تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۹۳۴۴۳
نگاه نخبگان آمریکایی به ابعاد تعامل با ایران

عزیز شاه‌محمدی
در سال 2004 در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری امریکا که در آن جورج دبلیو بوش برای بار دوم به ریاست جمهوری امریکا انتخاب شد، شورای پرنفوذ روابط خارجی امریکا گزارشی را با عنوان «ایران: زمانی برای رویکرد جدید» منتشر کرد. این گزارش100 صفحه ای حداقل به دو دلیل حائز اهمیت بود. اول این که توسط افراد و شخصیت هایی تهیه و امضا شده بود که یا مثل رابرت گیتس که بعدها وزیر دفاع دولت دوم بوش شد و حالاهم در کابینه اوباما سمت خود را حفظ کرده است و یا مثل زبیگنیو برژینسکی علاوه بر تاثیرگذاری خود در حال حاضر نیز در دولت اوباما پرونده سیاسی، امنیتی امریکا را در دست دارد. ویژگی دوم این گزارش آن بود که بر خلاف سیاست رسمی بوش در گنجاندن ایران در محور شرارت این گزارش به زبان بی زبانی می گفت ایران کشوری غیرقابل انکار است و امریکا در تامین منافع خود در منطقه بدون ایران طرفی نخواهد بست. در گزارش سال 2004 آمده است که امریکا برای رفع نگرانی های اساسی خود (بخوانید تامین منافع حیاتی خود) باید با ایران تعامل کند. در توجیه دلایل اهمیت ایران نویسندگان گزارش که امروزه یا در زمره صاحب منصبان دولت اوباما و یا در جرگه کارشناسان دولتی قرار دارند، آورده اند که ایران به دلیل تحولات جاری در عراق و افغانستان و پاکستان و آذربایجان و ترکمنستان و ترکیه و شیخ نشینان خلیج فارس برای تامین منافع حیاتی امریکا مهم است. از طرف دیگر در گزارش سال 2004 آمده است که ایران به لحاظ دارا بودن 11 درصد ذخایر اثبات شده نفت جهان و دومین کشور گازی جهان نقش مهمی در اقتصاد و انرژی جهان دارد. جالب تر این که در گزارش اذعان شده است که ایران به دلیل سابقه طولانی حکمرانی و مملکتداری حتی برای دوران گذار از دولت های سنتی به دولت های مدرن الگوی مناسبی است. همچنین در گزارش 2004 آمده است که امریکا در خاورمیانه با سه چالش عمده عراق و افغانستان و مناقشه فلسطین روبه رو است و ایران در هر سه پرونده نفوذ دارد و بدون ملاحظه ایران کاری از پیش نمی رود.
در ارزیابی گزارش 2004 این گونه آمده است که:
1- فقدان ارتباط مستقیم با ایران، امریکا را از درک تحولات داخلی ایران و مبانی سیاست خارجی منطقه ای ایران محروم کرده است.
2- فقدان تعامل و ارتباط مستقیم با ایران، نفوذ امریکا را در کل خاورمیانه ضایع کرده است.
3- رویکرد ارتباط مستقیم با ایران بر سر نگرانی های مشترک در خدمت منافع ایران هم خواهد بود. (این جمله خطاب به نومحافظه کاران هم بود که بازی برد-برد چاره کار است)
4- برای ارتباط با ایران لازم نیست دولت های ایران و امریکا کاملاً در همه عرصه ها با هم هماهنگ باشند. در طول تاریخ امریکا با دولت ها و ملت هایی که فلسفه سیاسی و دولت های متفاوت داشته اند، کار کرده است.
5- دیپلماسی روشی است برای قانع کردن ملت ها و ابداً به معنی آن نیست که تا رفع همه مسائل باید از تماس با تهران خودداری کرد.
6- تعامل با ایران در هر عرصه ای (هسته ای، اسرائیل، عراق و....) باید بدون پیش شرط باشد.
7- ایده معامله با ایران واقع بینانه نیست و برای رفع نگرانی های امریکا (تامین منافع امریکا) باید ایران بصورت گزینشی تعامل شود.
8- تعامل با ایران باید بصورت ورقه های کالباس (هر مذاکره جزیی از یک کل است. شکست در یک جز کل مذاکره را به خطر نمی اندازد و هر امتیازی به صورت قطره چکان و جزیی داده می شود،) صورت گیرد.
9-لازم نیست یک نقشه راه کامل با جزئیات گیج کننده برای تعامل با ایران تدوین شود. برای شروع ابتکاری مثل بیانیه شانگهای در سال 1972 کافی است. (بیانیه شانگهای در سال 1972 پس از دیدار یک هفته ای نیکسون از چین منتشر شد.دراین بیانیه امریکا و چین موافقت کردند اولاً روابط پکن و واشنگتن عادی شود (عادی سازی روابط 7 سال طول کشید) ثانیاً نه چین و نه امریکا و نه هیچ قدرت دیگری (شوروی) نباید درصدد برقراری هژمونی در منطقه آسیا پاسیفیک برآید. بالاخره در مورد تایوان هم امریکا قبول کرد که از سیاست یک چین حمایت کند و پایگاه های خود را از تایوان برچیند.)
10- امریکا باید از لفاظی در باره تغییر رژیم در ایران دست بردارد چه این حرف ها فقط خاطره کودتای سیا بر ضد مصدق را زنده می کند و روح ملی گرایی در ایران را تقویت می نماید.
