نویسنده: مایکل ایسیکوف
مترجم: فریدون دولتشاهی
سپیده دم اکتبر سال 2003، کالین پاول، وزیر خارجه یک پیام فوری از مرد شماره 2 وزارت خانه اش دریافت کرد. ریچارد ارمیتاژ به روشنی آشفته بود. اینطور که در یک کتاب جدید باد سری: داستان محرمانه جنجال اسپین و کلاهبرداری در جنگ عراق امده است ارمیتاژ در خانه بود داشت روزنامه می خواند که با مقالهای از رابرک نوواک، روزنامهنگار روبه رو شده بود. چند ماه پیشتر نوواک، با فاش کردن این که والری پلیم، زن جوزف ویلسون یکی از منتقدان جنگ عراق یک افسر سیا بود، هیجان زیادی ایجاد کرده بود. واشنگتن از آن زمان سعی کرده بود دریابد چه کسی این اطلاعات را به نوواک داده بود، خود روزنامهنگار همه مدت ساکت مانده بود؛ اما اکنون، نوواک در مقاله دوم سرنخی وسوسهانگیز ارائه داد: او نوشت منبع اولیه اش یک مقام ارشد دولت بود که یک تیرانداز سریع هم نبود. آرمیتاژ شوکه شود. او پس از خواندن بلافاصله دانست خبرچین چه کسی بود.یک منبع کاملا آشنا با صحبت پاول و آرمیتاژ که خواست به دلیل حقوقی نامش فاش نشود، میگوید که او آن روز صبح در پشت تلفن خیلی مضطرب بود.او گفت: من مطمئنم او درباره من صحبت میکند.
اعتراف آرمیتاژ یک رشته تلفن های اضطراری و ملاقاتهایی را آن روز در وزارت خانه موجب شد، (چند روز پیشتر، وزارت دادگستری پس از آنکه سیا به مقام هایش اطلاع داده بود پلیم یک مامور مخفی بود، یک تحقیقات جنایی را درباره به بیرون درز کردن خبر پلیم اغاز کرده بود.) ظرف چند ساعت, ویلیام هاورد تفت، مشاور حقوقی وزارت خارجه به یک مقام ارشد وزارت دادگستری اطلاع داد ارمیتاژ اطلاعاتی از پرونده داشت. روز بعد یک گروه از ماموران اف بی ای و بازجویان وزارت دادگستری که درباره پرونده تحقیق می کردند، از معاون وزارت خارجه بازجویی به عمل آوردند. آرمیتاژ اعتراف کرد اطلاعات موجود در یک یادداشت طبقه بندی شده وزارت خارجه را درباره این که زن ویلسون روی مساله سلاحهای کشتار جمعی در سیا کار می کرده است یه نوواک رد کرده بود. (این یادداشت هیچ اشارهای به مامور مخفی بودن او نمیکرد) آرمیتاژ در 8 ژوییه سال 2003 در دفترش در وزارت خارجه با نوواک نلاقات کرده بود. درست چند روز پیش ار آنکه نوواک مقاله اولش را در معرفی پلیم منتشر کند. پاول، آرمیتاژ و تفت، تنها سه مقامی در وزارت خارجه داستان را می دانستند، به طور علنی درباره اش لب تر نمی کردند و نقش آرمیتاژ همچنان پنهان باقی ماند.
آرمیتاژ یک حراف مشهور که عاشق خبر های داغ در باره شخصیت های واشنگتن است، ظاهراً از پی آمد های احتمالی گفتن هویت پلیم به نوواک خبر نداشته است. او بعد ها به کارل فورد، پسر رئیس اطلاعات وزارت خارجه گفت: متاسفم، من ممکن است شخصی باشم که همه این ماجرا را موجب شد.
فورد میگوید: آرمیتاژ به او گفت که اشتباه کرده و بیش از آنچه باید به نوواک گفته بود. فورد در بادسری که اخیراً به وسیله نویسنده این مقاله و همکاری دیوید کورن، دبیر واشنگتن مجله نیشن منتشر شد، شرح میدهد: او از این که شخصی بود که ماجرا را لو داده بود، از خود بی خود شده بود. من احساسم از او این بود که او تنها وراجی کرده بود.
اینطور که بعدها روشن شد، نوواک تنها شخصی نبود که آرمیتاژ درباره هویت پلیم با او صحبت کرده بود. باب ووداوارد، خبرنگار واشنگتن پست نیز گفته است که او در ژوئن سال 2003 از هویت پلیم مطلع شده بود. وودوارد به تقاضاها برای اظهار نظر درباره این مقاله پاسخ نداد، اما او خبرنگاران را به اظهاراتش در نوامبر سال 2005 در مورد این که در یک صحبت خودمانی و بیتکلف با یک مقام دولتی که نامش را فاش نمیکند، از هویت پلیم آگاه شده بود، مراجعه داد. به گفته سه مقام دولتی و یک وکیل دعاوی آشنا با پرونده که هیچ کدام از آنها نامشان هنگام صحبت درباره این جزئیات فاش نمیشود، آرمیتاژ حدود سه هفته پیش از آنکه با نوواک صحبت کند، با وودوارد درباره پلیم صحبت کرده بود. آرمیتاژ همیشه از صحبت در این باره خودداری کرد و اخیراً نیز حاضر نشد از طریق یک دستیار درباره این داستان اظهار نظر کند. نوواک هم تنها میگوید: ما درباره منابع خود تا زمانی که آنها را افشا نکردهاند، صحبت نمیکنم.
