تاریخ انتشار : ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۳:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۹۲۱۸۸
تحلیلی درباره کنگره نهم جبهه مشارکت و انتخاب دبیرکل جدید
مهرداد خدیر / mehrdadkhadir@yahoo.com اشاره: برگزاری نهمین کنگره جبهه مشارکت در روزهای واپسین هفته گذشته به دلایل گوناگون، رخدادی قابل تامل و بحث به حساب می‌آید و در فضای کنونی سیاسی حایز اهمیت است. همین که شماری از سرشناسان عرصه سیاست دعوت این حزب را برای شرکت در کنگره نهم برای حضور در نطق افتتاحیه دبیر کل نخست در آخرین روز مسئولیت و ماموریت هشت ساله‌اش پذیرفتند از این امر حکایت می‌کند و موید این مدعاست. اما چرا برگزاری کنگره سالانه یک حزب سیاسی بیش از همیشه مورد توجه محافل سیاسی و خبری قرار گرفت؟

بیرون از قدرت
اول: با روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد و تحویل قوه مجریه به او از نیمه تابستان سال 1384 آخرین حلقه اتصال جبهه مشارکت با حاکمیت نیز گسسته شد با این حال همچنان از فعالان و اعضای ارشد این حزب و نیز دیگر اصلاح طلبان شاخص دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی با عنوان اصلاح‌طلبان درون حکومتی یاد می‌شود و حذف از قدرت، آنان را به رویارویی و سودای براندازی سوق نداده است. به همین سبب است که استراتژی خود را «سیاست ورزی» اعلام می‌کنند که به منزله قبول و رعایت قواعد بازی درون ساختار سیاسی و از رهگذر رقابت با دیگر گروه‌هاست.
این گسست طی سه مقطع رخ داد: نخست با انتخابات دوره دوم شوراهای شهر و روستاها که به رغم آن که دموکراتیک‌ترین انتخابات تاریخ معاصر ایران به حساب می‌‌آید به دلایلی که در موقع خود گفته آمد اقبال مردم را در پی نداشت و در غیاب اکثریت واجدان شرایط به پیروزی طیفی با عنوان «آبادگران» انجامید. یک سال بعد انتخابات مجلس هفتم در پیش بود. این بار اصلاح‌طلبان نه در یک انتخابات رقابتی و آزاد که از پیش حذف شدند و با رد صلاحیت گسترده مجال حضور از آنان سلب شد و دولت اصلاحات سال آخر را در حالی به پایان برد که مجلس هفتم هیچ تناسب و تجانسی با آن نداشت و استیضاح و عزل یکی از وزیران خاتمی از عزمی حکایت می‌کرد که می‌توانست کلیت دولت را به مثابه کشتی‌یی که گرفتار بادهای مخالف شده است در سال هشتم غرق کند و اگر دخالت و منع رهبری نمی‌بود بعید نبود این اتفاق رخ [میداد]. بدین ترتیب زمینه برای انتخابات ریاست جمهوری فراهم آمد که اصلاح‌طلبان به جای اتفاق نظر بر سر یک نامزد، سه یا چهار نفر را معرفی کردند و دست آخر در میان این تفرق آرا و به عللی که آنها را نیز سال پیش در گفتاری یک به یک از نخست تا 25 برشمردم نتیجه‌ای غیر قابل پیش بینی رقم خورد و آخرین حلقه نیز گسست. چندان که کنگره نهم با حضور فعالان مشهور سیاسی به اجتماع مردان و زنانی بدل شد که دیگر هیچ یک واجد مقام در خور و تاثیر گذاری در دولت نیستند. از این رو بود که عزت الله سحابی به جد یا طنز می‌گفت هیچ مقام دولتی در این جمع حضور ندارد. سخنران و مجری نیز هنگامی که از حاضران تشکر می‌کرد سپاس ویژه خود را نثار سیدمحمد خاتمی کرد. هم او نیز عنوان دولتی ندارد و «اندیشمند فرزانه» تعبیری بود که به جای «رییس جمهوری» به کار می‌رفت.
