تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۹۳۷۰۰
گفت‌وگو با جهانگیر کرمی، کارشناس مسائل قفقاز
محمدحسین باقی اشاره: دکتر جهانگیر کرمی استاد دانشگاه و عضو موسسه ایراس بر این باور است که رزمایش اخیر ناتو – گرجستان در زمره برنامه های روزمره و معمول است که در طرح »مشارکت برای صلح« ناتو برگزار می شود. این طرح از سال 1993 – 1994 تا کنون در کشور های عضو ادامه دارد اما آنچه باعث شده که این رزمایش حساس تر شود به تنش در روابط روسیه – گرجستان به دنبال جنگ مرداد سال گذشته و نیز تنش در روابط ناتو – روسیه در ماه های اخیر بر می گردد. به عبارت دیگر رابطه روسیه با کشورهای حوزه قفقاز و آسیای مرکزی تابعی از روابط آمریکا – روسیه است. این استاد دانشگاه معتقد است که آمریکایی ها تا کنون حاضر نشده اند طرف روسی را مورد توجه قرار دهندو نمود این امر به طور مثال در استقرار سپر دفاع موشکی در چک و لهستان بازتاب می یابد. ایشان معتقد است که روسیه فعلی با روسیه سال 1991 بسیار متفاوت است چرا که روسیه فعلی در برابر پیشروی غرب گام به گام عقب نشینی کرده است. در حال حاضر پوتین و مقام های کرملین به این نتیجه رسیده اند که بیش از این نباید در برابر غرب عقب نشینی کرد. دکتر کرمی معتقد است ایران با توجه به مولفه های تاریخی، فرهنگی و تمدنی می تواند نقش موثری در منطقه داشته باشد اما درگیری ایران در حوزه های دیگر موجب کم توجهی به این منطقه حساس شده است. وی معتقد است به رغم ظرفیت های بالقوه تمدنی که داریم اما در عمل هیچ نقشی در این منطقه نداریم.

* اهداف این رزمایش که به صورت مشترک میان ناتو – گرجستان در حال برگزاری است چیست؟ آیا می توان آن را هشداری به روسیه یا پیامی به گرجستان تلقی کرد؟اصولادلیل حساس شدن این رزمایش در برهه فعلی چه می تواند باشد؟
** این رزمایش امری روزمره در ارتباط با فعالیت های ناتو و طرح »مشارکت برای صلح« ناتو است. اما طبیعی است که این امر امروز و در شرایط فعلی و پس از بحران اوستیای جنوبی و به ویژه به هم خوردن روابط روسیه و ناتو به یک مساله چالشی در روابط میان ناتو – روسیه و البته در قالب حمایت ناتو از ساکاشویلی تبدیل شده است.
«طرح مشارکت برای صلح» جزو برنامه های قبلی ناتو بوده و اصولاناتو ساختاری دارد به نام مشارکت برای صلح. این طرح از سال 94 ـ 93 میلادی شروع شد و کشورهای مختلفی عضو آن هستند و بسیاری از کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز و حتی در یک زمانی روسیه نیز عضو آن بودند البته روسیه بعدها از آن خارج شد. طرح مشارکت برای صلح ناتو در حقیقت یک ساختار فرعی است و کشورهایی را که برای ناتو مهم هستند را در چارچوب یکسری همکاری های موقت با ناتو به منظور برقراری صلح در می آورد و آنها را برای طرح عضویت در ناتو آماده می سازد. در گذشته بسیاری از کشورهایی که در شرق اروپا یا بالتیک بودند، به عضویت ناتو در آمده اند و کشورهایی مثل اوکراین و گرجستان و دیگران هم انتظار دارند که در تداوم این همکاری ها به عضویت ناتو درآیند.
