تاریخ انتشار : ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۹۲۲۳۶

محمد پهلوانی
گروه سیاسی -
مسئله جناح‌بندى از پدیده‌هاى سیاسى مهم و ملموس نظام‌هاى مردمسالار سیاسى است و بررسى آن، خواه از دید تحلیلى و نظرى و خواه از نظر ارائه اطلاعات و واقعیت‌ها باعث برخوردى آگاهانه‌تر و سنجیده‌تر نسبت به مسائل سیاسى جامعه کنونى ما مى‌شود. از سویى دیگر، رهبران جناح‌ها و احزاب، شخصیت‌هاى باقدرت و پرجذبه‌اى محسوب مى‌شوند که مجبورند کمبودهاى تشکیلات سیاسى متبوع خود را با قدرت شخصى خود جبران کنند. از این‌رو، نقش رجال و فعالان مطرح سیاسى در برقرارى سنت‌هاى سالم سیاسی، بسیار حائز اهمیت است و از آن مهمتر، شناخت سیره سیاسى آنها تاثیر بسزایى در شناخت از آن مجموعه سیاسى به همراه دارد.
حال با این مقدمه، به عبارت زیر توجه کنید:“معتقد نیستم جناح چپ و راست به مفهوم گذشته خود وجود دارد”.(1) این گزاره، صحبت آقاى بهزاد نبوی، مسئول کمیته سیاسى و عضو ارشد شوراى مرکزى سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى است و پس از آن از گسترش یافتن طیف اصلاح‌طلبان و نزدیکى کارگزاران با هواداران آقاى خاتمى سخن گفته است. این عبارت مى‌تواند کاشف یکى از دو امر ذیل باشد:
1- یا بر اساس مصالح حزبى و سیاسى چنین موضعى اتخاذ شده است.
2- و یا مبتنى بر پروسه تکاملى عقلانیت سیاسى ایشان و به تبع آن، سازمان مجاهدین انقلاب است.
اگر بپذیریم بر اساس عقلانیت سیاسى است، این سوال متبادر به ذهن مى‌شود که آقاى بهزاد نبوی، پس از سالها فعالیت سیاسى اعم از وزارت، وکالت و... و 9 سال پس از پیروزى دوم خرداد، چگونه چنین موضعى را برخلاف سیره عملى و مطلق‌انگارى‌هاى سازمان متبوع خود اتخاذ مى‌کند؟! آیا هدف مى‌تواند وسیله را توجیه کند و صرفا براى دستیابى به پیروزى انتخاباتی، ائتلاف صورى میان گروههایى که اختلافات فکرى آنها گاه به حد تضاد مى‌‌رسد، ایجاد کند؟!
از آنجا که آقاى بهزاد نبوى و سازمان مجاهدین در سالیان گذشته مواضع متناقض و متعارض بسیارى داشته‌اند، شاید بتوان فرضیه اول یعنى بناگذارى بر مصالح حزبى و سیاسى را مورد حمایت قرار داد. این تعارضات و تناقض‌گویى‌ها به حسب آنچه مصالح حزبى در هر زمان اقتضا مى‌کرده است، در مواضع آقاى بهزاد نبوى به وفور یافت مى‌شود. به عنوان مثال پیرامون نظریه ولایت فقیه، فارغ از تاریخ مفصلى که دارد و براى نخستین بار از سوى حضرت امام خمینی(ره) به عنوان یک الگوى سیاسى به اجرا درآمد، میان مواضع دهه 60 آقاى بهزاد نبوى و مواضع دهه‌هاى مابعد آن، نوعى دگرگونى و دوگانگى در قرائت از حدود و اختیارات ولایت فقیه دیده مى‌شود.
آقاى بهزاد نبوى ولایت فقیه را مقید و محدود به چارچوب قانون اساسى مى‌داند و چنین مى‌گوید: “بحث مطلقیت ولایت فقیه به معنى اطلاق بدون هیچ‌گونه ضابطه و شرایط نیست. اگر ولایت فقیه بدون ضابطه و شرایط بود اصلا نیازى به وجود قانون اساسى نبود. اگر بنا باشد هیچ مرزى وجود نداشته باشد طبعا دیگر قانون اساسى لازم نیست. اگر ما ولایت فقیه را فراتر از چارچوب قانون اساسى قرار دهیم دیگر پذیرفته‌ایم که این اصل را مى‌توان مورد انواع هجوم‌ها قرار داد.” (2)
آقاى بهزاد نبوى پس از آنکه ولایت فقیه را محصور در چارچوب قانون اساسى مى‌انگارد در گام بعدى چنین ادعا مى‌کند که: “قانون اساسى را نیز باید بر اساس حداقل‌ها نوشت و نه حداکثر. قانونگذار در مقام قانونگذارى هیچ وقت سقف کار را در نظر نمى‌گیرد، بلکه همیشه قانون را بر اساس کف مى‌نویسد، چرا که در صورت وجود سقف‌ها، دیگر به وجود قانون نیازى نیست.” (3) در حالى که در اوایل دهه 60 و به سبب شرایط و جو سیاسى آن دوران، نسبت به ولایت فقیه مواضعى اتخاذ نمودند که تطبیق آن با مواضع امروز ایشان دشوار است. آقاى بهزاد نبوى در آن دوران پیرامون تبعیت از ولایت فقیه چنین مى‌گوید: “در گذشته و حال، بعضى از افراد متشرع و مذهبى در مورد مسائل فردى به رساله مراجعه مى‌کردند، ولى مسائل اجتماعى را خود اجتهاد مى‌کردند، اما در حال حاضر، با پذیرش ولایت فقیه باید در تمامى زمینه‌ها، رساله‌اى زندگى کنیم. البته چند سال پیش جو رجوع به رساله در میان دوستان روشنفکر ما نبود، ولى خوشبختانه هم‌اکنون در این جهت کوشا هستند که مبادا عملى یا سخنى خلاف نظر امام انجام دهند.” (4)
