تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۹۱۹۷۶
معادله نظامی 63 میلیارد دلاری، سنگ بنای روابط جدید اعراب و آمریکا

سلیمان دعویسرا

قرارداد 63 میلیاردی آمریکا و اعراب در زرورق سیاستی پیچیده است که دو عضو ارشد کاخ سفید آن را طراحی کرده‌اند. امیتاز این قرارداد به نام کاندولیزا رایس و رابرت گیتس ثبت است که تا حدی که می‌توان از آن به نام ارمغان مشترک رایس ـ گیتس در خاورمیانه یاد کرد.

گیتس و رایس هرچند با دو گرایش سیاسی متفاوت در داخل آمریکا شناخته می‌شوند اما اکنون آنها در حوزه مسائل خاورمیانه بویژه اعراب و ایران اشتراک‌نظر پیدا کرده‌اند چنان که گزارش رسانه‌های ایالات متحده حکایت از آن دارد که در دوره پایانی حکومت نومحافظه‌کاران و در ایامی که بسیاری از نخبگان سیاسی کابینه بوش را ترک کرده‌اند کارگردانی سیاست خارجی بویژه رتق‌وفتق امور خاورمیانه به دست این دو عنصر امنیتی ـ دیپلماتیک افتاده است.

دستپخت رایس ـ گیتس در قرارداد نظامی 63 میلیاردی ماهیتاً حاوی یک راه‌حل یا یک نسخه علاج برای بن‌بست بزرگی است که سیاست خاورمیانه‌ای بوش در آن گرفتار شده است. در واقع آنها در محاسبات خود از میان چند گزینه‌ای که در فضای فاجعه‌آمیز منطقه پیش روی بوش قرار دارد راه‌حل نهایی را در این دیده‌اند که اعراب و متحدان سنتی آمریکا را بار دیگر در پیمانی نظامی و استراتژیک گردآورند. از این نظر تصمیم اخیر رایس و گیتس را باید نقطه پایانی بر بحثی طولانی و پر کشمکش درباره خاورمیانه در هیأت حاکمه در آمریکا به حساب آورد و این نتیجه‌گیری را کرد که ائتلاف رایس ـ گیتس توانسته است رأی خود را بر کرسی بنشاند. ایده این دو نفر با عنوان پیمان بزرگ نظامی، اکنون جایگزین طرح‌های ناکام دیگری مانند نقشه راه یا خاورمیانه جدید دوره رامسفلد و پاول شده است. در دو طرح پیشین آمریکای بوش بنا بود با دو رشته حرکت دیپلماتیک و نظامی شکاف میان اعراب و اسرائیل پر شود. رامسفلد سودای آن را داشت که از سکوی پیروزی در جنگ عراق، خاورمیانه را در قبضه نومحافظه‌کاران قرار دهد و پاول نیز با روش مذاکره و چانه‌زنی کوشید اعراب و اسرائیل را به هم رساند اما اکنون به نظر می‌آید رایس و گیتس در نقش جانشینان این دو تن به راه سومی روی آورده‌اند که همانا بالا بردن سطح توان تسلیحاتی متحدانشان در حدی که وظیفه مهار نیروها و جنبش‌های مخالف آمریکا در خاورمیانه از ارتش آمریکا به ارتش متحدان آمریکا که مجهز به سلاح‌های جدید آمریکایی شده‌اند سپرده می‌شود.

بنابراین اکنون با اوضاع و احوالی که سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه دارد می‌توان حدس زد که این قرارداد و پیمان تسلیحاتی دارای چه کارکردی است و این تجارت 63 میلیاردی در پی گشودن کدامین راه‌های بسته پیش روی کاخ سفید است؛