در عین حال ناتو در این طرح مشارکت برای صلح یکسری دفاتری را در این کشورها تاسیس و آموزش هایی را ارائه می کند و گامی در راستای استانداردسازی ارتش های کشورهای عضو این طرح بر می دارد.از همه مهم تر یکسری رزمایش ها را به منظور هماهنگی و همسویی و اشتراک دکترینی در مبارزه با مسائلی از قبیل تروریسم و قاچاق مواد مخدر و غیره برقرار می کند. در مجموع، مانور نظامی ناتو و گرجستان در این چارچوب و با چنین تعریفی برگزار می شود اما طبیعی است که برگزاری چنین مانوری در چنین شرایطی و در کنار مرزهای روسیه و با توجه به تنش در روابط روسیه - ناتو و در ادامه حضور ناوگان ناتو در دریای سیاه که بعد از بحران اوستیا اتفاق افتاد به نوعی اعلام موضع و حمایت از ساکاشویلی تلقی شود و روسیه هم واکنش نشان دهد. حتی دعوتی که از روسیه برای اعزام یک ناظر جهت حضور در مانور به عمل آمد نیز از سوی مسکو پذیرفته نشد و نسبت به این موضوع واکنشی منفی داشته و لذا از نگاه روسیه یک اقدام خصمانه و ضدروسی تلقی می شود.
* استراتژی کلی دولت آمریکا در خصوص منطقه آسیای مرکزی و قفقاز چیست؟ ظاهرا استراتژی بوش با اوباما در این منطقه تفاوت چندانی با یکدیگر نداشته است؟
** آنچه که سیاست های آمریکا را در ارتباط با حوزه قفقاز و خزر و آسیای مرکزی شکل می دهد تفاوت چندانی نکرده چنانکه سیاست های بوش با کلینتون تفاوتی نکرده بود و در تداوم هم بودند. ابتدا آمریکا روابطی با هر یک از کشورهای این منطقه دارد. دوم اینکه یکسری حمایت های مالی از این کشورها می کند. سوم اینکه جریان های آزادیخواه و سازمان های مردم نهاد (NGO ها) وغیردولتی در این منطقه با شبکه های غربی، اروپایی و آمریکایی مرتبط هستند. ضمن اینکه این منطقه در زمره مناطق حیاتی برای آمریکا و در چارچوب منافع ملی این کشور تعریف شده است. از سوی دیگر یکسری ساختارهای اطلاعاتی، سیاسی و نظامی خاصی برای این منطقه تعریف شده و آنها کار خود را می کنند. منتها این در چارچوب یک روابط فراتر از منطقه یا روابط آمریکا ـ روسیه تعریف شده. در این رابطه، آمریکایی ها تاکنون حاضر نشدند به طرف روسی توجه کنند. روس ها معترض این سیاست ها بودند و نسبت به سیاست استقرار سپر دفاع موشکی به شکل های مختلف واکنش نشان دادند. روسها هم در مقابل برای برچیدن پایگاه های آمریکا در آسیای مرکزی اقدام کردند. به طور مثال پایگاه کارشی خان آباد در ازبکستان و سپس پایگاه ماناس در قرقیزستان از جمله اقداماتی بود که روس ها در برابر آمریکایی ها اتخاذ کردند. آمریکایی ها هم کار خود را دنبال می کنند و سعی دارند با توجه به ظرفیت هایی که در منطقه دارند و تماس ها و تعامل هایی که با کشورهای منطقه دارند سیاست های خود را دنبال کنند. در منطقه نیز یک شرایط پیچیده ای وجود دارد.بطور مثال ازبکستانی که پایگاه آمریکایی ها را بر چید اخیرا با روس ها دچار اصطکاک شده به گونه ای که دوباره حاضرند حتی پایگاه های خود را در اختیار ناتو و آمریکا قرار دهندو در نشست اخیر پیمان امنیت دسته جمعی که به رهبری روسیه در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز برگزار شد و در این منطقه فعال است ازبک ها حاضر نشدند حضور پیدا کنند و امکان خروج آنها از این پیمان هم مطرح است.
