* خانم پلوسی! شما دائما در سفر هستید و به این ایالت و آن ایالت میروید، فضای کشور را چگونه میبینید؟ آیا مردم امیدی به حل مشکلات عظیم فعلی دارند؟
** کلا خیر. البته امیدها در بیرون از واشنگتن بیشتر از داخل این ایالت است. خواسته همه آنها این است که تمامی دولتمردان این کشور دست از تلاش برندارند و آنقدر بکوشند تا از این بحران بدر آییم. آنها فکر میکنند که اگر این کار صورت پذیرد، این اتفاق خواهد افتاد اما وقتی به داخل واشنگتن و به محلهای سیاستگذاری و ادارات مرکزی دولت بیایید، اثری از این تلاش و امیدواری نمییابید زیرا آنها با یکسری آمار و ارقام صریح و بیواسطه روبهرو هستند و خیلی هم نمیتوان نظریهپردازی آنها را رد کرد یا از کارشناسان اقتصادی خواست که در عین ناامیدانه بودن فضای فعلی حرف از امید بزنند.
* یعنی نمیتوان کاری کرد؟
** نمیدانم، باید صبر کرد و اثر دو فقره کمک عظیم میلیاردی دولت اوباما بر اقتصاد آمریکا را دید. مردم نسبت به این قضایا و تزریق اضطراری بودجههای کمکی به شریانهای اقتصادی کشور امیدوارند اما اگر پای حرفشان بنشینید ابتدا میخواهند خودشان ضرر نکنند و وضعیت کلی کشور برایشان مهم نیست! یعنی اگر ببینند که مشاغلشان محفوظ مانده و وامهای بانکیشان سر جای خود است و میتوانند خانهای بخرند و قسطهای آن را بپردازند، بقیه مسائل برایشان اهمیت ندارد.
* کدام مسائل؟
** اینکه کشور کجا ایستاده و منظر کلی اقتصادیاش چیست. یعنی در این کشور هرکس به خودش میاندیشد نه به آنچه که در کل آمریکا جریان دارد و طبعا بر فرد فرد اعضای اجتماع هم تاثیرگذار است .
* مردم آمریکا واقعا چه چیزهایی میخواهند؟
** همانی را که در دوره بوش هم میخواستند و به آن نمیرسیدند. فراهم آمدن شرایط بهتر و ارزانتر تحصیلی برای نسل جوان، بالا بردن شرایط بهداشتی و پزشکی برای مردم که این یکی واقعا در وضعیت نگرانکنندهای قرار دارد، ارتقای سطح توجه به زندگی کودکان و بهبود شرایط پزشکی و سلامتی آنان و البته امکان مشارکت در فعالیتهای اقتصادی چیزهایی است که مردم میخواهند و حق هم دارند که بخواهند .
* با این حال 4 ماه بعد از رفتن بوش هم اینها بهدست نیامده و جانشین او هم فقط مشتی حرف میزند.
** بله، میگویند حسن و در عین حال ایراد بزرگ اوباما این است که خوب حرف میزند و در نطق و سخنرانی مهارت دارد اما این هنر فقط برای کوتاهمدت میتواند جوابگو باشد و مردمی را که منتظر تغییرات هستند وادار به صبر کند، بعد از مدتی با حرف زدن قانع نخواهند شد و خواستار عملیشدن وعده ها میشوند. به همین خاطر است که دوران سخت اوباما از همین حالا شروع شده است زیرا او با حرفهای قشنگاش توانست در دو، سه ماه اول حکومتش مردم را ساکت نگه دارد، اما اینک دیگر حرف چارهساز نیست و باید عمل کرد و همینجاست که مشکلات دولت اوباما شروع میشود. حالا وقت عمل است اما اوباما همچنان فقط حرف میزند. با این حال ماه عسل سیاسی او دیگر تمام شده و اگر کارهای او هر چه زودتر ثمر ندهد و وضع اقتصادی آمریکا بهبود نیابد، با سرعت خیرهکنندهای تبدیل به سلف خود بوش خواهد شد و مردم فرقی بین این دو نخواهند دید.
