تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۹۲۸۷۰
گفت‌وگو با دکتر ابراهیم یزدی
بابک مهدیزاده اشاره: وقتی صحبت از انقلاب سال 57 می شود و می خواهی درباره اش تحقیق کنی، ناگزیر می شوی بروی سراغ کسی که یکی از مبارزان معروف و تاثیرگذار علیه محمدرضا شاه بود؛ از یاران مصدق و مهندس بازرگان، از موسسان انجمن های اسلامی دانشجویان در خارج از کشور، وزیر امور خارجه دولت موقت، دبیر کل نهضت آزادی ایران و... در ادامه گفت وگوهایم درخصوص علل انقلاب سال 57 با دکتر ابراهیم یزدی مصاحبه یی انجام دادم این بار درباره عملکرد محمدرضا شاه در عرصه سیاسی.

* فضای سیاسی در زمان محمدرضا شاه پهلوی چگونه بود؟
** فضای سیاسی ایران از کودتای 28 مرداد 1332 تا انقلاب سال 1357 بسیار سیاه و تاریک بود. شاه برخلاف روحیه یی که در 12 سال بین 1320 تا 1332 داشت، بعد از کودتای 28 مرداد با کمکی که از امریکایی ها، انگلیسی ها و اسرائیلی ها دریافت می کرد یک نظام کاملاً امنیتی و سرکوبگر را به وجود آورد. هیچ گونه انتقاد و اعتراضی را برنمی تابید. در انتخابات دوره بیستم که در سال 1339 یا1340 برگزار شد از مجموعه نیروهای ملی و اپوزیسیون فقط مرحوم اللهیار صالح انتخاب شد. اما شاه همین یک نفر را هم نتوانست تحمل کند و مجلس بیستم را منحل کرد درحالی که بین یاران و نزدیکان مرحوم دکتر مصدق، مرحوم اللهیار صالح از همه ملایم تر بود. اما با وجود این شاه او را هم تحمل نکرد. از اواخر سال 38 به بعد انگلیسی ها و امریکایی ها به شاه فشار می آوردند که فضای سیاسی را کمی باز کند. آنها استدلال می کردند که در دوران هشت ساله از سال های 32 تا 40 شاه موفق شده بود تمام مخالفانش را سرکوب کند؛ حزب توده را متلاشی و یاران دکتر مصدق را پراکنده کند، هیچ نیروی مخالف قدرتمندی در مقابلش وجود نداشت. اما شاه دو قدم به جلو برمی داشت و سپس سه قدم به عقب برمی گشت. سران جبهه ملی، نهضت آزادی و فعالان دانشجویی به زندان افتادند.
در دهه 1340 هنگامی که شاه انقلاب سفید خود را شروع کرد، بخشی از رفراندوم معروف شاه مربوط بود به اصلاحات ارضی. بر سر این دو موضوع بین شاه و روحانیون اختلاف ایجاد شد. وقتی شاه نتوانست مشکلش را حل کند، مطالبات رهبران روحانی و مراجع تقلید هم از اصلاحات ارضی فراتر رفت و کل مشروعیت نظام را زیر سوال بردند. تاب تحمل از شاه گرفته شد. ورود روحانیت به مبارزات ضداستبدادی، انفجاری در مبارزات به وجود آورد. در ایران 180 هزار روحانی وجود دارد، در گوشه و کنار این کشور هزارها مسجد فعالیت می کنند. شاه و نظام پلیسی اش موفق شد تمام نهادهای مدنی روشنفکران (چه روشنفکران دینی و چه روشنفکران عرفی) را درهم بکوبد اما نتوانست نهاد مسجد را از بین ببرد و نتیجه این شد که مساجد و روحانیت به محور و مرکز فعالیت های ضداستبدادی تبدیل شدند. میان شاه و روحانیون درگیری و تقابل رخ داد و دامنه سرکوب به روحانیون نیز کشیده شد. و سپس سرکوب قیام 15 خرداد 1342 پیش آمد. روابط روحانیت و شاه به نقطه غیرقابل ترمیم رسید. و روحانیت ایران نیز به جنبش ضداستبداد پیوست. از این پس فشار و سرکوب به تدریج اوج گرفت. اما این سرکوب ها و کشتار ها نتوانست اعتراض های مردمی را خاموش سازد.
در اواخر سال 1355 انگلیسی ها و اسرائیلی ها به شاه پیشنهاد دادند به نفع پسرش کناره گیری کند و یک دوره آزادی های سیاسی را بپذیرد. اما شاه زیر بار نرفت. امریکایی ها هم حاضر به این کار نشدند و معتقد بودند هر تغییری باید در چارچوب خود شاه صورت بگیرد.
به جهت اقتصادی نیز شاه شکست خورد. از هنگامی که قیمت نفت بالا رفت و درآمد نفتی ایران افزایش یافت، بخشی از این درآمد صرف توسعه دانشگاه ها شد، تعداد دانشجویان و استادان افزایش پیدا کرد. اما شاه حاضر نشد به تناسب رشد طبقه متوسط آزادی های سیاسی را به این طبقه بدهد.
