تاکید بر انطباق اسلام با اندیشه ها و گرایش هاى غالب، تاریخى بس کهن دارد ولى در دهه هاى اخیر پیوند این نوع نگاه به اسلام تبعات سیاسى فراوانى داشته است. غلبه نگاه پوزیتیویستى در نگاه دینى مرحوم مهندس بازرگان و یا سوسیالیستى در نگاه مرحوم دکتر شریعتى، به انحاى مختلف در گرایش یافتن نسلى ازجوانان معتقد به اسلام به تفکرات خاص تاثیر گذاشته است.چنانکه اکنون نیز شاهد تبعات غلبه نگاه لیبرالیستى به اسلام هستیم.
آنان که در فضاى دهه پنجاه مى زیستند، شاهد گره خوردن سه گرایش سوسیالیستى و در شکل سخت تر آن مارکسیستیق€… لنینیستى یا مارکسیستیق€… مائوئیستى ، اسلام و گرایش هاى انقلابى گرى (در اشکال حاد و خشن آن) با هم، در میان بعضى از گروه هاى سیاسى و گرایش هاى نخبگى معترض با نگرش مذهبى بوده اند. گروه هاى سیاسى- چریکى فعال در آن زمان به خاطر غلبه عملگرایى و نیز محدودیت هاى ناشى ازفضاى پنهانکارى- که لازمه اقدامات چریکى ویا سیاسى ضد رژیم بود- بسیارى از این اندیشه ها را بدون نقد و بررسى لازم مورد اقبال قرار مى دادند.
اگر در حوزه نگرش پوزیتیویستى کسانى چون دکتر کریم رستگار، کتاب «اسلام دین ارکان طبیعت» و مهندس مصطفى ملایرى، کتاب «هفت آسمان» را مى نوشتند؛ سازمان مجاهدین خلق هم از کتاب هاى مهندس بازرگان که نگرش انطباق با علم تجربى در آن غلبه داشت نظیر «راه طى شده» یا «ذره بى انتها» و امثالهم آغاز کردند و سپس در یک فرآیند خود اجتهادى به انطباق اسلام با قواعد مارکسیسم و ... پرداختند.
فرقان از منظر آرمان مستضعفین
در میان گروه هاى باورمند به ضرورت انطباق اسلام با گرایش هاى روشنفکرى غالب، گروه فرقان در همان مسیر ولى از عمقى کمتر اما با اتکاى بیشتر به متون اسلامى به ویژه قرآن حرکت مى کرد.
طبعا در تلاش اعجاب آور اکبر گودرزى براى تفسیرقرآن آن هم با دانشى بسیار اندک که حاصل درس خواندن همزمان در دبیرستان ودرس نیمه وقت مدرسه علمیه آیت الله نجفى در قم و بعد هم مطالعات غیر عمیق در مسجد چهلستون و در مدرسه شیخ عبدالحسین بود نتیجه اى جز این نمى داد که از ترکیب انقلابى گرى تند گودرزى ؛ آغاز به تفسیر قرآن بسیار زودهنگام وى و برداشت سطحى از دیدگاه هاى دکتر شریعتى ، اندیشه اى التقاطى پدید آید که در ادبیات تفسیرى او خود را نشان داد.
در این نوشتار کوتاه قصد ندارم به تکرار دیدگاه ها و یا تاریخچه زندگى و فعالیت گودرزى و یا گروه فرقان، آن هم پس از گذشت بیش از سى سال از آن فضاى متفاوت بپردازم.
آنچه شاید جالب باشد، دریافت تحلیل سازمانى است که در آغاز انقلاب به درستى همسو ولى به غلط شاخه فرقان شمرده مى شد اینان عملا داراى تحلیل هاى انتقادى از موضع درون خطى نسبت به فرقان بودند ولى رابطه اى عاطفى نیز با آنها برقرار کرده بودند.