* آیا از نظر شما فرقی ندارد؟
** فرق که دارند، همین که اوباما صحبت از تغییر و لزوم آغاز سیاستهای جدید در داخل آمریکا و در ارتباط با دیگر کشورها میکند، خودش نوعی پیشرفت و بانی یک فضای تازه است زیرا بوش نهتنها از این حرفها نمیزد بلکه اصرار بر حفظ سیاستهای قبلی و حمله و لشکرکشی به این طرف و آن طرف داشت و تا آخرین روز هم میگفت که این کارها درست است. اوباما در قیاس با او اهداف بهتری را تعیین کرده اما بحث اینجاست که تا کی و کجا میتوان وعدههای شیرین داد و تا چه زمانی میتوان با این حرفها مردم را راضی نگه داشت که همه میدانیم همین حالا هم طاقت مردم تمام شده است. وقتی اوباما را از نزدیک ببینید حس میکنید که سرشار از امید و معتقد به تفکر استراتژیک برای حل مشکلات داخلی و ایجاد افقی جدید برای کشورش در صحنههای جهانی است. او این هنر را دارد که با فن سخنوری با مردم کشورش ارتباط برقرار کند اما عصر حرف زدن و وعده دادن دیگر تمام شده و اوباما و کابینهاش باید کاری بکنند که میدانیم نکردهاند.
* آیا شما هم قبول دارید که خوب حرف زدن و دادن شعارهای شیرین که نیازی هم به صحیح بودنش نباشد، تبدیل به موثرترین سلاح در انتخابات و رقابتهای سیاسی شده و اگر این حربه را داشته باشید، حتی میتوانید رقیبی را که بسیار برنامهمدارتر از شما باشد، از پای درآورید و موفقیت اوباما در انتخابات 2008 روشنترین سند صحت این فرضیه است؟
** بله، کاملا موافقم. برتری بزرگ اوباما بر مککین در انتخابات چندی پیش، صرفنظر از کارنامه سیاه بوش که بر کل جمهوریخواهان و بهتبع آن بر مککین هم اثر میگذاشت، مهارت بسیار بیشتر او در فن سخنوری بود. اوباما برد چون بسیار بهتر و زیباتر از مککین حرف میزد و در نطق و رفتن به پشت میز خطابه و یکی، دو ساعت شعار دادن و امیدوار کردن مردم از این طریق ید طولایی دارد. تسلط او بر زبان انگلیسی فوقالعاده است و ما در سالهای اخیر سیاستمداری اینقدر توانا در این زمینه خاص نداشتهایم. او اهدافش را هم میشناسد و برنامهای برای تمامی چهار سال زمامداریاش ریخته و در نتیجه حرفهایش در اینباره نیز روشن است. یادم میآید که در نطقهای انتخاباتی، مردم علاوه بر حضور در محل سخنرانی وی، بعدا متن چاپ شده حرفهای او را نیز که به رایگان توزیع میشد، خریده و مطالعه میکردند، این نشانگر تاثیرگذاری و جادوی حرف و اثر بخشیدن فن سخنرانی قوی است. اگر این فن را داشته باشید، در انتخابات بزرگ هم پیروز میشوید؛ حتی در برابر رقبایی که از شما صالحتر و صاحب برنامههایی بهتر باشند.
* او دائما صحبت از تغییر و تغییر میکرد و از همین طریق انتخابات را برد. چهار ماه بعد همه میپرسند پس این تغییرات کجاست؟
** حتی اگر اوباما واقعا قصد تغییر دادن شرایط را داشته باشد، باید دید شاخصهها و تعرفههایی که در سالهای اخیر بر اساس مصالح موجود برقرار شدهاند اجازه چنین کاری را به وی میدهند یا خیر. از طرف دیگر او به خاطر بحران بزرگ اقتصادی کشور فعلا امکان پرداختن به تغییرات مورد ادعایش و انجام آن را ندارد و ابتدا باید این بحران را رفع و عوارض هولناک آن را کم کند، بنابراین در انتظار تغییر نباشید!
این بساط و صبر برای تغییرات چقدر طول میکشد؟
تا پایان دوران ریاست جمهوری اوباما. شدت خرابی اوضاع به قدری است که نمیتوان حتی در یکی، دو سال شرایط را جمع کرد البته * این در صورتی است که اصولا معتقد باشیم که اینکار از اوباما برمیآید.
