تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۹۲۷۳۷
به دنبال یک پاسخ
ابراهیم حسن‌بیگی اشاره: نمایشگاه کتاب آنکارا که امسال از اول فروردین تا هشتم آن برگزار شد، یک مهمان ویژه داشت که تلاش می کرد گوشه ای از پرده مخملین فرهنگ و تمدن خود را کنار بزند تا در آغاز فصل بهار ترک ها نمایشگاه کتاب خود را با موسیقی و ادبیات اصیل ایرانی آغاز کنند.

مهمان ویژه شدن ایران در نمایشگاه کتاب آنکارا فرصتی را فراهم ساخت تا من و خانم تجار در کنار گروه موسیقی سنتی حنانه و جمعی از ناشران ایرانی در سایه مدیریت و برنامه ریزی خوب رایزن فرهنگی مان در ترکیه، نوروز امسال را در محافل گرم و صمیمی نویسندگان و ناشران و انجمن های ادبی و دانشگاهیان آنکارا سپری کنیم.
چون قصد نوشتن گزارش این سفر را ندارم به حاصل این سفر می پردازم که نکات جالب و عبرت آموز زیادی داشت.
در دیدار و ملاقات هایمان با اتحادیه نویسندگان ترکیه، انجمن ادبیات ترکیه، اساتید و دانشجویان کرسی زبان فارسی، مدیران نشر فجر و نشر هجه ترکیه، یک موضوع تاسف برانگیز خودنمایی می کرد و آن اینکه آن ها هیچ شناختی از ادبیات معاصر انقلاب نداشتند. آن ها به ما می گفتند که ادبیات کلاسیک ایران را خوب می شناسند، ادبیات زمان قبل از انقلاب اسلامی را خوانده اند. تقریباً همه آثار صادق هدایت و صمد بهرنگی به ترکی ترجمه شده است. اشعار احمد شاملو و اخوان ثالث و فروغ فرخزاد را خوانده اند. اما از ادبیات 30سال اخیر چیزی نمی دانند.
این حرف ترک ها برای من که سفرهای مشابه زیادی رفته بودم، تازگی نداشت در آلمان و هند و ایتالیا و روسیه و ترکمنستان و کشورهای عربی هم شنیده بودم که ادبیات انقلاب را نمی شناسند و دوست دارند بدانند، ایران انقلابی که خبرهایش در راس بسیاری از اخبار رسانه ها قرار دارد و انرژی هسته ای اش و مقاومتش در برابر زورگویی های استکبار از ایران کشوری متفاوت ساخته است، هنر و ادبیاتش در کجا قرار دارد و نویسندگان و شاعرانش چگونه می نویسند و از چه می نویسند؟ حتی در ترکمنستان از نویسندگان بسیاری شنیدم که آخرین رمانی که از ایران خوانده اند «تهران مخوف» است که بیش از 60سال از عمر آن می گذرد.
به نظر می رسد که اگر 30سال دیگر هم نویسندگان از ایران به خارج از کشور سفر کنند، خواهند شنید که آن ها هیچ شناختی از ادبیات 60ساله پس از انقلاب اسلامی ندارند. چرا؟
20سال پیش مدیران فرهنگی وقت در پاسخ به این چرا و یافتن راهی برای برون رفت از آن اقدام به تاسیس یک مؤسسه انتشاراتی بین المللی کردند و اسمش را «الهدی» گذاشتند و با تاسیس 13نمایندگی در کشورهای مختلف تلاش کردند آثار ایرانی را به زبان های مختلف جهان ترجمه، چاپ و بفروش برسانند. در آن روزها فقط عده کمی از آگاهان فرهنگی می دانستند که این طرح با شکست مواجه خواهد شد چون هم دولتی ها متولی خوب و موفقی برای اجرای طرح نخواهند بود و هم گرایش این مؤسسه به چاپ کتب دینی نشان می داد که اهالی هنر و ادبیات امیدی به باز شدن قفل ترجمه آثارشان نخواهند داشت.
