تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۹۳۸۹۸
طراح نظریه اطلاع‌شناسی در گفتگو با قدس:
جواد صبوحی اشاره: می گویند بیش از 5 هزار ناشر، در ایران پروانه نشر کتاب دارند که کمتر از یک درصد از این رقم، فعال و فرهنگی اند و بقیه به فعالیتهای دیگری مشغولند. ازسویی دیگر اعداد و ارقام نازل تعداد کتابخوانها نمی تواند وجود این تعداد ناشر را توجیه کند. چالشهای فرا روی کتاب و کتابخوانی تمامی ندارد و تنها به نظر می رسد یکی از راههای تسکین نگرانی های موجود را بتوان در برپایی نمایشگاههای عرضه کتاب و تبلیغ آثار فرهنگی جستجو کرد .گفتگوی ما با دکتر عباس حری، دانشمند علوم کتابداری و اطلاع رسانی ، استاد دانشگاه تهران و طراح نظریه اطلاع شناسی به بهانه برگزاری نمایشگاه بیست و دوم کتاب تهران به این موضوع اختصاص یافته است که تقدیم حضورتان می گردد:

* آقای دکتر! یک ذهنیت بسیار قوی در جامعه ما وجود دارد و آن این است که میزان و سرانه کتابخوانی در کشور ما بسیار پایین است . شما هم این مسأله را قبول دارید؟
** واقعاً شواهد مطمئنی که بر اساس روشهای مقبول علمی فراهم آمده باشد وجود ندارد و - یا من از آن بی اطلاعم - که بتواند چنین ادعایی را تأیید کند. یکی دو تحقیق روشمند صورت گرفته که بیشتر گروه های خاص سنی- عمدتاً دوره راهنمایی و متوسطه- را مورد مطالعه قرار داده و نتایج آن نشان می دهد که میانگین ساعتهای مطالعه غیر درسی روزانه برای آن گروه های سنی حدود 20 تا 30 دقیقه بوده است.
اما شواهد غیرمستقیم از جمله متوسط شمارگان کتابها، می تواند کم خوانی جامعه را تأیید کند. ممکن است که ادعا شود «خواندن کتاب» الزاماً مرتبط با «خریدن کتاب» نیست، بلکه ممکن است عده قابل توجهی کتابهای خود را از کتابخانه های عمومی به دست آورند، اما آمار مراجعان به کتابخانه های عمومی و دلایل استفاده آنها از فضای کتابخانه و گروه های سنی و مشغله آنها کم و بیش می تواند حاکی از کم خوانی باشد.
از طرف دیگر، باید به فنون و تدابیر نوین تولید کتاب نیز توجه داشت. به بیان دیگر، دو چیز باید بازتعریف شود، یکی مفهوم «کتاب» و دیگری مفهوم «خواندن». در عرصه غلبه فناوریهای نوین، نمی توان کتاب را به نوع چاپی آن محدود کرد و خواندن هم محدود به گردش و حرکت چشم در مقابل صفحات چاپی نیست. این رویکرد جدید باید، نه در ایران بلکه در دنیا، نیز مورد توجه قرار گیرد. هر نوع صرف وقت و نیرو برای کسب اطلاعات جدید به صورت آزاد و اختیاری باید در این بازتعریف جایی به خود اختصاص دهد؛ همان گونه که در رویکرد سنتی نیز مطالعه تنها محدود به کتاب به معنای خاص کلمه نیست و مطالعه روزنامه و مجله و بروشور هم در این مقوله قرار می گیرند.
* به نظر جناب عالی، مهمترین عامل خرید و مطالعه کتاب در کشور چیست؟ برخی معتقدند مردم از میان دو نوع کتابخوانی اجباری، کتابخوانی آزاد بیشتر به شکل نخست تمایل دارند.
