تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۹۲۱۵۳
نگاهی به کتاب «روشنفکران ایران در قرن بیستم»
محمدعلی پورکریمی مقدمه: کتاب «روشنفکران ایران در قرن بیستم» ‌ در 227 صفحه تنظیم شده و چاپ اول آن در سال 1383 در 3300 نسخه انتشار یافته است. نویسنده آن «علی قیصری» و مترجم «محمد دهقانی»است. انتشارات «هرمس» با همکاری «مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها» آن را منتشر کرده است. متن کتاب ترجمه‌ای است از:‌ ‌ Iranian intellectuals in the twentieth century-Ali Gheisari بنابر نظر مترجم بخش کوچکی از کتاب در سال 1379 با عنوان «جدال بر سر تجدد» ترجمه و در مجله کیان (شماره 51، فروردین 79 ) منتشر شده و با استقبال علاقه‌مندان مواجه شده است.

بی‌اعتنا به حوادث مهم
وی (مترجم) در پیشگفتار خود تاریخ ایران پس از اسلام را تحلیل نموده و معتقد است: « دو دوره را باید در صدر جای دهیم. نخست چهار قرن اول اسلامی و بخصوص قرن چهارم هجری که مقارن است با حکومت سامانیان و سپس صد ساله اخیر، یعنی قرن بیستم مسیحی که در ایران با انقلاب مشروطه و تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی آغاز می‌شود... می‌خواهم بویژه بر این یک قرن اخیر و انقلاب مشروطه تاکید کنم و بگویم تاریخ چندهزار ساله ایران را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد پیش و پس از انقلاب مشروطه...»
اعم از درست بودن یا نبودن این تحلیل، نادیده انگاشتن بسیاری از حوادث و رویداد های مهم تاریخی، پیشرفت‌های علمی، فرهنگی، هنری و صنعتی، در عصر صفویه و آثار فرهنگی و فکری مترتب برآن غیر علمی است. در این دوره تاریخی جنگ‌های ایران و عثمانی، بیرون راندن پرتغالی‌ها از خلیج فارس پس از یک اقامت طولانی با کمک انگلیسی‌ها و عملا آغاز روابط با غرب و تبادل سفیر با انگلیس و سپس اروپا، دفع ازبک‌ها از صفحات شمالی، تایید سلطنت از جانب برخی فقهای تشیع چون «محقق گرکی» که تا آن تاریخ دولت‌های تشکیل شده در عصر غیبت امام معصوم را «ظلمه» می‌دانستند، تغییر مذهب رسمی از «اهل سنت» به «تشیع» آوردن برخی فقها و علما از «جبل عامل»، تشکیل حوزه‌های علوم دینی در «اصفهان» و قبل از آن در «قزوین» حضور فیلسوفان و مدرسان و فقیهان نامداری چون «شیخ بهایی»، «میرداماد»،«میرفندرسکی» و سرآمد همه آنها «صدرالدین شیرازی» معروف به «ملاصدرا» و در دوره‌های بعدی «ملامحسن فیض کاشانی»، «ملا عبدالرزاق لاهیجی.... » و نیز عصری که تمرکز و آرامش نسبی این دوره باعث شکفتگی علوم و صنایع و هنر گردید. پیشرفت‌های صنعتی در زمینه صنعت نساجی، شیشه‌گری، اسلحه‌سازی ... ، پیشرفت هنر معماری و نقاشی و احداث ابنیه و امکانات رفاهی از قبیل پل‌ها و کاروانسراها ... همگی شکل‌گرفته در این دوره است.
حمله «مغول» قبل از آغاز این عصر و نهضت «سربداران» در مقابل آن و همچنین یورش و تهاجم «تیمور» و نیز حمله و تهاجم افغان‌ها در پایان این دوره و تاثیرات مهمی که در عرصه‌های مختلفی از جمله سیاست، فرهنگ، اندیشه و تفکر و اقتصاد... به جای گذاشت جمعیت 40 میلیونی عصر «شاه عباس» به نفوس 7 میلیون دوره «مظفرالدین شاه» بدل شد و مجموعه این مسائل در تاریخ کشور و تحولات نشات گرفته از آن در جریانات فکری و فرهنگی و فلسفی و سیاسی در دوره‌ها و سده‌های بعدی امری نیست که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت خاصه آنکه این حوادث در اعصار بعدی تاثیرات فراوان داشته است.