لذا پیچیدگی های منطقه و تمایلات دولت ها از یک طرف، از سوی دیگر تمایل به اینکه کشورهایی بیایند از آنها در برابر خطرات احتمالی آینده از سوی روسیه و دیگران حمایت کنند یک موضوع مهم خواهد بود. به عبارت دیگر نیازهای این حکومت ها به حمایت های غربی و از سوی دیگر آسیب پذیری آنها در برابر امواج انقلاب های رنگی و فعالیت های مطبوعاتی و رسانه ای و NGO هایی که مرتبط با غرب هستند باعث شد که نوعی از تعارض دیده شود. از یک طرف این دولت ها نیاز به حمایت غرب دارند و به سوی غرب می روند و از طرف دیگر احتیاج دارند به اینکه یک توازنی ایجاد کنند میان طرف های سوم با روسیه و زمانی که در معرض آسیب از سوی جریان های آزاد غرب مثل رسانه ها و مطبوعات قرار می گیرند آن وقت طبیعتا به روسیه به عنوان حامی خود روی می آورند. لذا یک مقدار مسائل این منطقه پیچیده تر از این است که ما خطی میان طرفداران روسیه و آمریکا ترسیم کنیم. فضا، فضای سیالی است و پویایی های موجود در منطقه نشان دهنده آن است که به هرحال ظرفیت هایی هم برای غرب و هم برای روسیه برای شرکت در این بازی وجود دارد. آنچه که منطقه به طور کلی دنبال آن است ایجاد یک توازن است. توازنی که در آن موجودیت دولت های ملی منطقه حفظ شود. این موجودیت یا با جلب حمایت غرب است یا از طریق درگیر کردن بازیگران متعدد. ولی در مجموع کشورها می خواهند در این منطقه یک تعادل و توازنی به وجود آید که خطر احتمالی آینده روسیه وجود نداشته باشد و هم اینکه احتمالانفوذ سایر بازیگران مثل ترکیه، ایران، حتی چین تا حدی تعدیل شود. افزون بر این اگر قرار است غرب در این منطقه حضور یابد کشورها ترجیح می دهند غربی حضور یابد که آن غرب دردسری برای حکومت ها نباشد و در عین حال یک غرب توازن بخش باشد. غربی که این حکومت ها حس کنند حضور او می تواند بازی های احتمالی سایر رقبا را محدود سازد. مجموع این عوامل باعث شد که هر چند آمریکا در جاهای دیگر دچار مشکل باشد اما در این منطقه بازی خود را ادامه دهد.
* دیدگاهی وجود دارد مبنی براینکه آمریکا در پی محاصره روسیه است به این دلیل که به ساکنان کرملین بی اعتماد است. به عنوان مثال هنگامی که پوتین بر مسند قدرت بود دیدگاه تعاملی با غرب داشت اما بعد از اینکه درآمدهای روس ها از نفت وگاز افزایش یافت روسیه یک رویکرد تا حدودی تخاصم آمیز با غرب در پیش گرفت و از آنجا که غرب به ویژه آمریکا نسبت به روسیه و کرملین نشینان بی اعتمادند لذا به انحای مختلف در پی محاصره روسیه هستند. از یک طرف با سپر دفاع موشکی و از طرف دیگر در آسیای مرکزی و قفقاز این دیدگاه تا چه حد درست است؟
