علیرضا عقیلی
اهل حدیث و قرآن
سر سلسله این طیف، احمد بن محمد بن حنبل ابو عبدالله شیبانی (241 - 164ه-) است. او در رساله کوچکی که در بیان عقیده اهل حدیث نگاشته، پس از مقدمه می نویسد: (این روش اهل علم و نویسندگان و اهل سنت است، آنان که به ریسمان سنت چنگ انداخته و در این راه شناخته شده اند، از میان اصحاب رسول(ص) تا امروز و در این بین، عالمان چندی از حجاز و شام را درک کردم و از آنها حدیث شنیدم، پس آن کس که کم ترین مخالفت یا نقدی بر این روش داشته باشد، یا نقل حدیثی را عیب گیرد، مخالف و بدعت گذار خواهد بود.)
همو پس از ذکر جملهای از مسائل اعتقادی می نویسد: (و هو علی العرش فوق السماء السابة و عنده حجب من نار و نور و ظلمة و ماء و هو اعلم بها.) خداوند بر عرش، فراتر از آسمان هفتم است و نزد او حجابهایی از آتش و نور و ظلمت و آب است و او خود بهتر می داند که اینها یعنی چه و چیست؟ مرجع اصلی برای تفسیر قرآن در نظر آنان ظواهر روایات است، تا جایی که گفتهاند: (قرآن نمی تواند سنت را نسخ کند، ولی سنت، توان نسخ قرآن را دارد) و یا (نیاز قرآن به سنت، بیش از احتیاج سنت به قرآن است) و اظهار داشته اند: ( عرضه داشتن احادیث بر قرآن، خطایی است که زنادقه آن را ساختهاند.) اینان تفسیر قرآن را بدون استناد به روایات جایز ندانسته اند: (و گفتهاند برای هیچ کس تفسیر قرآن مطلقاً جایز نیست، اگر چه وی دانشمندی ادیب و دارای اطلاعاتی گسترده در ادله، فقه، نحو، اخبار و آثار باشد و فقط میتواند به روایات پیامبر، صحابه و تابعین استناد جوید.) و با مراجعه به کتاب (السنة) که حاوی روایاتی است که پسر احمدبن حنبل (عبدالله بناحمد بنحنبل 290 - 213ه-) از پدرش روایت کرده، می توان به شدت جمود وی بر روایات تفسیری ـ که برای خداوند، خنده، انگشت، دست، صورت و قائل شده ـ پی برد.
و از آنجا که هدف ما از این قسمت، یاد کردی تاریخی از ظاهرگرایان اهل سنت است، از ذکر تفصیلی ادله اهل حدیث و نقد آن خودداری می کنیم. اینک به فرقه هایی انشعاب یافته از اهل حدیث اشاره می کنیم که جمودگرایی و عقل گریزی در رویارویی با قرآن و اشعار خویش ساخته و افق فکری خویش را محدود به سنت ـ آن هم به مجرد انتسابش به پیامبر(ص) دانستهاند! و چون در فهم صحیح و شناخت اسناد آن دقت را لازم ندانسته اند، به باورهایی سخیف کشیده شدهاند.
فرقههای ظاهرگرا در نگاهی گذرا
1. جحمیّه
بنیادگذار این فرقه جهم بنصفوان سمرقندی (م128ه-) است. ذهبی درباره وی مینویسد: (جهم بنصفوان ابومحرز سمرقندی، رئیس جحمیه، بدعتگذار گمراهی است. در آخر زمان تابعین هلاک شد. از او روایتی نمیدانم و لیکن شرّ بزرگی را کاشت.)
2. ظاهریه
ظاهریه مسلکی است فقهی که منسوب به داودبن علی اصفهانی ظاهری(270 - 200ه-) است، ولی از آنجا که آنان نیز همانند اهل حدیث عقل و فکر را از ساحت علم طرد میکنند، در شمار ظاهرگرایان خواهند بود. این مذهب همزمان با سایر مکتبهای کلامی ظاهر شد که همگی در افراشته داشتن عَلَم عقلستیزی سهیم بودند.
3. کرّامیه
نسبت این طایفه به محمد بنکرّام سجستانی(م255) میرسد. ذهبی در معرفی وی مینویسد:
(با بدعتی که گذارد، حدیث را به سقوط کشید، و از احمد جویباری و محمد بنتمیم سعدی که هر دو از کذابین بودند، زیاد حدیث کرد پست شد، تا آنجا که روشهای بیارزش و روایات بیاساس را درهم آمیخت.)
4. اشاعره
بنیانگذار این مذهب ابوالحسن اشعری است که نسبتش به (ابو موسی اشعری) معروف میرسد:
(ابوالحسن علی بن اسماعیل بن اسحاق بن سالم بن اسماعیل بن عبدالله بن موسی بن بلال بن ابی برده بن ابی موسی اشعری شهرتش به اشعری به لحاظ جد بزرگش (ابوموسی) است که او هم این عنوان را از اجداد دیگرش به ارث برده است.) (شرح حال نویسان در تاریخ ولادت و وفاتش اختلاف کردهاند.برخی در ولادتش سال 270و بعضی 260 و در وفاتش هم بعضی سال 324 و برخی 330 را گفته اند.)ابوالحسن اشعری در سلک اهل حدیث و حنابله در آمده به طرفداری این مذهب پرداخت. و از انجا که اهل حدیث در جمود بر احادیث،راه افراط را پیموده به هر روایت ضعیفی عمل میکردند.