تاریخ انتشار : ۱۸ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۹۳۹۸۰

هوشنگ احمدی
توازن قدرت، یکی از مؤثرترین مولفه های حفظ آرامش صلح جهانی است که البته چندان شناخته شده نیست. کشورهای مهاجم در جنگ ها آنگاه دست به اقدام تهاجمی و آغاز جنگ علیه کشوری دیگر می زنند که به طور دقیق و کارشناسانه قدرت کشور مقابل را کمتر از قدرت خویش بدانند.
به کلامی ساده تر کشوری که جنگ را شروع می کند، با اطمینان به پیروزی اقدام تهاجمی خویش را شروع می کند و اگر برآورد خود از قدرت کشور مقابل را هم تراز خویش بداند، آغاز جنگ را عملی زیان آور به حساب خواهد آورد.
شاید رایج ترین نمونه عینی این استراتژی موازنه منفی قدرت میان اتحاد جماهیر شوروی سابق و آمریکا بود که هر دو کشور با آگاهی کامل نسبت به قدرت اتمی همدیگر و دیگر فاکتورهای اثرگذار، سال های زیادی را با ارتباطی خاص با هم سپری کردند که محصول این رفتار پیدایش ادبیات جنگ سرد در صفحه گفتمانی روابط بین المللی بود.
به نظر می رسد پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ذهن جمعی جهان به این سمت معطوف شد که دنیای تک قطبی به رهبری قدرت پیروز جنگ سرد -آمریکا- دنیای گریزناپذیری است و تقریبا اکثر سیاستمداران و حتی مردم ایده جهان تکی قطبی را تمام شده می پنداشتند.
البته تعداد معدودی از تئوریسین های جهان سیاست، با تکیه بر نظریات و پیش بینی های اسلاف خویش و تأمل در واقعیت های کشف ناشده پیش رو، هم نظریه ظهور تمدن کنفسیوس و بیداری اژدهای خفته شرق (چین) و هم نظریه احیای مجدد تمدن اسلامی با محوریت ایران را از یاد نبرده بودند. (پیش بینی های نوستراداموس و نظریات هانتینگتون).
اژدهای خفته پس از فراز و فرودهای جنگ های جهانی، با سیاست درهای بسته تا بدانجا رسید که کرسی اولین اقتصاد جهان را در دست خویش محصور کرد و حتی ابرقدرت های سنتی جهان نیز مجبور به تصدیق جایگاه اقتصادی چین به عنوان قدرت برتر اقتصادی شدند. جمهوری خلق چین بعنوان یکی از قدرت های اتمی دنیا با تکیه بر نیروی انسانی خویش که بیش از یک پنجم دنیا را شامل می شود و همچنین تکیه بر آموزه های کنفسیوس و سنت های شرقی و بهره گیری از نظام کاملا کنترل شده و منظم و در عین حال نه چندان ملایم کمونیستی توانست با استراتژی حرکت مستمر و آرام، شاخ اقتصاد جهانی را شکسته و با ژستی پیروزمندانه نظام مدیریتی کمونیستی را به رخ داعیان لیبرال سرمایه داری غرب بکشاند.
اما نکته قابل تأمل در مناسبات کنونی جهان جدید، نقش یکه تازانه و کدخدامآبانه واشنگتن است که به رغم ظهور قدرت های اقتصادی چون چین و ژاپن هنوز شاید بتوان گفت ابرقدرت آسیایی در مقابل آمریکا در شرق دور بر نخاسته است.
از سویی دیگر قدمای نظریه پردازی در حوزه مسائل ژئوپولتیک معتقد بودند که در آینده ای نه چندان دور حاکمیت تمدن اسلامی که روزگاری از مرزهای چین تا اسپانیا و فرانسه و آفریقا را در سیطره خویش داشت، با محوریت ایران ظهور خواهد کرد. درجستار حاضر این نکته را بررسی خواهیم کرد:
شاید در سال 1356 که ارشدترین مقام ایالات متحده در تهران، ایران را جزیره ثبات در خاورمیانه می خواند، کسی در ایالات متحده حتی تصورش را نمی کرد که در یک سال آینده این جزیره ثبات، تنها برای مخالفان واشنگتن با ثبات خواهد بود و یقینا کمتر سیاستمداری، آن زمان در ذهن خود تداعی می کرد که بیش از سه دهه دیگر این جزیره ثبات به رقیبی نه چندان دست و پا بسته برای کدخدای دهکده جهانی تبدیل خواهد شد. واقعیت این است که تمدن غرب، به رغم محاسبات کارشناسانه و دقیق خویش درباره ایران، همچنان مجهولات بسیاری از خصوصیات مردم، نظام سیاسی حاکم و مختصات ایدئولوژیکی آن در سپهریافته های غرب، نایافته و نامعلوم وجود دارد.
