مترجم: اسماعیل اقبال
در خبرها آمده بود که وزیر خارجه سابق آمریکا "هنری کیسینجر" هشدار داد؛ خطری که اکنون وجود دارد، این است که به احتمال زیاد، حزبالله لبنان در آینده تلاش میکند تا از طریق پایگاهی که در خلال جنگ در میان مردم بدست آورده و از طریق بازی با قواعد دموکراسی، بر دولت لبنان سلطه پیدا نماید. او همچنین به نقش ایران در حمایت از حزبالله و جنبشهای شیعی عراق و استمرار برنامه هستهای ایران اشاره کرده است. او اروپا و آمریکا را به اتحاد در برابر آنچه که جنگ تمدنها نامیده و به نظر او از خاورمیانه دارای سلاح هستهای آغاز میشود، فراخوانده است. وزیر خارجه سابق آمریکا بر این باور است که نمیتوان با این وضع به مقابله پرداخت، گو اینکه در برابر آن یک نظم جدید جهانی ایجاد کرد که اساس آن پیمان ناتو، با حمایت کشورهای عربی و کشورهای میانهرو باشد.
اظهار این سخنان از سوی کیسینجر تنها مورد قبول کسانی قرار میگیرد که اطلاعی از اوضاع ندارند. این اظهارات در حالی بیان میشود که نظرخواهیهای گوناگون و گزارشهایی که بین دولت آمریکا و نیروهای متحد آمریکا در جهان رد و بدل میشود، اشاره بر این دارد که به رغم سلطه موقت آمریکا بر احساسات خشمآلود و غصبناک افکار عمومی در خاورمیانه و جلوگیری از رسیدن این وضع به حد انفجار، احساسات مردمی قویاً مخالف سیاستهای خاورمیانهای آمریکاست. به عنوان مثال، طالبان تا چندی پیش در افغانستان در حال انزوا بود، اما اکنون به اعتراف رئیسجمهوری پاکستان، به مرور در برابر چشم اتحادیه اروپا، به صورت مهمترین جنبش مردمی افغانستان در میآید. علاوه بر این، باید به درگیریهای طالبان در شهرستانهای دور اشاره کرد. دامنه این درگیریها به سطح استانها رسیده و کابل را نیز تهدید میکند.
معروف شده است که تمامی این حوادث، در نتیجه سیاستهای آتلانتیکی آمریکا در افغانستان پدید آمده است.
خبرهایی که درخصوص عراق ردوبدل میشود، بیانگر این است که یک جنگ حقیقی داخلی و طایفهای نفرتانگیزی در این کشور در حال شعلهور شدن است. این جنگ، پنجههای خود را در جسم مجروح عراق فرود برده است. چنین شرایطی، بسیاری از خانوادههای شریف عراق را مجبور ساخته تا شهر محبوب خود را ترک کرده و با رها کردن خانه و کاشانه و داراییهای خود به سوی عمان و یا تهران حرکت کنند. افکار عمومی در بغداد و سایر نقاط عراق دیگر به دولت مرکزی اعتماد ندارد.
مردم، دولت عراق یا نهادهای دیگر را تنها سپری میدانند که سفارت آمریکا از پشت آن، حوادث عراق را رهبری میکند. مردم عراق از اینکه دولتها بتوانند امنیت و ثبات را در عراق برقرار کند ناامید شدهاند.
بدون شک وضعیت بحرانی عراق، در نتیجه تسلط دستگاههای جاسوسی بینالمللی و در پیشاپیش آنها سیا و موساد بر این جنگ طایفهای و مذهبی پدید آمده است. طبیعی است که علت اصلی پدید آمدن این وضع و استمرار آن، به سلطه اشغالگران در تمامی نقاط عراق باز میگردد.