نقش مرکزی آرمیتاژ به عنوان منبع اصلی در ماجرای پلیم برای نخستین بار به طور مبسوط در باد سری که داستان به بیرون درز کردن این خبر و مبارزه داخلی در سیا و کاخ سفید را پیش از جنگ شرح میدهد، فاش شده است.
افشاگریها درباره آرمیتاژ که مستقیماً از مصاحبه با همکاران، دوستان و حقوقدانانی که در ماجرا مداخله داشتهاند جمعآوری شده است، یکی از طنزهای تحقیق پلیم را نشان می دهد: اینکه درز پیدا کردن اولیه که از سوی منتقدان دولت به عنوان مدرکی مورد استفاده قرار گرفت که نشان میداد کاخ سفید برای رسوا کردند یک مخاطب تا کجا پیش میرفت، از جانب مردی بود که ظاهراً هیچ نیت آزار رساندن به کسی را نداشت.
در حقیقت، آمیتاژ یک عضو جناح کوچک میان دولت بود که همراه با رئیس و دوست خویش پاول، نگرانیهای عمیقی درباره تصمیم جورج دبلیو بوش به رفتن به جنگ داشت. آمیتاژ یک کهنه سرباز جنگ ویتنام که داوطلبانه به جنگ رفته بود، اغلب به تحقیر درباره دیک چنی و سایر بازهای جنگ در دولت که هرگز خدمت نظام انجام نداده بودند، صحبت می کرد. آرمیتاژ معمولا از جلسات کاخ سفید که باز میگشت، نگاهی به مبل جنگاوران میانداخت و سرش را تکان میداد. لاری ویکلر سون، رئیس سابق ستاد کارکنان پاول میگوید: یک روز داشتیم به طرف دفترش میرفتیم که ریچ برگشت و به من گفت: لاری این افراد هرگز نشنیدهاند یک گلوله با خشم از بغل گوششان بگذرد... هیچ یک از آنها هرگز خدمت نکردهاند. آنها یک عده ناکس هستند.
اما مقامها در کاخ سفید همچنین در تلاش برای بیاعتبار کردن ویلسون به خاطر حملاتش به برخورد بوش با اطلاعات مربوط به عراق درباره زنش با خبرنگاران صحبت کردند. کارل راو در گفتگو با نوواک تایید کرد که زن ویلسون برای سیا کار میکرده است و چند روز بعد همین اطلاعات را به مت کوپر خبرنگار تایم داد. تحقیق درباره پرونده به صدور کیفر خواست علیه لوییس(اسکوتر) لیبی، رئیس ستاد کارکنان چینی به اتهام شهادت دروغ و جلو گیری از اجرای عدالت منجر شد. خود آرمیتاژ به وسیله پتریک فیتز جرالد، بازرس ویژه مورد بازجویی قرار گرفت، اما هرگز قراری علیه آن صادر نشد. فیتز جرالد مدرکی که نشان دهد آرمیتاژ وقتی با نوواک و وودوارد صحبت می کرد، از موقعیت پلیم در سیا اطلاع داشت، پیدا نکرد. تصمیم آرنیتاژ در آن بعد از ظهر ماه اکتبر که سراسیمه به سراغ اف بی ای رفت نیز ممکن است به او کمک کرده باشد. پاول، آرمیتاژ و تفت از خطر های سر پوش گذاشتن بر روی ماجرا آگاه بودند. هر سه آنها ماجرای جنجالی ایران کونترا را در دهه 1980 در وزارت دفاع پشت سر گذاشته بودند.
تفت، وکیل وزارت خارجه نیز احساس کرد وظیفه دارد آلبرتو گونزالس وکیل کاخ سفید را مطلع سازد. اما پاول و مشاورانش ترسیدند کاخ سفید بعد از این خبر را که آرمیتاژ منبع نوواک بوده است، به خارج درز دهد. احتمالا برای ناراحت کردن مقام های وزارت خارجه که به سیاسیت بوش درباره عراق بیعلاقه بودند. بنابر این تفت حداقل ممکن را به گونزالس گفت: این که وزارت خارجه بعضی اطلاعات مربوط به پرونده را به وزارت دادگستری اطلاع داده بود. او نامی از آرمیتاژ نبرد. تفت از گونزالس پرسید جزئیات بیشتر را میخواهد بداند و وکیل رئیسجمهوری گفت: نه و تفت هم چیز بیشتری نگفت. به این ترتیب نقش آرمیتاژ به صورت یک راز که هرگز فاش نشد باقی ماند.