** بحث اعتماد به کرملین نیست. بحث این است که به هرحال از نگاه غرب یک روسیه قدرتمند به عنوان بزرگ ترین کشور جهان به لحاظ وسعت و کشوری متنفذ در حوزه هایی مثل بالکان، بالتیک و دریای سیاه و قفقاز و خزر و آسیای مرکزی و شرق دور قابل تحمل نیست. اما فقط این غرب نیست که در این داستان شریک است. از یک سو ژاپنی ها به شکلی با روس ها مسائلی دارند. چینی ها هم اگر چه روابط خوبی با روسیه دارند اما با توجه به انفجار جمعیتی شان و نیاز به سرزمینی برای اسکان این جمعیت یک نگاهی به آینده دارند. به طور طبیعی بخشی از کشورهای آسیای مرکزی نسبت به هرگونه سیاست برادر بزرگ تر از سوی هر کشوری که باشد نگران هستند. در قفقاز، بالتیک، دریای سیاه و بالکان تعاملات پیچیده ای در جریان است. مجموعه مسائلی که در این مناطق است فضایی را فراهم کرده که غربی ها با هر دولتی که سیاستش با روسیه دچار مشکلاتی است هم سویی پیدا کنند. از طرفی روسیه هم در عرصه گسترده ای یعنی از کالینینگراد(حدفاصل لهستان و آلمان) تا ساخالین در ژاپن در عرصه وسیعی از آسیا و خاورمیانه و اروپا و دریای سیاه و خزر درگیر تعاملات است و بعد از فروپاشی شوروی این تا حدودی غربی ها را واداشت که می توان روسیه را محدودتر کرد و به عنوان یک قدرت بزرگ رقیب حذف کرد. در بحث هسته ای آمریکا درپی رسیدن به برتری هسته ای مطلق است یعنی آن فضای MAD یا نابودی متقابل را به یک برتری هسته ای آمریکایی تبدیل کند. این را آمریکایی ها از طریق سیستم دفاع موشکی در آمریکا، آلاسکا، قطب، گرینلند، چک و لهستان دنبال می کنند تا هر چه بیشتر روسیه را به مرحله ای وارد کنند که این کشور را از آن برگ های برنده ای که در دوران شوروی و پس از جنگ جهانی دوم داشت بی بهره کنند.یعنی ظرفیتش را در شورای امنیت، در بحث هسته ای و نیز حوزه های نفوذ منطقه ای خالی کنند. به گفته برژینسکی یک صفحه شطرنج بزرگ جهانی بین آمریکا و روسیه وجود دارد که در این صفحه شطرنج جهانی غربی ها و آمریکایی ها می خواهند روسیه را هر چه بیشتر عقب برانند.
* در این صفحه شطرنج روسیه تا چه حد مات شده و آمریکا تا چه حد توانسته پیش برود؟
** روسیه از مرزهای خود در اروپایی شرقی (از دیوار برلین) عقب نشینی کرده و به مرزهای فدراسیون روسیه در مرز بالتیک رسیده. از این طرف هم روسیه در فضای گرجستان آمده و حتی بازی وارد فدراسیون روسیه شده مثل بحث چچن. منتها روسیه دیگر نمی خواهد بیش از این عقب بنشیند. روسیه سال 1990 با روسیه امروز خیلی فرق کرده یعنی این روسیه گام به گام عقب نشسته ولی دیگر بیش از این نمی خواهد عقب رود. پوتین و مقام های کرملین به این نتیجه رسیده اند که عقب نشینی بیش از این بی فایده است و نباید کوتاه آمد لذا جنگ گرجستان به عنوان اولین موردی است که روسیه حاضر شد به طور جدی وارد یک جنگ نظامی شود که یک طرفش غیرمستقیم غرب بود و می خواست نشان دهد که حاضر است با قاطعیت از منافع ملی خود دفاع کند.