** خریداران کتاب را می توان به سه گروه عمده تقسیم کرد: یکی کتاب بازان که خودشان به دو دسته تقسیم می شوند، دسته اول کسانی که شیفته کتابهای لوکس هستند و این شیفتگان ممکن است به اعتبار تصاویر، قطع کتاب، یا خوشنویسی و آرایه های یک اثر به آن علاقه مند باشند و دسته دیگر کسانی که کتابهای خوب می خرند تا سر فرصت بخوانند و این فرصت به ندرت حاصل می شود و پیوسته کتابهای خوب دیگری را به آنها می افزایند. این افراد کتاب خرهای روزآمد اما کتابخوان های تعلیقی هستند.
گروه دوم، خریداران کتابهای درسی مانند پایه پزشکی، فیزیک، شیمی، حقوق و مانند آن هستند که باید به دلایلی در طول تحصیل به آنها رجوع کنند.
گروه سوم افرادی هستند که کتاب خوانند و کتاب هم می خرند. در واقع، این افراد تنها کسانی هستند که در بالا یا پایین رفتن شمارگان کتابها اثرگذارند. متأسفانه تعداد این افراد در قیاس با کل جامعه باسواد اندک است، اما همین گروه اندک- طبعاً- تنوع طلب است، به همین دلیل، در عین پایین بودن شمارگان، تنوع موضوعی یا دست کم عنوانی کتابهای تولید شده بالاست.
البته گروه های دیگری هم هستند که کارشان خرید کتاب است، اما آنها موضوع بحث ما نیستند، از قبیل دلالها، مجموعه خرها و مانند آن.
اما در تقسیم بندی شما که کتابخوان ها را به دو دسته اجباری و آزاد تقسیم می کنید، باید گروه میانه ای را هم در نظر گرفت که شاید بتوان نام «نیمه آزاد» یا «نیمه اجباری» به آنها داد. در درسهای مختلف بخصوص در نظام دانشگاهی، معمول آن است که متونی را برای اطلاع بیشتر توصیه می کنند. ممکن است محصل اگر آنها را نخواند در ارزشیابی تحصیلی او خللی وارد نکند، اما خواندن آن، دامنه آگاهی و دانش او را وسعت می بخشد. دانشجویانی برحسب علاقه و کنجکاوی خود آنها را مطالعه می کنند و این کتابها، با وصفی که از آنها شد عملاً اجباری محسوب نمی شوند. همچنین پزشکی که همه روزه به کار طبابت اشتغال دارد، ممکن است احساس نیاز نکند که متون جدید را مورد مطالعه قرار دهد. حال اگر پزشکی به حرفه و دانش تخصصی خود علاقه مند باشد ممکن است پیوسته به متون و منابع مراجعه کند تا از نو یافته ها آگاه شود. چنین است برای مهندسان، اقتصاددانان و دیگر حرفه مندان.
بنابراین در مورد تفکیک و تشخیص مطالعه اجباری از غیراجباری باید مؤلفه هایی را تعریف کرد و هرگاه قرار باشد تحقیقی جامع صورت گیرد باید متغیرهای آشکار و نهان را مدنظر داشت و از کلیشه های پیشین و مفروضات نه چندان قطعی و مسلم پرهیز کرد.
* آیا واقعا توان اقتصادی مردم در کتابخوان شدن آنها اثر می گذارد و یا اینکه موقعیت اقتصادی تنها بهانه ای برای کتاب نخواندن است؟
** برای یافتن پاسخ این سؤال کافی است تنها دو محل را مورد مطالعه قرار دهیم و آنها را با یکدیگر مقایسه کنیم. یکی کتابفروشیها و دیگری اسباب بازی فروشیها. ارزان ترین اسباب بازی از میانگین قیمت کتابهای کودک و نوجوان گرانتر است و حال آنکه یک کتاب خوب کودک و نوجوان، نوع و میزان سرگرمی که فراهم می آورد به مراتب بیشتر و ماندگارتر از اسباب بازی است که میهمان کمتر از یک ساعت کودک است. آن هم اسباب بازیهای کلیشه ای که فاقد هرگونه توانایی ایجاد خلاقیت در کودک است و بیشتر روحیه مصرف گرایی را تقویت می کند.