حضور محمد خاتمی
دوم: وجه دیگر اهمیت و تفاوت کنگره نهم حضور سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری پیشین بود. او برای اولین و آخرین بار پای نطق برادرش –محمدرضا خاتمی- در مقام دبیر کل جبهه مشارکت می‌نشست. چه، قرار بود ساعاتی بعدتر، این سمت حزبی را به دیگری واگذارد. خاتمی در هیچ یک از 8 کنگره گذشته حضور نداشت. شاید بامداد پنج‌شنبه نوزدهم مرددماه از این رو خلاف سنت گذشته‌اش عمل کرد که دیگر رییس جمهور نبود و می‌خواست این نکته را یادآور شود که در مقام ریاست قوه اجرایی نمی‌توانسته است با یک حزب رفتار متفاوتی نسبت به دیگران داشته باشد. وقتی ارتباط تشکیلاتی خود با تشکل متبوع‌اش- مجمع روحانیون مبارز- را نیز کمتر کرده بود، طبیعی بود که نسبت به جبهه مشارکت نیز چنین مواجهه‌ای داشته باشد. اما فاصله او از سوی رسانه‌های رقیب اصلاح طلبان این گونه تعبیر می شد که خاتمی، مشارکت را تندرو می‌داند و مصر است خود را به تمامی با آنها پیوند نزند. این ادعا در حالی بود که سخنگوی دولت خود را به عضو ارشد و موثر این حزب سپرده بود و پس از بی‌وفایی طهامسب مظاهری در وزارت اقتصاد و دارایی (که در نشست شورای نگهبان به جای دفاع از دیدگاه رییس جمهور و دولت در باره حساب ذخیره ارزی و پاره‌ای موارد دیگر به انتقاد از آن و هم‌نوایی با منتقدان پرداخته بود) جای او را به یک عضو دیگر مشارکت یعنی صفدر حسینی داد.
محافظه‌کاران، امید بسیار داشتند که شعارهایی چون «عبور از خاتمی» و «خروج از حاکمیت» که به صورت غیر تشکیلاتی به برخی از چهره‌های سرشناس مشارکت منتسب بود رابطه محمد خاتمی و این حزب را تیره سازد اما این اتفاق رخ نداد و حتی اوج تفاوت روش این دو که در جریان تحصن نمایندگان مجلس ششم در زمستان 82 و تن دادن دولت خاتمی به برگزاری انتخاباتی که آن را عادلانه نمی‌دانست نیز رابطه را مکدر نساخت. کما این که گفته می‌شود رای شخص محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 به دکتر مصطفی معین کاندیدای جبهه مشارکت بوده است.
این در حالی است که او و وزیر کشور دولت او- موسوی لاری – هر دو عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز بودند و هستند ومهدی کروبی در جایگاه دبیر کل انتظار داشت از کاندیداتوری او حمایت کنند. همین رنجش بود که سبب شد کروبی پس از انتخابات ریاست جمهوری نه تنها از مناصبی چون عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظلام استعفا کند بلکه از حزبی که خود پایه‌گذار آن بود و 18 سال تمام در مقاطع مختلف آن را سر پا نگاه داشته بود نیز کنار بکشد و حزبی دیگر را تاسیس کند: اعتماد ملی.
درست است که در برخی ملاقات‌های خصوصی محمد خاتمی از بعضی از سمت‌گیری‌های جبهه مشارکت انتقاد کرده اما این نیز در راستای نقش ایجاد تعادل و توازن درساختار سیاسی قابل ارزیابی است و هیچ گاه مانند مهدی کروبی، بی محابا بر نزدیک‌ترین دوستان خود نتاخته است. در افتتاحیه کنگره نهم هم آمد تا به این شایعات پایان دهد و نشان داد رابطه او با مشارکت از هر حزب و تشکل دیگری نزدیک‌تر است. غالب چهره‌های آن از دوستان دیرپای او به حساب می‌آیند و رابطه عاطفی میان آنها چندان است که از روابط سیاسی هم فراتر می‌رود. خاصه این که در راس حزب برادر جوان‌ترش حضور داشت که بارها گفته محمد خاتمی برای او حکم استاد و پدر را دارد. حضور محمد خاتمی در کنگره نهم بیش از آن که پاسخ به دعوت برادر باشد پاسخ به شایعه‌ها و خبرسازی‌ها بود و خاتمی بدون این که سخنی بگوید این پاسخ را ابراز کرد. او نیک می داند در روزگار کنونی که عملا همه دستاوردهای عمومی دوران اصلاحات به تاراج رفته این حزب سیاسی که پس از پیروزی او در دوم خرداد 76 اندکی پیش از انتخابات مجلس ششم پا گرفت و رسمیت یافت یگانه نماد به حساب می‌آید.
