الناز انصاری
در حالی که از یک سو 800 شخصیت برجسته دنیا در فراخوانی به انتقاد از سیاستهای آمریکا در قبال ایران پرداخته و از ضرورت صلح در این فضای پرتنش سخن به میان آورده و سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا را محکوم کردهاند، در ایران هیچ کس دغدغهای برای تشکیل جبهه صلح ندارد.
جنبشهای خواستار صلح بیش از هر کجای دیگر از این زمین پرآشوب در کشورهایی رشد کردهاند که آخرین خاطره مردمانشان از جنگ تصاویر جنگ جهانی دوم است. چه در کشوری چون آلمان یا کشورهایی که هیچگاه درگیر هیچ جنگ دیگری نبودهاند. جنبش صلح در جهان امروز یک ضرورت برای بقای اجتماعی تلقی میشود و سردمداران این جنبش معمولا جزو پیشروترین و تاثیرگذارترین نیروها بودهاند.
این جنبش به دلیل فراگیری مقوله صلح میتواند محور بزرگترین و تاثیرگذارترین ائتلافها باشد. و چه بسا در شرایط بحران بهترین دوست برای دولتهایشان. چنانچه در ایران سعید حجاریان پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 84 از ضرورت تشکیل این جبهه سخن گفت و اعضای آن را از نهضت آزادی تا مؤتلفه دانست.
در شرایطی که کشورهای قدرتمند و خصوصا آمریکا که گویا بخش عمده منافع خود را از ابتدا بر پای جنگ ریخته است چشم بر کشورهای خاورمیانه و خلیجفارس دوخته است ضرورت تشکیل این جبهه در کشوری که افغانستان و عراق جنگ زده را در همسایگی خود دارد نمود بارزتری مییابد. حضور نیروهای خارجی، دخالت بیگانه، اشغالگران و... جزیی از ادبیات رایج در گفتمان سیاسی خاورمیانه است. هرچند این ادبیات را میتوان به تمام کشورهای جهان سوم تعمیم داد اما موقعیت ایران در این میان حساستر از دیگر کشورهای منطقه به نظر میرسد. کشور پهناوری که منابع انرژی آن یکی از مهمترین سرفصلهای تاریخ این کشور بوده است امروز در همسایگی عراق و افغانستان قرار گرفته است که قالبترین جملات در حوزه سیاسی آن "نیروی خارجی" است.
در کنار تمام اینها گویا رخوتی در این کشور حاکم است که نیروهای سیاسی و اجتماعی را در خصوص لزوم تشکیل جبهه و یا جنبشی برای صلح بیتفاوت میکند. این حرکت ضمن آنکه میتواند در تقابل با نظریاتی قرار گیرد که کشورهایی نظیر ایران را حامی تروریست میداند میتواند در منطقه نیز تاثیر به سزایی گذارد و بتواند حمایتهای رسمی خود را از مردمی که خواهان آرامش و صلح هستند اعلام کنند.
کمای اصلاحات
در کنار تمام برخوردهای بینالمللی که خصوصا پس از به قدرت رسیدن اصولگرایان به اوج خود رسید تا خاطره آرامش در حوزه سیاست خارجی را از اذهان زدوده باشد نیروهای سیاسی و اجتماعی فعال نیز سکوت پیشه کردند. اصلاحطلبان گویی هنوز از کمای نتیجه انتخابات بیرون نیامدهاند و همچنان کجدار و مریز به حیات سیاسی خود ادامه میدهند مبادا فراموش کرده باشند مشغله 8 ساله خود را و... در این میان سعید حجاریان بود که در مصاحبهای با روزنامه شرق نوید حرکتهایی را داد که میتوانست این رخوت دیرگذر را پایانی شود. حجاریان در پنجمین روز از مرداد سال گذشته به خبرنگار شرق گفته بود که جنبشی با عنوان صلحخواهی در حال تکوین است. این نوید چند سطری با این جمله پایان مییافت که قرار است این جنبش را جبهه اعتدال با هدایت هاشمی رفسنجانی پیگیری کند تا کشور به ورطه ناگواری نیفتد.
پس از این سخن دیگر هیچگاه نام "جبهه صلحخواهی" از زبان کسی بیرون نیامد و حتی حجاریان نیز دنبال سخنش را نگرفت. او در همان مصاحبه اعلام کرده بود که اصلاحات جنبش بیسر بود و در عوض دم درازی داشت. به هر حال جبهه صلح نیز به دنباله همان دم پیوست و فراموش شد تا زمان تدوین منشور "دموکراسیخواهی و حقوق بشر".
جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر نطفهدار صلح
منشور جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر حول نام خود در دست تدوین بود. دموکراسی و حقوق بشر اساسیترین شعارهایی بود که حقوق شهروندی و... در همین قالب ریخته میشد. از مرداد داغی که حجاریان به روزنامه شرق رفته بود ماهها میگذشت و حالا در اوایل فصل سرد بود که بسته نگار به عنوان یکی از کسانی که دستی در تدوین این منشور داشت به خبرگزاری آفتاب گفت امکان اضافه شدن واژه دیگری به نام صلح نیز در برنامه و منشور این جبهه وجود دارد. البته او در پایان از خاطر نبرد که بگوید که اصل کلی در برنامهها، دموکراسی و حقوق بشر است که خود مفاهیمی مانند صلح را نیز در بر میگیرد.
