صادق زیباکلام
یکی از نخستین اقدامات آقای احمدی نژاد انحلال یا تعطیلی سازمان برنامه و بودجه کشور بود. در همان سال 1384 که ایشان سازمان برنامه را منحل کردند، با مخالفت و انتقادات بسیاری از صاحبنظران حتی در میان طیف خودشان مواجه شدند. جالب است که ایشان در دفاع از تصمیم شان مطرح نکردند آن فکر الهام گرفته از افکار شهید رجایی بود. اما امروز در آستانه انتخابات آن هم در وسط شهر قزوین اعلام می کنند آن فکر الهام گرفته از اندیشه های شهید رجایی بود. بعد هم اضافه می کنند سازمان برنامه توسط امریکایی ها در سال 1328 تاسیس شد و بالطبع چون توسط امریکایی ها تاسیس می شود بنابراین در جهت پیشبرد اهداف آنان هم بوده است.
البته آقای رئیس جمهور معتقدند افرادی که در سازمان برنامه کار می کردند بسیاری شان انسان های پاکی بودند اما مبنای برنامه ریزی سازمان برنامه وارداتی، اقتباسی بود (از غرب) و از آن سوی مرزها منتقل می شد. بالطبع وقتی سازمانی توسط امریکایی ها ایجاد می شود، اهداف آن به جز نابودی اقتصادی و جلوگیری از رشد و توسعه کشور چیز دیگری نبوده لذا آقای احمدی نژاد در سخنرانی شان پیرامون انگیزه شان از انحلال سازمان برنامه و بودجه ادامه می دهند: «از دل این سیاستگذاری ها بود که شش برنامه خانمان برانداز طاغوت درآمد که یکی از آنها باعث نابود شدن کشاورزی خودکفای ایران و نیز آسیب زدن به فرهنگ آرمانی ملت ما و به ذلت کشیدن ملت ایران در برابر قدرت های جهانی بود.» بالطبع وقتی تشکیلاتی اینقدر فاسد بوده که کشاورزی مان را نابود می کرده و فرهنگ آرمانی ملت ما را بدل به ذلت در برابر قدرت های جهانی می کرده و... قطعاً و بلافاصله بعد از پیروزی ملت در فردای انقلاب باید منحل می شد. آقای احمدی نژاد می گویند: «باید به روح بلند شهید رجایی آفرین گفت، چرا که وقتی مسوول اداره کشور تصمیم گرفت سازمان برنامه و بودجه را به طور کامل منحل (کند) و سازمان جدیدی بر مبنای فرهنگ ایرانی و اسلامی و اندیشه دینی پایه گذاری کند.» آقای احمدی نژاد سپس می گویند چون دشمن به این فکر بلند شهیدرجایی پی برده بود او را به شهادت می رساند.
تلاش آقای احمدی نژاد در توجیه علت انحلال سازمان برنامه و بودجه و کمک گرفتن از چهره مردمی و متدین شهید رجایی ابهامات و سوالات زیادی را به همراه می آورد.
فی الواقع اگر مطالب آقای احمدی نژاد پیرامون سازمان برنامه واقعیت داشت و آن سازمان و برنامه هایش باعث آن همه بدبختی برای کشور شده بود، نابودی آن تشکیلات بالطبع باید یکی از خواسته های اصلی انقلاب و انقلابیون می شد. اما نه تنها در دوران انقلاب هیچ گروه، جریان، سازمان و تشکیلاتی سازمان برنامه را متهم به خیانت، وابستگی، امریکایی بودن و... نکرد، بلکه بعد از انقلاب هم مهندس معین فر با آن همه سوابق اسلامی در راستای آن قرار گرفتند. ممکن است آقای احمدی نژاد و همفکران شان معین فر و همکاران شان را «لیبرال، وابسته و امریکایی» بدانند و استدلال کنند که بدیهی بود دولت موقت سازمان برنامه را منحل نکند. اما مشکل آن است که دولت های بعدی هم که بحمدا لله انقلابی و ضدامریکایی بودند هرگز نگفتند آن دستگاه که به جز وابستگی اقتصاد کشور و جلوگیری از رشد و توسعه ایران کار دیگری نداشته باید منحل شود.