حزب و تحزب
سوم: کنگره نهم جبهه مشارکت در حالی برگزار شد که دولت نهم آشکارا با حزب و تحزب بی‌مهری می‌کند. این قاعده تنها شامل تشکل های اصلاح‌طلب نمی‌شود. محافظه‌کاران نیز از این بی‌اعتنایی خرسند نیستند. چندی پیش بود که نظریه‌پرداز مورد اقتدای اصول‌گرایان به صراحت گفت: «حزب مطلوب، حزب جمهوری اسلامی بود که تازه امام آن را هم تعطیل کرد.» در این تعبیر نوع نگاه آنان به تحزب و تشکل نهفته است. رییس دولت با این که عضو شورای مرکزی دو تشکل سیاسی- جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و جامعه اسلامی مهندسین- است و در انتخابات اخیر جمعیت اولی نیز بار دیگر به عضویت در شورای مرکزی آن برگزیده شد، علایق و وابستگی‌های حزبی خود را انکار می‌کند. استدلال سخنگوی احمدی‌نژاد نیز این است که هیچ یک از این دو تشکل از کاندیداتوری او در انتخابات ریاست جمهوری حمایت نکردند. نامزد جمعیت ایثارگران محمدباقر قالیباف بود و کاندیدای دیگری علی لاریجانی. در این فضا یارانه احزاب با این استدلال که نباید متکی به بودجه دولت باشند قطع می شود در حالی که می‌تواند گامی به سوی شفاف شدن منابع مالی احزاب باشد که همواره در ابهام بوده است.
این بی مهری در قبال احزابی چون مشارکت تا جایی است که برگزاری کنگره نهم در جست‌وجوی تالاری در این شهر بزرگ یک ماه به تعویق افتاد. پیش از این سالن تلاش باشگاه فرهنگی- ورزشی وزارت کار پذیرای کنگره‌های سالانه آنان بود. اما این بار پاسخ منفی دادند و دیگر دستگاه‌های دولتی که تا یک سال پیش عالی‌ترین مدیران آنان اعضای ارشد مشارکت بودند نیز بدون آن که رسما اعلام کنند عذر خواستند. پس از این بود که مکان برگزاری کنگره درون یک مجتمع بزرگ مذهبی تعیین شد. مسجد امیرالمونین(ع) که از دیگر مسجد و مکتب با همین عنوان که متعلق به آیت‌الله موسوی اردبیلی است جداست و تولیت و مدیریت آن با حجت‌الاسلام اشرفی اصفهانی فرزند چهارمین شهید محراب است. تغییر مح و انتخاب یک مکان مذهبی اگر چه از سر اجبار صورت پذیرفت اما چند پیام نمادین و نتیجه مثبت را نیز برای حزب در بر داشت. یکی این که انگ «سکولار» را از آن دور کرد. حزبی که یکی از چهار کلمه عنوان آن «اسلامی» است نمی‌تواند سکولار باشد و مسجد را برای برگزاری کنگره انتخاب نمی‌کند. ولو تالار اجتماعات و نه شبستان مسجد باشد. درطول 8 سال گذشته چهار معادل برای «اصلاحات» ارایه شد که عبارتند از: دموکراتیزاسیون، سکولاریزاسیون، لیبرالیزاسیون و مدرنیزاسیون. محمدرضا خاتمی در نظق افتتاحیه با صراحت تعریف همفکران و حزب متبوع خود از اصلاحات را همچنان «دموکراتیزه کردن ساختار سیاسی» ارایه کرد تا روشن شود آنان کدام یک از آن چهار معادل را مدنظر دارند. این احتمال را نیز نمی توان از نظر دور داشت که حضور پررنگ تر چهره‌های روحانی همچون محمد خاتمی، موسوی خویینی‌ها، آیت‌الله توسلی، ابطحی و عبدالله نوری که به جز آخری عضو مجمع روحانیون مبارز هستند، بی‌ارتباط با حال و هوای مکان برگزاری کنگره نبوده است. هر چند ابطحی در یادداشت سایت خود به این نکته اشاره کرده است که آیت‌الله توسلی را در جست وجوی محل یافته تا یادآوری کند آنان برای اولین بار پا به این مجتمع بزرگ و بسیار خوش ساخت از حیث تلفیق معماری مدرن و سنتی گذاشته بودند.
