حسن محمدی
مساله هستهای ایران امروز، به مهمترین مساله کشور و دنیا تبدیل شده و روز به روز ابعاد جدیدی پیدا میکند. هرچند مسئولان سابق پرونده هستهای ایران و دولتمردان اصلاحطلب با شگردهای دیپلماتیک و با لبخند در عرصه دیپلماسی موفق شده بودند تا پرونده را در آژانس نگه داشته و راه اعتمادسازی را در پیش گرفته بودند اما دولت جدید پس از آغاز به کار به رغم همه توصیههای مشفقانه و دلسوزانه و با تغییر جهت در گفتمان سیاست خارجی کشور روش «مقابله جویانه» و نه «تعاملی» را برگزید. عرصه دیپلماسی و حضور موفق در نظام بینالملل فراتر از تصمیمگیریهای گروهی و بازرسی است، چرا که موفقیت و یا عدم موفقیت در این عرصه مستقیما با منافع ملی کشور عزیزمان گره خورده است و به همین علت بارها دولت جدید را به استفاده از دیپلماتهای کارکشته و متبحر فراخواندیم تا از این طریق راه مثبتی که مسئولان سابق در پیش گرفته بودند ادامه یابد به گونهای دیپلماتیک دنیا را به عقبنشینی وادار کنیم و ضمن حفظ منافع ملی بتوانیم حقانیت خود را به اثبات برسانیم اما متاسفانه این هشدارها جدی گرفته نشد و این پرونده ملی که ابعاد آن قطعا برای کشور تاریخساز و برای این نسل و نسلهای بعدی سرنوشتساز است صرفا با روشی که دولتمردان جدید میخواستند و میخواهند جلو میرود اما در این میان اتفاقات بسیار مهمی رخ داد که به دلیل اهمیت اصل مساله و پیامدهای متبوع آن در حاشیه باقی مانده است.
در روزهای پایانی سال 84 دبیر شورای عالی امنیت ملی در گفتوگو و با روزنامه یو اس ای تو دی که پرشمارگارترین. روزنامه آمریکا محسوب میشود پیشنهاد گفتوگو با واشنگتن را مطرح کرد هرچند که آن پیشنهاد در واکنش به چراغ سبزی بود که زلمای خلیلزاد سفر ایالات متحده در عراق ارائه شده بود اما در حاشیه ماند تا زمانی که پیشنهاد عبدالعزیز حکیم در رابطه با گفتگوی ایران و آمریکا درباره مساله عراق مطرح و بلافاصله از سوی لاریجانی با پاسخ مثبت روبهرو شد. هرچند که این پاسخ نیز دیپلماتیک نبود چرا که قطعا در این موارد در ابتدا باید وزارت امور خارجه وارد عمل شود و به جای پاسخ مثبت و آن هم با عجلهای خارج از نزاکت دیپلماتیک به رایزنیهای مختلف بپردازد تا حد و مرز منافع ایران از این مذاکره و گفتوگو را مشخص نماید و بتواند بیشترین منافع را از راه مذاکره به دست آورد. به هر حال به نظر میرسد این راه برای حل شدن مساله هستهای ایران نیز مسدود شد اما واقعیت این است که برگهای سیاست خارجی کشور در حال ورق خوردن است و دولتمردان موظفند تا در این راه بیشترین منافع را برای ملت تاریخ ساز ایران کسب کنند و این خبر از طریق بازگشت به آرامش، استقبال از فضای گفتوگو، کاستن از سوتفاهمات بینالمللی، دوری گزیدن از سیاست خارجی تهاجمی و تلاش برای دستیابی به راهی مسالمتآمیز و منطقی صورت نخواهد گرفت. درایت و دوراندیشی اقتضاء میکند که عقلانیت و واقعبینی محور رفتار تصمیمات دولت در این زمینه باشد چرا که منافع و امنیت ملی واژگانی نیستند که هر دولتمردی بخواهد براساس خواستههای خود آن را تغییر دهد به همین دلیل است که در تمام دنیا یکی از باثباتترین عرصهها حتی با وجود تغییر دولتها همان عرصه روابط بینالملل و دیپلماسی است. در نهایت نگارنده به دولتمردان جدید و شورای عالی امنیت توصیه میکند، با مرور به کارنامه 6 ماه گذشته که برخی کارشناسان آن را عملکرد احساسی در عرصه دیپلماسی خواندند با تجدیدنظر در این عرصه بیش از گذشته در جهت کسب منافع واقعی ملت ایران گام بردارند.