سازمان رزمندگان پیشگام مستضعفین ایران که در جامعه سیاسى آن روز با نام نشریه اش یعنى «آرمان مستضعفین» شناخته مى شد؛ از وجوه مختلف با فرقان سمپاتى داشت ولى تردیدى نیست که نیروهاى آن که عمدتا دانشجویان رشته هاى مختلف دانشگاهى بودند، از مطالعات و عمق بیشترى نسبت به فرقان برخوردار بودند. آرمان مستضعفینى ها البته بر کار تئوریک در حوزه هاى متنوع تاکید بیشترى داشتند از این رو بیش از انقلابى گرى، سوسیالیسم در آنها نمود یافت چنانکه بعدها اخلافشان بر خود نام سوسیالیست هاى مسلمان نهادند. آرمان مستضعفین از همان آغاز یعنى نقطه شروع فعالیتشان که اردیبهشت ۱۳۵۸ بود، زیر فشار این پرسش افکارعمومى بود که چه رابطه اى میان آنان و فرقان وجود دارد؟ نهایتا آنان تصمیم گرفتند که به نوعى صف بندى نرم با فرقان دست بزنند .
در همین راستا در نشریه آرمان مستضعفین شماره ۳۵ در برابر این پرسش کلى که نظرتان در برابر گروه فرقان چیست، این پرسش را به اجزاى ریز تقسیم کرده و این گونه همه شبهات را در پرسشى مطرح مى کنند:
«این مساله که شما وابستگى به گروه فرقان دارید ویا فرقان بازوى مسلح شما بوده است، به شدت براى کسانى که به نحوى با سازمان شما آشنایى دارند، مطرح است و حتى گفته مى شود که شما با گروه فرقان یکى بوده اید اما به علت آن که استراتژى مسلحانه آنها را نپذیرفته اید؛ از آنها جدا شده اید و خود خط مستقلى را دنبال کرده اید، خود شما نظرتان در این مورد چیست؟اساسا این مساله را روشن کنید که شما چه رابطه اى با گروه فرقان دارید؟تاچه حد کار آنها را در این شرایط تایید مى کنید؟»
آرمانى ها در پاسخ به این پرسش ها ابتدا تاکید مى کنند که ما از همان آغاز، یعنى اردیبهشت ۵۸ که اولین شماره آرمان مستضعفین منتشر شد، برچسب فرقانى بودن خورده ایم . آنان بر این باور بودند که اساسا به علت آن که «اندیشه هاى دگماتیستى ارتجاع حاکم» توان مقابله با ایدئولوژى هاى محکم و استوار را ندارد، در موضعى تدافعى به آنها برچسب مى زند. لذا آرمانى ها با پذیرش این اصل که از نظر آنها «اصالت گروه فرقان امرى مسلم است» ویژگى هاى خط فکرى فرقان و موضع خودرا چنین توصیف کردند:
موضع ضدارتجاعى به جاى (موضع) ضد امپریالیستى:
آرمانى ها معتقد بودند که فرقان با خارج سازى ایدئولوژى از موضع ضد امپریالیستى و بخشیدن موضع ضد ارتجاعى به آن، حرکت را پوک و مسخ ساخت و اصالت خویش را از دست داد (دقت شود که این نتیجه گیرى آرمانى ها با مفروض نخست که اصالت فرقان بود، در تعارض است) به همین دلیل و از آن رو که روش آنها با روش شریعتى در تعارض بود ؛ آرمانى ها، فرقان را ادامه دهنده حرکت شریعتى نمى دانند.علت این انحراف را هم آرمانى ها در خصوصیات روانى سردمداران فرقان(بیشتر منظور گودرزى بود) دانستند که به آنها خصلتى ضد روحانى بخشیده بود.
سیستماتیک نبودن ایدئولوژى:
آرمانى ها معتقد بودند که خط فکرى فرقانى ها سیستماتیک و منسجم نبود و ایدئولوژى آنها و تحلیل ها و تفسیرهایشان زائیده عشق به تفسیر، اما تفاسیرى غیر اصولى بود. به عبارتى ایدئولوژى فرقانى ها از دیدگاه آرمان مستضعفین اصول و معیارهاى خاصى ندارد که بتوان آن را بیرون کشید وبر اساس آن اصول، فکر را شناخت و ادامه داد.