* بحث انرژی چقدر مهم است. از یک طرف اروپایی ها به حد بسیاری وابسته به انرژی روسیه هستند، از سوی دیگر در منطقه می بینیم که رابطه ترکیه- ارمنستان رو به بهبود است و اگر بهبود کامل بیابد می تواند مسیر خط لوله را تغییر و روسیه را تا حدودی دور بزند. این بحث چقدر مهم است؟
** فاکتورهای مختلفی در روابط روسیه و غرب مطرح است که یکی همین انرژی است. در این فاکتور نخست بحث صادرات انرژی روسیه به اروپا مطرح است. در این بحث اروپایی ها تلاش می کنند که این را به عنوان ابزار قدرت روسیه خنثی کنند و روسیه را در چارچوب منشور انرژی اروپا در آورند. روسیه نپذیرفته و نخواهد پذیرفت. روسیه به تعبیر پوتین خود را ابر قدرت انرژی می داند. ابر قدرتی که می خواهد انرژی را به عنوان یک ابزار در رابطه با مسائل سیاسی و استراتژیک با غرب بکار گیرد. بحث دوم انرژی حوزه خزر و آسیای مرکزی و قفقاز است. روسیه می خواهد انرژی منطقه به ظرفیت انرژی خودش اضافه شود تا بتواند در تعاملاتش با غرب از آن استفاده کند. ولی غربی ها می خواهند انرژی حوزه خزر به صورت جداگانه از ترکیه بدون اعمال نفوذ روسیه به سمت غرب برود و این حوزه انرژی نه به منابع انرژی روسیه وابسته باشد و نه به خلیج فارس. هر چند منابع این منطقه کم است و حدود 3 – 4 درصد انرژی جهان است اما به هر حال این منبع نباید به پتانسیل 60 درصدی خلیج فارس یا روسیه اضافه شود. خط باکو- تفلیس و جیحان فعالیت دارد و خطوط موازی دیگری هم غربی ها در صدد هستند ایجاد کنند که بتواند بخش بیشتری از این انرژی را از قزاقستان، ترکمنستان وآذربایجان به سمت ترکیه برده و به اروپا برساند. به هر حال فضای انرژی عرصه دیگری از این رقابت هاست. کشورهایی مثل قزاقستان، آذربایجان و ترکمنستان طبیعتا ترجیح می دهند این انرژی به سوی هند، چین، ایران یا ترکیه یا اروپا هم برود. نکته اینجاست که خواست کشورهای منطقه یک طرف است و خواست روسیه، غرب و کشورهایی مثل ایران یک طرف دیگر و در این تعاملات هر یک سعی در حداکثر کردن منافع خود دارند.
* گرجستان در یک منطقه استراتژیک قرار گرفته و طبیعتا محل بازی بسیاری از قدرت هاست. در داخل خود گرجستان چگونه می تواند توازنی ایجاد شود میان نیروهای ملی گرا، غربگرا و روس گرا و آیا روس گرایی در این کشور پابرجاست؟
** در گرجستان روس گرایی مرسوم نیست. حتی نیروهای مخالف ساکاشویلی هم روس گرا نیستند. آنها معترض به سیاست ساکاشویلی و ناکارآمدی دولت و مسائلی از این قبیل هستند. در گرجستان اگر نیروهایی هم باشند که ارتباطی با روسیه داشته باشند اما جسارت ابراز روس گرایی ندارند چون به هر حال دولت گرجستان یک پدیده تاریخی بود که برای بیش از هزار سال در این منطقه حضور داشته. این دولت اگر چه خراجگذار دولت ایران بود و بخشی از ایران بزرگ بود ولی در دوره هایی استقلال عمل خود را حفظ کرد. در اواخر قرن 18 اوایل قرن 19 روس ها این دولت را از بین می برند و تبدیل به جزئی از روسیه می شود و استقلال عمل او را از بین می برند. این ادامه می یابد تا سال 1991 یعنی زمان استقلال گرجستان. از نگاه گرجستان، روس ها تنها نیرویی بودند که اجازه ندادند دولت ملی گرجستان تحقق یابد لذا در آنجا کسی جرات این را ندارد که بگوید من نیروی طرفدار روسیه هستم. مثل اینکه در پاکستان کسی بگوید من طرفدار هند هستم . هویت این دولت در ضدیت با روسیه شکل گرفته. شاید بتوان گفت چرا شوادرنادزه چنین نبود؟ شواردنادزه دولتمردی بود از نسل پیشین و سعی می کرد این تعادل را به شکل شکننده ای حفظ کند ولی در همان دوران هم جهت گیری هایی به سمت غرب بود اما شواردنادزه یک دیپلمات بود و سعی می کرد خشم روسیه را برنینگیزد. در نیروهای سیاسی موجود در گرجستان نیروی فعال روس گرا وجود ندارد اما هستند نیروهایی که معتقدند سیاست های ماجراجویانه ساکاشویلی نتیجه نداده و می شود معتدل تر در ارتباط با روسیه عمل کرد.