این در حالی بود که حبیبالله پیمان نیز با پاسخ خود تاکید کرده بود که صلح و عدالت باید در خارج موئلفه تاکیدی این جبهه باشد. توسلی نیزصلح خواهی را راهبردی کلی عنوان کرده و گفته بود این واژه در محتوا و اصول مورد تاکید است.
پس از این اخبار بود که واژه صلح دوباره به پستوهای ذهن نیروهای سیاسی رفت.
مشتی از خروار
چندی پیش فراخوانی از سوی جنبش جهانی صلح در آلمان صادر شد که آمریکا را به خاطر تبلیغات و تهدیدهای نظامی علیه ایران محکوم میکرد. این فراخوان به امضای 800 شخصیت برجسته دنیا رسیده بود. شعار اصلی این فراخوان "جنگ نه، راه مسالمتآمیزی آری" بود. آنها نه تنها آمریکا را محکوم کرده بودند بلکه از دولت آلمان نیز خواستند هرچه زودتر مخالفت خود را با سیاستهای جنگطلبانه آمریکا اعلام کنند. گونتر گراس نویسنده مشهور و کنستانتین و کر آهنگساز نیز امضای خود را پای این فراخوان نهادند.
حجاریان و نظریه آمریکایی
آنچه از گفتگوهای "آفتاب" با افراد مختلف جریانهای سیاسی کشور برآمد. پنهان ماندن این ضرورت است. آخرین گفتگو با محمدعلی ابطحی معاون رئیس جمهور سابق ایران نیز هیچ نوید نمیداد چون او تشکیل چنین جبههای را نوعی تقابل با آشوبهای فعلی میدانست. عدم استقبال اصلاح طلبان از ایده اولیه مغز متفکر اصلاحات و عدم بسط و توضیح این نظریه از سویی بر تقویت افکار سنتی و اصولگرا دامن میزند. حمیدرضا ترقی از اعضای شورای مرکزی حزب کهنسال مؤتلفه در گفتگوی خود با آفتاب ایده حجاریان را آمریکایی و بخشی از پروژه اجرای انقلابهای مخملین آمریکایی در کشورهای در حال توسعه خواند. او صلح و دموکراسی را لازمه کشورهایی دانست که استبداد در آن حاکم است نه کشورهایی نظیر ایران که براساس آراء مردم اداره میشود و به دلیل اسلامی بودن منادی صلح و آرامش است.
خداحافظ بانوی صلح!
با دریافت نوبل صلح توسط یک زن ایرانی دیده صلح مجالی یافت تا مدتهای مدید تیتر اخبار شود. شیرین عبادی کسی بود که این جایزه جهانی را در دستان خود گرفت. علیرغم انتقادات برخی مسئولین از او، همچون اظهارات خاتمی که جایزه صلح نوبل را سیاسی خوانده بود، شیرین عبادی مرتبا در صدر اخبار داخل و خارج کشور قرار گرفت. عبادی در پاسخ به این سئوال آفتاب که ضرورت ایجاد یا فعالیت برای تشکیل جبهه صلح را با توجه به شرایط فعلی تا چه حد میبینید، پاسخی کوتاه و دلسردکننده داد. او گفت: "در ایران هیچ جبهه در این خصوص نمیتواند شکل بگیرد."
شاید در پایان تنها باید چشم بر همین گهوارههای نوپا بدوزیم. بابک پاکزاد یکی از این فعالان عرصه اجتماعی است که بر ضرورت تشکیل این جنبش حتی در آرامترین کشورها تاکید دارد. او به عمد از واژه "جنبش" به جای "جبهه" استفاده میکند تا به این ترتیب اختلاف تئوریک خود را با آنچه حجاریان مطرح میکند گوشزد کند. او به آفتاب میگوید: "جنبش چیزی است که از درون یا پایینترین سطوح جامعه میجوشد و با توجه به احزاب موجود نمیتوانیم این انتظار را از نیروهای اصلاحطلب داشته باشیم تا با هر شعار اجتماعی ایجاد یک موج اجتماعی ایجاد کنند."
پاکزاد بیشترین پتانسیل را برای ایجاد جنبش صلح درون حرکتهایی میبیند که منافع آنها نه در جنگ بلکه در صلح تامین میشود و از جمله آنها جنبشهای مدافع حقوق زنان، کودکان و کارگران است که هیچ نفعی در جنگ ندارند و توضیح میدهد: "جنبشهایی میتوانند در این میان تاثیرگذار باشند که بیشترین آسیبها را در صورت وقوع جنگ چه در کشور خود و چه در کشورهای دیگر میبینند. در این میان زنان و کودکان قربانیان همیشه جنگها بودهاند. بنابراین آسیب پذیرترینهای جامعه یعنی زنان و اقشار محروم به صورت بالقوه این پتانسیل را در خود دارند و این وظیفه اول بر دوش اصحاب رسانه برای آگاهی بخشی و پس از آن برعهده نیروهای پیشرو اجتماعی است تا این نیرو را به فعل تبدیل کنند که به نظر من این جنبش با پایه محکم و بسیار قوی در ایران وجود دارد."
به هر صورت نیمی از این کره خاکی همیشه زرادخانههای خود را به بوی گوگرد و فولاد آلوده کرده است و نیمه دیگر همیشه در هراس این همه سلاحهای جنگافزار است. مردمان نیمی از جهان گوشهای خود را گرفتهاند تا از صدای گلولههای نیم دیگر مردمان در امان باشند. در این میان چه ضرورتی واجبتر از تشکیل جبهه صلح است؟