برخورد غیراصولى با ماتریالیسم:
آرمانى ها بر این باوربودند که فرقانى ها از شدت مخالفت با ماتریالیسم ،خود به دامن آن افتادند و در رابطه با مسائلى نظیر خدا، روح،ملائکه،قیامت، بهشت و جهنم صاحب برخى بینش هاى مادى شدند. در این قسمت آرمانى ها با شهید مطهرى هم صف بندى کرده و معتقدند برخلاف نظر مطهرى که فرقان را از اساس ماده گرا و ماتریالیست مى داند ، فرقانى ها ابتدا ضد مادى و ضد ماتریالیست بودند، ولى ضدیت غیر اصولى با ماتریالیسم باعث شد خود به دامن ماتریالیسم بیفتند ؛ به عبارتى آرمانى ها هر چند مقدمات شهید مطهرى را نمى پذیرند ولى نتایج آن را در مورد فرقان قبول دارند.
عدم محکوم کردن خط فکرى فرقان به رغم اذعان به نواقصش:
آرمان مستضعفین بنا بر نظر صریح خود با خط فرقان برخورد تضادى مى کند ولى تصریح دارد که با آنها باید خارج از خط فکرى و اصولى خودشان برخوردى انسانى صورت گیرد و تاکید مى کنند که «هیچ فکر و اندیشه و عقیده اى تا زمانى که در فکر و ذهنیت باشد و به مرحله عمل در نیاید ، محکوم و مطرود نیست» اما آرمان مستضعفین در قبال ترورهاى فرقان که به معناى خشن ترین خروج از چارچوب فکر و ذهنیت است ، فقط اعلام مى کند «همانطور که با تمام مخالفتى که با برخى اندیشه هاى ارسطویى مطهرى داریم، با ترور او از این رو مخالفیم که وجود او مى توانست آتش تضادهاى فکرى را شعله ور سازد و اندیشه را رشد دهد» اما سزایى براى این اقدام فرقان تعیین نمى کند وحتى در کلاس هاى آموزشى خود، محاکمه گودرزى را با محاکمه گلسرخى در دوران رژیم پهلوى مقایسه مى کردند.
محکومسازى حملات ارتجاع به خط فرقان:
آرمان مستضعفین براى موضع گیرى در قبال اقدامات فرقان عملا در مخمصه عجیبى گرفتار افتاد ، از یکسو اقدامات فرقان را اشتباه و اندیشه آن را سطحى مى دانست، از سوى دیگر خط کلى آن را نادرست نمى دانست. از یک طرف، ترورها را محکوم از طرف دیگر جمهورى اسلامى را به خاطر محاکمه آنها شدیداً محکوم مى کرد.
جمعبندى:
شناخت نگارنده از «آرمان مستضعفین» حاکى از گرایش هاى تئوریک و غیر پراتیک آنان بود،لذا آنها که مدت کوتاهى از دوران مطالعاتى خود را مى گذراندند و استراتژى خود را آگاه سازى خلق مى دانستند؛ به ناگاه خود را در دام اقدامات فرقان یافتند؛آرمانى ها اساسا گودرزى را فردى مشتاق و پرتلاش در راه شریعتى ولى فاقد بنیان هاى تئوریک قوى و شناخت جدى از همه ابعاد دیدگاه دکتر مى دانستند.در قبال روحانیت نیز آنها مى کوشیدند با استراتژى آگاهسازى پیش رفته و بر این باور بودند که فرقان با ترورهاى خود عملا باعث شد روحانیتى که به زعم آنان در حال جدا شدن از مردم بود؛مجددا بتواند با پشتوانه مظلومیت، شکاف خود و توده ها را پر سازد.اما ضمن انتقاد از خط فکرى و عملیاتى فرقان، احساس نوعى سمپاتى و نیز احساس این که خط برخورد با فرقان به زودى آنها را هم در برخواهد گرفت،باعث مى شد به رغم تلاش براى ارائه تحلیلى منطقى از اشتباهات فرقان درون پارادوکس عقل و احساس گرفتار آمده و نتوانند نتایج تحلیل خود را با منطق تحلیلى خود همسان سازند.