* آیا برمیآید؟
** بزرگترین کارشناسان اقتصادی هم تسلیم و ناامید شدهاند و نمیدانم دولت آمریکا هنوز هم میتواند ابراز امیدواری کند یا خیر.
آلمان برای حل مشکل اخیرا تمام بانکهایش را دولتی اعلام کرده و تقریبا همه اعضای مجلس نمایندگان آمریکا معتقدند که این کشور نیز باید چنین کند.
اگر تضمینی بر حل مشکل بود، مخالفتی با آن نداشتم اما فکر نمیکنم این کار مشکل خاصی را حل کند شما وقتی بانکها را دولتی میکنید، در عمل در زمینه و چگونگی سرمایهگذاری شرکتهای خصوصی و سرمایهگذاران بزرگ در کارهای تجاری و فعالیتهای دولتی تغییری بزرگ ایجاد میکنید و چه بخواهید و چه نخواهید، تغییری عظیم در قضیه روی میدهد. بنابراین شما نمیتوانید یکمرتبه تمام بانکهای ورشکسته شده را دولتی اعلام کنید، پول در گردش آنها را تامین کنید، مشتی وجه را که فقط در داخل کشور اعتبار دارد در آنها به گردش درآورید و بعدا انتظار داشته باشید که سرمایهگذاران خصوصی و شرکتهای تجاری که پیشتر با بانکهای خصوصی به طور گسترده کار و همکاری میکردند با همان طیب خاطر و شکل با بانکهای دولتی شده هم کار کنند و همه چیز روبهراه و مشکلات حل شود. اصولا حالتهای جدیدی ایجاد میشود، مسأله سود و نزول، زمین تا آسمان عوض میشود، مجبورید چیزهای متفاوتی را وارد و صادر کنید، پول حاصله فرق میکند و همه چیزها عوض میشود. فقط با گفتن اینکه بانکها دولتی شدهاند چیزی عوض نمیشود و برعکس، سرمایهگذاران خصوصی که نقطه امید و قوت هر دولتی هستند، سرد میشوند و عقبنشینی کرده و پولشان را صرف مسائلی دیگر میکنند.
* این یک فرضیه پرطرفدار است که جمهوریخواهان مخصوصا طوری عمل و رفتار و سیاستگذاری کردند که در سال آخر و بهتر بگوییم 6 ماه واپسین حکومتشان بحران بزرگ اقتصادی بهوجود آید و این معضل دامان دولت دموکرات را بگیرد و این دولت را نابود کند و چون حل آن تقریبا غیرممکن است، یک شکست خورده بزرگ تلقی شود و از دید مردم بیفتد و طبعا رای دهندهها در دوره بعدی انتخابات دوباره به جمهوریخواهان رای بدهند، آیا شما هم با این نگرش موافقاید؟
** در اینکه بدبختیها درست به دوره دموکراتها افتاد و تمام حکومت 4 ساله اوباما را پر خواهد کرد، شکی نیست و طبیعی است که چه بخواهند و چه نخواهند، بدترین ضدتبلیغ برای آنهاست و با اینکه همه میدانند این بحران محصول عملکرد رژیمهای قبلی آمریکا و بویژه 8 سال حکومت بوش است، اما مردم همیشه همین حالا را میبینند و چون متوجه میشوند که دولت فعلی از عهده حل این مشکل برنمیآید، با دولت بدتر شده و نظر سوء بیشتری نسبت به آن پیدا میکنند. با این همه، این تصور و برداشت که همه اینها و زمان نازل شدن بحران از قبل تنظیم شده باشد و جمهوریخواهان مخصوصا کاری کرده باشند که این مشکل عظیم درست در ماههای آخر بوش بهوجود آید و بر دوش اوباما و دولت او بیفتد و آنها را خرد کند، قدری دور از ذهن است زیرا بحرانهایی از این دست به سختی قابل کنترل و برنامهریزی زمانی است.
