3- نقش دانشگاهها در توسعه فرهنگی
برای بررسی روابط متقابل دانشگاه و توسعه فرهنگی باید به دو سؤال عمده پاسخ گفت؛ نخست آنکه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی در فرآیند توسعه فرهنگی چه نقشی میتوانند ایفا کنند؟ دوم آنکه فرآیند توسعه فرهنگی چه تأثیراتی بر ساختار دانشگاهها و مؤسسات آموزشی عالی میتواند داشته باشد؟ نوشتار حاضر، درصدد پاسخگویی به پرسش اول است.
دانشگاهها از گرانبهاترین گنجینههایی شناخته میشوند که جوامع مختلف برای پیشرفت و توسعه در اختیار دارند. امروزه این مراکز به لحاظ دارا بودن دانش و فن، در سطح جهان از اعتبار زیادی برخوردارند و از عوامل عمده دگرگونی اجتماعی محسوب میشوند. نهادهای آموزش عالی باید جوانان را برای تغییرات و دگرگونیهای مداوم، در جهان سراسر متحول امروزی آماده نمایند و رسالت فرهنگی خود را با توجه به ساخت اجتماعی و فرهنگی بومیشان به انجام برسانند. دانشگاههای بزرگ جهان، فرهنگساز بودهاند و در برهههایی از زمان تأثیری ژرف بر تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی گذاردهاند.
متأسفانه اکثر دانشگاههای کشورهای توسعه نیافته، نتوانستهاند رسالت فرهنگی خود را با توجه به میراث فرهنگی و تاریخی جوامع خود به انجام رسانند. در دنیای معاصر که کشورهای جنوب، خواهان توسعه، استقلال و رقابت با کشورهای شمال هستند، به ناچار باید به ابعاد فرهنگی توسعه بیش از پیش توجه نمایند و دانشگاههای خود را با توجه به ساخت فرهنگ بومیشان سامان دهند (1).
بنابراین، دانشگاههای کشور ما برای اینکه بتوانند رسالت فرهنگی و علمی خود را به گونهای مطلوب به انجام برسانند و به نوعی با «تهاجم فرهنگی» بیگانه به مقابله بنیادی برخیزند، به طور طبیعی باید به اصول سیاست علمی و فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران که از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تعیین گردیده و میگردد، پایبند باشند و اولویتهای فرهنگی آن را در فعالیتهای فرهنگی خود، مد نظر قرار دهند. تنها از این طریق است که دانشگاهها میتوانند رسالت فرهنگی خود را به نحو مطلوب سامان بخشند و در واقع، زمینهساز توسعه فرهنگی کشور، بر اساس آرمانها و ایدهآلهای جامعه اسلامی ایران باشند. در اینجا لازم است به سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و برخی از اولویتهای آن که از طرف شورای عالی انقلاب فرهنگی تعیین گردید، اشاره شود تا بتوان با توجه به آنها توسعه فرهنگی کشور را که در حقیقت راه اصولی مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانه محسوب میشود، تبیین کرد.
4- سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران
شورای عالی انقلاب فرهنگی، سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را چنین تبیین میکند: «سیاست فرهنگی، در حقیقت همان توافق رسمی و اتفاقنظر مسئولان و متصدیان امور در تشخیص، تدوین و تعیین مهمترین اصول و اولویتهای لازمالرعایه در حرکت فرهنگی است. سیاست فرهنگی را میتوان اصول راهنمای کارگزاران فرهنگی و مجموعه علائم و نشانههایی دانست که مسیر حرکت را نشان میدهد. به عبارت دیگر، نوعی دستورالعمل فرهنگی است که روشنگر حرکت است.
سیاست فرهنگی، سیاست انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی بدین معناست که فرهنگ اسلامی در کلیه شئون فردی و اجتماعی کشور، اصول و پایه و مبنا قرار گرفته است. بنابر این، نباید فراموش کرد که انقلاب اسلامی، حقیقتا انقلاب فرهنگی است و اگر نگوییم همه اختیارات و امکانات، قدر مسلم این است که میتوانیم بگوییم بیشترین و مهمترین و عمدهترین تلاشها و توانمندیها باید برای تکامل و توسعه و تحرک فرهنگی در همه شئون فردی و اجتماعی به بهترین نحو صرف شود. سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی، متخذ از جهانبینی و انسانشناسی اسلامی است و مبتنی بر مفاهیمی از این قبیل است:
* حاکم بودن بینش توحیدی بر تمامی شئون و عرصههای حیات فردی و اجتماعی و نقش و تأثیر بنیادی اعتقاد به اصول و فروع دیانت مانند وحی، نبوت، امامت، عدالت، معاد، تبری و تولی در جامعه اسلامی.
* جاودانگی وجود انسان و کرامت و شرافت ذاتی او به عنوان خلیفةالله و امانتدار خداوند، صاحب اراده و اختیار، دارای قدرت تعقل و انتخاب در جریان سرنوشت و نیز نقش عقل و تجربه در استمرار حرکت تکاملی وی.
* برخورداری انسان از فطرت الهی که ریشه و منشأ رشد و خیر و صلاح او است.
* همانندی و برابری انسانها در آفرینش و عدم تمایز بین رنگها و نژادها و صنوف دیگر انسانی و جهانشمول بودن پیامبر اسلام (ص) و دعوت انسانها به همکاری و تعاون همگانی در انجام کارهای نیک و انسانی.
* سرشت مادی و معنوی بشر و قابلیت رشد و شکوفایی وی در همه وجوه زمینههای فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، جسمی و روحی، عقلی و عاطفی و ملازمه این وجود با یکدیگر.
* خیرخواهی، کمالجویی، آرمانخواهی، ظرفیت علمی نامحدود و کشش فطری انسان به سوی علم و دانایی، جمال و زیبایی، تقدیس و پرستش.
* زایندگی و قدرت ایمان در خلق ارزشهای معنوی و فضایل اخلاقی و ایجاد روحیه استقلال، حریت، عزت نفس و تحکیم مناسبات انسانی در جامعه.
* تربیتپذیری آدمی و به فعلیت درآمدن استعدادها و خلاقیتهای وی در طریق پیریزی بنای جامعهای موحد، عدالتخواه، دانشطلب، متکی بر جهاد و اجتهاد، متصف به اعتدال و واقعبینی و نیز بهرهمندار مباحث و مبادلات فکری، نقادیها و تحقیقات علمی، عبرتآموزیها و تجربهاندوزیهای تاریخی.
* اصالت ارزشهای معنوی و فضایل اخلاقی در جامعه اسلامی و جایگاه والای تقوی، علم و جهاد در تعیین مرتبه کرامت و فضیلت انسانها.
* تأثیرپذیری انسان از عوامل مثبت و منفی محیط اجتماعی و آفات و موانع فرهنگی آن و مسئولیت نظام اسلامی در سالمسازی محیط، تحقق قسط و عدل، تأمل حق مشارکت مردم در همه امور با توجه به لزوم زدودن علل و عوامل زمینهسار کفر و نفاق، فقر و فساد، ظلم و استبداد: سلطه و استکبار» (2).