تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۹۳۷۹۴
عبدالله گنجى مقدمه: واژه گفتمان در دوران موسوم به اصلاحات وارد ادبیات سیاسى کشور شد و به سرعت جاى خود را باز کرد. اما اکثر نخبگان و توده مردم آن را معادل «گفت وگو» یا «شعار» مى دانند و اندکى نیز آن را یک چارچوب فکرى، مبتنى بر مبانى متمایز کننده قلمداد مى کنند. در عرصه علم و خصوصاً علم سیاست و علوم اجتماعى «گفتمان» از جدیدترین نظریه هاى علمى است که در مطالعات و نظرات افرادى نظیر میشل فوکو، لاکلا و موفه به وفور یافت مى شود. اصولاً «نظریه گفتمان» یک نظریه علمى است که خصایص و ویژگى هاى آن خاص دوران پست مدرن است. در اینجا به تبیین علمى نظریه گفتمان پرداخته و باز تولید آن را در عرصه سیاسى کشور با نگاه تطبیقى به گفتمان هاى موجود بررسى خواهیم کرد.

سطح نظرى:
گفتمان داراى سه عنصر اساسى براى حفظ خویش است: 1 هویت ۲ مرزبندى ۳ غیریت (دیگرى) که این سه عنصر مرزبندى جغرافیاى گفتمان را مشخص مى کند. مرزهاى گفتمانى و فکرى غیریت (دیگرى) همان مرزهاى گفتمان خودى است. به طور مثال همان نقطه اى که مرز غربى ایران محسوب مى شود، مرز شرقى عراق هم محسوب مى شود. بنابراین یک نقطه «مرز من» و همزمان «مرز دیگرى» محسوب مى شود. گفتمان ها از طریق ایجاد مرزبندى سیاسى و ضدیت ها میان «دوستان»، «دشمنان»، هویت خویش را به دست مى آورد. ایجاد تجربه ضدیت هاى اجتماعى، امرى محورى براى نظریه گفتمان در سه جنبه است:
۱- ایجاد یک رابطه خصمانه که اغلب منجر به تولید یک «دشمن» یا «دیگرى» مى شود، براى تاسیس مرزهاى سیاسى امرى حیاتى است.
۲- شکل گیرى روابط خصمانه و تثبیت مرزهاى سیاسى امرى محورى براى تثبیت بخشى از هویت و صورت بندى هاى گفتمانى و کارگزاران اجتماعى است.
۳- تجربه ضدیت نمونه اى است که حدوثى بودن هویت (هویت سیاسى) را نشان مى دهد.
هر گفتمان داراى مفصل بندى و صورت بندى خاص خود است. اما در درون یک حاکمیت صورت بندى و مفصل بندى هاى اصلى گفتمان به دو بخش اساسى تقسیم مى شوند. برخى از مفصل بندى و صورت بندى ها ویژه یک گفتمان است و «دیگرى» آن را به صورت کلى نمى پسندد و نمى پذیرد. اما برخى از صورت بندى و مفصل بندى ها از جهت «واژه اى» در گفتمان ها مشترک است اما در تفسیر آن نگاه متفاوتى تولید مى شود. به طور مثال صورت بندى لیبرالیسم مبنى بر دولت رفاه، رقابت اقتصادى نامحدود، جهانى سازى و مفصل بندى آن مبنى بر دموکراسى، حقوق بشر، آزادى، حفظ محیط زیست و عدالت است. در گفتمان سیاسى اسلام نیز به مؤلفه هایى همچون دموکراسى (مردم سالارى دینى)، حقوق بشر، آزادى، عدالت و .... التزام وجود دارد. اما از آنجا که خاستگاه و مبانى دو تفکر کاملاً مجزاست، تفسیرها نیز متفاوت صورت مى گیرد. این در حالى است که لیبرالیسم غربى، اسلام سیاسى را با مؤلفه هایى همچون تروریسم، بنیادگرایى، تحجر صورت بندى مى کند. گفتمان ها براى پویایى به همدیگر نیاز مبرم دارند. مرزبندى گفتمانى (مانند اسلام سیاسى و لیبرالیسم) رقابت را در عرصه هاى مختلف به همراه دارد و معرفى یک گفتمان در عرصه سیاسى و بین المللى زمانى صورت مى گیرد که متضاد آن قابل درک باشد به طور مثال اگر کسى مدعى حق است باید باطلى باشد که حق مدنظر او قابل تفسیر و پذیرش باشد، اگر کسى مدعى است این رنگ سفید است باید مخاطب تفسیرى از رنگ سیاه در ذهن داشته باشد تا اعتماد خود را ابراز کند. با این مقدمه ، دو گفتمان موجود در داخل کشور که با عناوین «گفتمان اصول گرایى» و «گفتمان اصلاح طلبى» صف آرایى کردند را از جهت علمى بررسى مى کنیم و به نقد و بررسى هر یک مى پردازیم.