دبیر کل جدید
چهارم: به جز خروج از دولت و به تعبیر درست‌تر کلیت حاکمیت، وجه دیگر جلب توجه محافل سیاسی و رسانه‌های خبری به این کنگره انتخاب دبیر کل جدید بود. محمدرضا خاتمی در پی هشت سال عزم آن کرد که دبیر کلی را به دیگری واگذارد. این تصمیم به جز دلایل شخصی ریشه در توصیه‌های سعید حجاریان داشت که معتقد به ضرورت سازمان دهی بیشتر در حزب است و اگر خود به وضعیت کنونی جسمانی مبتلا نشده بود، طبعا بیشترین بخت را برای جانشینی محمدرضا خاتمی در دبیر کلی داشت اما نه خود پذیرفت و نه اعضای موثر صلاح دیدند هر چند قرار شد معاونان افزوده شوند. به جز او 4 نفر دیگر مطرح شده بودند: صفدر حسینی، صفایی فراهانی، محسن میردامادی و عبدالله رمضان‌زاده. دو چهره اول بیشتر تکنوکرات و کمتر سیاسی هستند. سابقه وزارت و معاونت وزارت ازآنها مدیرانی با گرایش‌های تکنوکراتیک ساخته است و طبعا بیش از آن که اهل نظریه‌پردازی باشند پراگماتیک و عمل‌گرا هستند. سومی کاملا سیاسی است و چهارمی رابطه بسیار نزدیک و حسنه‌ای با محمد خاتمی دارد چندان که در هنگامه استعفاها و کناره‌گیری‌ها تا پایان با او ماند. انتنخاب دکتر حسینی یا صفایی فراهانی، مشارکت را به کارگزاران نزدیک و تکنوکرا‌ت‌های دیگری را به حزب جذب می‌کرد. انتخاب رمضان‌زاده نیز بدنه جوان و نگاه قومیت‌گرا را خرسند می‌کرد اما همان گونه که پیش بینی می شد، محسن میردامادی دبیر کل که هر چند برخی از جاذبه‌های محمدرضا خاتمی را فاقد است اما سابقه و صبغه سیاسی او از تمام اعضای حزب بیشتر است. سیاست مدار ریزاندام نجف‌آبادی این توان را دارد که حزب را در مرز اصلاح‌طلبان درون و برون حکومت بنشاند. محسن میردامادی در سه مقطع تحصیلی در سه محل معروف تحصیل کرده است. در دوران متوسطه در اصفهان و در دبیرستان سعدی. تحصیلات دانشجویی در مقطع لیسانس و فوق لیسانس در دانشکده پلی تکنیک و در مقطع دکترا در کمبریج انگلستان. نگاهی به اسامی فارغ‌التحصیلان دبیرستانی که او در اصفهان درس خوانده جالب و خاطره‌انگیز است. آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله سیدجلال الدین طاهری، مصطفی معین، محسن نوربخش و محمد غرضی نیز در دبیرستان سعدی درس خوانده بودند. محسن میردامادی سپس به عنوان دانشجو راهی دانشکده پلی‌تکنیک تهران شد و از این پس حضور او در عرصه سیاست پررنگ‌تر شد. اگر محمدرضا خاتمی علاقه‌ای به ذکر خاطرات خود از دورانی که با دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بوده ندارد و نقش خود را در ماجرای اشغال سفارت آمریکا بسیار کم می‌داند و تصریح می‌کند بعدا رفت و آمدهایی به جمع دوستان خود داشته است، جانشین او در حزب اما یکی از سه چهره اصلی در این قضیه است. فکر اولیه و طراحی اصلی از آن سه دانشجو بود: محسن میردامادی و ابراهیم اصغرزاده از دانشکده پلی تکنیک (دانشگاه صنعتی امیرکبیر کنونی) و حبیب‌الله بی طرف. [این باور که چهره خجول و کناره‌جویی چون «بی طرف» نیز که هشت سال بی سر و صدا وزیر نیروی دولت خاتمی بود، یکی از این سه بوده است دشوار است اما واقعیت دارد] خود میردامادی نیز جوانی محجوب و دور از جنجال بود و یگانه چهره پر سر و صدای این جمع ابراهیم اصغرزاده است که سهم و نقش بیشتری باید به او داد. هم او که بعدها به یکی از دردسرهای اصلاح‌طلبان هم بدل شد. اکنون نیز حزب همبستگی را مانند شورای اول شهر تا مرز انحلال پیش برده است. به هر رو محسن میردامادی را باید یکی از سه چهره اولیه و اصلی اشغال سفارت آمریکا که به فتح لانه جاسوسی شهرت یافت دانست و این نکته را یادآور شد که چهره‌هایی چون رحیم باطنی، رضا سیف‌اللهی، عباس عبدی و رحمان دادمان بعدا به آنان پیوستند. در همین جریان بود که آشنایی و اعتماد موسوی خویینی‌ها به او ابراز شد و باقی ماند تا امام، خویینی‌ها را به عنوان امیرالحاج منصوب کرد. در بعثه عملا میردامادی همه کاره بود و پس از نماینده امام حرف اول را می‌زد. مهندس میردامادی جوان و سیه‌چرده یک چند استاندار خوزستان نیز شد. با در گذشت امام و در آغاز دهه دوم انقلاب که نیروهای چپ یک به یک کنار گذاشته می شدند، او نیز بر آن شد که تحصیلات خود را کامل کند. برخی چون سعید حجاریان و مصطفی تاج‌زاده در دانشگاه‌های داخلی و در مقاطع بالاتر از لیسانس در رشته‌های علوم سیاسی دوباره دانشجو شدند و بعضی مانند محسن میردامادی، محمدرضا خاتمی و حمیدرضا جلایی‌پور رهسپار انگلستان شدند و هر سه با مدرک دکترا اما از سه رشته مختلف – روابط بین‌الملل، پزشکی و جامعه‌شناسی- بازگشتند. میردامادی از ابتدای تاسیس جبهه مشارکت دبیر هیات اجرایی آن بوده است و در مجلس ششم نیز به ریاست کمیسیون امنیت ملی رسید که از حساس‌ترین مناصب آن است.
