تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۹۲۱۳۸
ترجمه: خسرو طوسی

کاهش فزآینده محبوبیت حزب کارگر بریتانیا و در مقابل افزایش احتمال پیروزی رقیب اصلی، حزب محافظه‌کار، در انتخابات سراسری آینده انگلستان، پرسش‌های بسیاری را در مورد ماهیت رویکردهای این حزب و رهبری جوان و تازه ‌نفس آن «دیوید کامرون»‌ درمقابل مسائل حساسی همچون جنگ عراق و آینده روابط انگلستان باآمریکا برانگیخته است.
بررسی تاریخچه‌ای از موضع‌گیری‌های همفکران اصلی کامرون در مورد این مسائل همچنین سمت و سوی چهره‌های انتخاب شده به عنوان دولت سایه (کابینه فرضی) حزب محافظه کار، شاید تبیین کننده کلیت فکری حزبی باشد که در صورت پیروزی در انتخابات، احتمالا موقعیت جهانی بریتانیا را تغییر خواهد داد.
موضع‌گیری‌های کلی حزب محافظه کار در چند ماهه گذشته، بسیاری از رأی‌دهندگان انگلیسی را به این باور رسانده که سیاست اصلی محافظه‌کاران بر میانه‌روی استوار خواهد بود.
در عرصه بین‌المللی اما باید گفت رویه این حزب به سلطه گرایی کامل گرایش دارد و آن دسته از افراد که در خیال کمرنگ شدن اتحاد استراتژیک آمریکا و انگلستان در نبرد علیه تروریسم به سر می‌برند، احتمالا با واقعیت‌های غافلگیر کننده‌ای مواجه خواهند شد.
«جورج آسبورن» دومین چهره قدرتمند حزب محافظه‌کار و متحده شماره یک کامرون، کمتر از دو سال پیش در مقاله‌ای آتشین که مخالفان حضور انگلستان در جنگ عراق را مورد حمله قرار داده بود، نوشت: «بریتانیا امروز در خواب عمیق بی‌تفاوتی فرو رفته است و به همین دلیل جای تعجب نیست که رسانه‌های ما معتقدند نبرد علیه تروریسم به خطا رفته، خطر تروریسم بزرگنمایی شده و جنگ عراق چیزی نیست حز یک اشتباه بزرگ که بهتر است به فراموشی سپرده شود، واقعیتی که اما کمتر کسی حاضر به پذیرش آن است، حمله همه جانبه‌ای است که تروریست‌ها برای روش زندگی ما و جامعه آزاد ما تدارک دیده‌اند، حمله‌ای که جنگ عراق بخشی از مقابله با آن به شمار می‌آید و گزینه‌ای جز پیروزی در این نبرد، برای ما متصور نیست.»
«ما نبرد علیه تروریسم را به انتخاب خود آغاز نکردیم، بلکه این نبرد با استفاده از بی‌خبری ما توسط تروریست‌ها به ما تحمیل شد و هرچند می‌توانستیم در مقابل تهدید بنیادگرایان برای امنیت جهانی خاموش مانده و مسیر خود را از آمریکا جدا کنیم، اما این سیاست بی‌گمان شکستی همه جانبه را برای جامعه غرب رقم می‌زد.»
یازده ماه پس از انتشار این مقاله، بمب‌گذاری‌های انتحاری امنیت انگلیس را به چالش طلبید و همین احساس خطر در خانه بود که چشم انداز پیروزی را برای سردمداران تفکر خواهان اقتدار در عرصه بین‌المللی را در دسترس‌تر از همیشه ساخت.
در راستای تداوم این خطر مشی، «کامرون ویلیام هیگ» را به عنوان وزیر امور خارجه کابینه سایه انتخاب کرد و هر چند گزینه‌هایی چون «سرمالکوم ریفنید» و «مایکل آنکرام»‌ دو عملگرای کارکشته در عرصه روابط بین‌المللی را در مقابل داشت، اما ترجیح داد که جایگاه نئومحافظه‌کاری در سیاست خارجی بریتانیا، در صورت قدرت‌گیری محافظه‌کاران را به وضوح تبیین کند.