* با همه این اوصاف آیا فکر نمیکنید حرفهای اوباما در رالیها و میتینگهای سیاسی و در ماههای قبل از انتخابات بیش از حد رویایی و غیرقابل اجرا بود، بویژه که بحران اقتصادی در همان زمان شروع شده و قسمتی از کشور را فلج کرده بود؟
** شاید نطقهای او قبل از بروز بحران نوشته شده بودند! ولی من نیز معتقدم او باید با متوجه شدن وخامت اوضاع در نطقهایش چیزهایی را نمیگفت که اصلا امکانپذیر نیست. به عنوان کسی که در محل چند سخنرانی اوباما از نزدیک حضور داشتم و صحبتهای یکی، دو ساعته او را شنیدم باید متذکر شوم که حرفهای او چنان در جمعیت ولوله انداخت که همه چیز را بهم ریخت و شرایط را به سود وی کرد اما او باید حالا را هم میدید که بهدلیل عجزش از حل بحران اقتصادی، متهم به بیکفایتی خواهد شد و همین حالا هم شده است. اگر او در همان زمان خودش را کنترل میکرد و وعده صددرصد تغییرات را نمیداد و از یک بهشت اقتصادی و زندگی مرفه برای طبقه متوسط آمریکا سخن نمیگفت، الان با وضعیت فعلیاش مواجه نبود و نمیگفتند که بیکفایت است و فقط اهل وعده دادن است. اما اوباما و گروه مشاوران و برنامهریزانش مثل قطاری که با حداکثر سرعت روی ریل و در مسیری تعیین شده به حرکت درآمده باشد، مشغول طی طریق شدند و گفتند و شعار دادند و کوبیدند و رفتند و به مقصد رسیدند و وی رئیسجمهوری شد اما حالا در جا و مرحلهای ایستاده که باید وعدههایش را انجام بدهد و نمیتواند و چون نمیتواند، زیر سؤال است. مشاوران او فقط زمان انتخابات را دیده و برای آن برنامهریزی کرده بودند و چون بازی را بردند، پس در کارشان موفق بودند اما آنها باید حالا را میدیدند و وعدههای انتخاباتی اوباما را همسو با شرایط اقتصادی ویران و ویژگیهای سیاسی لرزان کنونی آمریکا مطرح میکردند تا در بهار 2009 و در ماه چهارم حکومتش با سیاهی مطلق روبهرو نباشد و متوجه شود که هر چه در گذشته گفته، یک مشت ادعا و خواب و خیال و مسائلی اجرا نشدنی در تضاد کامل با شرایط موجود بوده است. آنها متاسفانه چنان درگیر مسائل روز و بیان چیزهایی شدند که برای شکست دادن جان مککین ( نماینده حزب جمهوریخواه در انتخابات آمریکا) مورد نیاز بود که از بقیه نکات غافل ماندند. وقتی شما با شعار تغییر و با تاکید شدید روی آن به میدان میآیید، باید حتما آن را انجام بدهید و اگر ندهید، با مشکل فعلی اوباما مواجه خواهید شد.
* حتی پذیرش اختصاص دادن 780 و سپس یکصد میلیارد دلار بودجه اضطراری برای رفع بحران و به واقع کمک به بانکهای بیمار و اقتصاد نالان آمریکا و تصویب آن در کنگره، خلاف قواعد کشور بوده است. اینطور نیست خانم پلوسی؟
** ما دوجور لایحه بردن به کنگره داریم؛ یکی در زمانهای عادی و دیگری در مواقع اضطراری. قضیه کمکهای اوباما به صنعت و اقتصاد کشور در تعریف دوم میگنجد و بنابراین امری پذیرفته و برابر با قانون است. میتوانید روی این بحث و جدل کنید که آیا این کمکها موثر خواهد بود و اقتصاد آمریکا را نجات میدهد یا خیر اما در مورد تصویب آن در شرایط موسوم به «اضطرار» در کنگره و مجلس نمایندگان نمیتوانید بحث کنید زیرا در قانون پیشبینی شده است.
* میگویند شما شخصا با این کمکهای نجومی و بودجههای اضطراری موافقاید زیرا از طریق آن میتوان بخشی از کارهای دیگر دولت و کنگره را انجام داد.