سبکی توصیفی و تاریخی
همانگونه که در مقدمه نیز اشاره شد کتاب دارای چهار فصل است که نیمی از کتاب یعنی دو فصل آن مشتمل بر 111 صفحه درباره حوادث «مشروطیت»، نقش علما و نقش روشنفکران این دوره در شکل‌گیری نهضت مشروطیت ، بررسی عقاید و نوشته‌های آنان و اتفاقات دوران سلطنت ناصرالدین شاه می‌باشد و به بیان افکار علما وروشنفکران و اصلاح طلبان آن عصر از جمله «سید جمال‌الدین اسدآبادی» اختصاص دارد. به طور کلی بیان این وقایع سبکی «توصیفی» و «تاریخی» است. در فصل سوم نیز مروری بر حوادث دهه 20 ، خروج «رضا شاه» از کشور و حوادث و رخداد‌های پس از آن و تغییرات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ... این مرحله شده است. بر نقش مطبوعات و اوضاع نیروهای متفقین در ایران، وضع احزاب سیاسی، نقش بازار، وضعیت «مارکسیسم» و «حزب توده» در این دوره، انشعاب «خلیل ملکی»... «حزب زحمتکشان»، «بقایی»‌، احزاب ملی‌گرا نظیر«حزب ایران» و «حزب ملت ایران» تاکید گردیده است و بالاخره در فصل آخر یعنی «جدال بر سر تجدد» موضوعاتی چون حوادث بعد از «کودتای 28 مرداد»، از هم پاشیدگی «حزب توده» و «جبهه ملی» رفتار با ملاکان ، علما و بازاریان، دستگیری و اعدام اعضای فداییان اسلام و نیز «بهائیت» و مبارزه علیه آنها، همچنین رفتار با دانشگاه‌ها، اساتید و دانشجویان به علاوه نشریات این دوره به رشته تحریر درآمده است.
تامل در تعریف روشنفکری
نویسنده انگیزه خود را از نوشتن کتاب در پیشگفتار (ص2) چنین بیان می‌کند:
...« کوشش دارد برخی اجزای سازنده فرهنگ سیاسی مدرن ایران را آنگونه که از سوی روشنفکران فهم و ارائه شده است و در انبوهی از مطالب مندرج در نوشته‌های سیاسی و ادبی آنان آمده است ترسیم کند.»
و در (ص 1) در این باره می‌نویسد:
«... فکر نگارش کتاب حاضر، یعنی ترسیم گرایش‌های عمده ایدئولوژیک در میان روشنفکران در ایران، بویژه گرایش‌های موجود در میان اپوزیسیون سیاسی، اساسا به سال‌های پیش از انقلاب سال 1357 (ه.ش) ، (1979م) باز‌می‌گردد. وقوع انقلاب و نقش روشنفکران در تدوین اولیه اهداف آن موجب اهمیت یافتن این ایدئولوژی‌ها شد و ضرورت تجزیه و تحلیل آنها را بیش از پیش آشکار ساخت.»
حال که با انگیزه نویسنده آشنایی بیشتری پیدا شد مناسب است با تعریف وی نیز از روشنفکر و روشنفکری آشنا شویم چراکه تاکنون با گذشت یک قرن (هفتاد سال از مشروطه تا انقلاب اسلامی و گذشت سه دهه پس از انقلاب اسلامی) تعریف جامع و مانعی از روشنفکر ارائه نگردیده است.
وی در تعریف روشنفکر در ص 2 چنین آورده است:
«روشنفکر را برحسب تعریف می‌توان آدم تحصیلکرده‌ای دانست که با حیات فکری سر و کار دارد همچنین منظور من از روشنفکران در دوره مورد نظر عمدتا کسانی هستند که اگرچه از نظر انگیزه‌های ایدئولوژیک و ارائه راه‌حل برای معضلات اجتماعی باهم اختلاف سلیقه دارند، سعی دارند به بینش روز مجهز باشند و در فکر تغییر یا تحول اجتماعی و سیاسی هستند.»
