تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۹۱۴۶۴
پروفسور منوچهر آشتیانی؛ استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران:

ایران از جمله کشور‌هایی است که حداکثر انقلاب‌ها و نهضت‌ها در آن به وقوع پیوسته است. به شهادت محققان طراز اول (‌خاصه آسمانی‌ها) ما بیش از چین، روسیه، آلمان، انگلستان و... انقلابی هستیم. تنها پس از ظهور اسلام بر علیه خلفای اموی و عباسی و سپس در سال‌های تا به انقلاب سال ( حدود 200 سال) قریب به 800 نهضت در ایران رخ داده است. امروز ما هنوز در شرایط انقلاب هستیم. انقلاب‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از سوی دیگر به مدت 30 سال در حال گلاویز شدن با امپریالیسم جهانی بوده‌ایم.
حال در این شرایط، انتخاباتی در پیش رو است که در آن می‌بایست بیشتر به جریان‌ها و گرایش‌ها توجه داشت تا افراد. در تئوری‌های اجتماعی این باور وجود دارد که هر اجتماعی بر اساس ماهیت «‌اجتماعیت» و « تاریخیت» خود دائما شاهد برخورد دو امر اساسی یعنی «تغییر» از یک سو و «سیستم» از سوی دیگر است. اگر سیستم ملتهب شود، امکان تغییر از میان می‌رود و چنانچه تغییر لجام گسیخته باشد، حیات سیستم به خطر می‌افتد.
لذا مردمان خردمند در پی ایجاد تعالی میان این دو اصل هستند. در واقع همین دو اصل است که تطور تاریخی را به پیش می‌برند. اما دینامیسم و نیروی محرک این دو اصل،‌ همانا دو گرایش رفورمیسم (اصلاح‌گرایی) یا حرکت گام به گام در مفردات و دیگری، انقلاب گرایی یا تحول جهش وار است. اما نکته‌ای که نباید از آن چشم پوشید این است که هر تحول جهش‌وار انقلابی در دل خود اصلاح‌گرایی دارد و برعکس هر اصلاح‌گرایی در خود امکان انقلاب‌گرایی را می‌پروراند.
ولی به هر روی سرانجام باید میان تکیه بر انقلاب‌گرایی یا اصلاح‌گرایی، یکی را انتخاب کنیم. چه،‌ نمی‌توان بدون تکیه بر یکی آنها را ادغام کرد. در واپسین مرحله می‌بایست به یکی از گرایش‌ها اولویت داد. در این میان اصلاح‌گرایی همواره دو شاخصه ذاتی دارد. دو ویژگی که بدون آن هرگز وجود نداشته و منتفی است. اول اپورتونیسم (فرصت طلبی) و دوم ریویزیونیسم (تجدیدنظرطلبی).
اصلاح‌گرایی بدون تجدید‌نظر در احوال در جهت فرصت طلبی ممکن نخواهد شد. از این رو انتخاب گرایش اصلاح‌گرایی این خطر را به همراه دارد که میان ما و ویژگی‌ها و ارزش‌های انقلابی سالهای اخیر فاصله بیافتد. تجربه جهانی نشان داده است که انقلاب‌گرایی، می‌تواند ما را در صفوف معدود کشورهایی که در حال توسعه مستقل هستند نگاه دارد.
در این زمینه چنین نمونه‌ای مثال زدنی است. آنها بدون اینکه دست از اصول انقلاب بردارند از توسعه بسیار خوبی برخوردار شده‌اند. کشورهای دیگری چون ونزوئلا،‌ کره شمالی و ... هم اکنون در حال پیروی از همان الگو هستند. با کمال تعجب می‌توان از برزیل نیز یاد کرد که دارای یک سرمایه درای عقب مانده بود،‌ولی هم اکنون در حال فاصله گرفتن از امریکا است. همانگونه که در ابتدا یاد کردم ما به لحاظ تاریخی و همچنین از نقطه نظر سیاست‌های کلی کنونی از فاز انقلاب هستیم.
سرنوشت کشورهایی نظیر گرجستان می‌تواند زنگ خطری باشد تا نشان دهند، نرمش در برابر سرمایه‌داری چگونه گاه سرزمینی را به ورطه از دست دادند استقلال می‌کشاند. ممکن است انتخاب یک دولت اصلاح‌طلب اذهان بیمار و ارتجاعی را خشنود نماید. همچنین حمایت قدرت‌های خارجی از اصلاح‌طلبی امری تصادفی نیست.
به نظر می‌رسد که انتخاب بهتر تاکید و تکیه مجدد بر انقلاب‌گرایی باشد، بدون اینکه لزوما گرایش یا اشخاص خاصی طرد شده و کنار گذاشته شوند.