** صورت مخارج و طریقه هزینه کردن حزب دموکرات از دیرباز با نحوه برخورد جمهوریخواهان فرق داشته است بنابراین مورد فوق را هم وارد محاسبات خود کنید. اما اینکه بخشی از کمک اضطراری اوباما میتواند صرف مسائل و اهداف از قبل برجای مانده ما و کنگره شود، یک مساله دیگر است. ما مدتی است که لوایحی برای بهبود شرایط بهداشتی و سلامتی تمام اقشار شامل کودکان و حتی کمک به مخترعان یا مسائل پیش پا افتادهتر مانند تامین مسکن و موقعیتهای جدید شغلی برای جوانان داریم که میشود از دولت اوباما خواست بخش کوچک از بودجه «اضطرار» خود را به صورت معلق و مشروط در اختیار مجلس نمایندگان یا بازوهای اجرایی مورد تایید خودش بگذارد تا صرف این امور نیمه تمام شود. تازه، خود اوباما در اینباره طرحهایی طولانی داشته که به سبب اولویت داشتن مساله بحران اقتصادی، آن دسته از برنامههایش دست نخورده ماندهاند و ما میتوانیم به نمایندگی از دولت مقدمات اجرای آن را فراهم کنیم. بخشی که مجلس نمایندگان و کنگره خیلی روی آن حساسند و به نظر من، مادر تمام نیازها و عمدهترین الزام در کشور ماست، بحث علمی و تامین کسانی است که در اینباره فعالیت میکنند. بحث تحصیلی اتباع کشور هم مهم است و منظورم فقط دوران دبستان و دبیرستان نیست بلکه کل دورانهای تحصیلی از دبستان تا درجه دکترا مدنظر قرار دارد. یعنی چه بکنیم که وسایل بهتر و سریعتر شدن روندهای تحصیلی را در داخل کشور برای دانشپژوهان جور کنیم. ما به یکسری تضمینهای مالی در اینباره نیاز داریم که چون تا بهحال تامین و فراهم نشده لوایح مربوطه، معوقه و ناتمام ماندهاند. شما هر چه بیشتر آدمهای تحصیلکرده تحویل جامعه بدهید، به همان میزان ثروت تحویل خواهید گرفت زیرا آن افراد با دانش و پشتوانه علمی قویتر، اختراعات و موارد سودآور بیشتری را نصیب کشور خواهند کرد.
* آیا در دولت بوش که وضع اقتصادی بسیار بهتر بود و بحرانی در کار نبود، به این امر توجه نمیشد؟
** خیر، در دولت وی آنقدر به نظامیگری و امور جنگی توجه میشد که هر چیز دیگری در درجه دوم اهمیت قرار میگرفت. ما در دوره او از بسیاری بدیهیات و پایههای کار غافل ماندیم.
* آیا در شرایط بحران فعلی اصولا میتوان موقعیتهای کاری جدید برای مردم نیازمند ایجاد کرد؟ آیا بهنظرتان این بیشتر شبیه به یک شوخی نیست؟
** نه، شوخی نیست. میتوان ایجاد کرد اما نمیتوان دستمزد آن افراد را داد! وقتی شرکتها یکییکی تعطیل میشوند یا کارمندان خود را تا اطلاع ثانوی معلق میکنند، میتوان در واحدها و شؤون هنوز فعال، تولید شغل کرد اما اول آنکه نمیتوان تضمین حقوقی بایسته را به افراد شاغل در این زمینه داد و دوم، چون باید ابتدا واحدهای تعطیل شده را احیا و بانکهای راکد را قادر به اهدای مجدد وامها به افراد متقاضی کرد، طبعا اولویتها با این امور است و نه با موارد و شغلهای تازهای که از آنها یاد شد.
* دولت اوباما در سیاستهای خارجی بسیار منفعل بوده است. میتوان به آن حق داد زیرا امور داخلی و لزوم رفع بحران اقتصادی وقتی برایش باقی نگذاشته است اما تاخیر در خروج نیروهای آمریکایی از عراق و رساندن زمان شروع اجرای این طرح از 16 به 20 ماه و اعلام ادامه حضور آمریکا در افغانستان و همچنین بیثمر ماندن درخواستهای مکرر اوباما از دولت ایران برای از سرگیری روابط این دو کشور، شکستهای بدی برای آمریکا در همان ابتدای کار اوباما توصیف شده است.
