نداشته و زمینه فقط برای دولتیها مهیا است. این وضعیت انتقادهای بینالمللی را در پی داشت.
آنها پس از مرگ نیازاف هشدار داده بودند در صورتی که جانشین نیازاف به اصلاحات دموکراتیک دست نزند سرنگون خواهد شد. مخالفین در بیانیهای از اتحادیه اروپا، آمریکا و جمهوریهای شوروی پیشین خواسته بودند از برگزاری انتخابات آزاد تحت نظارت ناظران بینالمللی پیشتیبانی کنند. ولی در این انتخابات نه خبری از ناظران بینالمللی بود و نه گروههای مخالف، در چنین شرایطی میتوان اعلام کرد که آنچه در ترکمنستان روی داد با استانداردها و اصول دموکراتیک مغایرت داشت. ولی سوال این است که آیا ترکمنستان به سرنوشت اوکراین و گرجستان دچار شده یا این که همچون جمهوری آذربایجان، امنیت پادگانی در آن حاکم خواهد شد؟ موقعیت ترکمنستان به گونهای است که به نظر نمیرسد روسیه و آمریکا مایل به بروز تنش و ناآرامی در آن باشند. این وضعیت را در جمهوری آذربایجان هم مشاهده کردیم زیرا این جمهوری به دلیل دارا بودن منابع غنی نفت و گاز از اهمیت خاصی برای روسیه و آمریکا برخوردار است. در ترکمنستان نیز نفت و گاز تاثیرگذار میباشد و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
روی کار آمدن قربانعلی وردی محمداف میتواند ادامه روند کنونی باشد و از آنجا که مخالفان به مسکو و واشنگتن چشم دوختهاند و این دو کشور هم تمایلی به آشوب و ناآرامی در عشقآباد ندارند لذا نمیتوان امید داشت که ترکمنستان با انقلاب رنگین یا مخملین مواجه باشد. پیروزی قربانعلی در انتخاباتی که 5 رقیب او سیاهی لشکر به شمار میروند مهر بطلانی بر آزادیخواهی و اصلاحطلبی است. ولی ممکن است او پس از تثبیت اوضاع گامهایی در این راستا بردارد. گامهای متزلزلی که چندان امیدوارکننده نبوده و نمیتوانند آثار نیازاف را از این کشور حذف کنند.