از «سلام» تا «نوروز»
شهرت او اما بیشتر به سبب انتشار روزنامه «نوروز» است. سابقه میردامادی در «سلام» که آخرین فعالیت او قبل از انتخابات دوم خرداد 76 به حساب می‌آید موجب شد «نوروز»، سلام دیگری تلقی شود که البته مرزبندی‌های گذشته خودی و غیرخودی را درنوردید. توقیف «نوروز» نیز حکایت متفاوتی دارد. در حالی که برای بسیاری از روزنامه‌های توقیف شده و هیچ‌ دادگاهی برای آنها برگزار نشده است، توقیف «نوروز» پس از آن صورت پذیرفت که جلسات متعدد محاکمه میردامادی برگزار شد و مشروح این جلسات هم در «نوروز» به چاپ می رسید. پس از نوروز قرار بود «روز نو» منتشر شود که هنوز منتشر نشده توقیف شد. «یاس نو» که جانشین این دو شد نیز عمری چون نام خود داشت و خلف آن «وقایع اتفاقیه» هم چندان نپاید تا «اقبال» در دوران بی‌اقبالی مردم به مطبوعات بتواند خاطره نوروز و یاس‌نو و وقایع اتفاقیه را تکرار کند اما این نیز بی‌حاصل بود تا در پی توقیف این آخری که 30 خرداد 84 و در میانه مرحله اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری اتفاق افتاد جبهه مشارکت دیگر هیچ تریبونی نداشته باشد. هر چند که وزیر ارشاد دولت آقای احمدی‌نژاد گفته و معتقد است بولتن داخلی که در تیراژ محدود منتشر و برای اعضا و هواداران ارسال می‌شود این حزب را کفایت می‌کند و به باور اعضای هیات نظارت بر مطبوعات صلاحیت انتشار روزنامه ندارند. ریاست کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم عملا میردامادی را به وزیر خارجه جبهه مشارکت بدل کرد و بیش از هر چهره دیگر این حزب به مسافرت رفت. او از ابتدا در کوران مناقشه هسته‌ای بوده و از معدود چهره های اصلاح‌طلب است که به اندازه شخصیت‌های محوری درباره این پرونده اطلاعات دارد و البته به همین دلیل نیز محظورات خاص خود را دارد و هرگز از این دانسته‌ها برای محکومیت رقیب بهره نبرده و تنها به این توصیه اکتفا کرده که به راهکارها و سیاست‌های دوران خاتمی بازگردند. واقعه دیگری که نام او را بر سر زبان‌ها انداخت، ضرب و شتم وی در قم در آذرماه 82 و در آستانه انتخابات مجلس هفتم بود. چندی پیش هم که موضوع ایجاد اخلال در سخنرانی هاشمی رفسنجانی در قم مطرح شد و از سوابق چنین اقداماتی در این شهر سخن به میان آمد به جز حمله به سخنرانی سیدهادی خامنه‌ای و بهزاد نبوی یکی از موارد، واقعه آذر 82 در برنامه محسن میردامادی بود. در بهمن ماه 83 نیز در پی شکایت سپاه پاسداران و مدعی‌العموم در دادگاه حاضر شد.