همین بهانه جوییهای اقتصادی را در مورد بزرگسالان نیز می توان سراغ گرفت: خریدهای بی مطالعه و «انبار پرکن» که جز اشغال فضاهای مفید منازل ثمری ندارد. روزانه خریدهای غیرضروری فراوانی را در برنامه قرار می دهیم، ولی خرید کتاب پیشاپیش «غیرضروری» فرض شده و اساساً در برنامه های خرید جایی ندارند.
سری به راسته روبه روی دانشگاه تهران بزنید و کسانی را که به ویترین کتابفروشی ها سرک می کشند یا به قصد خرید وارد مغازه می شوند مورد بررسی قرار دهید. بخش عمده آنها دانشجو هستند و همین مشتریان انحصاری هم پس از آنکه- اگر بخت یار باشد- شغلی بیابند، دیگر در آن راسته ظاهر نخواهند شد!
«تفسیر این دو حرف» این است که آغاز اشتغال یعنی پایان مطالعه. در شغل ملاحظات دیگری دخیل است و باید به آنها توجه داشت که کتاب و مجله و آگاهی از نو یافته ها جایی در آن ملاحظات ندارد.
* در جامعه ما و به طور مشخص در آموزش و پرورش، کتاب اصلی ترین ابزار انتقال است و در آموزش عالی نیز کتاب، محور قرار می گیرد. این رویکرد چقدر در بی انگیزه بودن نسل حاضر به کتابخوانی مؤثر است؟
** در این پرسش پیش فرضی پنهان وجود دارد و آن اینکه به دلیل کثرت حضور کتاب در زندگی آموزشی، نسبت به آن حساسیت پیدا کرده اند و در زمانی که آزادی انتخاب دارند، دیگر سراغ آن نمی روند. این سخن از جهتی درست است. اما آن کتاب جلوه ای از رویدادی کسل کننده و خستگی آور است، روانشاد دهخدا در یادداشتهایش اشاره می کند که اگر می خواهید واکنش دانش آموزان را به نظام آموزشی ببینید، در پایان سال از جلوی ورودی و اطراف دیوار مدارس عبور کنید تا انبوه کتابهای پاره شده را ملاحظه کنید. در اینجا، کتاب درسی در نظام آموزشی تک متنی و «درسنامه مدار» نمادی از سختگیری معلم، بداخلاقی و عبوسی مدیر، «زندان وارگی» مدرسه و بی هدفی برنامه هاست. پاره کردن کتاب درسی، در واقع خراب کردن دیوار مدرسه و پشت کردن به نیروی انسانی مسؤول مدرسه است. آنچه در این پارگی های نمادین خودنمایی می کند، نوعی مقابله با این رویکرد و نگرش است و کتاب درسی آرام ترین و عنصر برای تلافی این مساله است. کتاب درسی نمادی از نظام آموزشی است. چگونگی تدوین آن، انتظاراتی که از دانش آموز نسبت به آن وجود دارد، ارزشگذاری های معرفتی که بر اساس آن صورت می گیرد و اجبار تا حد تهوع برای حفظیدن و حفظاندن آن همه و همه چیزی جز واکنش، تخریب باقی نمی گذارد.
بیزاری از کتاب به دلیل سر و کار داشتن مستمر با کتاب درسی نیست، بلکه ناشی از بدی تدوین، بدی رویکرد و اشتباه در استفاده از درسنامه است. در نظام آموزشی درسنامه مدار، دیگر اندیشیدن آزاد و انتقادی جایی ندارد. در نتیجه آنچه باید فتح باب کتابخوانی در آینده باشد به چهره ای نفرت انگیز تبدیل می شود که این نفرت را به دیگر ساختارهای مشابه تعمیم می دهد.
راه از میان برداشتن چنین واکنشی اصلاح درسنامه ها و تعریف درست جایگاه آن در فرایند یادگیری و یاددهی است. درسنامه باید راهگشای آزادانه به متون و منابع دیگر- هم اندیش یا دگر اندیش- باشد. تنها از این راه است که ذهن خلاق و نقاد پدید می آورد و عطش بیشتر دانستن و بیشتر خواند و میل به سنجش دیگر اندیشه ها افزایش می یابد. بنابراین، می توان گفت، پیش فرض پرسش مطرح شده، با تعبیری که عرض کردم تا حدودی درست است که درسنامه ها و نظام آموزشی به دلیل نحوه تدوین و استفاده از درسنامه ها در بی توجهی به مطالعه اختیاری سهمی قابل اعتنا دارند.