** شاید 16 یا 20 ماه در شروع روند خروج نیروهای آمریکایی از عراق خیلی هم تفاوت ایجاد نکند و کل تفاوت 4 ماه میشود اما ایراد مهمتر از آن تردیدی است که در اجرای کل آن بهوجود آمده است. ارتش آمریکا موافق با خروج نیست و دولت اوباما هم به تردید افتاده است یعنی این تصوری است که در ما بهوجود آمده است. در اینگونه موارد دولت باید بهطور قاطع اعلام نظر و آن را جاری کند و ایجاد تاخیر در اجرای طرح اگر فقط بر سر چهار ماه باشد ایرادی ندارد، اما گمان میکنم که بر سر کل طرح است، درباره ایران نیز باید بگویم که حرفهای اوباما به وضوح به معنای عذرخواهی از این کشور بابت اتفاقات قبلی و موضعگیری دولتهای پیشین آمریکا در قبال ایران بوده و یک فتح باب مناسب و اعلام آمادگی برای گشودن فصلی تازه در روابط احتمالی فیمابین بود. این یک اقدام درست بود زیرا ایرانیها در طول 3 دهه اخیر در هر مورد و مسألهای دولت آمریکا را دشمن خویش دیدهاند و به این دولت اعتماد ندارند و باید به آنها حق داد. برای اینکه آن باورها را زدود و برای روابطی تازه و سالمتر اعلام آمادگی کرد، دولت اوباما باید پا پیش میگذاشت که این کار را هم کرد. نظر شخصی مرا بخواهید، این کار نهتنها باید انجام میشد، حداقل 10 سال هم در آن تاخیر افتاده است.
* با این حال راهها بسته است. حمایت دولت آمریکا از تهاجم وحشیانه اسرائیل به نوار غزه و کشتار مردم بیگناه آنجا و سکوت مطلق اوباما درباره آن مسأله ذهنیت بد تازهای را در ذهن ایرانیها و سوریها درباره رئیسجمهوری فعلی آمریکا ایجاد کرده است و آنها میگویند جز حرف و ادعا فرقی بین اوباما و بوش نیست.
** این چیزی است که خود اوباما باید جواب گوید: اما شما یا باید اسرائیل را سرجایش بنشانید و امنیت را به منطقه بازگردانید یا ادعای حسننیت در قبال ایران، سوریه و لبنان نداشته باشید و هر دو را نمیتوانید با هم داشته باشید و اگر اوباما فکر کرده است میتواند این دو کار را توامان انجام بدهد، اشتباه بزرگی کرده است. اسرائیل الان یک مشکل بزرگ برای آمریکاست و چه دولت اوباما و چه هر یک از دولتهای آینده باید تکلیف خود را با این رژیم مشخص کنند و اگر حمایت آشکار یا پنهانی آمریکا از این رژیم ادامه داشته باشد، وضعیت فعلی و دیدگاه منفی کشورهای خاورمیانه و بسیاری از کشورهای دیگر در قبال آمریکا ادامه خواهد یافت و منافع ما در این منطقه بیش از پیش به خطر خواهد افتاد.
* ظاهرا هیلاری کلینتون نیز در مقام وزیر خارجه آمریکا موافق با ادامه سیاستهای این کشور در قبال منطقه است.
** بله، میدانم، اما دولت آمریکا باید یک جایی و یک روزی بر سر مسائل خاورمیانه از نو و بسیار وسیع فکر کند و یک استراتژی تازه بریزد. منفور بودن اسرائیل در کل منطقه چیزی نیست که آمریکا بتواند چشم بر آن ببندد یا آن را نادیده بگیرد و انتظار عادیسازی روابط خود با بسیاری از کشورهای منطقه را داشته باشد. اوباما در اینباره فرقی با دولتهای قبلی آمریکا ندارد و ایراد قضیه از همینجا شروع میشود. برنامهریزان سیاستهای خارجی در درجه اول کنگره یا مجلس نمایندگان نیستند و به هر حال مشاور امنیت ملی، وزیر خارجه و دو، سه مشاور ارشد رئیسجمهوری در اینباره اظهار نظر میکنند و سیاست نهایی بر اساس نظر آنها اتخاذ میشود، اما بیتوجهی کامل به توصیههای کنگره در اینباره هم عین بیسیاستی و بیتوجهی به سیاستمدارانی است که از سراسر کشور (آمریکا) در اینگونه نهادها گرد آمدهاند.