در مقایسه دبیر کل جدید با دبیر کل سابق می‌توان گفت: جاذبه‌های عمومی میردامادی از رضا خاتمی کمتر است ولی به مراتب سیاسی‌تر به حساب می‌آید. کافی است به این گفته رضا خاتمی در گفت وگوی مفصل هفته گذشته او با روزنامه شرق اشاره شود که تا پیش از دوم خرداد 76 بهزاد نبوی را از نزدیک ندیده بوده است. رضا خاتمی بیشتر لیبرال و کمتر تکنوکرات است اما میردامادی مطلقا چهره‌ای تکنوکرات به حساب نمی‌آید. هر چند روشن نیست که تا چه میزان لیبرال شده است. نسبت آینده جبهه مشارکت با جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر که قرار است با محوریت دکتر معین تشکیل شود و منشور آن هم تدوین شده است به این پرسش پاسخ می‌دهد. اما می‌توان حدس زد که سیاست‌مداران غیرروحانی اصلاح‌طلب با این انتخاب به مجمع روحانیون مبارز نزدیک‌تر خواهند شد. درست است که پیش از این در راس هر دو تشکل خاتمی‌ها قرار داشتند اما پیشینه همکاری و همفکری محسن میردامادی با موسوی خویینی‌ها در لانه جاسوسی و بعثه امام در حج و روزنامه سلام از او چهره مورد وثوق مردی را ساخته است که کمتر سخن می‌گوید و اکنون به عنوان دبیرکل مجمع روحانیون مبارز شناخته می شود.
درست است که مشارکت دیگر در قدرت نیست تا کنگره و تصمیمات انتخابات دبیر کل جدید آن از این منظر قابل تحلیل باشد اما روزگاری که در قدرت بود نیز بیش از 30 درصد از آن را در اختیار نداشت. اکثریت مجلسی را در اختیار داشت که هر چه تصویب می‌کرد وتو می‌شد. در دولتی حضور داشت که مجال اعمال نظر حزبی نمی‌داد و جالب این که چند تن از چهره‌های موثر حزب که وارد دولت شدند ترجیح دادند یا توصیه یا وادار شدند که غیر حزبی باشند. از جمله این دولتی‌ها می‌توان به محسن امین‌زاده، معصومه ابتکار و مرتضی حاجی اشاره کرد که در زمره موسسان بودند اما پس از ورود به دولت خاتمی دیگر نماینده حزب به شمار نمی‌آمدند. کاری که صفدر حسینی، محمود حجتی و عبدالله رمضان‌زاده انجام ندادند و هم حضور فعال حزبی خود را ادامه دادند و هم به امور دولتی پرداختند.
درست است که مشارکت یکی از احزاب اصلاح طلب و نه تمام آنهاست اما نگاهی به دقت و نظم و نحوه برگزاری و کیفیت 9 کنگره گویای تفاوت آنهاست. کافی است به این موضوع اشاره شود که کارگزاران سازندگی هنوز از عهده برگزاری یک کنگره هم برنیامده است. یا حزب همبستگی که اختلاف و تشتت در آن، موجب شده تا مرز انحلال پیش رود. در احزاب دیگر نیز چهره‌های شاخص کم شمارند. برخی چون حزب اعتماد ملی که توانسته روزنامه منتشر و پیش کنگره برگزار کند بیش از حد به یک فرد وابسته و شخصیت محور هستند. اکنون به جرات می‌توان ادعا کرد در میان محافظه‌کاران حزب‌ترین حزب که تشکیلات و سازمان دهی و برنامه دارد، موتلف است و در اردوگاه اصلاح‌طلبان نیز مشارکت. هر چند این دو نیز مادام که نتوانند به نام حزب اکثریت کرسی‌های پارلمان را در اختیار بگیرند و دولت تشکیل دهند، مادام که شبکه حزبی را گسترش ندهند و از نظر منابع مالی صرفا به حق عضویت و کمک اعضا متکی نباشند و مادام که حزب و تحزب در جایگاه واقعی خود قرار نگیرند با مفهوم حزب در دنیای مدرن فاصله دارند اما واقعیت این است که به نسبت دیگران حزب‌ترند. جالب این که این دو به رغم تمام اختلافات و گاه تعارضاتی که در عرصه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی با یکدیگر دارند در اصل تحزب به نوعی اشتراک نظر