«توجه افراد این گروه (روشنفکران) علی‌رغم همه اختلاف نظری که میان آنها وجود داشت، معطوف دگرگون ساختن جامعه در جهت منافع اکثریت مردم عمدتا عادی و محروم جامعه بود.»
اما می‌بینیم این تعاریف از روشنفکر ( و روشنفکری) از سوی نویسنده که در بالا بدان اشاره شد در تعارض اساسی با تعریفی است که از متون روشنفکری می‌کند. در بالا می‌گوید: «منظور من از روشنفکران ... عمدتا کسانی هستند که اگرچه از نظر انگیزه‌های ایدئولوژیک و ارائه راه حل برای معضلات اجتماعی باهم اختلاف سلیقه دارند؟...»
در حالیکه در ص 121 و122 می‌نویسد:
«... متون روشنفکری غالبا منعکس کننده این فرض بود که نویسنده و خواننده هر دو از مفاهیم ویژه عقلانیت که به روشی نامنظم از افکار نوین فرنگی اقتباس شده بود برداشت مشترکی دارند و در هر مورد خاص چنین وجه اشتراکی جزئی جدایی‌ناپذیر از تجدد محسوب می‌شد. هرچند این مفاهیم و افکار در مراحل مختلف تجدد‌گرایی فرق می‌کرد.»
«نخستین نسل‌های اصلاح‌طلبان در نیمه قرن نوزدهم و در دوره مشروطیت تحت تاثیر عنصر روشنگری اروپا، در موارد تندروانه‌تر، متاثر از افکار «ژاکوبینی» بودند. تجددگرایان بعدی بویژه در دوره رضاشاه تحت تاثیر اندیشه‌های «اومانیستی» و در بسیاری موارد تحت تاثیر «ناسیونالیسم رمانتیک» بودند مابین دهه‌ها 1320 و1350 «مارکسیسم» و «سوسیالیسم» با برداشت‌های مختلف در میان چپ‌ها غلبه داشت و آنان ارزش شناختی (axiology‌) «عنصر روشنفکری» را منحصر به خود می‌دانستند.»همانگونه که می‌بینیم بین این تعریف و تعریف قبلی تعارض آشکاری وجود دارد و اگر بحث دیگر نویسنده را که در صفحه 3 نگاشته است ببینیم این تعارض بیشتر تبیین می‌شود:
...« آنان (روشنفکران) خواهان هدایت مردم به سوی بینشی بودند که بتواند اعتماد به نفس و هویتشان را به آنان بازگرداند و بتواند برای معضل عدالت اجتماعی نیز راه‌حل سیاسی ارائه دهد. آنان جامعه ایران را جامعه‌ای راکد و سامان سیاسی آن را عقب تر از زمان تلقی می‌کردند و بهبود اوضاع جامعه و روزآمد ساختن سامان سیاسی را وظیفه خود می‌دانستند.»
برخی از اشکال‌های تاریخی
صرف‌نظر از این تعارضات ذکر شده بایستی گفت موفقیت نویسنده در بیان نظرات محل تردید است و در این عدم موفقیت نحوه ترجمه و ادبیات آن که از روانی لازم برخوردار نیست نقش دارد. هرچند به خاطر انتخاب موضوع که کمتر بدان پرداخته شده بایستی هم نویسنده و هم مترجم را مورد تقدیر قرارداد ولی آنان در القای مطالب به خواننده توانا نبوده‌اند. گذشته از اینکه به نظر می‌رسد منابع نویسنده در این باره گزینشی بوده و عمده تکیه‌گاه وی بر منابع و متون خارجی بوده است در حالی که اگر منابع مورد استفاده گستردگی بیشتری می‌داشت بر غنای مطالب می‌افزود. تحلیل‌ها نیز روبنایی است و مطالعات ژرفی درباره تاریخ ایران نداشته است. در تحلیل «مشروطیت» نیز احاطه کافی نشان نمی‌دهد. درباره«نهضت ملی» نیز توانا جلوه نمی‌کند. چنانکه «فداییان اسلام» را به «آیت‌الله کاشانی» نزدیک نشان می‌دهد در حالی که این نزدیکی در مقطعی بسیار کوتاه است و در مقاطع دیگر حتی به مرحله رودرویی می‌رسد. درباره اجرای قوانین اسلام منع شرب خمر و مشروب فروشی‌ها، حجاب، ترور شاه و... این رودررویی جلوه‌گر می‌شود و در مقطعی گفته می‌شود حتی قصد ترور آیت‌الله نیز در کار بوده است زیرا آیت‌الله کاشانی آن مقطع زمانی را هنوز برای اهداف «فداییان اسلام» مناسب‌نمی‌دانسته است.