ملی، وزیر خارجه و دو سه مشاور ارشد رئیسجمهوری در اینباره اظهار نظر میکنند و سیاست نهایی بر اساس نظر آنها اتخاذ میشود، اما بیتوجهی کامل به توصیههای کنگره در اینباره هم عین بیسیاستی و بیتوجهی به سیاستمدارانی است که از سراسر کشور (آمریکا) در اینگونه نهادها گرد آمدهاند.
* شما صحبت از عدم توجه کاخ سفید به آرای کنگره و مجلس نمایندگان میکنید اما در واشنگتن خیلیها بر این باورند که لایحه بازسازی موقعیتهای شغلی با دربر داشتن ادعای 5/2 میلیون فرصت جدید شغلی توسط مجلس نمایندگان و شخص شما تدوین و توسط اوباما کورکورانه امضا شده است.
** این یک طرح مشترک بود و فقط کار ما نبود، اما مگر شما ایرادی در آن میبینید؟
همین که زودبازده نیست و طرحی است که سالها طول میکشد تا بهرهای کوچک پس بدهد، یک ایراد است.
این ادعا که دیربازده است، ابتدا توسط بوش و اطرافیان او مطرح شد و حزب جمهوریخواه پشت این تبلیغات منفی بود و ما خوشحالیم که اوباما فرصت اجرا و امتحان به آن داده است.
* اما الان فرصت مناسبی برای این کار نیست، در حالی که کسادی مطلق بر بازار و صنعت آمریکا سایه انداخته است، چگونه میخواهید کارآیی طرحهایی از این دست را امتحان کنید؟
** این طرح به مجلس سنا هم رفته است، بنابراین فرصت بدهید همه روی آن کار کنند. شاید فرصت ایدهآلی برای این موضوع و صحبت درباره ایجاد فرصتهای شغلی در عین بحران اقتصادی نباشد، اما وقت برای بررسی آن هست و نباید منفیبافی کرد. اوباما هم بر این باور است که باید از حالا ساختاری را ریخت که برای سال 2010 به بعد جوابگو باشد و این چیزی در همین راه است.
* در صحبتها و مصاحبههایتان بارها از رساندن آمریکا به افق تازه و قرار دادنش در جایگاهی جدید سخن گفتهاید، منظورتان دقیقا چیست؟
** باید فضایی ساخته شود که هر کسی در شکوفایی اقتصادی کشور نقش و سهم داشته باشد. منظورم حالا نیست زیرا ما باید فعلا بحران بزرگ مالی و مسأله کسری بودجه کشور را حل کنیم، اما زمانی که این مسأله حل شد، میتوان به سمت آیندهای که گفتیم حرکت کرد. یک بحث مهم اضافه بر تامین بهداشتی کاملتر و وسیعتر برای تمامی آحاد مردم، مسأله محیطزیست است که دولت آمریکا هیچگاه به آن بها نداده است. همهجا صحبت از انقلاب صنعتی و گسترش کار کارخانهها میشود اما دود و آلودگی در حال نابودسازی کره زمین است و از لایه اوزن چیزی باقی نمانده است، سبزها و نهضتهای آنان که اشارهای به حفظ محیطزیست و پایان دادن به آلودگیهای محیطی هستند، اینک در اروپا بسیار فعالاند اما در آمریکا بیشتر شبیه به دکور هستند و ما باید این روال را عوض و برای این قضیه فکری کنیم. جامعه جهانی فقط زمانی باقی میماند که درختی باشد و اکسیژنی و فضایی برای نفس کشیدن. بیم آن دارم که همه ما بر سر چیزهایی دعوا میکنیم که اصل قضیه یعنی کره خاکی در حال محو شدن است. وقتی کره و محلی برای زیست نداشته باشیم، اینکه در آنجا چه داریم و چه نداریم و همه و همه معنا میبازد. ما باید همه نظام آموزشی خود را عوض و در مدارس، درس جدید محیط زیست و نهضت سبزها را بهوجود بیاوریم و به بچهها که ذهنی پاک و آماده یادگیری دارند بهجای یاد دادن روشهای برخورد، اقدامات لازم برای حفظ محیطزیست را آموزش بدهیم. این چیزی است که من و مجلس نمایندگان روی آن کار کرده و چیزهایی را هم به دولت پیشنهاد دادهایم.