* ضعف در ساز و کارهای اطلاع رسانی و آگاهی دهنده در مورد کتاب، چه نقشی در کتاب نخواندن مردم دارد؟
** تبلیغ، رساندن و اشاعه امری اجتناب ناپذیر و در واقع الزامی است. حتی خداوند به پیامبرش امر می کند که «بلغ ما انزل الیک». امر تبلیغ که رساندن سخن حق و واقعی به مخاطبان است، امری شناخته شده است. در نظامهای اقتصادی نیز سهم عمده ای از هزینه های مربوط به یک کالاست. اما متأسفانه به کتاب و حتی سایر کالاهای فرهنگی که می رسد، مخاطبان افرادی تلقی می شوند که «ذاتاً» آگاهند یا وظیفه دارند که خود را آگاه کنند! یا شأن کتاب با تبلیغ نمی خواند. این قداست کتاب تنها در مورد تبلیغ مطرح می شود. تبلیغ در واقع همان آگاهاندن مردم است که نه تنها ایرادی ندارد، بلکه مناسب ترین کالا برای تبلیغ است. حال باید دید راهکار تبلیغاتی و مجراهای تبلیغ کتاب چیست و چه کسانی در این میان وظیفه ای برعهده دارند؟
رسانه ملی و مطبوعات از یک سو از طریق برگزاری گفتگوها و میزگردها و با استفاده از رویه های پرجاذبه و نه کسالت آور می توانند مردم را با کتابهای جدید آشنا کنند. در این تبلیغ ها باید هوشیار بود که یک سویه عمل نشود و تنها به عناوین خاصی از کتابها محدود نشود و آنچه مورد توجه مردم است، مغفول نماند. کتابخانه ها نیز نباید منتظر باشند تا مراجعان رجوع کنند و از آثار جدید آگاه شوند. باید از امکانات خود برای اطلاع رسانی درباره کتابهای جدید یا حتی مجموعه خود استفاده کنند.
تبلیغ درباره کتاب و یا سایر آثار و کالاهای فرهنگی دون شأن این آثار نیست، بلکه مسکوت گذاشتن و خاموش ماندن در این زمینه دون شأن و ظلم به کتاب است. تبلیغ دانش و معرفت کاری خداگونه است، همان گونه که در آغار به آن اشاره شد.
*در مقطعی، اثری چون هری پاتر متأثر از بازار جهان مورد اقبال بازار داخلی قرار می گیرد. در مقطعی اثری داخلی چون «دا» پرفروش می شود. مقایسه آثاری از این دو جنس نشان از رغبت به کتابخوانی نیست؟
** رو آوردن به این گونه آثار در واقع نشان دهنده آن است که مردم اهل تعارف نیستند و با کسی هم رو در بایستی ندارند. آنچه دوست داشته باشند، می خرند و می خوانند. این امر بارها و بارها در مجموعه های تلویزیونی هم آزموده شده است. آنچه باب میل مردم باشد، به سراغش می روند. به همین دلیل می گویند که مسؤولان فرهنگی باید همراه مردم باشند، اما یک گام جلوتر؛ یعنی در عین هدایتگری فرهنگی، نباید از آنها فاصله بگیرند. نه دنباله رو آنها باشند، به گونه ای که به افت فرهنگی بینجامد و نه آن قدر جلو باشند که رهروان آنها را نبینند. پیشگامی فرهنگی به معنای تافته جدا بافته نیست، بلکه هدایتگری با توجه به رغبتها و با استفاده از مسیرهای موجود شناخته شده است.