می گویند الهدی بیش از 600عنوان کتاب را ترجمه و به چاپ رسانده که بعید است در بین آن ها 6 کتاب داستان و رمان انقلاب اسلامی را مشاهده کنید! می خواهم الهدایی را مقصر اصلی قلمداد کنم که خود مدتی مشاور مدیرعامل آن بودم. الهدی را نام بردم که بگویم، مدیران فرهنگی ما گمان نکنند در صورت موفقیت آمیز بودن کار الهدی، همین یک خروجی کافی است. الهدی برای معضل نه پیچیده ترجمه آثار ادبیات انقلاب اسلامی، با آن همه موانع و مقاومت های بین المللی، چیزی نیست که از آن انتظار معجزه داشته باشیم. معجزه زمانی اتفاق می افتد که پشت یک حرکت، خواست، اراده و توان بالایی وجود دارد. اگر انقلاب ما یک انقلاب فنی، صنعتی و علمی بود، امروز مشکل چندانی نداشتیم و از ترجمه نشدن آثار انقلابمان، غمی به خود راه نمی دادیم، اما انقلابی که منشاء فرهنگی دارد و هنوز هم پس از 30سال کسی حاضر نیست بگوید انقلاب ما، انقلاب فرهنگی نیست، از کدام اراده، خواست، توان و برنامه ای می توانیم نام ببریم که برای توسعه ادبیات انقلاب وجود داشته است؟ ممکن است عده ای پاسخ بدهند که در نظام فرهنگی انقلاب سازمانی به نام سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی وجود دارد که متولی امور فرهنگی در خارج از کشور است و بعد این سازمان را نشانمان بدهند و بگویند: برو یقه اش را بگیر!
شاید این حرف درست باشد که سازمان فرهنگی، تنها مرجع متولی فعالیت های فرهنگی ما در خارج از کشور است. من که خود چند سال در این سازمان کار کردم و وابسته فرهنگی اش در یک کشور خارجی بوده ام، اذعان دارم که ساختار این سازمان چه به لحاظ نیروهای کارشناس و مدیریت های کلانش هیچ سنخیتی با ادبیات معاصر انقلاب ندارد. عدم بهره وری مدیران سازمان فرهنگ از کارشناسان و حتی مشاوران هنری و ادبی، جایگاه خالی و تهی ادبیات معاصر در این سازمان را نشان می دهد. رایزن های فرهنگی ما در خارج از کشور صدها کتاب را به چاپ رسانده اند، چند درصد از این صدها کتاب به ادبیات انقلاب اسلامی اختصاص داشته است؟ در اسفند ماه سال گذشته خبری را روی سایت خبرگزاری ها خواندم مبنی بر اینکه رایزن ایران در فرانسه 13 کتاب در سال87 ترجمه و منتشر کرده است. شما حتی یک کتاب در این 13 کتاب نخواهید یافت که به ادبیات معاصر انقلاب اختصاص داشته باشد، کتاب های منتشر شده از سوی رایزن ها اغلب دینی، فلسفی و کلاسیک است. حال بماند همین کتاب های چاپ شده هم به بازار کتاب هیچ کشوری راه نمی یابد و راهی انبار کتاب های الهدی می گردد.
مقصودم از بیان این مطالب نه نقد سازمان فرهنگ، بلکه پاسخ به شبهاتی است که وجود دارد و گریبان سازمان فرهنگ را نشانمان می دهند و می گویند مقصر را یافته اند.یافتن راه حل و رسیدن به نقطه مطلوب ترجمه و چاپ آثار ادبی انقلاب، بدون تصدی گری دولت، اما با برنامه و بودجه حمایتی دولت کار سختی نیست.
احتیاج به اتاق فکر و برگزاری سمینارها و کنگره های آنچنانی هم نداریم، کافی است با اهالی هنر و قلم انقلابمان به گپ و گفتگو بنشینیم. آن ها را قبولشان داشته باشیم و از آن ها بشنویم و بعد آستین ها را بالابزنیم و طرح هایی را اجرا کنیم که پس از اتمام مدیریت ما، مدیرهای بعدی ملزم به اجرای آن باشند.
این نوع طرح ها که می تواند ادبیات انقلاب اسلامی را بر آن سوی مرزها رهنمون سازد، کم نیستند. این کار شدنی است.
مسئله مهم یافتن اراده، توان و مدیریتی است که با فرهنگ و ادبیات معاصر انقلاب بیگانه نباشند و یا عمر مدیریت شان آنقدر کوتاه نباشد که مجال دستگیری از ادبیات انقلاب را که دوستداران آن در آن سوی مرزها، مشتاق دیدنش هستند، نداشته باشند. ایرانیان با فن آوری هسته ای و موشکی شان ثابت کردند که در صرف فعل خواستن توانمندند، با هشت سال دفاع مقدس شان نشان دادند که قادر و توانایند، چرا ایرانیان در حوزه فرهنگ و هنر که خود را مهد جهانی و تاریخی آن می دانند، این همه ناتوان و بدون برنامه نشان می دهند؟