حتی حاضر نشد استقلال دانشگاه ها را بپذیرد. قبل از 28 مرداد 32 دانشگاه استقلال داشت و دولت در مدیریت دانشگاه دخالت نمی کرد. روسای دانشکده ها توسط استادان همان دانشکده، و سپس رئیس دانشگاه توسط روسای دانشکده ها انتخاب می شدند. اما بعد از کودتا شاه این رویه را بر هم زد و در عزل و نصب روسای دانشکده ها و دانشگاه ها دخالت مستقیم می کرد. درحالی که به تناسب رشد طبقه متوسط شاه باید یکسری آزادی ها را حداقل برای محیط های دانشگاهی می پذیرفت اما نپذیرفت. از طرفی آرام آرام فساد مالی و فسادهای دیگر سر تا پای رژیم را فرا گرفت. همه اینها دست به دست هم داد تا سرنوشت رژیم شاه را به یک نقطه غیرقابل ترمیم بکشاند. به تعبیر مرحوم مهندس بازرگان، در روزهای پس از پیروزی انقلاب، بزرگ ترین و موثرترین رهبر انقلاب ایران به جهت منفی شخص محمدرضا پهلوی بود که با نپذیرفتن اصلاحات و اصرار بر یکسری سیاست های غلط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کار را به جایی رساند که انقلاب اجتناب ناپذیر شده بود.
* اینکه می گفتند دیوار موش داره، موش هم گوش داره حقیقت داشت؟ یعنی واقعاً چنین فضای امنیتی وجود داشت؟
** بله، ساواک چندین هزار خبرچین در همه جا داشت، نامه ها را کنترل می کردند، تلفن ها را کنترل می کردند و انواع و اقسام دیگر کنترل ها هم وجود داشت. آنها از امکانات پیشرفته الکترونیک استفاده می کردند و فعالان سیاسی و اجتماعی را دائماً زیرنظر داشتند. همه اینها یک فضای امنیتی به وجود آورده بود. علاوه بر این ساواک موفق شده بود با فشار و تهدید افرادی را در همه جا، در میان استادان و دانشجویان و روحانیون به خدمت خود درآورد.
* پس چرا با این فضای امنیتی قوی و آن چهره ترسناکی که ساواک از خود به نمایش گذاشته بود، نتوانستند جلوی انقلاب را بگیرند؟
** این اشتباهی است که تمام نظام های استبدادی متکی به سرکوب مرتکب می شوند. مثلی است که می گویند عقل دیکتاتور به چشم اوست و چشم او از نوک بینی اش را جلوتر نمی بیند. دیکتاتور ها ظاهر را می بینند و فاقد تدبیر به معنای دوراندیشی هستند. در این نظام ها به همان اندازه که میان حاکمان و مردم فاصله ایجاد می شود، حاکمان از درون احساس تزلزل می کنند اما به جای یافتن راه حل های اساسی از یک طرف به ابزار های سرکوب متوسل می شوند و از طرف دیگر برای حفظ سلطه خود به گسترش وابستگی و اتکا به قدرت های خارجی می پردازند. تشدید سرکوب و وابستگی به قدرت های خارجی فرآیند انزوای حاکمان را از مردم بیشتر و عمیق تر می کند. این کنش ها و واکنش ها رژیم را به نقطه غیرقابل اصلاح می کشاند. وقتی رژیمی به یک نقطه غیرقابل ترمیم برسد، انقلاب دیگر اجتناب ناپذیر خواهد بود.
درحالی که در داخل ایران تمام راه های اعتراض مدنی بسته شده بود و ساواک هرگونه صدای اعتراضی یا انتقادی را به شدت سرکوب می کرد حضور آیت الله خمینی در نجف و آزادی نسبی که ایشان داشتند موجب شد صدای مظلومیت ملت ایران به گوش جهانیان برسد. رژیم شاه بار دیگر مرتکب یک اشتباه اساسی در محاسبات خود شد و به جای جست وجو برای یافتن راه حل های منطقی و کاهش تنش های سیاسی، در مذاکرات سه جانبه میان ایران، عراق و امریکا تصمیم به فشار به آیت الله خمینی و ساکت کردن ایشان گرفته شد. این حرکت نتیجه عکس داد. در اثر سفر آقای خمینی به پاریس و نوفل لوشاتو و همکاری با جریان روشنفکری دینی، انقلاب اسلامی ایران از یک انقلاب محدود ملی ناگهان به یک انقلاب بین المللی تبدیل شد. انقلاب ایران در پاریس یک تریبون جهانی پیدا کرد به طوری که در آن چند ماه اقامت در پاریس بیش از 300 مصاحبه انجام شد و انقلاب را در سطح جهانی مطرح کرد. همه اینها دست به دست هم داد تا شاه نتواند جلوی انقلاب را بگیرد. پیروزی انقلاب اجتناب ناپذیر شده بود.
* وضعیت مطبوعات در آن دوره چگونه بود؟
** روزنامه و کتاب به شدت تحت کنترل بود. وزارت فرهنگ و اطلاعات برای کتاب ها مجوز نمی داد. حتی به متن کتاب هم توجه نداشت و بعضاً تنها به خاطر نام نویسنده به کتاب مجوز چاپ نمی داد. بسیاری از کتاب های مرحوم بازرگان به اسم دیگری درمی آمد یا بعضی از کتاب های مرحوم شریعتی به نام مزینانی درمی آم