هرچند اعتراضات چند گانه ای در قاره کهن در خصوص عملکرد ناعادلانه تمدن غرب صورت گرفته است (انقلاب میجی ژاپن، انقلاب مائوئیست ها در چین، نهضت گاندی در هند و...) ولی هیچکدام از این نهضت ها نتوانست جایگاه استراتژیک ایالات متحده را در دنیا به چالش بکشاند و رو درروی آن بایستد.
قرارگرفتن ایران در همسایگی روسیه به عنوان دو شریک استراتژیک و اقتصادی، منابع منحصر به فرد طبیعی در حوزه انرژی دنیا، نفوذ معنوی نظریه ظلم ستیزی جمهوری اسلامی در دنیا از آسیا تا اروپا و آمریکای جنوبی، سرمایه گذاری راهبردی ایران در حیات خلوت سیاسی آمریکا (آمریکای جنوبی)، اشتیاق همراه با ترس اتحادیه اروپا در بالابردن سطح تعاملات مختلف با ایران، انعقاد قراردادهای چند میلیارد دلاری ایران با چین و ژاپن، سیطره ژئوپولتیک ایران بر مهمترین خلیج دنیا (خلیج فارس) و در پایان اشتیاق سیری ناپذیر جوانان دانشمند ایرانی در دست یابی به دنیاهای ناشناخته، از جمله راهبردهایی است که بسیاری از نظریه پردازان و سیاستمداران غرب را بر آن داشته است تا بیش از گذشته درصدد مهار قدرت منطقه ای ایران باشند و به زعم خویش امید ایرانیان را در کهکشان جهانی ناشناخته ها، ناامید کنند.
از نظریه مشهور ساموئل هانتینگتون تئوریسین مشهور و موثر آمریکا درباره ظهور قدرت ایران که بگذریم، اظهارنظرهای مشابه زیادی از صاحب نظران غربی به چشم می خورد.
-جمله (دخالت آمریکا در امور داخلی ایران) اگر چه در ذهن ایرانیان بسیار آشناست، اما (تیتر ناآشنای دخالت ایران در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین) را که رابرت گیتس وزیر جدید امورخارجه آمریکا چندی پیش بر زبان راند، و همچنین فعالیت های ایران در آمریکای جنوبی را خطرناک تر از لشگرکشی پرتلاطم روسیه به آمریکای جنوبی می داند؛ این شائبه را به ذهن تقویت می کند که آیا ایران در ردیف ابرقدرتهای فرامنطقه ای قرار گرفته است؟
-چندی پیش شورای ملی اطلاعات آمریکا گزارشی را تحت عنوان (روندهای جهانی 2025، دنیایی تغییریافته) منتشر کرد. در این گزارش 120 صفحه ای که حاصل کار یک ساله کارشناسان آمریکایی است آمده این احتمال وجود دارد که در خلال دودهه آینده، سه کشور جدید به صف قدرت های عمده جهانی بپیوندند که عبارتند از ایران، ترکیه و اندونزی که هر سه مسلمان هستند.
-شامیل سلطانف رئیس مرکز راهبردی روسیه و جهان اسلام در اظهارنظر جدید خود که ایران را یک قدرت بزرگ منطقه ای برشمرد که هم اکنون رهبری جهان اسلام را برعهده دارد و وظایف جهانی خویش را انجام می دهد نیز بر این نکته اذعان کرد که در 30سال اخیر که غرب به سرکردگی آمریکا فشارهای زیادی وارد کرده و ایران را مورد تحریم های گوناگون قرار داده است، این کشور در مقابل هیچ ابرقدرتی در دنیا سر تعظیم فرود نیاورده است.
-هرچند کاخ سفید در اولین بیانیه رسمی خود پس از روی کارآمدن اوباما آمادگی آمریکا را بر مذاکره بدون پیش شرط با ایران بیان کرد اما در ادامه با تکرار دست برداشتن ایران از دستیابی به انرژی هسته ای به صورت ضمنی سخن رابرت بائر مامور شناخته شده سازمان سیا را که گفت: «این تنها ایران است که قادر به پایان دادن برتری غربی ها در خاورمیانه می باشد و چون ایرانیان مردمانی هوشمند و صاحب تمدن هزاران ساله هستند باید آمریکا بدون فوت وقت با ایران مذاکره کند»، را ناشنیده انگاشت. در پایان؛ از اظهارنظرات متفاوت رجال سیاسی دنیا که بگذریم، ایرانیان باید سند افق ایران 1404 را که کارشناسان داخلی طراحی کرده اند، به انجام برسانند چرا که کشوری توسعه یافته با جایگاه اول منطقه که حامی امنیت و صلح جهانی باشد، ارزش آن را خواهد داشت که یکایک ایرانیان با تمام وجود در راه دستیابی به آن قدم بردارند و جمهوری اسلامی ایران را به جایگاه شایسته خود در نظام بین الملل برسانند.