سربازان سازمان ملل (یونیفیل) در حال حاضر در کشور لبنان با قومیتها، مذاهب و ادیان گوناگون مستقر هستند. با این وجود، کیسینجر تایید میکند که اوضاع کنونی لبنان در آستانه انفجار است. او میخواهد شرایط خاص لبنان را که مردم آن از یک جنگ سخت رهایی یافتهاند بیان نماید و توجه همه را به این وضع جلب نماید. او به کشورهای ناتو آمادهباش سیاسی، دیپلماتیک و تبلیغاتی میدهد تا قبل از اینکه زمان از دست برود، دست به یک اقدام پیشگیرانه و زود هنگام بزنند. شاید بتوان گفت که کیسینجر کاملاً بیمار است، چون او هنگامی که میگوید حزبالله برای ساقط کردن دولت کنونی سینیوره آماده میشود، راز خاصی را برملا نکرده است. نه فقط رهبران حزبالله، بلکه شرکای دولت سینیوره هم تشکیلات سیاسی ژنرال میشل عون، به صراحت گفتهاند که دولت کنونی لبنان برای چالشهای جدید قابل اعتماد نیست و ناگزیر باید یک دولت وحدت ملی فراگیر را از راههای مسالمتآمیز و دموکراتیک، جایگزین آن کرد. سؤالی که در اینجا مطرح میشود، این است که جایگرینی چگونه باید صورت گیرد؟
طبیعی است که این تغییر و تحول از طریق تظاهرات، انحلال پارلمان، برگزاری انتخابات زودرس، توجه به افکار عمومی، تکیه بر آراء اکثریت مردم لبنان و گشودن پروندههای فساد صورت خواهد پذیرفت. آیا این اقدامات، چیزی غیر از مواردی است که در جهان دموکراتیک و کشورهای باصطلاح آزاد و پیشرفته جریان دارد؟ چرا این اقدامات برای غرب حلال است، اما فرضاً برای لبنان حرام؟
چرا دموکراسی تنها و تنها هنگامی که منافع غرب و حتی مصالح سفارتخانههای غرب را مستقیماً تامین میکند، مقبول است؟ چرا زمانی که این دموکراسی منافع و امنیت ملی غرب را در درازمدت تضمین میکند مورد قبول واقع میشود؟
در اینجا باید توضیح داد که مصالح و منافع سفارتخانههای غربی، صرفاً منافع بخش کوچکی از شرکتهای خصوصی در جهان اسلام و احیاناً جهن نفتی است که تنها یک چهارم آنها با مکانیسمهای کاری بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول هماهنگ هستند. آمریکا پس از وارد شدن عناصر نومحافظهکار به این دو نظام ملی بینالمللی، نقشی بارزی در آنها بازی و در نهایت، تصمیمات آنها را به نفع خود مصادره میکند.
آقای کیسینجر افکار عمومی آمریکا و اروپا را با سخنان سادهاش که برخاسته از وقایع مشهود است، میترساند و تمامی این حوادث را به ایران هستهای مرتبط میسازد. گاه از این فراتر میرود و میگوید اگر این وضع ادامه یابد، ممکن است یک فاجعه احتمالی و جنگ تمدنها به وقوع پیوندد. او میگوید به دلیل وجود یک خاورمیانه دارنده سلاح هستهای، باید انتظار چنین فاجعهای را داشت.
اما سؤال سادهای که بر زبان هر مسلمانی در هشدار به کیسینجر جاری میشود، این است که آقای کیسینجر، کجاست آن اسرائیل نازپرورده شما که در جنگ رمضان سال 1973، تنها برای جلوگیری از شکست حتمیاش، آن وقایع را به راه انداختید؟
آری. جای این رژیم در معادله خطر هستهای کجاست؟ جایگاه اسرائیل در خطر هستهای خاورمیانه که شما از آن سخن میرانید، در حالی که میدانید این رژیم به دلیل زرادخانه مخرب خود در خاورمیانه قدیم، جدید و بزرگ، خطرناکترین دولت هستهای است، کجاست؟