رسیده‌اند. زیرا به نظر می رسد و از مجموعه قراین و شواهد نیز در یک سال گذشته پیداست که دولت نهم میانه‌ای با حزب و تحزب ندارد. این امر می‌تواند ریشه در واقعیت‌های مختلفی داشته باشد. از جمله این که احزاب در ایام انتخابات کاندیداهای دیگری را معرفی کردند و طرفه این که هیچ یک از دو تشکل متبوع رییس کنونی دولت آن چنان که سخنگوی آن نیز تصدیق می‌کند محمود احمدی‌نژاد را معرفی نکردند و به این اعتبار او خود را وام‌دار احزاب و تشکل‌ها نمی‌داند. اتفاقا نقطه اشتباه همین جاست. میدان دادن به احزاب از سر ادای دین نیست. بها دادن به نخبگان عالم سیاست است. در حزب، سیاست ورزان، پخته و سخته می‌شوند. چرا از سه تن- بنی صدر، قطب‌زاده و یزدی- تنها یکی در این 27 سال دوام آورده است؟ چون کار حزبی و تشکیلاتی (علنی) می‌کرده است. چرا از میان روحانیون پس از دوم خرداد بیش از همه عبدالله نوری آسیب دید؟ چون کار انفرادی را بر تشکیلاتی ترجیح می‌دهد. چرا نام مهدی کروبی همچنان مطرح و در سیاست به رغم این که دیگر واجد هیچ مقامی نیست تاثیرگذار است؟ چون دوباره حزب و تشکیلات به راه انداخته است. معمولا دولت‌ها از این نگرانند که احزاب رقیب این امکان را بیابند. اما حزب، تلاشی است برای کسب و حفظ قدرت و این امری مذموم نیست. در جامعه ما که مردان سیاست، همواره از آن برائت جسته‌اند اعلام سیاست ورزی کاری اخلاقی به حساب می‌آید. زیرا اگر افراد قدرت و سیاست را دوست نمی‌دارند نمی‌توانند برای آن تلاش و در عین حال آن را مذمت کنند. از سوی دیگر مخالفت با حزب و تحزب ریشه در برنتافتن تنوع و تکثر دارد. همچنین می‌توان گفت دولت مردان تازه سر و کار داشتن با توده‌ها را برنخبگان و اهل حرفه‌ای سیاست‌ ترجیح می‌دهند. کاری که حزب می‌کند این است که مردم یاد می‌گیرند تنها «گوش» نیستند. «چشم» هم هستند برای دیدن و نظارت کردن و مو را از ماست بیرون کشیدن. «دهان» هم هستند برای گفتن و پرسیدن و گاهی به صورت مدنی اعتراض کردن، «دست» هم هستند برای در دست دیگری گذاشتن و به جای یکی بودن ضرب شدن و تشکیل جماعت و جمعیت دادن. حزب، یک باشگاه است. باشگاه سیاسی. هر حزبی که باشد همان گونه که اندام یک جوان در باشگاه بدن‌سازی، پرورش می‌یابد و ورزیده می‌شود در باشگاه سیاست نیز قدرت سیاست و اندیشه‌گی او تقویت می‌شود. درست نوشت محمد قوچانی که در یک جامعه سالم و به سامان جای امثال اکبر محمدی در احزاب است که آنها را پرورش و آموزش دهند. در این حالت این افراد آرام آرام پخته می‌شوند و دیگر نه رفتاری سر می‌زند که نیاز به زندان افتد و نه در زندان برای گریز از حبس و تنهایی ناگزیر از رویکردی که برای خود و دیگران هزینه درست کند. در دنیای امروز هیچ‌ کاری بدون حزب و گروه و تشکیلات به سامان نمی‌شود و جالب این که مخالفان احزاب نیز برای خود گروه و تشکیلات دارند منتها شهامت استفاده از عنوان حزب را ندارند. در پی قدرت و کسب و اعمال و توسعه و حفظ آن هستند اما به جای این واژه و حتی استفاده از تعبیر «سیاست» کلمات دیگری را به کار می‌برند.
کنگره نهم جبهه مشارکت از این حیث نیز قابل توجه است که جمعی را در خود جای داده بود که تا دیروز غالب آنان در مصادر و مناصب اجرایی بودند و اکنون نیستند اما در بطن و متن جامعه‌اند. نه به کشوری دیگر کوچیده‌اند نه گوشه زندان خسبیده‌اند و نه به کنج خانه‌شان خزیده‌اند. این تجربه‌ای بی‌سابقه در این ملک است.