هیگ همچون آبسورن، یک مبلغ سرسخت اهمیت تحکیم روابط بریتانیا با آمریکاست و نظرات وی هماهنگی قابل توجهی با لیام فاکس وزیر دفاع کابینه سایه دارد که معتقد است: «آمریکا و انگلستان راهی جز اطمینان کامل به یکدیگر ندارند زیرا امیدها و آرمان‌های دو کشور با برخورداری از ریشه‌های یکسان، دشمن واحدی به نام تروریسم جهانی دارد.»
هیگ همچنین با تاکید بر افزایش حضور بریتانیا در نبرد علیه تروریسم، آشوب‌گری طالبان و گروه‌های مشابه را با حضور نازیسم در دهه 1930 در اروپا مقایسه می‌‌کند و معتقد است هرگونه عقب‌نشینی و ابراز ضعف در مقابل این گروه‌ها، نه تنها امنیت منافع بریتانیا و غرب را تضمین نمی‌کند، بلکه همچون داستان اشغال اتریش توسط آلمان، که با بی‌توجهی از سوی قدرت‌های بزرگ روبه‌رو شد، تنها جدی شدن آشوب‌طلبان را در پی‌ خواهد داشت.
مجموعه این عقاید تاثیرپذیری عمیقی از مواضع پنتاگون و نظام حکومتی بوش در آن سوی اقیانوس اطلس دارد و بدیهی است که تبدیل محافظه‌کاران به تصمیم گیرندگان اصلی قدرت در بریتانیا، آغازگر عصری جدید از روابط مستحکم سیاسی و امنیتی بین لندن و واشنگتن خواهد بود.
از اولین حرکت‌های یک دولت محافظه‌کار در عرصه نظامی، احتمالا افزایش حضور نظامی بریتانیا در عراق و افغانستان و اتخاذ موضعی انعطاف ناپذیر در مورد برخورد نظامی با هرگونه تهدید نسبت به منافع مشترک بریتانیا و آمریکاست.
فصل دیگر موضع‌گیری‌های محافظه‌کاران، اما متوجه اتحادیه اروپا و به خصوص کنوانسیون حقوق بشر اروپایی است، کنوانسیونی که به عقیده هیگ، برآورد کننده نیازهای امنیتی و حکومتی بریتانیا نیست و حتی کناره‌گیری از آن نیز گاه از سوی برخی محافظه‌کاران افراطی مطرح می‌شود.
کامرون و هفمکران او با جذب در نگاه آمریکایی‌ به معادلات بین‌المللی، رویه‌ای عمیق در تقابل با اروپایی قاره‌ای در پیش گرفته‌اند و از نظام دفاعی اروپا واحد گرفته تا سیستم پرداخت یارانه‌ای کشاورزی در اتحادیه اروپا را زیر سوال می‌برند.
پیوستن انگلستان به نظام پول واحد اروپایی در دولتی محافظه‌کار، گزینه‌ای غیرممکن بوده و سیاست‌های کلی اتحادیه اروپا از دید نئومحافظه‌کاران بریتانیا، القا کننده چیزی چون ضعف در برابر دشمنان تمدن اروپایی نیست.
وزیر دفاع کابینه سایه حزب محافظه‌کار همچنین «گزینه‌ برخورد نظامی با ایران» از سوی خاویر سولانا، رئیس کمیسیون روابط خارجی اتحادیه اروپا را حرکتی غیرمعقول می‌داند و مهمتر از آن جک استروا، وزیر سابق امور خارجه در کابینه بلر را برای همراهی با این نظریه مورد نکوهش قرار می‌دهد.
کلیت این مواضع را می‌توان در سه شعار نزدیکی با آمریکا، بی‌میلی به همکاری با اتحادیه اروپا و سلطه طلبی در عرصه سیاست بین‌المللی خلاصه کرده و روی کار آمدن دولتی معتقد به این اصول، آغازگر عصری خواهد بود که حضور بریتانیا در آن به عنوان یک عنصر قدرت طلب، میراث سیاسی مارگارت تاچر را حیاتی دوباره خواهد بخشید.