تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۹۳۴۳۹

 سیدحسین شیخ‌الاسلامی
بر هر انسانی که اندکی تأمل و تدبر نماید این جهت معلوم می گردد که «حب جاه» و مقام و ریاست، علت بسیاری ازمفاسد وظلم های بزرگ و خسارت های جبران ناپذیر دنیوی و اخروی برای انسان ها بوده است. از زمان حضرت آدم(ع) تا حال که پادشاهان، حکام و فرمانروایان هردیار با انبیا ورسولان و اوصیا مخالفت و عداوت هایی داشته اند، علتی جز «حب جاه، مقام، ریاست وسلطنت» و دغدغه و نگرانی ازبین رفتن آنها درمیان نبوده است.
نمرود برای حفظ همین مقام، کمر عداوت بست که ابراهیم خلیل(ع) را به آتش خود بسوزاند، فرعون سال ها در کمین حضرت موسی(ع) بود و شداد و دقیانوس و... در طغیان و عناد مطلبی غیر از نگهداری سلطنت، دولت و قدرت خود نداشته اند و جز برای دنیا بذر جور و ستم در کشتزار جهان نکاشتند. عهدشکنان غدیر از مخالفت با علی(ع) جز ریاست منظوری نداشتند، معاویه جز برای حکومت، علم عداوت با امام حسن مجتبی(ع) نیفراشت و یزیدبن معاویه از قتل امام حسین(ع) غرضی جز حفظ ملک و ریاست نداشت و امثال اینها که با اولادهای اشرف ناس کرده اند، مقصدی جز ریاست قدرت و ثروت در میان نبوده است.
مخفی نماند که سلطنت و حاکمیت و مرتبه فرمانروایی مخصوص ذات مقدس پروردگار است و هیچ کدام از جمعیت مردم لیاقت آن کار را ندارند جز افرادی که ازطرف خداوند برگزیده و منصوب گردیده اند و آن جماعت چند طبقه اند:
طبقه اول: پیامبران ورسولانند که اطاعت ایشان، اطاعت خدا و عصیان ایشان عصیان پروردگار است.
طبقه دوم: اوصیای آنها و ائمه می باشند که تصریح پیغمبر برخلافت ایشان ساطع و آیه کریمه «اطیعوالله واطیعواالرسول واولی الامر منکم (نساء/59) به ریاست ایشان برهان و دلیلی است قاطع.
طبقه سوم: جمعی هستند که از جانب ایشان منصوب برای حکومت و قضا و حل مسایل و ا حکام می باشد.
طبقه چهارم: عده ای که از جانب ایشان ماذون و از طرف آنان منصوبند برای رتق و فتق امور.
و غیر از این چهار طبقه، اگر کسی حکمی نماید وبر مسند قضاوت بنشیند و عده ای را در تحت سیطره و اختیار درآورد، جز خسران وزیان مقامی را نگرفته و جز شقاوت و تیره بختی نصیبش نمی شود.
گویند یکی از پادشاهان گذشته قانونی مقرر کرده بود که هرکس وزارت او را یک سال به عهده گیرد، یک دستش را جدا نمایند و آن دست بریده را به هوا انداخته هرکه به گرفتن آن مبادرت ورزید، وزارت آن سال به او رسد.
همچنین بعد از انقضای آن سال، دست اورا نیزقطع نمایند. باوجود این مردم آن شهر از غایت «حب جاه و مقام» به دست بریدن حاضر گشته و برگرفتن آن دست مبادرت کرده بر هم پیش دستی می کردند که یک سال وزارت کنند. عجیب تر اینکه یکی از آن وزرا که دستش را قطع کرده و به هوا انداخته بودند، خود مبادرت کرده و آن را گرفت.
آری زهی شقاوت و بدبختی و سست عقلی و جان سختی که برای بزرگی بی اعتباری دنیا، انسان این همه آزار و محنت این سرای بی بقا، خواری و مذلت کشد و در تحصیل سعادت بی زوال آن جهانی و در تسخیر مملکت جاودانی یک ذره سعی ننماید.
از پیامبر اعظم(ص) نقل شده که هرکس کرامت و عزت جهان آخرت را طالب است، زینت دنیویه را ترک نماید. (مسندالشهاب، ج1، ص 251)
همچنین در اخبار آمده که خدای متعال به حضرت موسی(ع) وحی نمود که «هرکس ظاهر او آراسته تر از باطن وی باشد، حقاً دشمن من است و هرکس ظاهر و باطن او یکسان باشد مؤمن است حقاً و هرکس باطن او آراسته تر از ظاهر او باشد، ولی است حقاً» (جامع الاخبار، فصل 41، ص 519)
بنابراین انسان با خرد نمی گذارد که اندرون او پست تر از برون باشد و همیشه درصدد اصلاح ظاهر و باطن است، بلکه تلاش می کند دل را به لباس تقوا زینت دهد اگرچه تن را واگذارد. نتیجه اینکه حب جاه و مقام و ریاست و آراستن ظاهر و زینت دادن امور دنیوی اگر در چارچوب حدود الهی نباشد و در مسیر اهداف باطل و شیطانی و غیرخدایی قرار گیرد به طور قطع انسان و جامعه را به منجلاب فساد و تباهی و انحطاط سوق خواهد داد.