توجه به «محتشم السلطنه» به عنوان یک روشنفکر معتدل که در کمتر منابع به وی پرداخته شده جای تقدیر دارد.
درباره جریانات چپ مارکسیستی آن مقدار که به «حزب توده» اختصاص داده به سایر جریانات کم توجهی نشان داده است.«چریک‌های فدایی خلق» و انشعابات آن،«سازمان پیکار» و سایر جریانات مارکسیستی مورد توجه قرار نگرفته‌اند.
درباره سایر جریانات نیز این کم‌توجهی مشهود است. راجع به «خداپرستان سوسیالیست»، «مجاهدین خلق»«جنبش مسلمانان مبارز» و «جاما» نیز مطلبی درج نگردیده است. در حالی که بیش از 6-7 صفحه از کتاب را به «سید‌فخرالدین شادمان» اختصاص داده است، راجع به نقش «‌امام خمینی» آن‌هم به عنوان رهبر نهضت و انقلاب فقط‌ در حد یک صفحه بسنده می‌کند. و درباره نقش مرحوم «محمد تقی شریعتی» در دل 11 صفحه‌ای که به «دکتر علی شریعتی» تخصیص یافته تنها به یک سطر و نیم اکتفا کرده است. در حالی که درباره «احسان نراقی 6-7 صفحه نوشته است، اگرچه درباره مرحوم «جلال آل احمد5-6 صفحه‌ای آورده است راجع به روابط بین مبارزان ایرانی و جنبش‌های فلسطینی و تاثیراتی که بریکدیگر داشته‌اند صحبت مهمی به میان نیامده است.
راجع به جنگ ویتنام و شکست آمریکا در این جنگ و تاثیرات مهمی که برنهضت‌های آزادیبخش در سراسر گیتی می‌گذارد بحث خاصی به میان نیامده است. نامی از مرحوم مهندس بازرگان در بین نیست. امثال مرحوم آیت‌ا... طالقاتی و دکتر بهشتی و مطهری نیز جایی ندارند. با آن همه اقبالی که جوانان و روشنفکران مسلمان در دو دهه 40 و 50 به آنان داشته‌اند، راجع به انشعاب نهضت آزادی نیز سخنی مطرح نشده است. به آسیب‌شناسی جریانات روشنفکری نیز اشاره‌ای نمی‌شود و این شاید نشان از آن دارد که وی به تعریف روشنفکران در صص 121 و122 ملتزم‌تر است تا در تعریفی که در پیشگفتار آورده است. و برش این تیغ فقط در برابر روشنفکران دینی نیست بلکه شامل برخی دیگر چون فروغی، علی‌اصغر حکمت و مرحوم حمید عنایت و .... نیز می‌شود.
برخی اشتباهات تاریخی نسبتا فاحش را نیز مرتکب شده از جمله اینکه شکست حزب توده را ناشی از تشکیل ساواک می‌داند و محاکمه مصدق و اعدام فاطمی را هم، در حالی که خود در ص 135 می‌گوید تشکیل ساواک در سال 1336 بود.
برخی اشتباهات لفظی را نیز مرتکب گردیده چنانکه سید فخرالدین شادمان را که استاندار خراسان بوده فرماندار خراسان ذکر کرده است.
در ادبیات سیاسی به طنز و فکاهیات با همه تاثیراتی که در این مرحله داشته اشاره نکرده است. «ملانصرالدین»‌، «چرند و پرند»، «دهخدا»، « نسیم شمال»، «سیداشرف‌الدین» و بالاخره مجله «توفیق» با همه تاثیرات در ادبیات روشنفکری و مخاطبین ظاهرا در نگاه نویسنده بی‌اهمیت بوده است؟!
در خاتمه مجددا پرداختن به موضوعاتی از این دست را به نویسنده و مترجم هر دو تبریک گفته امید است در جهت تکمیل نقایص موجود تلاش نمایند تا پژوهشی اساسی در این زمینه به شمار آید.