در نهایت، با عوض شدن شرایط، آقاى بهزاد نبوى تاریخ مصرف “خط امامى بودن” را این‌گونه براى خود تمام‌شده مى‌بیند که بیان مى‌کند:‌ “بنده نمى‌توانم ادعا کنم صددرصد، خط امامى هستم، برخى از مواضع حضرت امام راحل را نمى‌پسندیدم، ولى این به معناى ضدولایت فقیه بودن نیست، ولى خط امامى بودن ما را کم‌رنگ مى‌کند و نشان مى‌دهد در تمام زمینه‌ها مثل حضرت امام فکر نمى‌کردیم.” (5)
همچنین برخورد سازمان مجاهدین انقلاب که آقاى بهزاد نبوى عضو ارشد و رئیس کمیته سیاسى آن مى‌باشد با هریک از قواى نظام برحسب شرایط، متفاوت بوده است. مثلا در مورد مجلس شوراى اسلامى دوره پنجم، آقاى سعید حجاریان، عضو سازمان و عضو شوراى نویسندگان نشریه “عصر ما” ارگان رسمى سازمان مجاهدین انقلاب، با اهانت به مجلس پنجم و نمایندگان آن مى‌گوید: “خانه ملت را باید خانه تکانى کرد.” (6) مى‌بینید که تئوریسین‌ ارگان مطبوعاتى سازمان، نمایندگان مجلس پنجم را به چیزى همچون “زباله” تشبیه کرده و خواستار بیرون ریختن آنها از مجلس و خانه‌تکانى مجلس مى‌شود. ولى در دوره بعد، یعنى مجلس ششم که ورق برگشت و آقایانى که تا چند ماه قبل از انتخابات مجلس ششم بیشترین اهانت‌ها را به طور علنى و مستقیم علیه مجلس و نمایندگان آن داشتند بر کرسى‌هاى قرمز رنگ مجلس تکیه زدند، چنین اظهارنظر شد: “مجلس، خانه ملت است و تاریخ صدساله ایران نشان داده است که یک ملت، هیچ‌گاه تعرض‌کنندگان به خانه خود و نمایندگان راستین خویش را نخواهد بخشید.” (7) سازمان مجاهدین، داعیه‌دار مصونیت نمایندگان مى‌شود که: “نفى مصونیت نمایندگان، موجب بى‌خاصیتی، ناکارآمدى و اصولا بلاموضوع‌شدن امر نظارت و دفاع از حقوق ملت مى‌گردد.” (8)
پیرامون سیاست خارجى نیز کارنامه سازمان مجاهدین انقلاب مشوش است. چنانچه سازمان اعلام موجودیت دوباره خود را در سال 70 در قالب بیانیه‌اى علیه آمریکا تنظیم مى‌کند و جناح رقیب را مرعوب سلطه آمریکا و سیاست‌هاى اقتصادى آنها مى‌داند و راه‌ “سازش و مصالحه” را مردود مى‌شمارد و چنین بیان مى‌کند: “در واقع، نتیجه نهایى راه و خط مشى سازش و مصالحه در وضعیت فعلى پس از یک دوره نسبتا کوتاه، بى‌تردید به تسلیم بدون قید و شرط و سرسپردگى به [استکبار جهانى به رهبرى آمریکا] خواهد انجامید.” (9) همچنین آقاى بهزاد نبوى در گذشته‌اى نه چندان دور چنین گفته است: “انقلاب ما، مورد پذیرش آمریکا نیست. فروپاشى اتحاد شوروی، تجربه خوبى در این مورد است. آنها که پس از فروپاشى شوروى کشورشان را در اختیار آمریکا گذاشتند، چه کردند؟ و چه به دست آوردند؟ ما اگر با آمریکا رابطه برقرار کنیم، حقیقت انقلاب از دست مى‌رود از طرفى آنها فقط براى عوض کردن رفتارها و عقاید ما مى‌آیند”. (10) ولى چند سال بعد ایشان براى حفظ منافع حزبى و سیاسى خود، شعار “مرگ بر آمریکا” را در تعارض با عادى‌سازى روابط با آمریکا تلقى مى‌کند و فریاد برمى‌آورد: “والله من اعتقادى به مرگ بر آمریکا ندارم”. (11)
به نظر مى‌رسد موضع اتخاذشده توسط آقاى بهزاد نبوى مبنى بر “معتقد نیستم جناح چپ و راست به مفهوم گذشته خود وجود دارد” از پیامدهاى تحلیل درون‌سازمانى انتخابات 24 آذر باشد که به جایگاه ضعیف خود بپردازند. به هرحال، مشهور است که مى‌گویند: ما اربابان عبارات ناگفته و بردگان سخنان گفته شده هستیم. آقاى بهزاد نبوى و سازمان متبوعشان باید براى تنویر افکار عمومى و بهبود وضعیت خویش در نظر عموم، تهافت‌هاى گفتار و عملکرد خویش را مرتفع سازند، حال به هر طریق که مى‌توانند. صلاح مملکت خویش خسروان دانند!