* ایران با توجه به مولفه های تاریخی و فرهنگی که در منطقه دارد و اینکه گفته می شود بخشی از گرجی ها و اوستیایی ها خود را ایرانی می دانند و خیلی اشتراکات زبانی نزدیکی دارند چه پتانسیل یا ظرفیت هایی دارد برای ایفای نقش دیپلماتیک و اقتصادی و انرژی از یکسو و البته نقش فرهنگی از سوی دیگر؟
** ایران با توجه به آن پیشینه تاریخی در این منطقه و آن تعاملاتی که شما فرمودید طبیعتا در این منطقه نفوذ دارد. جمهوری آذربایجان هم جدای از آن چیزی که در ایران هست، نیست. مذهب مسائل قومی و خیلی از اینها با یک نگاه منطقی تر و جدی تر می تواند به عنوان دنباله طبیعی ایران در منطقه تلقی شود. از آن سو اقوام قفقازی یا ارمنی می توانند به لحاظ قومی و فرهنگی در پیوند جدی با ایران تلقی و تعریف شوند. سیاست دولت ایران در این سال ها به گونه ای بود که حساسیت هایی را بر نینگیزد و سعی کرده که تعاملات منطقی با این منطقه داشته باشد. اینها ابزارهای نفوذ ایران هستند. نادیده نگیریم که یکسری محدودیت ها هم ایران در این منطقه دارد. یکی از این محدودیت ها این است که برخی از جریان های افراطی و شوونیستی قوم گرا به شدت تبلیغات ضدایرانی می کنند. یک مقدار درگیر شدن بیش از حد در برخی مسائل با غرب و جبهه عربی – اسرائیل است که باعث شده برخی اوقات توجهی نکنیم به حوزه های پیرامونی مان.افزون بر این در میان بازیگران متنفذ در منطقه هم ایران مورد انکار واقع می شود. از یک طرف روس ها در تعاملاتشان با منطقه خیلی ایران را به حساب نمی آورند، ترکیه و غرب هم چنین هستند. مجموعه اینها باعث شده که دولت های منطقه هم در این جهت حرکت کنند. مثلادر گذشته اخراج ایران از کنسرسیوم قرن را داشتیم (کنسرسیوم نفتی آذربایجان در سال 94) یا طرح دولت ترکیه بعد از بحران اوستیا که طرح حل مسائل قفقاز از سوی ترکیه، روسیه و سه کشور قفقاز بود بدون در نظر گرفتن ایران.
یا در خطوط انتقال انرژی طرف های غربی سعی کردند که انرژی منطقه از طریق ایران منتقل نشود. مجموعه اینها باعث شده که قدرت عمل و ابزارهای نفوذ ایران در منطقه رو به تحلیل برود. پس ما یک ظرفیت های گسترده ای به لحاظ تاریخی و تمدنی و فرهنگی داشتیم و داریم اما طرف های دیگر سعی کردند این ظرفیت ها را به شکل ها مختلف از ما بگیرند. علت این است که ما یک سیاست آرمانی را دنبال کردیم که در آن سیاست واقعیت های جهان را به چالش طلبیدیم. در نتیجه یک بازیگر برون سیستمی تلقی شدیم تا یک بازیگر درون سیستمی. یک بازیگر درون سیستمی طبیعتا در این تعاملات یا باید با روسیه به طور جدی وارد تعامل شود یا با ترکیه یا با طرف های غربی یا با کشورهای منطقه. در حال حاضر ضمن اینکه همه طرف ها سعی می کنند حرمت ما را حفظ کنند و روابطی با ما داشته باشند ولی وقتی که پای عمل به میان می آید به راحتی می توانند ما را نادیده بگیرند. کشورهای منطقه هم احساس می کنند که با توجه به مجموعه مخالفانی که داریم نمی توانیم اقدام خاصی انجام دهیم. می گویند ایران نمی تواند به روسیه نزدیک شود و اقدام حادی را بکند و یا نمی تواند به غرب یا ترکیه نزدیک شود. این وضع باعث شده که در قفقاز همه فکر کنند که ما یک بازیگر بی میل هستیم. بازیگری هستیم که نمی توانیم جدی وارد عمل بشویم. پتانسیل هایی در قفقاز داریم اما در عمل کار ه ای نیستیم.