تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۹۳۷۹۶

عبدالله گنجى
حیات هژمونیک راست سنتى در خرداد ۱۳۷۶ به پایان رسید و دوران اصلاحات و عملکرد سوال برانگیز اصلاح طلبان موجب خیزش نسل جدید انقلابى و معتقد به انقلاب اسلامى شد؛ تفاوت گفتمان اصلاح طلبان با اصولگرایان در این است که سردمداران گفتمان اصلاح طلبى همان نسل دیروز بودند که به تجدیدنظر رسیده بودند و رویش چندانى در آن یافت نمى شد. اما در اردوگاه اصولگرایان رویش نسلى را به وضوح مى توان مشاهده کرد. نسل اصولگرایان فعلى از راست سنتى عبور کرده است. به عبارت دیگر پیشتازان گفتمان اصولگرایى امروز کسانى هستند که در دهه اول انقلاب نقش اساسى در حاکمیت نداشتند اما لاغر شدن انقلاب اسلامى در دوران اصلاحات موجب دغدغه آنان شد و در آستانه دهه چهارم رویش هاى این گفتمان وارد عرصه شد.
بعد از مطرح شدن گفتمان اصولگرایى در جامعه سیاسى ایران، رهبر معظم انقلاب اسلامى در دو جلسه که مسؤولین کشور نیز حضور داشتند، اصولگرایى را ترسیم و تبیین کردند تا اصولگرایى در حد «راست گرایى» تنزل نیاید و همطراز انقلاب اسلامى باقى بماند. بنابراین بدون اینکه اصولگرایان جوان به ساختارهاى حزبى وارد شوند. تفکر اصولگرایى به جاى ساختارها و گروه هاى اصولگرا گسترش یافت. رهبر انقلاب اسلامى شاخص هاى اصولگرایى را به صورت دقیق برشمردند. این شاخص ها مى تواند آرایش دو گفتمان موجود را بر هم ریخته و هر کس به این اصول معتقد باشد در خانواده اصولگرایى جاى مى گیرد.
اصولگرایانى که مرزبندى هویتى خویش را چهارچوب مبانى اعتقادى اسلام و اندیشه سیاسى و فقهى امام قرار داده اند هرگز در مسیر قدرت و جابه جایى آن به وحدت تاکتیکى با گفتمان هاى دیگر روى نمى آورند. لذا انتخابات امسال مى تواند پالایشى در جبهه اصولگرایى باشد. محور اساسى در گفتمان اصولگرایى توجه سردمداران این گفتمان به محور اصلى انقلاب اسلامى است؛ بدین معنى که تلاش مى کنند از رهبرى انقلاب اسلامى جلوتر حرکت نکنند، شاید از آنان برنامه یا رفتارى سر زند که مورد مخالفت یا نقد رهبرى قرار گیرد. اما تعمداً و علناً به مخالفت با رهبرى برنمى خیزند و مؤلفه انسجام بخش خویش را ولایت پذیرى مى دانند. درنقطه مقابل اصلاح طلبان در نسبت با رهبرى در سطح مختلف تعریف مى شوند:
۱ دسته اى که رهبرى را به جهت قانونى (نه اعتقادى) قبول دارند و وظایف آن را در ۱۱۰ قانون اساسى خلاصه مى کند و در این چارچوب تبعیت و همراهى مى کنند.
۲ دسته اى که در مواجهه با فرامین و تدابیر و توصیه هاى رهبرى با سکوت عبور کرده و در عین عدم به کارگیرى فرامین و توصیه ها، مخالفتى را نیز ابراز نمى دارند.
۳ دسته سوم معمولاً کسانى هستند که از عرصه روشنفکرى به عرصه سیاست ورزى غلتیده اند، لذا ضمن حضور در حاکمیت نقش اپوزیسیون را نیز بازى مى کنند و به مخالفت علنى با سخنان رهبرى مى پردازند. رد خودى و غیرخودى در عرصه حاکمیت توسط بسیارى از نخبگان این جریان، خصوصاً در صحنه تبلیغاتى انتخابات، واکنش مهاجرانى به اینکه رهبرى فرمودند: «خدا را شکر که اگر آیت الله مطهرى نیست امروز آیت الله مصباح یزدى هست» و اعلام نظر اینکه اگر آقاى مصباح یزدى را مطهرى بدانیم یک شوخى است و... نمونه هایى از این تعارض است.
زمانى که اصلاح طلبان، اصولگرایان را به تحجر، جمود و واپس رانى متهم و اصولگرایان نیز اصلاح طلبان را به خروج از چارچوب فکرى نظام و متمایل به سکولاریسم و عقلانیت غربى و.. متهم مى کردند، رهبرى در سفر به کرمان ضمن آسیب شناسى دو جریان، «اصولگرایى اصلاح طلبانه» را طرح کردند تا ویژگى هاى مثبت هر دو جریان با هم تلفیق و دو جریان به نقاط مشترک مدنظر انقلاب اسلامى رجعت کنند.