تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۹۳۳۰۸

عباس عبدی
بنده بنابه ملاحظاتی در خصوص موضوع روشنفکردینی به ندرت اظهارنظر کرده‌ام و در این مختصر نیز طبعاً نمی‌توان چنانچه که شایسته است و انتظار می‌رود به کالبدشکافی مسأله پرداخت، بنابراین صرفاً طرح بحث و بیان موضعی است و نه بیشتر.
1ـ از ترکیب روشنفکری دینی چه منظوری داریم؟ آیا صرفاً نوعی طبقه‌بندی قراردادی است تا جزیی را از کل تفکیک کرده و نشان دهیم؛ مثل روشنفکران عرب، یا ایرانی یا زنان روشنفکر...؟ در این صورت منظور از روشنفکران دینی، روشنفکرانی خواهند بود که مثل بقیه روشنفکران بوده و حداقل ویژگی‌هایی که، لازمه اطلاق عنوان روشنفکر به فرد معینی است را دارند، اما یک ویژگی کلی نیز نزد آنان است که این گروه را می‌توان به صفت آن ویژگی(دینداری) از دیگران طبقه‌بندی نمود. البته این ویژگی دینی می‌تواند به طور نسبی کارکردهای روشنفکری را نزد آنان متمایز از دیگران کند، همچنان که زنان روشنفکر، احتمالاً بیش از مردان روشنفکر به مسایل زنان و تبعیض‌های جنسیتی و... اهتمام دارند، و همان طور که تفاوت روشنفکر ایرانی با روشنفکر عرب در تعلق خاطر داشتن آنها به دو حوزه جغرافیایی و تمدنی متفاوت است. علی‌رغم اینها تفاوتی ماهوی میان گروه‌های روشنفکری مذکور وجود ندارد و اضافه «دینی» قیدی بر مفهوم "روشنفکر" بار نمی‌کند، تا نافی تعریف روشنفکری شود، اگر اصولاً برای آن تعریفی با حد و حدود نسبتاً روشنی قایل باشیم، که اگر چنین تعریفی را قایل نباشیم، کل بحث بلاموضوع می‌شود.
2ـ ممکن است منظور از روشنفکر دینی، تحدید موضوع فعالیت روشنفکرانه آنان به مقوله دین باشد. زیرا روشن است که دین به عنوان جزیی از سنت ما، در طول قرون متمادی دچار تغییر و انحراف و نیز پس افتادگی شده، از یک سو گرد و غبار دوران آن را پوشانده و به تعبیری چون پوستین وارونه درآمده است، و از سوی دیگر به عنوان یک وجه مهم فرهنگی اجزای آن می‏باید مطابق نیازهای امروز متحول و سازگار شوند و نشده است. و در این میان روشنفکران دینی به عنوان کسانی شناخته می‌شوند که در عین اعتقاد به دین با تعبیری سازگار از آن ، درصدد رفع این زنگارها از دین و نیز انطباق‌پذیری آن با شرایط روز هستند. این تعریف از روشنفکری دینی نیز محتمل و قابل درک است.
3ـ تعریف دیگری از روشنفکر دینی می‌تواند معطوف به اصلاح کل جامعه (و نه دین خاص و اکثریت مردم و در ایران شیعه 12 امامی) و به طور مشخص ساختار سیاسی باشد. اما این عطف توجه از موضع اعتقادات دینی آنان است و با اتکا به اعتقادات و دانسته‌های دینی و ارزشی خود مدعی اصلاح امور کشور هستند و در این صورت بیش از آنکه فرد باشند جمع و گروهی سیاسی محسوب می‌شوند. تعریف از روشنفکری دینی می‌تواند ترکیبی از سه تعریف فوق هم باشد، اما هر یک از تعاریف اقتضائات خاص خود را دارند. در حالی که در دو تعریف اول، روشنفکری دینی در افراد مصداق می‏یابد، در تعریف سوم اصولاً استعمال روشنفکر که ویژگی فردی است برای عملی جمعی با هدف اصلاحی و سیاسی قدری سخت است. اولین تعریف صرفاً معرف یک طبقه‌بندی عادی است، اما در تعریف دوم با یک پدیده خاص مواجهیم که اگر در تعریف اول حساسیت به روشنفکر بودنشان است در تعریف دوم به دینی بودنشان حساسیت بیشتری است و در ترکیب این دو کلمه هم در تعریف اول بر روشنفکر و در تعریف دوم بر دینی باید تمرکز داشت.
ظاهراً خلط میان این تعاریف موجب کج‌فهمی از مسأله شده است. از نظر من، تعریف سوم را باید کنار گذاشت، ممکن است اصطلاح اصلاح‌طلبان دینی یا غیر دینی با این تعریف سازگار باشد، اما اصطلاح روشنفکری با این معنا از پسوند دینی سازگاری ندارد، و هر کس که داعیه روشنفکری دارد در این میدان نمی‌تواند با این عنوان وارد شود، زیرا مقید بودن او به عمل جمعی می‌تواند نافی رسالت روشنفکری شود. معنای دوم‌ـ به نظرم معرف بهتری برای روشنفکری دینی در ایران است، و تمرکز افراد منسوب به این جریان می‏باید توجه خود را بر این مهم معطوف کنند. اگرچه این عطف توجه با وجود حکومتی که به نام دین رفتار می‌کند، به ناچار به عرصه سیاست هم کشیده می‌شود، اما این رخداد از سر ناچاری است و اراده‌ای پیشینی برای ورود به این عرصه نیست. با پذیرش این معنا، مرز میان روشنفکری دینی و غیر آن ، در موضوع مورد توجهی است که هر یک بر آن تمرکز می‌کنند و نه در ماهیت کار. مثل دو نشریه‌ای که یکی در باب دین می‌نویسد و دیگری در زمینه اقتصاد. نه رقابت چندانی میان آنهاست و نه تقابلی.
در تعریف اول حتی مرز موضوعی نیز برداشته می‌شود و اهمیت پسوند دینی در این ترکیب زایل می‌شود، مگر برای طبقه‌بندی و توصیف واقعیت. تا این تفکیک در تعاریف و تحدید موضوع مشخص نشود، کژفهمی‌ها از این ترکیب و افراد معرف آن همچنان ادامه خواهد داشت.
اما یک تحدید موضع هم ضروری است. هر کدام از سه تعریف را که بپذیریم، برای اجتناب از سوء‌تفاهم ،آنان باید موضع خود را نسبت به نوع رابطه دین و سیاست روشن کنند. آیا قرار است آنان دین دیگری را برای اعمال حاکمیت به مردم عرضه کنند؟ و به معنای دیگر آیا حق حاکمیت را از خدا می‌دانند که به دست آنان (روشنفکران دینی)باید اعمال شود، یا معتقدند که حق حاکمیت را خداوند در اختیار مردم قرار داده است و واسطه ای در این میان نیست؟ آیا مشکل امروز ما را در این می‌دانند که گروهی به نام دین حاکم هستند، یا دین این گروه متناسب زمان نیست و دچار اعوجاج شده است؟
به نظر می‌رسد که مشکل اصلی در دین این گروه نیست، مشکل از آنجا آغاز شد که آنان به نام دین اعمال حکومت می کنند همچنان که برخی دیگر به نام سنت و عده ای به نام کارگر و قس علی هذا حکومت کردند و روشنفکران دینی باید در تعیین این موضع فکری قاطع و روشن عمل کنند.
سردبیری: شماره مسلسل سند در اصل سند هم موجود نمی‌باشد.