سیاستی با نگاه به فردای کاخ سفید

رقم و مدت قرارداد به صراحت می‌گوید که این طرح برای امروز و امسال نوشته نشده است. به باور بسیاری از ناظران بوش و دو دستیارش در بستن این قرارداد در عین حال که در پی ثبت یک موفقیت به نام خویش هستند اما بیش از آن برای حفظ سیاست خود در دوره دولت آینده می‌اندیشند. آنها در این حرکت فرصت و زمان را برای تغییر در این منطقه از دست رفته می‌بینند و در تلاش برای یافتن راه‌های میانبر برای نفوذ به قلب سیاست خاورمیانه هستند و این قرارداد می‌تواند یکی از آن راه‌های میانبر باشد. رایس و گیتس با به امضا رساندن این قرارداد دو هدف تسلیحاتی را در داخل آمریکا نشانه رفته‌اند؛ نخست اینکه کنگره و دموکرات‌ها را که برای طراحی سیاست جدید در خاورمیانه خیز برداشته‌اند غافلگیر سازند، دوم جانشین بوش را با سیاستی از پیش طراحی شده در عرصه خاورمیانه روبرو کنند یا به عبارت دیگر خاورمیانه پس از 2008 را زیر چتر نفوذ جمهوریخواهان نگه دارند. اما در کنار این دو دستاورد که این قرارداد برتری جناح بوش را در اختلاف و چالش با کنگره و دموکراتها تضمین می‌کند طراحان آن به یک دستاورد نامحسوس هم در این معامله چشم دوخته‌اند و آن جلب حمایت صاحبان سرمایه و بخش صنایع نظامی آمریکا است. حوزه‌ای که به طور سنتی نقش مؤثری در معادلات سیاسی و ایام انتخابات ریاست جمهوری دارد. دولت بوش با این قرارداد یک پاداش تاریخی به سرمایه‌گذاران این کشور ارزانی داشت.

قلاب نجات متحدان منطقه‌ای آمریکا

شگفتی بزرگ کار رایس و گیتس در این بود که آنها در بحرانی‌ترین روزهای روابط آمریکا و اعراب با این قرارداد یک پل جدید دوستی برپا کردند.

خبر امضای قرارداد روزی در منطقه پیچید که از هر سو صدای نارضایتی و اعتراض مقام‌های آمریکا بویژه علیه عربستان به گوش می‌رسید و بوش برای حفظ این رابطه با شدیدترین فشارها روبرو بود. سفیر آمریکا در سازمان ملل از نقش ریاض در هدایت شبکه ترورهای عراق گلایه سرمی‌داد، نمایندگان کنگره با یافتن اسناد ارتباطات مالی و ایدئولوژیک شاخه‌‌های جهانی القاعده با این کشور لایحه مجازات ریاض را آماده کرده بودند و دست آخر پنتاگون در سند محرمانه خود از ناامیدی ارتش آمریکا در بازداشتن سلفی‌های اعزامی عربستان به بغداد خبر داده بود.

با این اوصاف می‌توان این قرارداد را نسخه نجات عربستان به حساب آورد.

این قرارداد به همه تردیدها و تهدیدها درباره رویارویی احتمالی آمریکا با شرکای متهم و متمردش در خاورمیانه پایان داد. اگر از ناحیه کاخ سفید کسانی چون رایس و گیتس طراحی این تجارت بزرگ را برعهده داشتند در این سو شاهزادگان پرتجربه و در رأس‌شان بندربن‌سلطان سررشته‌دار امور هستند. سعودی‌ها نشان داده‌اند که متخصص اینگونه تجارت‌های بزرگ هستند. این قرارداد نشان داد که مناسبات ریاض و واشنگتن پیچیده‌تر از آن است که تصور می‌شد با تندباد 11 سپتامبر یا بحران عراق دچار تلاطم شود و سکان سیاست عربستان هنوز هم در دست کسانی است که شالوده هم‌پیمانی با آمریکا را در سالیان دور ریخته‌اند.

بوش با این قرارداد در واقع امتیاز مهم نوسازی و سازماندهی ارتش کشورهای منطقه را در دست گرفت و کسی که چنین فرصتی را در چنگ می‌آورد به راحتی قادر است که مأموریت‌های نظامیان آن کشور را نیز رقم بزند. گفته‌های صریح رایس درباره کارکردهای سیاسی این قرارداد و این نکته که آمریکا و اعراب با تکیه بر این قرارداد در آینده مأموریت‌های همسان پیش خواهند برد گویای همین واقعیت است. اما این مأموریت‌های همسان چه می‌تواند باشد؟

یک سپر دفاعی برای خاورمیانه و اعراب

می‌توان در سیمای این قرارداد خطوط مدل دیگری از خاورمیانه جدید را دید که رایس و گیتس به اتفاق شاهزادگان سعودی طراحی کرده‌اند. در این طرح هیچ سخنی از فضای باز سیاسی یا اصلاح و رفرم حکومتی در میان نیست بلکه دو طرف به حفظ موقعیت خویش در باتلاق خاورمیانه می‌اندیشند موقعیتی که با چند شوک سنگین در عراق و لبنان و فلسطین به شدت تضعیف و سست شده است. آمریکا در این مرحله به عبور از بحران می‌اندیشد و اینکه چگونه به اصطلاح نظام‌های مخالف و ناهمخوان را با خود همراه سازد و از شر عراق و موج گروه‌های شورشی گریبان خود را رها کند. اعراب منطقه نیز به نوعی دیگر خود را بازنده همه بازیهای استراتژیک در عراق و لبنان و فلسطین می‌بینند. رایس و گیتس در حالی لوح زرین این قرارداد را پیش‌روی سعودیها گشودند که همه تلاش‌ها و طرح‌‌های شاهزادگان سعودی بویژه در 3 حوزه عراق، لبنان و فلسطین نتایج معکوس در پی داشته است. در عراق سلاح، ایدئولوژی و موج نیروهای سلفی با وجود همه عملیات خشونت‌باری که به انگیزه ساقط کردن دولت مخالف سعودیها خلق کردند، کاری از پیش نبرد.