هر بار که کتابی یا اثر دیگری تبدیل به اثری پرفروش می شود، بلافاصله باید جمعی آگاه و تحلیلگر به بررسی و تجزیه و تحلیل این گونه آثار و متغیرهای موجود در آنها و دلایل اقبال جمعی و گروه های استقبال کننده بپردازند تا از طریق شناسایی عوامل مؤثر راهکاری برای برنامه ریزی های آینده بیابند و در دفعات بعد به جای تکرار مشمئزکننده آنها، عوامل مؤثر را در کارهای متفاوتی به کار گیرد.
رمز توفیق و دست یافتن به تولیدی اثرگذار مطالعه مستمر درباره عناصر و مبانی است. قطعاً «تقلید» آثار موفق به تولید اثر موفق جدید نمی انجامد، بلکه شناخت و استفاده از عناصر تعیین کننده می تواند «پرفروش» دیگری بیافریند.
* سیاستهای یارانه ای تا به امروز برای نشرمان چه آورده است؟
** سیاست نشر جزیی از سیاست فرهنگ عمومی است و سیاست فرهنگ عمومی سیاستی متمرکز است که دغدغه دولتهاست. آنچه باید کمی بیشتر به آن توجه شود، سیاست فرهنگی است. وقتی گفته می شود، سیاست فرهنگی؛ یعنی در چارچوب ارزشهایی کلی و تعریف شده، باید امور فرهنگی هدایت شوند. به بیان دیگر در چارچوب آن سیاستها، عملکردها و مصادیق امور می توانند آزادانه و متنوع باشند؛ اما جهت کلی حرکت به سمت تعالی و ارتقای فرهنگی است.
سیاست نشر به همین اعتبار از آزادی عمل و تنوع در مصادیق برخوردار است؛ اما به دلیل همان سیاست فرهنگی کلی، دولتها در بهبود و ارتقا و پیشبرد امر نشر مسؤولند و به اعتبار همین مسؤولیت، کمکهای دولت بخشی از سیاست فرهنگی است. اما بابت این کمکها، بیش از رعایت همان چارچوب کلی نباید از عرصه نشر توقع داشت. در سیاست کلی فرهنگ، انتقاد، ارایه راهکارها، انتخاب مجرای مناسب و تنوع نظر و رأی حضور دارند. این نکته ای است که در اجرای سیاستها نیز باید مورد توجه قرار گیرد. تفسیر سیاست فرهنگی در مرحله اجرا همیشه آفت زاست. باید این اصل را پذیرفت که سیاستگذاران فرهنگی با کارگزاران فرهنگی الزاماً یکی نیستند.
یارانه های نشر اگر با توجه به آنچه اشاره شد، اعمال شود مناسب است، اما اگر عوامل دیگری که در عرصه اجرا به آن افزوده دخالت کنند، ممکن است آفتهایی به دنبال داشته باشد که نمونه هایی از آن از جمله انحصار، استثنا، و جز آن قابل پیش بینی است.
* تصدیگری دولت در حوزه نشر چه کرده و نظارت دولتی چگونه است، چه اهرمهایی دارد؟
** تصدیگری دولت تنها در نشر دولتی قابل توجیه است و نظارت دولت هم تنها در چارچوب سیاست فرهنگی معنی دار است. بنابراین برای «تصدیگری» با توجه به اشاره ای که شد نیاز به اهرمی نیست. چون کار اساساً دولتی است. اما در امر نظارت، نمی توان از جمع (اهرمها) استفاده کرد تنها یک اهرم وجود دارد و آن رعایت چارچوب سیاست فرهنگی است که باید برای سیاستگذار و عوامل اجرایی و کاربران نهایی تعریف شده و روشن باشد. اما اگر غرض از اهرمهای تنبیهی و تشویقی است من اساساً طرفدار اهرمهای تشویقی هستم. ایجاد انگیزه همیشه موفق تر از تنبیه برای عمل نکردن به قواعد بوده است. اگر تنبیه موفق بود باید زندانها پیوسته کم جمعیت تر می شد نه برعکس. ما در سخنان قومی و فرهنگی مان داریم که «الانسان حریص لما منع» مردم را هرچه بیشتر از چیزی منع کنیم به آن بیشتر رو می آورند. خوبها را تشویق کنیم تا ناخوبها به آنان بپیوندند.