تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۹۱۴۰۷

مهدی مطهرنیا / عضو هیات علمی دانشگاه
خبرگزاری یونایتدپرس در گزارشی به قلم کلود سالهانی نوشت: کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا مساله ایران را در ارتباط با پرونده هسته‌ای سیاست «هر چه بادا باد» توصیف کرده است؛ که در آن جمهوری اسلامی ایران و آمریکا مانند دو قطار باری با سرعت زیاد به طرف یکدیگر حرکت می‌کنند. این دو قطار در یک خط آهن پیوسته سرعت می‌گیرند و سریع‌تر حرکت می‌کنند، ترمزها کار نمی‌کند و مهندسان که متوجه شده‌اند دیگر کاری از دست آنها بر نمی‌آید، قصد دارند از قطارها بیرون بپرند و این قطارها را که به طور قطع شاخ به شاخ خواهند شد، ترک کنند.»
این سیاه‌نمایی محض در عرصه تبلیغات سیاه و در ساحت عملیات روانی با تکیه بر تکنیک‌هایی چون «مالش خبری» و امثال آن تلاش دارد تا عرصه تحرک دیپلماتیک را برای حصول به نتیجه‌ای معقولانه در پرونده‌ هسته‌ای ایران، بسیار محدود نشان دهد؛ و با این زمینه‌سازی رویکرد رایکالیستی در دو جبهه اصلی این پرونده را تشدید نماید. از این که چه بازیگران یا کنشگرانی از تشدید رادیکالیسم در این ساحت سود می‌برند که بگذریم؛ می‌توانیم نگاهی دیگر از زاویه‌ای دیگر به این جریان داشته‌ باشیم.
اگر از مکتب تفسیری در تحلیل مباحث امنیتی سود جوییم، باید اذعان داریم که امنیت در مکتب تفسیری، مفهومی «عملی» است؛ چرا که سیاست‌های امنیتی هر واحد سیاسی، مبنی بر اهداف و اغراض از پیش تعیین‌شده‌ای است که درک جوهره امنیت را بدون توجه به آن غیرممکن نشان می‌دهد. در این چشم‌انداز، امنیت به مثابه یک مفهوم عملی متشکل از سه عصر اساسی است:
ـ عنصر ناظر بر نیت بازیگر (اغراض، نیات، آمال، اهداف...)
-عنصر ناظر بر زمینه عمل (اخلاقیات، قوانین، ضوابط اجتماعی ...)
- عنصر ناظر بر فیزیک عمل (سیاست اتخاذ شده و به اجرا گذاشته شده)
در ارتباط با امنیت می‌توان لایه‌های انگیزشی متفاوتی را از یکدیگر تمییز داد: سلطه، توجیه، امتناع، حفظ وضع موجود و حفظ وجود، که هر یک سیاست امنیتی خاصی را به وجود می‌آورند. بدین ترتیب در «سیاست امنیتی»‌در مکتب تفسیری؛ اگر «معنا»ی عمل بازیگر متوجه برتری بلامعارض باشد انگیزه وی مبتنی بر «سلطه» و خط مشی و رویه اجرایی وی «خشونت» خواهد بود. در زمانی که کنشگر به «توسعه قدرت» معطوف است و از سطح «برتری بلامعارض» عدول می‌کند؛ انگیزه وی متوجه «توجیه» است تا روابط مطلوب قدرت را تعریف و استمرار آن در آینده را به همراه داشته باشد در اینجاست که بازیگر به سیاست «اتحاد» (همکاری- رقابت) روی می‌آورد.
لایه بعدی سطح «تعامل» است. این انگیزه که در ورای عالی‌ترین نوع از روابط امنیتی است به تعامل و همکاری برای دست یافتن به وضعیتی به نسبت مطلوب برای همگان می‌اندیشد لذا رویکرد سیاسی آنها «همکاری» است. در سطح چهارم بازیگر اگر چه وضع موجود را مطلوب ارزیابی نمی‌کند اما چشم‌انداز بر هم خوردن آن را نیز برای خود مثبت نمی‌داند.