حرکت رایس و گیتس بخشی از آن چیزی است که تحرک یا تهاجم دیپلماتیک به خاورمیانه نام نهاده‌اند، اگر به نقشه دیپلماتیک خاورمیانه در این چند روز نگاه افکنید ابعاد این تحرک دیپلماتیک را به وضوح لمس خواهید کرد، آنها چند کار را همزمان با هم پیش می‌برند. پس در چنین فضایی چاره‌ای جز این نیست که رایس و گیتس به حکم همان تئوری سیاست میانبر، دیپلمات‌ها و فرستادگان را مأمور کارهای محیرالعقول کنند، کارهایی حتی در دیپلماسی گذشته «گام به گام» خانم رایس پیش‌بینی نشده بود. از زمره این کارهای محیرالعقول این است که در حالی که در دوران اولمرت اعراب با تیره‌ترین نگاه از سوی صهیونیست‌ها روبرو بوده‌اند اما دو وزیر خارجه عربی راهی را که در اجلاس مادرید و اسلو 10 ساله طی نشد را باید یک روزه طی کنند یا در اتفاق عجیب دیگر از طریق نهاد کمیته چهارجانبه طرح دولت جدید فلسطین بر محور اراده اقلیت فتح طراحی و به مذاکره گذاشته شود. یا در اوج خشونتها و نزاعها، بوش رفیق دیروز خود بلر را مأمور یافتن نقشه صلح می‌کند. اینها همگی در یک تصمیم ریشه دارد و آن اینکه آمریکا همه ابزارهای آشکار و پنهان را فعال کرده که ائتلافی از جناح عربی به اتحاد سیاسی تازه با اسرائیل تن دهد. بنابراین در این وضعیت حتی اگر خبر دیدار مصالحه شاهزادگان سعودی با اسرائیلی‌ها را شنیدید، چندان تعجب نکنید.

اگر تا دیروز مشکل تل آویو با قاهره یا ریاض این بود که آمریکا عدالت را در برقراری روابط بویژه کمک‌های نظامی رعایت نمی‌کند این بار دو طراح هوشیار پنتاگون و وزارت خارجه قرارداد نظامی 63 میلیاردی تدارک دیده‌اند که بالسویه میان اسرائیل و اعراب تقسیم شده است. اگر طرح خاورمیانه سابق آمریکا امکان داشت اعراب و اسرائیل را رو‌در‌روی هم قرار دهد، در خاورمیانه جدید، رایس می‌خواهد آنها را به دلیل وجود دشمن مشترکی به نام اسلام‌گرایی، متحد استراتژیک نگه دارد. اگر در ماجرای سپر موشکی بوش برای شرق اروپا کسی سخن فریبنده بوش را که می‌گفت این سپرها برای بازداشتن موشکهای ایران و کره است کسی باور نکرد اما این بار خانم رایس تلاش کرد که قرارداد 63 میلیاردی را بر شالوده دشمن فرضی ایران استوار کند و به تبع او شاهزادگان عرب دست‌کم در این پیمان نشان دادند که به تهدید فرضی ایران بیش از تهدید عینی اسرائیل می‌اندیشند.

جالب است که ایران هیچ‌گاه از عادت دیرین اعراب برای مسلح شدن و خریدهای سرسام‌آور سلاح، هراس به خود راه نداده است. اگر بخواهیم یکی از موضوعات کم اهمیت را در نگاه دیپلماسی تهران برشماریم نخستین‌اش همین بازار خریدهای نظامی اعراب است. آن چنان که در واکنش این هفته وزارت خارجه دیده شد حداکثر واکنشی که تهران در برابر قراردادهای سنگین نظامی اعراب نشان داده توصیه و نصیحت کردن آنها بوده است. نصیحت به اینکه اسلحه بیشتر امنیت نمی‌آورد و منطقه را از کشاندن به میادین رقابت تسلیحاتی حفظ کنید یا آن که پول نفت و سرمایه ملی خود را به آسانی در جیب کمپانی‌های سودجوی غرب واریز نکنید.