برای سیاست‌ورزی یا باید با قدرت حاکم همکاری می‌کردی یا علیه آن می‌شوریدی که به جایی جز زندان و چاره‌ای جز حبس نبود. از این حبس و تبعیدها هم هیچ کس در امان نبود. چه علی‌اکبر دهخدا باشی چه محمد مصدق و چه یک مرجع تقلید در اندازه آیت‌الله سیدروح‌الله خمینی اما از چشم مردم نمی‌افتادند که هیچ بزرگ‌تر می‌شدند.چندان که دهخدا از همه آن ادیبان که ننزه طلبی کردند و وارد سیاست نشدند معتبرتر شد. تبعید مصدق به احمدآباد او را از اعتبار نینداخت بلکه به چهره‌ی جاودان بدل ساخت و دور کردن آیت‌الله از ایران و مردم سبب شد در قامت و هیات «امام» باز گردد و بساط تبعید کنندگان را نیز برچیند. این برای اولین بار است که «رییس جمهور سابق» در جمع اهل سیاست می‌آید و می‌نشیند. تا پیش از این «سابق» در کار نبود. «سابق»ها یا باید می‌کوچیدند یا منزوی می‌ماندند. حتی با انتخاب خاتمی، هاشمی رفسنجانی هم سابق نشد و در عنوانی دیگر قدرت او استمرار یافت اما آن بانوی میان سالی که ناباوارانه سیدمحمد خاتمی را در خیابان ایثار شهرک ژاندارمری و در مقابل خود دید به خود اجازه داد صدا بلند کند و بگوید: آقای خاتمی صبر کن! می‌خواهم یک عکس با شما بگیرم. او هم می دانست که خاتمی دیگر در قدرت نیست. هیچ خواسته و عریضه‌ای نداشت که مثلا کاری برای پسرش و همسری برای دخترش پیدا کند. می‌خواست باور کند که در این دیار مردی و مردانی از حاکمیت بیرون آمد‌ه‌اند و هنوز هستند. کنگره مشارکت این احساس را ایجاد کرد. حکومت نیز شایسته است که این تلاش را پاسخ دهد. در روزهای حادثه که هیچ حکومت و قدرتی از آن برکنار نیست این احزاب و نخبگان مورد وثوق جامعه‌اند که به کار می‌آیند.
این قاعده تها شامل این حزب نمی‌شود. دیگران را نیز در بر می‌گیرد. مشروط برآن که به قدرت رسیدگان مجال تداول آن را فراهم آورند. تداوم نظام به تداول قدرت درون آن است. به این است که دست به دست شود. این امر نیز زمانی نتیجه فرخنده در بر دارد که احزاب آمادگی و تیم کسب قدرت را داشته باشند. در واقع یک حزب بیرون از قدرت چند خدمت به جامعه و حتی حکومت مورد نقد خود ارایه می‌دهد. اول این که به مثابه چشم‌ تیزبین کاستی ها را می‌بیند و نقاط مختلف را رصد می‌کند. کاری که دستگاه‌های بازرسی با صرف هزینه‌های بسیار انجام می‌دهند و معمولا از عهده آن نیز به تمامی برنمی‌‌آیند. دیگر این که نشاط سیاسی را در جامعه منتشر می‌کنند. سوم این که انتخابات را مفهوم می‌دهند. بدون احزاب و در غیاب رقابت انتخابات به جسدی بدون روح بدل می‌شود و شکل فرمایشی به خود می‌گیرد. چهارم این که مردان سیاست را درون خود می‌پرورانند و مجال به قدرت رسیدن چاپلوسان و بی‌ریشه‌ها را می ستانند. افسوس که بیم تقویت کانون‌های مستقل از قدرت، همواره فضای سوء تفاهم را دامن زده و این فرصت‌ها را ستانده است. مردان واقعی سیاست بیرون از قدرت نیز باید برنامه و حرفی برای گفتن داشته باشند و حزبی که متهم به دولت ساز بودن شده بود، یک سال است که بیرون از آن نیز به حیات خود ادامه داده است. بدون ماسک اکسیژن. احزاب ما باید یاد بگیرند که دو زیست باشند. هم درون قدرت بتوانند زیست کنند هم بیرون آن نه چون ماهی که از آب بیرون افتد به نفس نفس افتد و از پای درآید. باید یاد بگیرند که سیاست دو رو دارد: ستیز و سازش. همواره نمی‌توان از موضع نفی و نقد سخن گفت. چرا که روزی دنیا دیگر می‌شود. امام علی می‌گوید: دنیا دو روز است: روزی با تو و روزی بر تو. احزاب نیز باید بیاموزند که روزی در قدرت هستند و روزی بیرون از آن. اما این بیرون بودن الزاما «بر» آن بودن نیست و بر آن بودن نیز مستلزم اندیشه برانداختن نیست. پیامبر اسلام (ص) به رغم اتصال به منابع وحی خود را از رایزنی با سران قبایل و طوایف برکنار نمی‌دانست. حکومت‌های زمینی و در قرن 21 که جای خود دارند. نهایت این است که به احزاب و تشکل‌ها به دیده قبایل و طوایف نگریسته شود.