در این حالت «امنیت»‌معنای «ثبات» داشته و بازیگران با اتخاذ سیاست‌های محافظه‌کارانه سعی در تحصیل آن دارند. در پرونده هسته‌ای ایران با تاکید بر این چارچوب تئوریک در سطح مدیریت امنیتی و با عنایت به وجود دو کنشگر اصلی «ایران و آمریکا»‌توجه به نکاتی چند خالی از لطف نیست. 1- آمریکا پس از حمله به افغانستان و عراق که با تمسک به تئوری مایکل والزر با مدیریت یکجانبه امنیتی انجام شد در سطح لشکری با چهره یک ابرقدرت وارد میدان شد. لذا با انگیزه سلطه در جهت تثبیت قدرت بلامعارض خود برآمد و از ابزار خشونت- ارتش و نیروی مسلح- بهترین بهره‌برداری را بر مبنای توصیه‌های امنیتی نویسندگانی مانند آزگود به انجام رساند. در مسیر تحرک خود؛ با چالش‌های جدی در سطح عناصر ناظر بر زمینه عمل و عناصر ناظر بر فیزیک عمل در ساحت «برتری بلامعارض» روبه‌رو شد؛ از همین رو، با «واقعگرایی» هر چند تلخ با قبول اینکه «چه می‌خواستیم، چه شد» به حداقل دستاوردها و بهره‌مندی در راستای مدیریت حال آنها برای آینده پیشاروی روی آورد و به سطح دوم؛ حداقل به طور موقتی بازگشت. در همین جا است که آمریکایی‌ها در پرونده هسته‌ای ایران به «دیپلماسی پیشگیرانه» روی آورده و تلاش دارند با انگیزه توجیه، به «توسعه قدرت» خود در بستر سیاست «اتحاد» دست یابند و در پرتو «اجماع» بین‌المللی در پرونده ایران برگ برنده‌ برتر را به دست آورند.
2- ایران نیز با انقلاب ملت عظیم این مرزوبوم اهورایی و با تمسک به اصیل‌ترین وجه مکتب انسان‌ساز اسلام، با عبور از مرزهای پرفراز و نشیب نزدیک بر سه دهه مجاهده دیگر نه تنها از «حفظ وجود» با معنای «تبعیت» عبور کرده و بندهای «وابستگی» را بریده است که دیگر چندان در بند «حفظ وضع موجود» نیست یا حداقل برای حفظ «ثبات» سیاست محافظه‌کاری را توسط «محافظه‌کاران» به چالش فرا می‌خواند.
3- به نظر می‌رسد باید ایستگاه تلاقی قطار مورد نظر «کلود سالهانی» نه در یک «برخورد شدید» که در ایستگاه «تعامل» با انگیزه «اقناع» مدیریت شود؛ ایران این مساله را به خوبی به نمایش گذاشته است بویژه در سال‌های گذشته طرح پرونده هسته‌ای ایران با سیاست شفاف‌سازی و اعتمادسازی تلاش نموده است این قطار را به ایستگاه تعامل سوق دهد؛ مهندسان این قطار هم نه تنها به بیرون نپریده‌اند، بلکه اگر نگهبان قطار اندکی خوشبینی را نیز چاشنی سرعت خود نماید مهندسان زیادی را می‌بیند که شبانه‌روز در پی مدیریت امنیتی بحث حاضرند.
این آمریکایی‌ها هستند که بیش از ایران- حداقل جدای از بخش کوچکی از رادیکال‌های خواهان تقابل- باید از موضع خود اندکی بیشتر عدول کنند. و بپذیرند که ایران امروز، ایران دیروز «وابسته» یا حتی «محافظه‌کار» نیست به گونه‌ای که امروز «محافظه‌کاران سنتی» در آن گرایشهای پیشروانه از خود بروز می‌دهند، لذا باید به ایستگاه «تعامل» بیشتر از گذشته بیندیشند.
4- نهایت اگر عقلانیت معطوف به هدف آمریکایی و عقلانیت معطوف به ارزش ایرانی در این ایستگاه به هم نرسند، بهتر است ایران به 8/4 درصد اورانیوم غنی شده بسنده کند و در سطح معنایی «ثبات» حفظ وضع موجود را در نظر گیرد.