مگر آنکه بگوییم مسوولان دیگر یا انقلابی نبودند یا نتوانسته بودند کشف کنند که سازمان برنامه و بودجه محصول برنامه های امریکایی بوده و باعث همه بدبختی ها و مصیبت های اقتصادی کشور از سال 1328 به این سو بوده. به این معنا که روسای قبلی سازمان همچون مهندس معین فر، مهندس عزت الله سحابی، داوود بانکی، روغنی زنجانی، صفدر حسینی، برادران شرکا، ستاری و... تا آخرین آنان که دکتر فرهاد رهبر بود نتوانسته بودند کشف کنند آن سازمان چه جرثومه فساد و تباهی است. نه تنها مسوولان آن سازمان نتوانسته بودند کشف کنند آن سازمان عامل اصلی تباهی اقتصادی ایران بوده، بلکه بیش از صدها وزیر، کارشناسان اقتصادی، متخصصان برنامه ریزی، روسای جمهور، مدیران صنایع بزرگ دولتی، مسوولان ارشد موسسات مالی و پولی کشور، صاحبنظران اقتصادی هم ظرف قریب به 30 سال گذشته نتوانسته بودند بفهمند سازمان برنامه چه ضایعه یی برای کشور بود.
واقعیت آن است که نه سازمان برنامه و بودجه امریکایی بوده و نه مسوولیت به اجرا گذاشتن برنامه های امریکایی ها را در این کشور برعهده داشته است. این هم که بگوییم کارشناسان و مسوولان سازمان برنامه انسان های شریفی بوده اند با اهداف و نیت خدمت به مملکت اما چون چارچوب و بنیان سازمان در جهت خواست و اراده منافع امریکایی ها و به منظور جلوگیری از پیشرفت و توسعه کشور طراحی شده بود، پس آنان نمی توانسته اند به مملکت خدمت کنند، در حقیقت از یک سو توهین به هزاران متخصص و کارشناس برنامه ریزی، بودجه نویسی و اقتصادی می شود که از سال 1328 تا 1384 در آن سازمان خدمت می کرده اند و از سویی دیگر نشان می دهد آنان همچون روبات های بی روح و جان بوده اند، از خود فکر و درک و اراده یی نداشته اند و صرفاً و فقط همان برنامه هایی را که امریکایی ها ریخته بودند اجرا می کردند. تکلیف جایگاه و نقش سازمان برنامه و بودجه از همان ابتدای تشکیل اش در سال 1328 به کمک و راهنمایی مستشاران و کارشناسان امریکایی مشخص بود. در کشوری مثل ایران که اساساً تا قبل از آن فکر توسعه و برنامه ریزی منسجم کمتر وجود داشت یک نهاد هماهنگ کننده به منظور تحقق اهداف توسعه کلان کشور در یک برهه زمانی چهار یا پنج ساله که ما به آن برنامه می گوییم، باید به وجود می آمد. هدف، نقش یا کارکرد آن هم مشخص بود.