این گزارش با واکنش منفی جناح محافظه کار امریکا مواجه شد و در راس همه هنری کیسینجر پدرخوانده جمهوری خواهان راهکارهای ارائه شده برای تعامل با ایران را رد کرد و نوشت هرگونه تماس با ایران به معنی مشروعیت دادن به جمهوری اسلامی است و اساساً تعامل با ایران را appeasement نوعی دلجویی خواند. (appeasement اصطلاحی است که به رفتار چمبرلین نخست وزیر انگلیس نسبت به هیتلر گفته می شود. از نظر اروپائیان اگر زمانی که هیتلر اتریش را ضمیمه خاک آلمان کرد و یا زمانی که به چکسلواکی حمله کرد، انگلیس محکم با وی برخورد می کرد هیچگاه جنگ جهانی دوم شروع نمی شد. Appeasement به طور خلاصه یعنی دلجویی از کسی که اساساً مستوجب مجازات است.) این دیدگاه در دوره بوش بشدت رواج یافت. هرکس در هر سمتی بر لزوم تعامل با ایران حرف می زد با این دو کلید واژه سرکوب می شد. چنانکه الیوت آبرامز مسئول خاورمیانه در شورای امنیت ملی امریکا در دوره بوش که همچنان بر منش سابق است به 100 روز اول ریاست جمهوری اوباما نمره صفر داده است. وی معتقد است اوباما دوره افتاده و از دشمنان امریکا عذرخواهی می کند و مسئولیت مشکلات را بر عهده امریکا می داند.
به هرحال گزارش 2004 شورای روابط خارجی با مخالفت شدید اسرائیل و طرفدارانش در دولت بوش و در عناصر فکری و روزنامه ها مسکوت ماند، اما پرونده ناکامی های امریکا هر روز قطورتر می شد، چنانکه بار دیگر در سال 2006 گزارش گروه مطالعاتی عراق مرکب از اعضای دو حزب دموکرات و جمهوریخواه در 160 صفحه منتشر شد. گرچه عنوان رسمی مطلب «گزارش گروه مطالعاتی عراق» است اما عنوان اصلی «راه پیش رو،رویکرد جدید» نام دارد. این گزارش که گویا مثل گزارش سال 2004 برای مخاطب امریکایی تنظیم شده بود، تماماً درصدد اثبات موقعیت دشوار امریکا در خاورمیانه بود و صریحاً از دولت امریکا می خواست برای برون رفت از این بحران باید راه گفت وگو با ایران و سوریه باز شود. گزارش عراق که به گزارش بیکر همیلتون نیز شهرت دارد در یک کلام می خواست ثابت کند تعامل با ایران یک انتخاب نیست یک ضرورت است. این گزارش نیز با مخالفت اسرائیل و حامیانش مواجه شد و این بار نیز کیسینجر وارد میدان شد و علاوه بر بحث های مربوط به مشروعیت بخشی و appeasement بیکر و همیلتون، گروه مطالعاتی عراق را گروهی واداده (defeatist) خواند. (لقبی توهین آمیز که کمتر از نسبت دادن خیانت نیست و به فارسی چیزی در حد «بریده» و «خائن» معنی می دهد.)
با این پیشینه اخیرا جان تیرمن رئیس مرکز مطالعات بین المللی مؤسسه فناوری ماساچوست نیز در گزارشی 50 صفحه ای به روابط ایران و امریکا پرداخته است. جالب این که این گزارش نیز با عنوان «رویکردی جدید نسبت به ایران» منتشر شده است. این گزارش ارزش چند بار خواندن را دارد و نویسنده با تلاشی محققانه با ایران و موقعیت منطقه ای جمهوری اسلامی برخورد کرده است. قطعاً همه تعابیر وی مورد توافق نیست ولی به هرحال اشارات وی درباره پیشرفت های ایران و موقعیت ایران بسیار غرورانگیز است. استدلال وی در اهمیت ایران مشابه استدلال گزارش سال 2004 شورای روابط خارجی امریکا است با این تفاوت که وی بدون پرده پوشی و با کلماتی بی نیاز از تفسیر و تاویل سخن می گوید و ملاحظات دولتمردان را ندارد و خیلی صریح می گوید بدون ایران، امریکا هیچ کنترلی بر روسیه و هند و ژاپن و کشورهای خلیج فارس و نفت و گاز جهان و مناقشه فلسطین ندارد. نویسنده صریحاً بر بی اثر بودن تحریم ها تاکید دارد و معتقد است که باید بی قید و شرط تحریم ها برچیده شود، دارایی های ایران آزاد شود، ملاحظات امنیتی ایران به رسمیت شناخته شود و با ایران به عنوان یک بازیگر عمده منطقه ای محترمانه برخورد شود. مضافاً این که هیچ یک از اینها مغایر منافع امریکا نیست.
نویسنده توصیه می کند امریکا در تعامل با ایران:
الف- به حاکمیت و تمدن ایران احترام بگذارد
ب- لفاظی های بی مورد را پایان دهد
ج- منافع امنیتی ایران را به رسمیت بشناسد و به زبان تهدید پایان دهد
د- وارد بحث اشتباهات واشنگتن در قبال ایران شود.
نویسنده بحث تعامل با ایران را ترکیبی از «فوریت و صبر» توصیف می کند و در واقع تاکید می کند که امریکا 5 سال 2004 تا 2009 را از دست داده است.