اگر قرار است اهداف کلان توسعه کشور به صورت هماهنگ به جلو برود، چقدر سیمان، برق، آهن، تخت بیمارستان، تیر چراغ برق، فضای آموزشی، دانشگاه و ... لازم است. در طول آن برنامه، چه میزان باید برای آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، قشون، دانشگاه و ... هزینه شود تا اهداف کلی آن برنامه بتواند تحقق یابد. منابع مالی، هزینه ها و درآمدهای برنامه باید از کجا تامین شود؟ چقدر باید از طریق مالیات، عوارض، گمرکات و... تامین شود، چقدر از طریق گرفتن قرضه از منابع مذهبی و خارجی، چقدر باید صادر کنیم، چقدر وارد کنیم و قس علیهذا. به سخنی دیگر، سازمان برنامه یک نقشه یا یک برنامه کلی در اختیار مسوولان می گذارد که برای تحقق اهداف یک برنامه کلی چندساله چقدر بودجه و اعتبار نیاز است و هر یک از دستگاه های اجرایی چه مسوولیت و نقشی در تحقق آن برنامه کلان دارند. نمی دانم کجای این امریکایی است و کجای آن «سبب برنامه های خانمان برانداز طاغوتی می شود». کجای آن باعث «از بین رفتن کشاورزی می شود» و کجای آن باعث «به ذلت کشیده شدن فرهنگ آرمانی ملت رشید ایران و سرسپردگی به قدرت های جهانی می شود». نه سازمان برنامه متولی فرهنگ کشور است، نه می گوید که بهتر است بودجه مملکت صرف فرهنگ شود یا برای عدالت هزینه شود، یا صرف تیر و توپ و تفنگ و تانک شود.
اولویت ها، اهداف، استراتژی توسعه و... را مسوولان کشور تعیین می کنند نه کارشناسان سازمان برنامه و بودجه. آنان فقط می گویند آن اهداف و برنامه ها (صرف نظر از درست یا غلط بودن شان) این گونه می تواند تحقق یابد و این امکانات و بودجه را نیاز دارند. از قضای روزگار سازمان برنامه، تشکیلاتی مدرن بود و پس از تشکیل، شماری از بهترین و باسوادترین کارشناسان برنامه ریزی، بودجه نویسی و اقتصاد را در خودش جای داد. شاید یک دلیل انزجار آقای احمدی نژاد و دیگران از آن دستگاه این است که کارشناسان و مسوولان آن بسیار تحصیلکرده بوده بنابراین خیلی به ساز دولتمردان به ترنم درنمی آمدند. برخلاف سایر دستگاه های اجرایی که مطیع اوامر ملوکانه بودند، اتفاقاً شاه چندین نوبت با مسوولان و مدیران سازمان برنامه که هزینه، درآمد، توسعه، پیشرفت و امثالهم را درک می کردند دچار مشکل شد. آخرین رئیس این سازمان آقای دکتر فرهاد رهبر نیز که خود اقتصاددان است، در همان ابتدای کار دولت احمدی نژاد با رئیسش مشکل پیدا کرد. بعدها هم معلوم شد اگرچه احمدی نژاد، فرهاد رهبر را کنار گذاشت، اتفاقاً حق با رهبر بود. در همان صفحه یی که خبر الهام آقای احمدی نژاد از افکار و عقاید انقلابی شهید رجایی را در انحلال سازمان برنامه درج کرده بود، کمی پایین تر خبر دیگری هم آمده بود.
دولت برای جبران کسری بودجه هشت هزار میلیارد تومانی اش مجبور شده اعتبار برنامه های عمرانی کشور را کاهش دهد. کل اعتبارات عمرانی سال جاری (1388) حدود 27 هزار میلیارد تومان است اما هنوز ماه دوم سال به پایان نرسیده که اصالتاً دولت خدمتگزار 28 درصد آن را کاهش داده تا بتواند کسری بودجه اش را جبران کند. اتفاقاً سازمان برنامه و بودجه به وجود آمده بود که هنوز سال شروع نشده، 28 درصد از بودجه عمرانی کشور کسر نشود و بالاخره اینکه شش هفت سال دیگر، عمر جمهوری اسلامی می رسد به تمامی دوران سلطنت محمدرضا پهلوی. پس از گذشت 30 سال که دیگر محمدرضاشاه در قدرت نیست، آیا زمان آن نرسیده که مسوولیت پسرفت ها و شکست هایمان را به جای ریختن بر سر او خودمان برگردن بگیریم؟